تبليغاتX
نشریه الکترونیکی اندیشه سبز
بسم الله الرّحمن الرّحيم «»«»«» به وبلاگ اولين نشريه دانشجويي دانشگاه پيام نور خوي خوش آمديد «»«»«» اين نشريه از تمامي دانشجويان عزيز دعوت به همكاري مي نمايد «»«»«» انديشه سبز ؛ نشريه اي متفاوت
 
نشریه الکترونیکی اندیشه سبز
 
 
نشریه فرهنگی، سیاسی، دانشجويي و صنفی
 
 

 

سال ششم ، شماره 11 ،آذر 83 13

صاحب امتياز: بسيج دانشجويي دانشگاه پيام نور خوي

مدير مسئول: هادي حقيق
سردبير: علي بي غم

هيئت تحريريه وهمكاران اجرايي: نعمت محمدي ، مهدي حاجي زاده، رحمان حايري، اكبر كريمي، احد رحماني، سميه فرهنگ دوست ، زهرارضايي، مريم مراد عليلو، اكرم ساعد، الهام حسينلو، مينا امامويردي، فهيمه حقيق،  نگار بزاززاده، مهسا حسن زاده، سكينه نجفي

طراح روي جلد: معصومه علم قليلو
طراحي و گرافيك: بهزاد رزاقي

آدرس نشريه:
خوي،بلوار وليعصر،خيابان دانشگاه،دانشگاه پيام نورخوي، دفتر بسيج دانشجويي تلفن2334557

 

*************************************************************
**********************************

 

امام خميني(ره) :
راه اصلاح يك مملكت، فرهنگ آن مملكت است. اصلاح بايد از فرهنگ شروع شود... اگر فرهنگ درست بشود يك مملكت اصلاح مي شود.

مقام معظم رهبري:

خطاب من به جوانان عزيز اين است كه همت كنندو در ميدان هاي گوناگون خود را مهيا و آماده نمايند. ممكن است ما هرگز جنگ نظامي نداشته باشيم. اما جنگ سياسي و اقتصادي و به خصوص جنگ فرهنگي يقينا خواهيم داشت.

 

*************************************************************
**********************************

 

حرف اول

شاعرانه ترين سخن فلسفي

 گاهي اوقات اگر آسمان رابه زمين بدوزي نمي تواني آن چه در دلت هست بگويي يا بنويسي . چون كلمات ظرفيت آن ها را ندارند. ومگر ما جز كلمات چيزي داريم كه بتوانيم با آن بگوييم يا بنويسيم. شايد براي همين است كه خداوند به نيت انسانها بها مي دهد ونه به عمل آنها . چون نيت برآمده از دل است ودل نيز هديه ايست الهي به انسان با وسعتي بي منتها.
قصه سر مقاله نوشتن ما هم يك كمي تو همين مايه هاست.

داشتم فكرمي كردم چه مطلبي را به عنوان سر مقاله اين شماره بايد نوشت كه در بر گيرنده تمام جوانب يك سرمقاله دانشجويي باشد، ياد حرف اول شماره قبل نشريه افتادم كه در آن به نوعي هرچه دلم خواسته بود از خاطرات وخطرات نشريه گفته بودم.لذا سخن گفتن دوباره پيرامون اين موضوع را نوعي تكرار مكررات دانستم گرچه تكرارخود باعث كسب تجربه است.
اما از اين مسايل گذشته،آنچه براي من مهم است اين است كه ديگران بدانند در چه راه دشواري قدم نهاده ايم.و اينكه يك نشريه دانشجويي بايد مبنايش صداقت، مسيرش ديانت وهدفش هدايت بوده و حواسش فقط جمع زيباييهاي صداقت وروراستي باشد كه نيت ما هم همين بوده وهست.واينجاست كه گاهي حداقل براي دوري از تكرارمخرب لازم است از ميان سه گزينه قول وعمل وسكوت يا تقرير،»سكوت« را برگزيد، آن هم از نوع قلميش، چراكه سكوت هم براي خودش دنياي عميق پر از رمز ورازوزيبايي دارد.از اين روست كه من سكوت را شاعرانه ترين سخن فلسفي مي دانم.با اين اوصاف موضوعات ونقد هاي بسياري در اين چند شماره بوده كه توسط مقالات وواگويه هاي شما عزيزان به آنها پرداخته ايم وآنهايي هم كه صورت نگرفته اند،شما به حساب همان فلسفه وحكمت بايد ونبايد هاي سكوت بگذاريد ولا غير!
از سوي ديگر اولويت ديگري را نيز نبايد از ياد برد وآن اينكه الزام پرداختن به يك موضوع، مهم وحياتي بودن آن براي همه ما است نه براي من يا توي تنها.واما مسئله مهم ديگري كه»تنها بايد براي مامهم باشد،نه براي من«،ادامه مستمر وهمه جانبه اين راه است(البته بانيت قبلي كه بدان اشاره شد) وعملي كردن اين قصدو نيت همچون گذشته بدون حضور گرم شما ميسر نخواهد بودوچه زيباست كه همه با اعتقاد قلبي به يك »باور« برسيم...ما مي توانيم به باور برسيم وبخواهيم ،وخواسته مان را به توانستن تبديل كنيم ،اگر وتنها اگر براي»ما« مهم باشد،نه براي»من«! كه آنچه تنها براي من مهم است،چه اهميتي دارد؟

با اين همه فرضيات ومكنونات كه گفته شد، النهايت ديديم ما اين بار غلاف قلم را كشيده ونشسته ونگرنده باشيم بهتر است.
پس نامه ي نانموده بهتر يعني سر مقاله نانوشته بهتر!

تا شماره بعد در پناه حق باشيد.

مدير مسئول
E-mail:
hadi_hagig@yahoo.com

*************************************************************
**********************************

گزارشهاي كوتاه

مهريه سنگين عامل فرار جوانان از ازدواج

حدود 78 درصد جوانان معتقدند مهريه هاي سنگين باعث گريز جوانان از ازدواج شده است بر اساس تحقيق ملي صورت گرفته با موضوع (جوان و ازدواج ) از جوانان 15تا 29 سال كشور بيش از 71 درصد آنهامطرح كرده اند افرادي كه به صلاحديد پدر و مادر خود ازدواج مي كنند خوشبخت ترند و از سويي ديگر بيش از 72 درصد ديگرنيز معتقدند كه بهتر است مراسم خواستگاري به شيوه سنتي انجام شود هم چنين بيش از 90 درصد جوانان نداشتن شغل را مانع اصلي ازدواج مي دانند بر اساس اين تحقيق تنها 6/34 درصد جوانان ترجيح مي دهند همسرشان را از بين افراد فاميل و بستگان انتخاب كنند و بيش از 60 درصد ديگر نيز اختلاف سطح تحصيلات بين دختر و پسررا در ازدواج مهم نمي دانند هم چنين 1/65 درصد جوانان بر اين باورند دختراني كه زود ازدواج مي كنند فرصت تحصيل و اشتغال را از دست مي دهند و تنها 7/30 درصد اشتغال زنان را به مصلحت خانواده نمي دانند به گزارش خبر گزاري ايسنا داشتن شغل براي دختران به اعتقاد بيش از 70 درصد جوانان موقعيت بهتري را براي ازدواج آنها فراهم مي كنند هم چنين حدود 53 درصد جوانان اعتقاد دارند به دليل اينكه ازدواج در زندگي هر كس معمولا يكبار اتفاق مي افتد بهتر است مراسم آن تا حد امكان با شكوه برگزار شود

 نگراني از افزايش بيكاري فارغ التحصيلان دانشگاهي

 اگر چشمان ما هر روز به ديدن صف طويل كارگران فصلي عادت كرده است كه در كنار پرچين ديوار زير نور آفتاب كم نور پاييزي جا خوش كرده اند ، اينك فارغ التحصيلان مراكز آموزش عالي بايد مدرك ليسانس و فوق ليسانس و حتي دكتري در خانه هاي خويش نشسته و ناباورانه به قاب مدرك تحصيلي خود بر روي ديوار چشم دوخته اند به همين دليل است كه مسولان مي گويند تا پايان سال 83 شمار بيكاران جامعه به 6 ميليون نفر مي رسد بسياري از رفتار شناسان اجتماعي معتقدند بيكاري عامل اصلي افزايش جرم آسيب هاي اجتماعي . گرايش جوانان به بزه است نگاهي گذرا به آمار دستگير شدگان از سوي نيروي انتظامي بر اين واقعيت تلخ محر مي گذارد كه اغلب آنها به دليل بيكاري و ناتواني در تامين معيشت مرتكب جرم شده اند در اين ميان برخي آمارها نگراني در خصوص افزايش نرخ بيكاري در كشور را بيشتر مي كند بر اساس آمارهاي ارائه شده ميزان بيكاري فارغ التحصيلان آموزش عالي 5 درصد بيشتر از نرخ بيكاري كل كشور است اگر چه علت اصلي بيكاري را بايد در ركود فعاليت هاي اقتصادي كشور جست اما هم چنين بايد تصريح كرد بخش هاي اشتغال و بازار كار نيز متناسب با استانداردهاي جهاني از نيروي كار استفاده نمي كنند به اعتقاد كارشناسان بخش اقتصادي كشور بايد از تحرك و پويايي برخوردار شود تا بتوان از نيروي متخصص و آموزش ديده بهره برداري كرد به گزارش ايسنا با توجه به بيكاري 31 درصدي جوانان 15 تا 29 سال كشور به عنوان نيروي فعال اقتصادي كشور ميزان بيكاري در بين گروه سني 15 تا 29 سال و 20 تا 24 سال ، 34 درصد و در ميان 25 تا 29 ساله ها 16 درصد است بنابراين با توجه به نرخ رشد 2/13 درصدي بيكاري در سال پيش بيني مي شود كه در سال 1385 بيش از نيمي (52 درصد) از جمعيت 15 تا 29 سال بيكار باشند در اين راستا دكتر رحيم عبادي رئيس سازمان ملي جوانان نيز با بيان اين كه در سالهاي آينده بيكاري به سمت جوانان تحصيلكرده خواهد رفت كه در اين ميان نرخ بيكاري زنان بيشتر خواهد بود عبادي مي افزايد : اين امر در حالي است كه با وجود گرايش 90 درصد جوانان به سمت تحصيلات عالي به علت سنتي بودن آموزش ها قادر به پاسخگويي مهارتهاي مورد نياز بازار كار نيستيم.

*************************************************************
**********************************

 آن سالها و اين سالها

1.آن سالها:
يك روز كه در تاكسي بودم ديدم راننده با دو مسافرحسابي دم گرفته اند وعليه من و آقاي دكتر بهشتي و آقاي با هنر حرف مي زنند كه بله اينها همه سرمايه دارند و راننده هم كه از حرفهاي آن دو مسافر متاثر شده بود شروع كرد به ناسزا دادن به من، ايشان مي گفت و من ديدم ديگر اين خيلي ظلم است لذا رو به آن راننده كردم و( گفتم آن برادر كه داراي تو عليه او حرف مي زني كه يك سرمايه دار است و چه دارد خود من هستم) راننده كه باورش نمي شد كه وزير آموزش و پرورش به تاكسي او سوار شده باشد يك نگاهي از آينه به من كرد و گفت آخرچنين چيزي ممكن است كه شما وزير باشيد و ماشين نداشته باشيد و سوار تاكسي بشويد گفتم (بله وقتي پا برهنه هاي يك جامعه انقلاب بكنند آدم هايي هم مثل من وزير مي شوند و چون از خودشان ماشيني ندارند سوار تاكسي و اتوبوس مي شوند) يكي از اعضاي دفتر آقاي رجائي در نخست وزيري مي گفت( در يك ماه رمضان نيمه هاي شب كه رفتيم ايشان را براي سحري بيدار كنيم تا نزديك اطاقشان شديم) ديديم در نيمه باز است و ايشان زودتر از ما بيدار شده اند يك چراغ كوچك دراتاقش روشن كرده بود و در اتاق راه مي رفت و در حالي كه بلند بلند گريه ميكرد و با دست روي ميز ميزد مي گفت خدايا مرا به اين ميز وابسته نكن خدايا تو را قسم مي دهم كه مرا با اين ميزو مسوليت امتحان نكني.

2. اين سالها:

 يكي از وزرا مبلغي در حدود 2 ميليارد تومان از بودجه بيت المال را صرف تغيير دكوراسيون دفتر كار خود كرد . هم چنين بر پيشاني يكي از رونامه ها با تيتري درشت نوشته شده بود :((خانواده 10 استانداردر تهران زندگي ميكنند.))

*************************************************************
**********************************

صفحه داغ

استاد علي امين خاني

اشاره:در آخرين روزهاي بستن صفحات نشريه بود كه دنبال سوژه اي براي يك مصاحبه مي گشتيم وبالا خره بعد از تماس هاي مكرر سراغ يكي از اساتيد شيمي رفتيم .
شايد باور نكنيد اما ما استاد مربوطه را شب عيدفطر در سالن شمس ودر حين داوري بازي فينال جام رمضان بسيج دانشجويي يافتيم. آنچه در ذيل مي آيد حاصل گفتگوي ما با ايشان است:

باعرض سلام و خسته نباشيد وتبريك عيد ، استاد خيلي خوب داوري كرديد، بالاخره كدام تيم برد؟
- ممنون، تيم سهند (كاميونداران) از دانشگاه آزاد اسلامي

استاد به عنوان سرآغاز، خلاصه اي از بيوگرافي خود را براي خوانندگان نشريه بگوييد.
-اينجانب علي امين خاني، متولد شهرستان خوي هستم.تحصيلات ابتدايي وراهنمايي ودبيرستان رادر خوي به پايان رسانده ودر سال 75 از دانشگاه پيام نورخوي قبول شدم در سال 79 تحصيلاتم را به پايان رسانده ودر همان سال رتبه اول جشنواره علمي دانشجويان شيمي را كسب كردم ودر سال 80 از دانشگاه صنعتي امير كبير در مقطع كارشناسي ارشد شيمي آلي قبول شده ودر سال 82 بارتبه عالي فارغ التحصيل شدم وحدود سه ماه است كه خدمت سربازي را تمام نموده و الان هم در خدمت دانشجويان عزيز در پيام نور مي باشم وبراي آزمون دكتري آماده مي شوم .

پس با اين حساب يكي از جوانترين اساتيد دانشگاه به حساب مي آييد، اين طور نيست؟
- بله ميشه گفت يكي از جوانترينها هستم.

استاد همانطور كه اشاره فرموديد تحصيلات كارشناسي ارشد شيمي را دردانشگاه امير كبير تهران به پايان برده ايد، كداميك را بيشتر مي پسنديد ؛ پيام نور يا امير كبير؟
- ببينيد هر كدام شرايط خاص خودش را دارد. واين طبيعي است كه دانشگاهي مثل امير كبير اصلا قابل قياس با پيام نور نيست. ولي چون بنده از محضر اساتيدبزرگي چون آقاي دكتر سقط فروش و آقاي دكتر معصومي بهره برده ام فكر مي كنم پيام نور را ترجيح مي دهم.

جنابعالي يكي از دانشجويان فعال بسيجي بوده ايد كه توانستيد به مقاطع تحصيلي بالاتر قدم بگذاريد. شرط موفقيت خود را در چه چيزي مي دانيد؟
-فكر مي كنم اولين شرط موفقيت ، برنامه ريزي دقيق، پشتكار وسخت كوشي وتداوم در اين راه است ودوم حمايت خانواده . هركس ايمان قوي داشته باشد ويك هدف مشخص را دنبال كند حتما موفق خواهد شد.

ملاك شما براي يك دانشجوي بسيجي موفق چيست؟

- ايمان، اعتقاد ، باور قلبي وپشتكاراز ويژگي هاي بارز دانشجوي بسيجي موفق است.

برايمان از تحصيل وتدريس در دانشگاه پيام نور بگوييد، كداميك سختتر است؛ تحصيل يا تدريس؟

- تدريس سختتر است. چون استاد هميشه سعي دارد كليه مطالب را بازگو كند و بايد بر كليه مطالب مسلط باشد. اين را هم بگويم كه درس خواندن درپيام نور سختتر از دانشگاه دولتي است. اما دانشگاه دولتي بيشتر متكي به تحقيق و فعاليت است ولي در پيام نور فقط جنبه نظري اهميت بيشتري دارد. مشكلات پيام نور زياد است ولي دانشجو نبايد ميدان را خالي كند. ما هم پشت همين ميزها درس خوانده ايم.

شما كه مدت زيادي را دانشجو بوده ايد، فكر مي كنيد مهمترين دغدغه و مشكل دانشجويان در حين تحصيل چيست؟

- الان مهمترين دغدغه دانشجويان به نظر من پيدا كردن شغل مناسب با رشته تحصيلي آنهاست. وديگر اينكه اعتماد به نفس كمي دارند و اين اصلا خوب نيست.

براي آينده خودتان چه فكري كرده ايد؛آيا در دانشگاه ومحيط درس و كلاس مي مانيد ويا سراغ صنعت شيمي خواهيد رفت؟
- بيشتر علاقه به تدريس دارم و سعي مي كنم در پيام نور بمانم اگر نشد در جاي ديگر، مهم خدمت به ميهن عزيزمان و هم ميهنان است نه چيز ديگر.

بزرگترين آرزوي كاريتان چيست؟
- بزرگترين آرزوي بنده ادامه تحصيل در مقاطع بالا و رساندن دانشجويان شيمي به درجات بالاي علمي است واينكه يكي از پيشرفته ترين كشور هاي دنياشويم.

استاد فكر مي كنيد چقدر در نزد دانشجويان محبوبيت داريد؟
- اين را بايد از خود دانشجويان بپرسيد. من نمي توانم نظر بدم.

نظرتان در مورد نشريه انديشه سبز چيست؟
- فقط اين را بگويم كه نشريه پر محتوايي است، واميدوارم سبزتر از گذشته شود.

آخرين كتابي كه خوانده ايد؟
- از كتابهاي علمي،» شيمي آلي پيشرفته« و از كتب غيرعلمي، »آرزوي جبرئيل«.

يك جمله ادبي يا شعري كه به آن خيلي علاقه داريد؟
- »دردم از يار است ودرمان نيز هم
دل فداي اوشد وجان نيز هم«
»خدايامارا آن ده كه آن به«

در بخش پاياني مصاحبه چند كلمه مي گوييم ودوست داريم اولين مفهوم يا احساسي كه به ذهنتان خطور مي كند بگوييد؟
زندگي؟
-جاري شدن

عشق؟
-ذوب شدن
بهترين هديه؟
-لبخند
آزمايشگاه؟
-اين دنيا
NACL?
-غذاي پر نمك كدبانوي خانه!
دانشجوي بسيجي؟
-اخلاص
تواضع؟
-سجده در برابر ذات اقدس الهي
جواني؟
-خامي

دانشگاه آزاد؟
- مخارج
فوتبال؟
-گل
آموزش از راه دور؟
-پيام نور
آمريكا؟
-شيطان بزرگ
رياست؟
- طبق ضوابط و مقررات اقدام گردد!
اسيد؟
-باز
دوست؟
-خدا
سياست؟
-لازمه
روپوش آزمايشگاه؟
- پرستار
ژتون؟
-كوپن
داوري؟
- مشكله

استاد اگر حرف يا مطلبي كه مي خواهيد با دانشجويان در ميان بگذاريد بيان كنيد؟

- در انتها با دانشجويان عرض كوچكي دارم . اميد وارم بعنوان يك برادر كوچك قبول كنند. دانشجويان عزيز شما كه مرحله دبيرستان را پشت سر گذاشته ووارد دانشگاه شده ايد بايد احساس مسئوليت بيشتري داشته باشيد چرا كه اكنون علاوه بر هويت علمي ودرسي صاحب هويت وشخصيت اجتماعي شده ايد لذا احترام محيط دانشگاه وهمديگر را داشته باشيد واز تهمت وافترا به يكديگر بپرهيزيد كه منشا تمام اختلافات است.خوب درس بخوانيد تا شما هم در جنبش عظيم توليد علم ونهضت نرم افزاري سهيم باشيد تا بدينوسيله كشور اسلاميمان را از بيگانگان بخصوص آمريكاي خونخوار واجانب بي نياز كنيم. بايد متكي به خودمان باشيم ونبايد در برابر بيگانگان سر تسليم فرود آوريم .كساني هستند كه در گوش ما زمزمه مي كنند ما نمي توانيم ولي بايد ثابت كنيم كه ما مي توانيم همانطور كه دردست يابي به انرژي اتمي اين را به جهانيان اعلام كرديم . ما بايد به خود باوري برسيم.

استاد ممنون كه ساعتي از وقتتان را به ما اختصاص داديد.
- من هم از تمامي دست اندركاران نشريه تقدير و تشكر مي كنم.

گزارش از: علي بي غم
E-mail: shimi_1357@yahoo.com

*************************************************************
**********************************

 

زندگينامه شهيد سيد مرتضي آويني از زبان خودش

شقايق فكه

 نام : سيد مرتضي
نام خانوادگي : آويني
شهرت : سيد شهيدان اهل قلم
تحصيلات : فوق ليسانس معماري
ولادت : 1326 شهر ري
شهادت : 20 فروردين 1372 فكه
نحوه شهادت : انفجار مين
مزار ياد بود : بهشت زهرا قطعه 29

من بچه شاه عبدالعظيم هستم و در خانه اي به دنيا آمده و بزرگ شده ام كه در هر سوراخش كه سر مي كردي به يك خانواده ديگر نيز بر مي خوردي .اينجانب اكنون چهل و شش سال تمام دارم . درست سي و چهار سال پيش يعني ، در سال 1336 شمسي مطابق با 1956 ميلادي در كلاس ششم ابتدائي نظام قديم مشغول درس خواندن بودم . در آن سال انگليس و فرانسه به كمك اسرائيل شتافته و به مصر حمله كردند و بنده هم به عنوان يك پسر بچه 13-12 ساله تحت تاثير تبليغات آن روز كشورهاي عربي يك روزي روي تخته سياه نوشتم : خليج عقبه از آن ملت عرب است . وقتي زنگ كلاس را زدند و همه ما بچه ها سر جايمان نشستيم اتفاقا آقاي مديرمان آمد تا سري هم به كلاس ما بزند . وقتي اين جمله را روي تخته سياه ديد پرسيد : اين را كه نوشته ؟ صدا از كسي در نيامد من هم ساكت ، اما با حالتي پريشان سر جايم نشسته بودم . ناگهان يكي از بچه ها بلند شد و گفت : آقا اجازه ؟ آقا بگيم ؟ اين جمله را فلاني نوشته و اسم مرا به آقاي مدير گفت . آقاي مدير هم كلي سر و صدا كرد و خلاصه اينكه (چرا وارد معقولات شدي؟) و در آخر گفت : دم بيا دفتر تا پرونده ات را بزنم زير بغلت و بفرستمت خانه . البته وساطت يكي از معلمين ، كار را درست كرد و من فهميدم كه نبايد وارد معقولات شد .
بعد ها هم كه در عالم نوجواني و جواني ، گهگاه حرفهاي گنده گنده و سؤالات قلمبه سلمبه مي كرديم معمولا به زبانهاي مختلف حاليمان مي كردند كه وارد معقولات نبايد بشويم . مثلا يادم است كه در حدود سالهاي 50-45 با يكي از دوستان به منزل يك نقاش كه همه اش از انار نقاشي مي كشيد ، رفتيم . مي گفتند از مريد هاي عنقا است و درويش است . وقتي درباره‎ي عنقا و نقش انار سؤال مي كرديم با يك حالت خاصي به ما مي فهماند كه به اين زودي و راحتي نمي شود وارد معقولات شد. تصور نكنيد كه من با زندگي به سبك و سياق متظاهران به روشنفكري نا آشنا هستم ، خير من از يك راه طي شده با شما حرف مي‎زنم . من هم سالهاي سال در يكي از دانشكده هاي هنري درس خوانده ام ، به شبهاي شعر و گالري هاي نقاشي رفته ام و موسيقي كلاسيك گوش داده ام . ساعتها از وقتم را به مباحثات بيهوده درباره چيزهايي كه نمي دانستم گذرانده ام . من هم سالها با جلوه فروشي و تظاهر به دانائي بسيار زيسته ام . ريش پروفسوري و سبيل نيچه اي گذاشته ام و كتاب (( انسان تك ساختي )) هربورت ماركوز را بي آنكه آن زمان خوانده باشم طوري دست گرفته ام كه ديگران جلد آن را ببينند وپيش خودشان بگويند : عجب چه كتابهايي مي خواند و معلوم است كه خيلي مي فهمد . اما بعد خوشبختانه زندگي مرا به راهي كشانده است كه ناچار شده ام رو دربايستي را نخست با خودم و سپس با ديگران كنار بگذارم و عميقا بپذيرم كه (( تظاهر به دانايي )) هرگز جايگزين (( دانايي )) نمي شود ، و حتي از اين بالاتر دانائي نيز با (( تحصيل فلسفه )) حاصل نمي آيد . بايد در جست و جوي حقيقت بود و اين متاعي است كه هر كس براستي طالبش باشد ، آن را خواهد يافت ، و در نزد خويش نيز خواهد يافت . و حالا از يك راه طي شده با شما حرف مي زنم . داراي فوق ليسانس معماري از دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران هستم . اما كاري را كه اكنون انجام مي دهم نبايد با تحصيلاتم مربوط دانست . حقير هر چه آموخته ام از خارج دانشگاه است . بنده با يقين كامل مي گويم كه تخصص حقيقي در سايه تعهد اسلامي به دست مي آيد و لاغير . قبل از انقلاب بنده فيلم نمي ساخته ام اگر چه با سينما آشنايي داشتم . اشتغال اساسي حقير قيل از انقلاب در ادبيات بوده است . اگر چه چيزي اعم از كتاب يا مقاله به چاپ نرسانده ام . با شروع انقلاب حقير تمام نوشته هاي خويش را اعم از تراوشات فلسفي ، داستان هاي كوتاه ، اشعار و … در چند گوني ريختم و سوزاندم و تصميم گرفتم كه ديگر چيزي كه (( حديث نفس )) باشد ننويسم و ديگر از خودم سخني به ميان نياورم . هنر امروز متاسفانه حديث نفس است و هنرمندان گرفتار خودشان هستند . به فرموده خواجه شمس الدين محمد حافظ شيرازي (( رحمه الله عليه )) تو خود حجاب خودي حافظ از ميان خيز سعي كردم كه خودمرا از ميان بر دارم تا هرچه هست خدا باشد و خدا را شكر بر اين تصميم وفادار مانده ام . البته آنچه كه انسان مي نويسد هميشه تراوشات دروني خود اوست - همه هنرها اينچنين اند كسي هم كه فيلم مي سازد اثر تراوشات دروني خود اوست - اما اگر انسان خود را در خدا فاني كند آنگاه اين خداست كه در آثار ما جلوه گر مي شود . حقير اينچنين ادعائي ندارم اما سعي ام بر اين بوده است . با شروع كار جهاد سازندگي در سال 58 به روستاها رفتيم كه براي خدا بيل بزنيم . بعدها ضرورت هاي موجود رفته رفته ما را به فيلمسازي براي جهادسازندگي كشاند . در سال 59 به عنوان نمايندگي جهاد سازندگي به تلويزيون آمديم و در گروه جهاد سازندگي كه پيش از ما بوسيله كاركنان خود سازمان صدا و سيما تاسيس شده بود ، مشغول به كار شديم . يكي از دوستان ما در آن زمان (( حسين هاشمي )) بود كه فوق ليسانس سينما داشت و همان روزها از كانادا امده بود . او نيز به همراه ما به روستاها آمده بود تا بيل بزند . تقدير اين بود كه بيل را كنار بگذاريم و دوربين برداريم . بعد ها (( حسين هاشمي )) با آغاز تجاوزات مرزي رژيم بعث به جبهه رفت و در روز اول جنگ در قصر شيرين اسير شد - به همراه يكي از برادران جهاد بنام (( محمد رضا صراطي )) ما با چند تن از برادران ديگر ، كار را تا امروز ادامه داديم . حقير هيچ كاري را مستقلا انجام نداده ام كه بتوانم نام ببرم . در همه فيلم هايي كه در گروه جهاد سازندگي ساخته شده است سهم كوچكي نيز - اگر خدا قبول كند - به اين حقير مي رسد و اگر خدا قبول نكند كه هيچ .
به هر تقدير ، من فعاليت تجاري نداشته ام . آرشيتكت هستم ! از سال 58 و 59 تاكنون بيش از يكصد فيلم ساخته ام كه بعضي عناوين آنها را ذكر مي كنم : مجموعه خان گزيده ها ، مجموعه شش روز در تركمن صحرا ، فتح خون ، مجموعه حقيقت ، گمگشتگان ديار فراموشي ( بشاگرد) ، مجموعه روايت فتح نزديك به هفتاد قسمت، و در چهارده قسمت اول از مجموعه سراب نيز مشاور هنري و سرپرست مونتاژ بوده ام. يك ترم نيز در دانشكده سينما تدريس كرده ام كه چون مفاد مورد نظر براي تدريس با طرح درس‎هاي دانشگاهي همخودني نداشت از ادامه تدريس در دانشگاه صرف نظر كردم . مجموعه مباحثي را كه براي تدريس فراهم كرده بودم با بسط و شرح و تفسير بيشتر در كتابي به‎نام (( آينه جادو )) بالخصوص در مقاله اي به‎عنوان تاملاتي درباره سينما كه نخستين بار در فصلنامه سينمايي فارابي به چاپ رسيد - در انتشارات برگ به چاپ رسانده ام.

(پرسمان)

*************************************************************
**********************************

 

طنز

مناجات نامه دانشجويي

 استادا ! سينه اي دارم از ديدن نمرات ، چاك چاك و از غم شهريه دردناك استادا ! تنها به تو اميد وارم كه در بوستان زندگي چو خارم و از هرچه نامش هزينه و شهريه است ، بيزار .
استادا ! وضع نمرات خراب ، ديدن سرويس هاي خالي سراب ، نشستن در تاكسي نقش بر آب ، آه از اين كرايه هاي بي حساب .
استادا ! ما را همه شب نمي برد خواب ، حالي دارم خراب ، پا درد ، دست درد ، در سر صداي دونگ دنگ ، از پي گرفتن يك نمره از شما دو پايم لنگ .
هزينه دانشگاه بالا ، به درگاه مسؤولان پول ز جان اولي ، پشت دانشجويان خم ، غذاي سلف كم ، اعلام نتايج امتحان و ارزاق دانشجويي دير ، دل هاي ما جوانان پير ، آب قاطي شير ، شكم مرفهين بي درد سير ، شكم دانشجوي آسيب پذير نالان چو آژير استادا ! از وحشت وقت امتحان افتادنش ، موجب مشروط شدنش و همچنين خالي شدن جيبش به تو پناه مي آورم ، چرا كه هر دانشجو كه وارد دانشگاه شود ، در آستانه سكته است و اگر از آنجا در آيد در حسرت به دست آوردن شهريه بدون دغدغه ، آماده ممات. پس بر هر رفتن و بر گشتن خطري موجود است و بر هر خطري نذري و نيازي واجب.

تقويم تاريخ (با كمي پياز داغ)

سيصدويازده سال پيش در چنين روزهايي يكي از مربيان فوتبال جام رمضان دانشگاه پيام نور شماره 10 را از زمين بيرون مياره جاش دو تا5 مي فرسته تو.
صد سال پيش وقتي نگهبان دانشگاه به يكي ميگه آقا كارتت طرف ميگه من كارتي نيستم سكه اي ام
سي سال پيش در چنين روزي به يكي ميگن خيلي آقايي ميگه ما بيشتر پنجاه سال پيش يك نفر را بردند اتاق عمل بهش گفتند همراه داري گفت :آره خاموشش كردم
دوازده سال پيش يك نفر مي خوره به جدول مي نشيند و حل مي كند
پانصدو يازده سال پيش يك قومي يازده را اينطور مي نوشتند
ا ّ
 هزار و سيصد سال پيش در فرداي چنين روزي يكي مهم مي شه زيرش خط مي كشن تو امتحانات ميدنش
 ـ هشتصد و يكسال پيش به يكي ميگن اگه يك روز از زندگيت مونده باشه چه مي كني گفت مي رم پناهگاه
ده سال پيش در چنين روزي يكي اعصابش خط خطي مي شه با پاك كن پاكش مي كنن
نود سال پيش در چنين روزي يكي بي هوا مي آد توي خيا بون خفه مي شه
-سي و سه سال پيش در چنين روزي يكي از خيابون رد مي شه مي زارن توي تبصره قبول مي شه
همين پارسال در چنين روزي يكي رو مي زنن از حال مي ره از پذيرايي در مي آد
دو ماه پيش در چنين روزي يكي زنگ مي زنه وزارت كشور و مسوليت زلزله تهران رو قبول مي كنه
سيصدو پنجاه سال پيش يك نفر يه سكه از زير خاك پيدامي كنه ، روش نوشته بوده تاريخ ضرب : 200 سال قبل از ميلاد
 ششصد سال پيش يك نفر مي خواسته زير دريايي آمريكاييها رو غرق كنه ، در ميزنه فرار مي كنه
 دو سال پيش يكي مي خواسته گردو بشكنه ، گردو رو ميگذاره پاش ، با آجر ميزنه تو سرش

 توصيه هايي براي برو وبچه هاي دانشگاه

 1. دفعات اول كه مي خواهيد غذاي دانشگاه را بخوريد زياد به اونايي كه با اشتياق و حرص و ولع غذا مي خورند با تعجب نگاه نكنيد چون اولا انسان همه چيز خواره ثانيا شما هم عادت مي كنيد دفعات اولش سخته.
2. داداش، آبجي، جر بحث نداره كه كباب غذا از دستت افتاد موزاييك سلف شكست خب خسارتش رو بده آدم مسول اعمالي است كه انجام ميده.

 ابو پيام نورستاني

*************************************************************
**********************************

چندآمارجالب

بزرگترين زبان دان جهان كاردينال جيوزپ كاسپار موز كتابدار كتابخانه واتيكان بود كه 60 زبان را به رواني و سهولت تكلم مي كرد قادر بود 114 زبان 72 لهجه مطالب مورد نظر را به دقت ترجمه كند .

بزرگترين نقشه جهان در بلژيك است كه سطح آن به يك هكتار مي رسد

بزرگترين گورستان جهان پر لاشز پاريس است كه دويست سال قبل به وجود آمده است صادق هدايت نويسنده ايراني نيز در اين گورستان مدفون است .

طولاني ترين دوره بيهوشي
در تاريخ پزشكي به دختر 7 ساله اي امريكايي به نام الن اسپوريتو نسبت داده شده است كه وي پس از عمل آپانديس در سال 1320 به حالت اغماء افتاد و تا پانزده سال به هوش نيامد .

در همه جاي دنيا مگس وجود دارد بجز دو قطب شمال و جنوب
تنها حيواني كه نمي تواند شناكند شتر است
برابر مردمي كه دارند روي زمين زندگي مي كنند به زير خاك مدفون است
اگر تمام رگهاي خوني را در يك خط بگذاريم 97 كيلومتر مي شود.

*************************************************************
**********************************

گزارش دانشجويي

دغدغه هاي دانشجويي

 بدون شك دغدغه ، همزاد انسان است و هيچ فردي را در هيچ مقطعي از زندگي نمي توان يافت كه بدون دغدغه باشد . از كودكي گرفته تاهنگام كهنسالي، ولي دوره اي كه ما مي خواهيم به آن بپردازيم دوران دانشجويي است ، دوراني كه از نظر سني بهترين ايام زندگاني انسان در آن دوران طي مي شود . در ادامه از زبان تعدادي از دانشجويان ، دغدغه هاي آنان را ذكر مي كنيم اميدواريم كه شما نيز قلم به دست گرفته و براي درج در همين صفحه در شماره هاي آينده براي ما ارسال فرمائيد .


كار براي پسران ، ازدواج براي دختران

در ( رياضي)
 اطرافيان فكر مي كنند كه يك عده آدم بي خيال كه فقط دغدغه هاي آنان وارد شدن به دانشگاه بوده است دور هم جمع شده اند و جماعت دانشجو را تشكيل داده اند . اما اصلا اين گونه نيست . دغدغه هاي فكري ما دانشجوها زياد است كه مهمترين آنها براي پسر ها اين است كه اگر درسشان پايان يابد و كار پيدا نكنند با اين سالهايي كه از جواني پشت سر گذاشته اند چگونه برخورد كنند و براي خانمها اينكه با اتمام درسشان ديگر هيچ بهانه اي براي ازدواج كردن ندارند و بايد به اصرار خانواده تن به ازدواج دهند . پايان تحصيل ، آغاز دغدغه فاطمه امير زاده ، ادبيات همه چيز از ورود به دانشگاه آغاز مي شود ، اضطراب امتحان ، نمره ي قبولي ، مشروط شدن ، ازدواج دانشجويي ، كار دانشگاهي و در آخر بيكار ماندن ، اينها دغدغه ي يك دانشجو است . او هميشه مي ترسد كه وقتي از اين چار ديواري ، يعني دانشگاه بيرون برود چه كند ! آيا زنده بماند تا زندگي كند يا زندگي كند تازنده بماند ؟


بيكاري
 ج . ت (شيمي)
دغدغه ي همه ي مردم و بخصوص دانشجويان مسئله بيكاري است و اين باعث مي شود كه يك دانشجو بيشتر از آن كه به تحصيل بپردازد به مشكلاتي كه به سر راه خود مي بيند بيانديشد و همه ي اين مشكلات باعث مي شود كه يك دانشجو به همه چيز فكر كند . غير از امر مقدس ازدواج كه اين هم فسادهايي را در جامعه بوجود مي آورد . تازه اگر به اين هم فكر كند خانواده ها او را مجبور مي كنند كه منصرف شده و به فكر كاريابي بيافتد .

 هيچكس اهل عمل كردن نيست .
 م س . مديريت

 چرا هيچ كس به فكر اينده ي دانشجويان نيست ؟ چرا جواني كه شانزده ، هفده سال از بهترين دوران عمرش را به تحصيل مي پردازد پس از اين مدت هيچ كس به فكر اين قشر از جوانان نيست ؟ چرا مسئولان كشور فقط ياد گرفته اند كه شعار بدهند و هيچكس اهل عمل كردن نيست ؟ آينده ي شغلي ما جوانان تحصيل كرده به هيچ عنوان تامين نيست و از آينده شغلي خود بي خبر هستيم و از امنيت شغلي بعد از فارغ التحصيلي برخوردار نيستيم .

 دوري از اصل خويشتن
 سيد هادي نژاد حسيني
 در اين زمان متفكران ، كارشناسان ، كسبه ي بازار و خلاصه همه از مشكلات جوانان سخن مي رانند و ازدواج ، شغل ، مسكن ، ميدان دادن به جوان ، آرمان گرايي و … را دغدغه هاي جوانان مي دانند و براي حل آن ها به گفته ي خودشان هزار جور برنامه بلند مدت ، كوتاه مدت و ميان مدت ارائه مي دهند . اما اگر كمي دقت كنيم عامل اساسي كه در همه ي دغدغه هاي جوانان وجود دارد ، همان ارتباط جوان با خدا و اميد به او و توكل به اوست . اگر اين مسئله حل شود ديگر مشكلات خود به خود حل مي شوند .


شكوفايي همه ي استعدادها

و ب ( مديريت)
مهمترين دغدغه ي يك دانشجوي آرمانخواه ، فراتر از مسكن و شغل است و آن اين است كه آيا او مي تواند براي جامعه ، مردم كشور و دين خود مفيد باشد و آيا مي تواند همه ي استعدادها و توانايي هاي خود را شكوفا سازد و آن را نثار مردم ، جامعه و ارزش هاي والاي اسلامي نمايد و در آخر آيا همسر خوبي كه او را در اين راه كمك كند ، پيدا مي كند.

*************************************************************
**********************************

مُجَرّدها حَتماً بِخوانيد

غريزه جنسي يكي از غرايزي است كه خداوند در وجود انسان قرارداده است و بايد در زمان مناسب و از طريق صحيح و مشروع به ان پاسخ داد و به ارضاي آن پرداخت تا انسان دچار فشارهاي روحي و رواني و جسمي ناشي از عدم تامين آن نشود و نبايد آن را كاملا سركوب كرد و يا كاملا رهايش كرد . ازدواج راه طبيعي و مشروع ارضاي غريزه جنسي است و با فراهم كردن امكانات و شرايط لازم بايد سعي كرد به آن پاسخي صحيح داد . گرچه مشكلات گوناگون جامعه مانع ازدواج به موقع جوانان مي شود ، در عين حال با كاهش سطح توقعات و انتظارات ، به تاخير انداختن مراسم عروسي در دوران نامزدي و عقد و بعضي تدابير ديگر ، مي توان از مشكلات مالي و اقتصادي كه فراروي بسياري از جوانان مي باشد ، نجات يافت . خداوند در قرآن مي فرمايد : كساني كه تنگ دست مي باشند ، دلهره ي فقر و عدم امكانات مادي نداشته باشند كه از ناحيه فضل و رحمت خاص خداوندي در امر ازدواج كمك خواهد شد . وعده ي خداوند قطعي است و كسي نبايد به آن بدبين باشد .

پيامبر اكرم ( ص ) مي فرمايد : اگر كسي به اين مطلب اعتقاد نداشته باشد ، به خداوند سو ء ظن دارد و اين ظلم و گناه بزرگي است .

 براي ازدواج از خداوند كمك بخواهيد و دعا كنيد هم اسباب مادي ازدواجتان فراهم شود و هم همسري قانع و شايسته كه بتواند در مشكلات مادي نيز شما را ياري كند ، به شما عطا نمايد و اين از فضل و رحمت خداوند به دور نيست ، بلكه بسيار سهل و آسان است .

كسي كه به عللي نمي تواند ازدواج كند يا بايد از طريق مشروعي نياز خود را موقتا بر طرف كند و يا مانند همه جوانان پاك ديگر ، از راههاي ممكن ، آتش شهوت و جوشش غريزه ي جنسي را در خود كم كند و با نفس خويش مبارزه كند و تا آنجا كه ممكن است كاري كند كه قواي شهواني در او تحريك نشود .

براي اين كار از راههاي زير كمك بگيريد :

 1- هرگز به نامحرم نگاه نكنيد .
2- افكار جنسي را به ذهن خود راه ندهيد و از ترسيم صحنه هاي محرك در ذهن و فكر كردن درباره ي آن پرهيز كنيد .

3- هر روز براي تخليه انرژي جسماني ، مقداري ورزش كنيد .

4- در خوردن غذاهاي تحريك كننده و انرژي زا ، مثل فلفل ، خرما ، پياز ، تخم مرغ و … به حداقل لازم اكتفا كنيد . 5- لباسهاي جسبيده به بدن و تحريك كننده نپوشيد .

6- از اشتغال به اموري كه مستلزم برخورد با نامحرم است دوري كنيد .

7- با جنس مخالف رفتار متكبرانه داشته باشيد نه صميمانه .

8- به هنگام خواب سعي كنيد شكم شما بيش از حد معمول پر نباشد .

9- قبل از خواب ، مثانه خود را تخليه كنيد .

10- از نوشيدن افراطي آب و مايعات بخصوص در شبها پرهيز نماييد .

11- هرگز وقت خالي براي خود باقي نگذاريد تا افكار جنسي به ذهنتان هجوم نياورد ، زيرا شيطان براي اوقات بيكاري و برنامه ريزي نشده ، برنامه ريزي مي كند .

12- در انتخاب دوستان و هم اتاقي هاي خود دقت كافي به عمل آوريد ، دوستاني را انتخاب كنيد كه قابل اعتماد ، دلسوز ، متدين ، پاي بند به احكام و اخلاق اسلامي ، اهل نماز ، مسجد و جماعت ، مطالعه و با اراده باشند .

13- روزه مستحبي بگيريد و اگر ميسر نشد روزه اخلاقي بگيريد يعني تعداد وعده ها و مقدار غذاي خود را بتدريج كاهش دهيد تا به ميزان ضرورت متوقف شود .

14- از تماشاي رفتار تحريك كننده ديگران و نگاه كردن به اندام ديگران و جنس مخالف خود داري كنيد .


امام صادق ( ع ) فرموده اند : نگاه تيري از تير هاي شيطان است و چه بسا نگاهي ، اندوه هاي زيادي در برداشته باشد .

دوست عزيز ! مسلما حفظ ايمان و ارزشهاي آن در محيط نامساعد ، بسي دشوار است ولي در مقابل ، ارزش افزونتري دارد . حفظ ارزش ها در محيط مناسب ، آرام و بدون مشكل هنر نيست ، هنر آن است كه در تند باد ضد ارزش ها و در تنگناها و سختي ها ، ارزش ها را حفظ كرده ، پاي بند آن بود و هرگز به بي بند و باري و افسار گسيختگي و آلودگي به گناه رضايت نداد كه زيان آن به مراتب خسارت بارتر و ويران گرتر از كنترل غريزه است.

*************************************************************
**********************************



آفتاب كاغذي

نگاهي به معضل رشوه و رشوه گيري در موسسات دولتي

 حتما تا به حال به يكي از موسسات دولتي براي برطرف كردن مشكلات خود مراجعه نموده ايد و با افراد و مسولين مختلفي نيز روبرو شده ايد آيا تا به حال به رفتار وحالات اين افراد يا به عبارت بهتر كاركنان و كارمندان اين نهادها و موسسات توجه نموده ايد به راستي نحوه آنها با شما چگونه بوده است محترمانه و با ادب و در حد يك فرد محترم و يا نه به طور بي توجه و بي ادبانه شما مراجعه كننده محترم كه به عنوان يك ارباب رجوع باشيد چه برداشتي در اين حالت داشته ايد امروزه با وجود تلاشهاي فراوان براي تسريع در انجام كارها واجراي طرحهاي مختلف از سوي دولت درجهت تكريم ارباب رجوع متاسفانه برخي از بدعتها و عادات زشت و نكوهيده هنوز به قوت خود باقي هستند و گوئي قصد رخت بر بستن از ميان ادارات دولتي كشورمان را ندارند وقتي كه ما با اظهارنظرهاي مكرروممتدمراجعه كنندگان به اين مراكزدر مورد رفتارهاي نسنجيده مسولين بخشهاي مختلف ادارات مواجه ميشويم و يا وقتي كه درصندوقهاي انتقادات و پيشنهادات و شكايات مردمي با خيل عظيمي از اعترافات برخورد مي كنيم به خوبي متوجه اين امر مي شويم كه جايي از كار ما ايراددارد وبايستي براي برطرف نمودن اين مشكل حركتي كارشناسانه راآغاز كنيم يكي از معظلات و مشكلات عمل رشوه گيري يا به عبارت ديگردريافت پول يا هر شي اضافه براي انجام امورقانوني مي باشد

اگربخواهيم به اصل و ريشه اين عمل كه به اعتقاد اكثرافرادجامعه چه افراد جامعه چه افراد صاحب نظرو چه مردم عادي عمل غير قانوني ميباشد توجه كنيم به چند نكته قابل توجه خواهيم رسيد

 1.اين عمل در اثر عدم نظارت كافي از سوي مديران عالي يا مياني انجام ميگيرد عمل نظارت و كنترل يكي از وظايف مديران درهرنهادي مي باشد در اثرضعف در اجراي اين وظيفه كاركنان اين موسسات با اطمينان از نبرد اهرمهاي فشاربراي اجراي دقيق و صحيح وظايف خود به فكرسوءاستفاده از فرصت به وجود آمده مي باشند و با اتلاف وقت و هزينه كارهاي معمولي را به شكل يك محبت از سوي خود جلوه ي مي دهند و ارباب رجوع بيچاره را مجبوربه پرداخت هزينه هاي اضافي مي نمايند

 2. در برخي ازسازمانها محدوده فعاليت براي كاركنان تعريف نشده و اين عمل باعث مي شود كه افراد با آگاهي به اين امر هر عملي را از سوي خود به عنوان عملي بالاتر از حد وظايف خود نشان دهند و به قولي از اين آشفته بازار نهايت استفاده را بنمايند

 3.دراكثر موارد فرد مراجعه كننده يا همان ارباب رجوع از مراحل قانوني كارها بي خبر است ووقتي كه مشكلش در زمان كوتاهي حل مي شود بي از خبر از موضوع در دام كارمند طمعكار افتاده و ...

4.دربرخي از موارد نيز وجود روابط غير رسمي و دوستانه در داخل ادارات كار دست مديران و افراد مراجعه كننده مي دهد در ميان بسياري از كارمندان آنقدر روابط قوي و پايداري برقراراست كه اگريكي از آنها اقدام به عمل رشوه گيري نمايند اين روابط صميمي باعث مي شود كه فرد دومي با تعصبي شديداقدام به پنهانكاري و عدم گزارش اين عمل كند

 5. عامل مهم ديگري نيز كه باعث رواج و شيوع اين بيماري مهلك مي شود وضع رفاهي نامناسب كارمندان و حقوق بگيران اكثر ادارات در جامعه ما مي باشد اگر به هرم نيازهاي پنجگانه آبراهام م مازلو نگاه دقيقي بكنيم به اولين نيازي كه با آن مواجه ميشويم نيازهاي اوليه يا زيستي هستند كه به عبارت ديگر به نيازهاي رفاهي و انساني نيز معروف هستند كه اگر افراد در بر آورده نمودن آنها موفق نشوند در بر آورده كردن ديگر نيازها نيز عاجز مانده و اقدام به تامين آنها از راههاي غير قانوني خواهند كرد كه يكي از آنهادريافت رشوه مي باشد

 براي رشوه نامهاي ديگري نيز انتخاب كرده اند كه از آن جمله مي باشند هديه حلال مشكلات پول زيرميزي چترنجات بندپ و....

 اميد است كه با بهبود وضع معيشتي كارمندان وهم چنين وضع قوانين سخت گيرانه تر شاهد حل اين معظل ديرينه و واقعا دردناك در جامعه اسلامي مان باشيم.

*************************************************************
**********************************

حجاب

يكي از امتيازات بشر نسبت به حيوانات داشتن پوشش است تمام كساني كه تصورات زندگي بشر را مورد ارزيابي قرار داده اند اعتراف كرده اند كه برهنگي يا نيمه برهنگي از مختصات انسانهاي وحشي و غير متمدن بوده و آنها خاطر نشان ساخته اند كه سير تكاملي تمدن بشري با تكامل پوشش همراه بوده براستي اگر برهنگي نشانه تمدن است پس بايد گفت كه حيوانات و اقوام وحشي از زنان قرن بيست و يكم متمدن ترند؟ مي بايست فرهنگ برهنگي عصر حاضر را كه بازگشت به زندگي حيوانات و اقوام بدوي وحشي مي باشد جاهليت دوباره بشر و ارتجاع دوباره او ناميد علاوه بر ثبت وجود فرهنگ حجاب در ميان ملل مختلف جهان لباس ملي كشو كشورها بهترين نشانه بر رعايت حجاب در ملل جهان دارد حتي اگر اين مطلب در كتب تاريخي ثبت نگرديده بود دقت در لباس ملي كشورهاي جهان به نحوي اثبات مي كرد كه حجاب در ميان ملل جهان وجود داشته و از ابتكارات اسلام يا مختص به كشورها بهترين نشانه بر رعايت حجاب در ملل جهان دارد حتي اگر اين مطلب در كتب تاريخي ثبت نگرديده بود دقت در لباس ملي كشورهاي جهان بنحوي اثبات مي كردكه حجاب در ميان ملل جهان وجود داشته و از ابتكارات اسلام يا مختص به چند كشورهاي خاص نيست بطور كلي اشيائي كه در همه جا يافت مي شود و دسترسي به آن آسانتر صورت مي گيرد از ارزش كمتري برخوردار است از طرفي بشر همواره اشياء وتميميت خود را از دسترس ديگران دور نگاهداشته و به شيوه اي خاص از آن مراقبت نموده است به طور مثال براي طلا و جواهرات گاو صندوق هاي مستحكمي به وجود آوردند كه بدين وسيله آن حفاظت مينمايد اسلام كه زن را گوهر گرانبهايي هستي و داراي شخصيت كامل انساني ميداند و داراي شخصيت كامل انساني ميداند حجاب را همچون صدف بهترين وسيله براي حفظ و ثبات آن شخصيت معرفي كرده است آنان كه زن را تشويق به آرايش و تزيين و نمايش زيبا ئيهاي جسمي خود مي نمايد در حقيقت زن را فاقد شخصيت و روح انساني مي شمارند كه مي بايست با تزيين و نمايش زيبايهاي جسمي قرلت اجتماعي مناسب خويش را بدست آورد تجربه نيز اين مطلب را ثابت كرده است قبل از ظهور اسلام نه تنها زنان ارزشي نداشته اند بلكه داشتن يك دختر ننگ به حساب مي آمد در چنين جامعه اي بي حجابي كه علامت آن بي ارزشي بود روج داشت اسلام تمام زن را بالا برد و شخصيت او را مورد تكريم قرار داد و با آوردن قانون حجاب حفظ و دوام اين شخصيت را براي هميشه بيمه كرد اسلام نه تنها زن را يك انسان كامل مي داند بلكه احترام به او را ملاك كرامت انساني معرفي مي كند (ما اكرم النساء انما الكريم و ما اها نهن انما الئيم ) هرگز زنان را گرامي نمي دارند مگر كريمان با كرامت و به آنان اهانت نمي كنند ئيمان بي ارزش امروزه با رواج بي حجابي شخصيت انساني زن به فراموشي سپرده شده و تنها به زيباييهاي جسمي او توجه مي شود در استخدام او بيشتر از صلاحيتهاي تخصصي زيبائي جسمش مورد دقت قرار مي گيرد چاپ تصوير برهنه او به منظور تبليغ بر روي بي ارزشترين اجناس امري عادي شده زن از نظر آنان موجودي است با هويت جنسي نه داراي شخصيت انساني بدين صورت ارزش زن را تا حد يك كالاي لوكس نظير اجناس ديگر تنزل داده اند و با اين نگرش توهين آميز به زن است كه هر ساله با جاروجنجال فراواني انتخاب (ملكه زيبائي) صورت مي پذيرد اگر زن داراي حجاب باشد همه مثل هم مي شوند امتيازات ظاهري و زيبايي هاي جسمي ذيور و مقام محو مي گردد آنگاه ذهن ها متوجه ارزش هاي واقغي نظير علم ادب هنر و اخلاق ميشود و در تحصيل آنها كوشا مي گردد و در نتيجه استعدادها شكوفا و جامعه راه ترقي و پيشرفت را سرعت طي خواهد نمود آري از آن جهت كه حجاب احيا گر ارزش هاي معنوي است اسلام پوشش از بيگانه را ملاك برتري زن معرفي كرده است پيامبر (ص) مي فرمايد بهترين زنان شما زنان با عفت هستند كه تنها براي شوهر انشان خود را مي آرايند و در مقابل بيگانه كاملا پوشيده اند و در حديث ديگر مي فرمايد آيابدترين زنان را به شما معرفي كنم ؟ بدترين زنان شما زناني هستند كه در برابر بيگانه آراسته اند ولي ترد شوهر پوشيده اند اصولاارتباط كمتر و دوري از شيء مطلوب جذابيت آن را بيشتر مي كند مثلي معروف كه مي گويد دوري و دوستي بنابراين پوشش زن جذابيت او را در نظر جنس مخالف بيشتر كرده و تلاش و پي گيريش را براي وصال فزوني خواهد بخشيد شكوفائي ذوق هاي ادبي نگارش داستانهائي نظير ليلي و مجنون و فرهاد و شيرين و .... همه در سايه حجاب زن و مهجوري مرد تحقق يافته است پس حتي اگر زنان خواهان تحكيم موقعيت و افزايش محبوبيت خويشند بايد آن را در پناه حجاب بدست آورند زن امروزي با بي حجابي از جذابيت خود كاسته هيچگاه در عصر حاضر چنين اثرات ادبي به وجود نخواهد آورد و چنين كشتن و جاذبه هائي تحقق نخواهد يافت امام صادق مي فرمايد حجاب براي طراوت و زيبائي زن مفيدتر مي باشد خانم ليدي دانشمند انگليسي مي گويد اگر بگويم زن هاي اسلامي از زن هاي اروپا بيشتر آزادند گزاف نگفته ايم زيرا زن مسلمان فهميده يگانه زني است كه به معني حقيقي آزادي پي برده و مي داند آزادي يعني چه ولي امروزه اروپائيان با افراط در اين آزادي دچار سيه روزي شده اند همان طور كه حرص و آز براي تحصيل ثروت بيماري زاست حرص و آز در بهره برداريهاي جنسي نيز بيماري محسوب مي گردد و بيماري زاست بي ترديد اگر زنان متين و موتر باشند و با پوشش مناسب ظاهر شوند و تحريكي صورت نگيرد همرانشان و ديگر افراد جامعه از آرامش رواني برخوردار خواهند بود زيرا مردان نيز دائما با نگاههاي هوس آلود ديگران به زن و دختران خود مواجه هستند كه مانند نيشي زهر آگين آنان را مورد آزار و اذيت قرار مي دهند ومتاسفانه در بسياري از موارد نمي توانند به آن اعترض كنند در برخي از موارد مجبورند علي رغم فطرت انساني و اعتقادات مذهبي خود و يا سكوت كرده و بدين وسيله آن تائيد كندو يا خود نسبت به تهيه آن لباس ها و كفش هاي مبتذل كه توجه ديگران را جلب مي كند اقدام نمايند و با دست خود عامل بيماري رواني خود را فراهم سازند دست تدبير آفرينش عفت و حيا را در نهاد زن فطري ساخت بنابراين ايفاي همه مسوليت هاي زن متوقف بر حفظ اين امر فطري است به همين جهت خداوند حجاب را واجب نمود تا اين امر دروني با حفاظ بيروني محفوظ گردد و زن براي انجام وظايف طبيعي و اجتماعي خود مهيا شود آري خداوند مي خواهد اين موجود لطيف را با حجاب ببيند واو را با اين پوشش دوست دارد چه زيباست پيوند ميان خدا و بنده اش به همين حهت آنگاه كه زن در پيشگاه معبودش حاضر مي گردد و به نماز مي ايستد تا با خدايش سخن بگويد مي بايست حجاب را به طور كامل رعايت نمايد تا نماز و نيايشش صحيح و مقبول خداوند قرار گيرد حجاب پرچم اسلام است و زنان پرچمداران آن حجاب تعظيم شعائر اسلامي است و هر كس شعائر خداوند را تعظيم كند اين امر نشانه پاكي قلب و تقواي دروني است بنابراين حجاب بهترين و تنها لباس حضور نزد پروردگار است

به اميد يك جامعه سالم و آرام و به دور از تمامي مفاسد اخلاقي

*************************************************************
**********************************

.آيينه دوست عزيز

 كيست كه دوست نداشته باشد كه خواستني و محبوب ديگران باشد ؟ شايد برخي نمي خواهند محبوب همگان باشند . ولي همه دوست دارند كه محبوب برخي باشند ، اما چگونه ؟

با ده گام مي توان خواستني بود و با ده گام مي شود نا خواستني بود ، تا شما كدام را بپسنديد !

خواستني بودن :
مثبت نگر باش و عينك خوش بيني بزن .
خواستني نبودن : لباس تكبر و عجب بر تن كن و خود را از همه برتر دان !
 
خواستني بودن :
همدرد و همدل ديگران باش و به زبان و عمل آن را ابراز كن ولي صداقت فداي تظاهر و چاپلوسي نگردد .
خواستني نبودن : از عيب خود در گذر ، به عيب ديگران مشغول باش و خورده از اطرافيان را فراموش مكن !

خواستني بودن : گذشت ، ايثار و بخشش را زمينه ي تمام ارتباطهاي خود كن .
خواستني نبودن : بهداشت فردي را به كناري نه و بر خلاف آن عمل كن !

خواستني بودن : تواضع را فراموش نكن و خوبيهاي ديگران را هم ببين .
خواستني نبودن : در غيبت و حضور ، بد گويي ديگران را بزبان داشته باش !

خواستني بودن : پيش در آمد برخورد خويش را گشاده رويي و چهره ي خندان قرار بده .
خواستني نبودن : از شوخي هاي جسورانه و نامودبانه و مكرر كوتاهي مكن !

خواستني بودن : هر آنچه دوست داري ، در كيسه دوستان بريز .
خواستني نبودن : حيثيت و اعتبار ديگران را وقعي نگذار ، غيبت نماي و سخن چيني مه پاره ساز !

 خواستني بودن : براي همگان نافع باش و هميشه اين نفع رساني را بي منت استمرار بخش .
خواستني نبودن : پر توقع و شكوه گو باش و زبان به گلايه از ديگران بگشاي !

خواستني بودن : به آداب و رسوم و سنن پسنديده مردم پاينده باش .
خواستني نبودن : از حرف خود ولو به ناحق نگذر !

خواستني بودن :به عهده خود وفا كن و از بي وفايي ها در گذر .
خواستني نبودن : در همه چيز افراط كن و اگر نتوانستي تفريط كن !

خواستني بودن : به سلامت جسم و طهارت قلب و روشنائي فكر و انديشه ي خويش ارج بگذار .
خواستني نبودن : لذت فضولي در كار ديگران را از خود دريغ نكن !0

*************************************************************
**********************************

 

نهضت نرم افزاري و سه پرسش اساسي

توليد دانش ونظريه ،مقوله اي است كه بايد از بد نه نخبگان فرهنگي جامعه به ظهور برسد وتايع مقررات وقانون نيست .
در همه فرهنگ ها و تمدن ها آن گاه كه دانش توليد شده، نظريه ها پرورده و به نها دهاي اجتماعي تبديل شده، نقش نسل جوان و نخبگان نوپا و گرايش هاي جديد به يك فرهنگ، كاملا هويد است

در اين نوشتار به دو مساله مي پردازيم :

1. كاري كه بايد حوزه هاي علميه و دانشگاه در زمينه توليد نظريه داشته باشند ، كه اين فرايند جز با همت نسل جوان و نو پا و پر انگيزه حوزه و دا نشگاه ميسر نيست.

2. طرح جنبش نرم افزاري يا نهضت توليد دانش ، آن هم در اين زمان خاص.


نكته اول : نرم افزار چيست و چرا سخن از نهضت و جنبش در اين باب گفته مي شود واساسا چرا الان چنين بحثي مطرح مي شود ؟ در يك كلام، نرم افزار در اين تعريف از سنخ اطلاعات و داده ها ست. سخن از نهضت نرم افزاري يعني يك جنبش، يك خيزش در عرصه توليد مطبوعات . اما چه اطلاعاتي ؟

 سه ويژگي براي اطلاعات شمرده مي شود كه مشخص كننده نرم افزار در جنبش نرم افزاري است:

1.اطلاعاتي كه داراي هماهنگي دروني باشد.
 2.نرم افزار بايد داراي منطقي قابل تفاهم با نخبگان باشد.
3. داراي يك كاركرد مشخص باشد .

 منظور از كاركرد لزوما كاربرد عيني نيست ، يك نظريه ممكن است براي حل يك معضل فكري ، يا بازسازي يك جهان بيني باشد، ولي بايد دقيقا روشن باشد كه اين نظريه براي بازسازي چه فكري چه قشري و براي حل جه معضل فكري طراحي و توليد شده است . بنابراين اگر كسي در سطح حوزه و دانشگاه، نظريه اي را ارايه دهد بدون اينكه مبنايي داشته باشد، اصلا اطلاق نرم افزار بر آن درست نيست .

 نكته دوم : آيا توليد نرم افزار و دانش مقوله اي است جنبش پذير يا كار نخبگان در حوزه هاي آكادميك است و اساسا چرا الان مطرح مي شود؟ مگر شرايط اجتماعي و علمي ما چگو نه است كه امروز مي گوييم، جنبش نرم افزاري و ده سال پيش سخني از اين مقو له نبود؟

فرهنگ شناسان و تمدن نگاران مي گويند كه تمدن ها ، كالبد و شكل فيزيكي و عيني فرهنگ ها هستند ، عناصر تمدني نهادهاي سياسي، نهادهاي اقتصادي، آموزش، هنر، تكنولوژي، ادبيات و ... زاييده فرهنگ هستند. يعني اگر در جامعه اي فرهنگ شكل نگيرد ، تمدني ايجاد نمي شود و براي شكل گيري يك فرهنگ ، پيشاپيش به انديشه ، مكتب و ايد ئولوژي نياز است . ايدئولوژي ها و مكتب ها فرهنگ را مي سازد ، يعني در بستر اجتماعي، در لايه هاي گسترده اي از آداب و مناسبات اجتماعي ، خودشان را به صورت ارتكازي و عملي جا مي اندازد.

البته خيلي از فرهنگ ها هستند كه تمدن سازي نمي كنند، يعني اين ايدئولوژي و فرهنگ به علل گوناگون از جمله فرصت هاي تاريخي، قابليت ساختن نهاد اقتصادي، سياسي و آموزشي را ندارد. مورخان فرهنگ و تمدن جمله مشهوري دارند اينكه:(در پشت تمدن هاي بزرگ تاريخي،يك دين نهفته است) وما هر چه تمدن ها را جستجو كنيم، مي بينيم اين تمدن ها بدون ظهور يك دين تحقق پيدا نمي كنند

. اين نكته ريشه در ماهيت دين دارد . تفاوت اديان با مكاتب فلسفي وايدئولوژي هاي انتزاعي در اينست كه مكاتب فلسفي و ايدئولوژي هاي انتزاعي، قدرت فرهنگ سازي ندارند . نخبگان را به خو دشان جلب مي كنند اما در حوزه مناسبات احتماعي نفوذ نمي كنند . پس مكتبي كه نتواند فرهنگ ساز باشد ، نمي تواند فرهنگ را به تمدن تبديل كند و كالبد عيني و فيز يكي به آن بدهد ، اما ماهيت دين و پيام و حياني، اين است كه مي تواند از حوزه نظر به حوزه فرهنگ عمومي و از حوزه فرهنگ عمومي به نهادهاي تمدني سرايت پيدا كند . اسلام در طول دو دهه(به رغم غريبي و بيگانگي)، فرهنگ ساخت و اين فرهنگ را به مدينه تبديل كرد ، چرا كه ويژگي هاي فرهنگ و تمدن سازي را دارا است . پيام هاي اسلام با عقلا نيت بشر هماهنگ و همسوست، بين مؤلفه هاي مفهو مي آن سازگاري دروني وجود دارد و بسيار قابل فهم است. از طرفي ، فاصله ميان پيام هاي اسلام و محيط عمل ، فاصله بسيار كوتاهي است ، مثلا توحيد خودش را در بستر عيني عدالت و توحيد عملي تعر‎يف مي كند و مي تواند مناسبات اجتماعي را شكل دهد. ا نگاهي به تاريخ فرهنگ ها و به ويژه فرهنگ اسلام، جايگاه تاريخي ما مشخص تر مي شود.فرهنگ اسلامي در دوره هاي مختلف(دوران اموي ،عباسي، صفوي و...) تبديل به تمدن شده است ، اما چراجنبش و نهضت نرم افزاري آن الان مطرح ميشود. در دوران معاصر، ما با يك بحران فرهنگي و تمدني در جهان اسلام روبرو هستيم. اين بحران فرهنگي كه به بنيا دهاي هويت فرهنگي ما حمله مي كند ، (فرهنگ مد‎رن) است كه بر اساس سكولاريسم و انسانگرايي واومانيزم فرهنگ مي سازد و آن را تبديل به تمدن مي كند. جهان سازي و جهاني گرائي در بنيادهاي تفكر سكولار مد رن، وجود دارد و با ورود اين فرهنگ به جامعه اسلامي ، جامعه دچار چند پارگي فرهنگي و هويتي مي‎شود. فرهنگ مد‎رن، اقشار و نخبگان را به خودش جلب مي كند و مفهومي جديد از تو سعه اجتماعي ارايه مي دهد، نسبت جديدي ميان انسان و طبيعت، انسان و خدا تعريف مي كند و براي همه اركان حيات اسلامي برنامه مي دهد. فرهنگ مد‎رن غرب از حوزه عمومي به حوزه خصوصي مي آيد و مظاهر آن در خصوصي ترين لايه هاي حيات انساني دخالت مي كند و هيچ ساحتي را برون از فرهنگ سكولار نمي بيند. نتيجه اين بحران هويتي اين است كه نسل نخبگان حامعه اسلامي يا در فرهنگ مدرن استحاله ميشوند ويابه انزوا و ترديد مي افتند جنبش هاي معاصر نظير مشروطه ، نهضت ملي شدن نفت، انقلاب اسلامي وا كنش هايي در مقابل اين بحران هويتي است. انقلاب اسلامي ايران تنها نهضتي در دوران معاصر است كه از نخبگان به توده هاي مردم نفوذ مي كند، فرايند تبديل ايدئولوژي به فرهنگ در دو دهه اول انقلاب شكل مي گيرد و نتيجه آن يك ايدئولوژي و تعريف جد‎يد از اسلام و تفكر شيعي در بستر اجتماعي است لذا حكومت ديني و اينكه دين مي تواند در عر صه اجتماعي نهاد سازي كند و به فر هنگ منجر شود اتفاق افتاده است اما اين تبديل كافي نيست. انقلاب اسلامي زماني مي‎تواند هويت سازي كرده و در مقابل نفوذ فرهنگ مد‎رن مادي سد ايجاد كند و تعر يف جد يدي از اسلام و هويت اسلامي ارائه دهد كه اين فرهنگ تبديل به تمدن بشود. هدف انقلاب اسلامي از استقلال ، آزادي، جمهوري اسلامي در تفكر امام راحل ايجاد يك تمدن نوين است قرار است تمدني بر پايه هاي ارزش انساني و د يني شكل بگيرد كه بتواند در مقابل هويت سكولار تمدن غرب ايستادگي كند و حيات بشر سامان دهد
بنابراين پاسخ به سوال مذكور اين است كه ما در يك نقطه عطف تاريخي در انتقال به تمدن اسلامي هستيم و اينجاست كه ذهنيت نخبگان بايد به سمت ايجاد اين تمدن متوجه مي شود تمدني كه نقطه آغازش نظريه ها و دانشهاست؛ نقطه آغازش فلسفه هاي نظري و عملي است
جنبش نرم افزاري و توليد دانش و نظريه مدعي است كه بايد يك خيزش جديد، يك فرا خوان عمومي در نسل آماده و آشنا به فرهنگ انقلاب آغاز بشود رسالتـي كـه حوزه و دانشگاه بر عهده دارد تا اين خيزش اتفاق بيفتد ويژگي جنبش و خيزش اين است كه نبايد در لايه نخبگان و اساتيد حوزه و دانشگاه بماند بلكه بايد در سطح بدنه حوزه و دانشگاه مطرح شود و اين امر زماني رخ ميدهد كه به تعبير رهبر انقلاب انديشه ورزي عادت نخبگان شود. براي رسيدن به توليد اين دانش انتظاراتي وجود دارد كه بخشي از آن بر مي گردد به حوزه مد يريت فرهنگي در حوزه و دانشگاه . انصاف اينست كه ما در حوزه و دانشگاه با يك بحران مديريت پژوهش و دانش مواجهيم و بخش ديگر انتظا رات به متن نظريه پردازي باز ميگردد يعني ما براي توليد دانش در زمان حال چه كار بايد بكنيم؟

دانش هاي تمدن ساز داراي سه لايه عمده هستند يعني در هر يك از علوم و دانش ها با سه لايه معرفتي روبرو هستيم

 لايه اول كه روئي ترين لايه دانش است گزاره هاي علمي است.
لايه دوم، نظر يه ها قرار دارند، يعني هر گزاره اي در پشت خود يك يا چند نظريه دارد.
 لايه سوم، چارچوب ها و پاراد يم ها هستند

وقتي سخن از نرم افزار مي كنيم تو جه داريم كه اين علم از سه لايه مختلف تشكيل شده است.
وضعيت فرهنگي و توليد دانش در جامعه ايران محدود به گردش در حوزه گزاره هاست ‌. هم در حوزه و هم در دانشگاه، علوم انساني در طول سه چهار دهه گذشته در دانشگاه از ساحت گزاره ها به ساحت نظريه ها نفوذ نكرده آيا در حوزه علوم سياسي و جا معه شناسي ما يك نظريه توليد كرده ايم كه قابل رقابت با يك نظريه جامعه شناسي يا سياسي دانشمندان غربي باشد؟

در فقه و ديگر علوم نيز وضع بر همين منوال است . پس از مر حوم شيخ انصاري ( كه به نظر ميرسد در مكاتب نظر يه جد يدي را در باب معاملات طرح نموده)نظريه جديدي توليد نكرديم و متاسفانه گزاره ها و تطبيقات فراوان است اما در حوزه نظريه ها خبري نيست اولين چيزي كه پيشنهاد مي‎شود اين است كه ما در حوزه و دانشگاه گزاره ها و توليد گزاره اي را به توليد نظريه تبديل كنيم و اين ممكن نيست مگر اينكه در يك فضاي آزاد و در يك گفتگوي فعال، صاحبان اين تخصص ها به ميدان بيايند و يا كشانده شوند و با بحث روي گزاره هاي تكراري نظريه هايي كه در درون اين گزاره ها و پشت اين نظر يه ها ست را ظاهر كنند و آنها را به بحث بكشند تنها در اين صورت مي توان به مباحث توليد نظريه رسيد

گام اول : توجه نخبگان و جامعه علمي به ساحت نظريه ها يعني بررسي وضعيت نظريه ها از دريچه سازگاري دروني
گام دوم: وقتي سازگاري دروني پيش بيايد تحليل شود كه آيا اين نظريه قابليت تفاهم عقلاني با نخبگان ايراني و اسلامي اين سرزمين را دارد يا خير ؟ پس نظريه بايد بر بنيادهايي بنا شده باشد كه امكان تفاهم عقلاني را ايجاد كند.
گام سوم : سؤال از كارآمدي نظريه هاست مثلا از متخصص علوم سياست پرسيده ‎شود كه دهها نظريه سياسي كه در دانشگاه تدريس مي شود و روزنامه ها و مجلات را پر مي كند، از آنها ،وقتي در ساحت اجرا مي آيند آيا نسبتي با مردم اين جامعه دارند ؟ آيا ارتباطي با فرهنگ و آرمان هاي اين جامعه دارند؟

نتيجه:
بنابراين به نظر مي رسد اين سه پرسش اساسي مي تواند نخبگان دانشگاه و حوزه علميه ما را به يك تامل جديد و آغاز رو يكرد تازه به توليد اند يشه برساند و اگر سطح توليد انديشه باب شود گام بعدي اين است كه نشان دهيم اين نظريات پاراديم دارد و كارآمد هستند

*************************************************************
**********************************

 

آذربايجان

مسجد داش آغليان خوي

 اين مسجد از مساجد كهن و منحصر به فرد شهرستان خوي است ، كه در كوچه ي امين ديوان و در امتداد كوچه ي تلگراف قراردارد و از مساجد آباد و داير اين شهر به شمار مي رود . درب اصلي مسجد به حياط كه در قسمت شمال مسجد قرار دارد ، باز مي شود . حياط داراي دو درب مي باشد ، دربي تقريبا بزرگ كه به كوچه‎ي يامين ديوان و در امتداد كوچه ي تلگراف باز مي شود . معمار ساختمان مسجد ، كليه ذوق و هنر خود را در طاق نما و تزئين با آجرها ، در پايه ها و هلال درب بيروني انجام داده و در بالاي اين درب ، لوحه اي تقريبا در 60 در 90 سانتي متر مشاهده مي شود ، با نوشته هايي در چهار ستون ، كه به سبب زدگي سنگ خوانده نمي شود . دربي ، به بن بست داش آغليان كه در سمت شمالي مسجد وجود دارد ، باز مي شود ، در مورد بنا ي اوليه و نام اين مسجد آقاي حاج اسمعيل واعظي يكي از هيات امناي آن چنين مي گويد : طبق اظهار نظر ريش سفيدان آن زمان ، گويا محل فعلي مسجد ، حياط مسكوني سيدي بوده ، وي در شب عاشوراي يكي از سالها ، در خواب چند نفر خانم سيهپوش را در حياط و دور سنگ مي بيند ، كه در حال عزاداري هستند ، از خواب مي پرد ، به سوي حياط كشيده مي شود ، سنگ را مشاهده مي كند كه قطرات اشكش سرا زير است ، فرداي آن شب خوابش را با عالمي در ميان مي گذارد ، وي اظهار مي دارد كه خواب تو روياي صادقانه است ، سپس با موافقت سيد منزل وي مبدل به يك زاويه براي مسجد ، جهت زمستان و يك ايوان جهت تابستان مي شود و سنگ مزبور را به سبب گريه اش در روز عاشورا كه بعضي از ريش سفيدان نيز گريه كردن آن را حكايت مي كنند ، در مسجد مي گذراند و اسم مسجد نيز داش آغليان مي شود و در رواق ايوان مسجد دو بيت شعر در اين مورد نوشته شده

طرفه رواقيست به فضل كريم
گريه ي سنگش به حسين شهيد

سايه فكن بر سر عرش عظيم
آيت قرب است به عدل حكيم

زهرا رضايي

*************************************************************
**********************************


 

معرفي شعراي تركي زبان

حيران خانم

در ميان شاعران آذربايجان شاعره هاي ترك زبان زيادي داريم كه نام آنها را زياد نشنيده ايم در اين ميان »حيران« شاعرهءبزرگ آذربايجان كه در اواخر قرن 19 ميلادي مي زيسته درشهرهاي تبريز و خوي به خلق آثاري بديع و زيبا همت گماشته است كه به حق استاد سخن زنان آذربايجان است ودر مقام انصاف تا به امروز كمتر كسي به پاي او رسيده است.حيران خانم از تيرهءكنگرلو طايفه بزرگ دنبلي هاي آذربايجان است.طايفه او منشا خدمات بزرگي در اذر بايجان و به ويژه در خوي بوده اند.به طورري كه يكي از اجداد او به نام امير يحيي هزار و دويست خانقاه وتكيه در آذر بايجان و شام بنا نهاده و باز بنا به اسناد تاريخي در زمان فرمانروايي دنبلي ها در خوي اين شهر به اوج شكوفايي وپيشرفت خود رسيده بود .متاسفانه ما اطلاعات زيادي ازاين شاعره بزرگ در دست نداريم .دكتر محمد امين رياحي دراين باره مي نويسد:«سنت شرقي پرده نشيني زنان كه از ذكر وضع وحال آنان در كتابها پرهيز شده است ،سبب گرديده كه اطلاع صحيحي در باره او›حيران‹در دست نباشد و آنچه بعد ها نوشته اند باهم متناقض است.«حيران خانم خويي با تسلط عجيبي كه بر صناعات شعري داشت به استقبال بيشتر شعراي مشهور ايران رفته و اشعار آنها را جواب گفته است .تسلط عميق او به زبانهاي تركي و فارسي موجب به وجود آمدن غزلياتي شده كه گاهاً با غزليات حافظ و صائب برابري مي كند . در آخر نمونه اي از اشعار تر كي حيران:

اي ستمگر مني رسواي جهان ايله ميسن
گؤزومون ياشيني چون دجله روان ايله ميسن

همنشين ايله ميسن دوشمني اي مايةناز
رشكدن جانيم آليپ باغريمي قان ايله ميسن

گون كيمي عارضيوه زولف چليپاني ساليپ
گوني گؤرابر سيه آلتد انهان ايله ميسن

نازايله عشوه ايله سيرايله بير گولزاري
گؤستريب معجزه سن سرو روان ايله ميسن

بيرجانيم واريدي اي شوخي كي آلدين اوزامان
اوزگه جان داخي بوبيكسده گمان ايله ميسن

قاشلارين تيغ ستم آلميش اله كيپريگون اوخ
اولدور ورسن مني ناحق يئره قان ايله ميسن

نيچون اي شوخ نقابين گوتوروبسن اوزدن
روي خورشيد و شي خلقه عيان ايله ميسن

آلميسان عقليمي باشدان منيم اي آفت جان
قديمي محنت هجرنده كمان ايله ميسن

حسرت و صلووه اي ماه من »حيراني«
باشي يئرده ، گوزي يولدا نگران ايله ميسن

 

*************************************************************
**********************************

 

نشانه هاي نوروز موعود

شرايط و نشانه هاي ظهور امام مهدي

 نشانه هاي ظهور چيست و آيا هر نشانه اي دليل بر ظهور حتمي منجي عالم بشريت است ؟ (ظهور) در فرهنگ مهدويت به معناي فرجام پنهان زيستي و آغاز بزرگ ترين تحول تاريخ به دست موعود امت ها و ملت ها و آخرين ذخيره ي الهي ، حضرت مهدي عليه السلام است .
اين آشكار شدن بهار بشريت و نوروز حقيقي انسانها ، كه آرزوي تمامي صالحان تاريخ است ، تنها در علم و اراده ي خداوندي است.
چون آن حضرت از پس پرده ي پنهان زيستي ظاهر شود ، همه ي آفرينش به شوق چنان واله و شيدا شوند كه وصف ناپذير است.
اگر چه از پاره اي سخنان معصومين عليه السلام به دست مي آيد كه تمامي دوران زندگي حضرت مهدي عليه السلام پس از دوران غيبت ، عصر ظهور است ، ولي به نظر مي رسد برخي كلمات ديگر از ظهور ، به عنوان آغازين مرحله ي آن رويداد عظيم ياد نموده است و اين مرحله ، فقط به معناي آشكار شدن با ويژگي هاي خاص خود است و مراحل بعدي عبارت است از قيام و مبارزه ي آن حضرت با طاغيان و ستم گران و برپايي حكومت عدل و قسط بر تمامي گستره ي زمين.

بنابر اين عصر روشن ظهور را مي توان به مراحل ذيل تقسيم نمود .

1- نخست همان مرحله ي ظهور و آشكار شدن است كه به مجرد پاره شدن پرده غيبت حاصل مي شود و پس از آن ، حضرت به معرفي خويش،برنامه هاي الهي و جمع آوري ياران مي پردازد كه در اين فاصله،رخداد هايي به وقوع مي پيوندند . آنگاه كه همه ي اهل زمين نسبت به امام عليه السلام شناخت پيدا كردند و حجت بر همگان تمام گشت ، ياران او از سراسر گيتي گرد مي آيند و صف حق از باطل جدا مي شود .

2- در اين مرحله نوبت به قيام و مبارزه با دشمنان مي رسد . ايشان هرگز قطره ي خوني به ناحق بر زمين نخواهد ريخت و اوست كه زمين را پر از عدل و داد نمود.

3- پس از سپري شدن اين مراحل ، نوبت به مرحله پاياني مي رسد كه آن هم حاكميت انسان كامل بر جامعه ي انساني است كه اين مژده ي تمامي سفيران الهي بوده است.

 اكنون رواياتي را كه ناظر به هر يك از مراحل فوق است ، از نظر مي گذرانيم :

 1. امام باقر عليه السلام مي فرمايد : (همانا براي قائم غيبتي است قبل از ظهورش …)

2. امام صادق عليه السلام مي فرمايد:
(پس چون خداوند اراده فرمود امر او ( حضرت مهدي عليه السلام ) را ، ظاهر سازد و به قلب او الهام نمايد ، پس ظاهر شود و آنگاه به امر الهي قيام مي نمايد.)

3. امام سجاد عليه السلام مي فرمايد:
(در آن هنگام كه قائم ما قيام كند ، خداوند ترس را از دل شيعيان ما بر مي دارد ….)

4. همچنين امام صادق عليه السلام مي فرمايد:
( قائم در حالي قيام خواهد كرد كه بيعت احدي بر گردن او نيست .)

5. امام باقر عليه السلام مي فرمايد :
(هنگامي كه قائم ما قيام كند ، خداوند دستش را بر سر بندگان گذاشته ، انديشه هاي ايشان جمع و كامل مي گردد)

 6. و نيز مي فرمايد : (دنيا به پايان نرسد تا اين كه مردي از خاندان من خروج نمايد كه به حكومت آل داود حكم نمايد .)

شرايطي كه ظهور آن حضرت را ضروري مي نمايد ، عبارتند از :

 1- وجود برنامه و طرحي متعالي كه بتواند با ساختار درست ، عدل واقعي را در جهان بر پا سازد و سعادت و كمال آدميان را به ارمغان آورد .

2- وجود رهبر و هدايت گري بزرگ ، شايسته و معصوم كه از سوي خداوند منصوب شده باشد .

 3- وجود گروهي از انسانهاي پاك دل و فداكار كه در اوج پرهيزگاري به سر مي برند و براي دفاع همه جانبه از برنامه الهي و امام معصوم عليه السلام آمادگي دارند . شرط نخست با بعثت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و نزول قرآن مجيد محقق گرديد و شرط دوم نيز با تولد آخرين حجت الهي ، فرزند امام عسگري عليه السلام در سال 255 ق تحقق يافت . آنچه به نظر مي رسد تاكنون به وقوع نپيوسته ، شرط سوم است كه براي تحقق اين شرط ، بايد تلاش كرد و در جهت تربيت خويش و ديگران كوشيد .

7. امام جواد عليه السلام در اين باره مي فرمايد: (و از اصحابش سي صد و سيزده تن ، به اندازه ي اصحاب بدر از دور ترين نقاط زمين به گرد او فراهم آيند …. و چون اين تعداد از اهل اخلاص بر گرد او فراهم آيند ، خداي متعال امرش را ظاهر سازد و چون عقد كه عبارت از ده هزار نفر باشد ، كامل شد ، به اذن خداوند متعال قيام كند ….)

از اين بيان نوراني مي توان استفاده كرد كه جامعه ي انساني آنگاه كه توانست در درون خود ، 313 انسان با ويژگي هاي متعال تربيت نمايد ، لياقت حضور در آن حكومت واحد جهاني را خواهد يافت و آنگاه كه ده هزار انسان از خود گذشته نيز فراهم آمد ، آن قيام جهاني آغاز مي گردد .
افزون بر شرط هاي ياد شده ، احتمال وجود شرايط ديگري نيز هست كه پيشوايان ديني به آنها اشاره اي ننموده اند . نشانه هاي ظهور نشانه هاي ظهور عبارتند از آن دسته از رخداد هايي كه بر اساس پيش بيني معصومين عليه السلام پيش و يا در آستانه ي ظهور حضرت مهدي عليه السلام پديد آمد ، تحقق هر يك از آنها نويدي از نزديك شدن آن قيام جهاني است ، به گونه اي كه با تحقق مجموعه رخداد هاي پيش گويي شده و به دنبال آخرين نشانه ، حضرت مهدي عليه السلام قيام خواهد كرد . روشن است كه درجه اعتبار و درستي همه اين نشانه ها يكسان نيست ، ولي اين دليل رد همه آنها نخواهد شد ، همان گونه كه پذيرش همه ي آنها به دور از تعقل است . اگر چه تقسيمات متعددي از نشانه هاي ظهور شده ، ولي آن چه از همه مهم تر مي نمايد ، تقسيم اين نشانه هاي حتمي و غيره حتمي است . نشانه هاي حتمي آنهايي هستند كه پديدار شدن آنها بدون قيد و شرطي ، قطعي و الزامي خواهد بود ، بر خلاف نشانه هاي غير حتمي . از روايات فراواني كه در ميان آنها روايت صحيح نيز وجود دارد ،

حتمي بودن نشانه هاي پنج گانه ذيل استفاده مي شود :

1- خروج سفياني

 8. از سخنان معصومين عليهم السلام استفاده مي شود كه پيش از قيام حضرت مهدي عليه السلام ، مردي از نسل ابوسفيان در منطقه‎ي شام خروج مي‎كند و با تظاهر به دينداري، گروه زيادي از مسلمانان را فريب مي‎دهد و بخش گسترده اي از سرزمين هاي اسلامي را به تصرف خود در آورد و پس از اتفاقاتي ، در پايان به دست حضرت مهدي عليه السلام ، به قتل مي رسد .

2- خروج يماني

 9. يكي ديگر از نشانه هاي ظهور حضرت مهدي عليه السلام، خروج سرداري از اهل‎يمن است كه مردم را به حق‎و عدل دعوت مي‎كند.اين نشانه‎در منابع اهل‎سنت نيز مورد اشاره قرار گرفته است و از پرچم او به‎عنوان هدايت گرترين پرچم يادشده است

3-خسف به بيدا ء

10. خسف به بيدا ء ، به معناي فرو برده شدن در سرزمين بيداست . مقصود از اين نشانه آن است كه سفياني با لشكري عظيم به قصد جنگ با مهدي عليه السلام عازم مكه مي شود و در بين مكه و مدينه ، در محلي كه سرزمين بيدا ناميده مي شود ، به گونه اي معجزه آسا و به امر خداوند در زمين فرو مي روند .
نفس زكيه يعني فرد بي گناه ، پاك و كسي كه قتلي انجام نداده است . در آستانه ي قيام حضرت مهدي عليه السلام و در گير و دار مبارزات زمينه ساز انقلاب مهدي عليه السلام ، فردي پاك باخته ، مخلصانه در راه امام تلاش مي نمايد و مظلومانه به شهادت مي رسد

 4- نداي آسماني

11. يكي ديگر از نشانه هاي حتمي ظهور ، نداي آسماني است، صدايي كه در بين زمين و آسمان توليد مي‎شود. و به گوش‎تمامي انسانها‎ي روي زمين مي رسد . از پاره اي روايات فهميده مي شود كه اين صدا براي هر قوم و ملتي ، به زبان خود آنهاست و ندا دهنده نيز جبرئيل و فرشته وحي خواهد بود.

در پايان مناسب است به تفاوت هاي نشانه هاي ظهور ، با شرايط ظهور اشاره شود . اين تفاوت ها عبارتند از :

 1- توقف ظهور بر شرايط توقفي ، واقعي و از نوع توقف معلول بر علت است ، ولي علامات ، تنها نزديك شدن زمان ظهور را مي نماياند . از اين رو وقوع ظهور ، بدون تحقق اين نشانه ها ممكن است .

 2- تحقق همزمان همه ي نشانه ها ياد گرد آمدن آنها در يك زمان ، ضرورت ندارد . نشانه ها مي توانند با فاصله هاي بسياري اتفاق بيفتد و در زمان واحد گرد نيايند ، ولي شرايط چنين نيستند و بايد تمام شرايط با هم محقق شوند و در يك زمان اجتماع كنند تا ظهور پديد آيد .

 3- نشانه ها پيش از ظهور پديد مي آيند و از ميان مي روند ، ولي شرايط كمي پيش از ظهور رخ مي دهند و بعد از تحقق ظهور نيز باقي اند.

 

*************************************************************
**********************************

 

تقديم به آناني كه فهميده را فهميدند

ديوانگان عاقل نما

اگر بپذيريم كه تاريخ جز تكرار حوادث و رخدادهاي اجتماعي نيست بايد اين واقعيت را نيز پذيرفت كه تمسك به ابزارها و واژه ها هم در تقابل فرهنگ ها و تمدن ها چيزي جز نكرار نيست و در تقابل جبهه ي كفر و شرك ابزار ها و واژه هايي كه جبهه ي كفر بدان تمسك مي جويد همان واژه ها و ابزارها اما با شيوه هاي جديد است و بر اين اساس بايد اعتراف كرد كه تقابل جنود رحماني با جنود شيطاني تا پايان جهان ماهيت و معنا غير قابل تغيير و تنها تفاوت را بايد در قالب و زرورق جديد جستجو كرد. در تورق برگ برگ تاريخ تقابل حق و باطل و كالبد شكافي حركت ها شيوه ها و استخدام واژه ها به واژه هايي برخورد مي شود كه جبهه ي باطل بدون هيچ ساختار شكني حتي در كلمه با آن واژه به نبرد جبهه ي توحيد مي آيد. يكي از آن واژه‎ها واژه ي((خرد))و مشي ((خرد گرايي)) است واژه اي كه به خاطر كليدي بودن در معاملات سياسي فرهنگي و نيز تعاملات اجتماعي و فكري در مشي عوام فريبانه اي آن را واژه اي ازقاموس و فرهنگ خود تلقي و جبهه ي توحيد را به تقابل با آن متهم مي كند جبهه ي باطل در دفاع از موجوديت و مشروعيت خود در بين عامه مردم تا بدان جا پيش ميرود كه در فرافكني آشكار جبهه ي خود را به جبهه ي ((خردگرايان)) و جبهه ي حق را به جبهه ي ((سفيهان)) و((ديوانگان)) متهم مي كند خداوند سبحان در آغازين آيات سوره بقره وپس پرده برداشتن از ماهيت اصلي ((اصلاح طلبان))عصر رسول خدا (ص) و معرفي آنان به (مفسدين) و اذا قيل لهم لا تفسدوا في الارض قالوا نما نحن مصلحون الا انهم هم المفسدون و لكن لا يشعرون به سراغ فرافكني ديگر منافقين و مفسدين مي آيد و مومنان را ((خرد گرايان)) واقعي و مناديان و دزدان واژه هاي مقدس را به ((ديوانگاني)) معرفي مي كند كه نمي دانند كه خود ديوانه اند. و اذا قيل لهم امنوا كما امن الناس قالوا نومن كما امن السفها الا انهم هم السفها و لكن لا يعلمون از منظر قرآن كريم آناني كه صف خود را از مومنان جدا مي كنند و خود را تافته ي جدا بافته اي تلقي مي كنند كه هم گرايي با عامه ي مردمي كه معتبرانه در مقابل فرامين الهي سر تعظيم فرود مي آيند، نوعي منافات با فرهيختگي و نخبه گرايي مي دانند و در تلاش به ايجاد طبقه اي در جامعه ميپردازند كه براي خود پذيرش آيات الهي و نشستن در صف موحدان و مومنان را كسر شاني اجتماعي و فكري قلمداد مي كنند ديوانگي خود بي خبرند از منظر قرآن خرد گرايي واقعي كسي است كه سير حركت فردي و اجتماعي خود رابر پايه ي(بايدها) و (نبايدها)ي قرآني تنظيم مي كند نه اينكه خود را (محور)و همه چيز را بر طبق معادلات خاكي آن هم با (خرد خاكي) خود به تحليل و تفسير مي نشيند (تعبد) در بينش توحيدي چيزي جز (عقل) واقعي و (تمرد)از فرامين الهي و پيامبران و انبياء اولوالامر چيزي جز نابخردي و (ديوانگي)نيست در بينش قرآني آن كه با تمسك به (عقل ابزاري) و جرتكه ي (بهره وري)(معاش) را بر (معاد) بر مي گزيند و (ربا) را تجويز مي كند در روز حشر عاقل از خاك سر بر نمي آورد الذين يا كلون الربوالا يقوم الذي يتخبطه الشيطان من المس چنين فردي سر از خاك بر مي دارد نه در حوزه ي اقتصاد و بهره وري در همه حوزه هاي ديگر در حوزه سياست هم هر كس با شعار(هدف،وسيله را توجيه مي كند) بر كرسي قدرت نايل آيد هر چند در منظر (عقلانيت ابزاري) و نظام تبليغي و رسانه اي عاقلي است كه با شيوه هاي روان شناختي و جامعه شناختي حريف خود را از گردونه ي معادلات سياسي حذف كرده اما از منظر قرآن چنين فردي (ديوانه اي) است (عاقل نما)و روزي كه پرده ها كنار مي رود و خورشيد (تبلي السرائر)طلوع مي كند ديوانه سر از خاك بر مي دارد بر اساس چنين نگرشن تفسير و تحليل بر اساس داده هاي دنيوي و بر اساس فرهنگ نامه ها و مانيفست هاي بشري ناديده گرفتن (تكليف مداري) و پذيرش بي چون و چراي فرامين الهي است و اين سنجه و معيار (عقل) است و خلاف آن (ديوانگي) است اگر (عقلانيت) اين است نوح پيامبر در بياباني خشك و بي علف هيچ گاه (كشتي) نمي ساخت و عاقلان قوم اكثريت تمسخر كننده بودندديوانگان همان اقليت موحد كه ناخداي صحرايي را ياري مي كردند اگر عقلانيت و خرد گرايي اين است چگونه خدايي فرمان به قتل فرزند پيامبر را مي دهد كه هزاران درد و رنج را در مسير توحيدي به جان خريده است عقلانيت اقتضاء مي كند بين فقرا تقسيم شود عقل ابزاري اقتضاء مي كند كه عيساي پيامبري با انگشت اتهام نداشتن پدر مردم را به سوي خدا دعوت نكند عقل ابزاري اقتضاء مي كند كه به جاي تخريب (مسجد ضرار) پيامبر فردي از اصحاب خود را به امامت آن منصوتب مي كند و ثمره ي كار مردمي را در هم فرو مي ريزد و پس از شكست مشركان لات و هبل و عزي را به عنوان اثري باستاني در هم تشكند عقل ابزاري اقتضاء مي كند كه علي (ع) در نخستين روز خلافت خود با برخوردي تاكتيكي به پيش رود بر عزل معاويه انگشت ننهد بيت المال را از كابين خانه ها بيرون نكشد سخني دو پهلو با طلحه و زبير بر زبان آورد و مردم را به غربال شدن تهديد نكند عقل ابزاري اقتضاء مي كند .... مسلم در خانه ي هاني و از پشت پرده كار عبيدالله را تمام كند و حسين(ع) در صحراي كربلالشكر تشنه ي دشمن و حتي اسب هاي آنان را سيراب نكند..... عقل ابزاري اقتضاء مي كند كه امام در دوران تبعيد گروهك منافقين و گروهك نهضت آزادي و جريان هاي چپ گرا و راست گرا را به حضور بپذيرد از آنان استفاده كند نهضت ائتلاف كند و پس از پيروزي آنان را حذف كند عقل ابزاري به امام مي گويد در بدترين شرايط جنگي اقتصادي و فرمان قتل سلمان رشدي را صادر نكند عقل ابزاري به فهميده مي گويد نرو در منظر (خردگراياني) كه همه چيز را بر معادلات خاكي تفسير و تحليل مي كنند آنچه فهميده و فهميده ها و امام فهميده ها و پيامبر فهميده ها انجام مي دهند قابل درك نيست و چيزي كه با چرتكه ي خاكي قابل سنجش نيست (خرد) نيست (فرهيختگي) نيست مغاير با كنوانسيون مغاير با ديپلماسي ها مغاير با صلح جهاني مغاير با منشور بين المللي مغاير با يونسكو و مغاير با قواعد بازي سياسي است اما از نظر قرآن فهميده و امام فهميده و پيامبر فهميده (خرد گرايان) واقعي و مخالفان آنان ديوانگاني هستند عاقل نما از منظر قرآن اويس شتر چران ابوذز باديه نشين غلام سيه چرده ي حسين (ع) و ارباب عقلند و اتو كشيده هاي نالار نشيني كه با زبان و قلم خود و نشخوار واژه هاي غير الهي در صد د هضم و حذف قانون خدا در معاملات دنيوي هستند، »ديوانگاني هستند ،عاقل نما«.
 

 

*************************************************************
**********************************

جوان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

متغيرهاي آماري با لحن آشنا و شماتت بار خود از بالا رفتن سن ازدواج در ميان جوانان جامعه خبر مي دهند. كنايه هاي نيشدار اين ارقام هنگامي پررنگ مي شود كه افزايش سن ازدواج در كنار ديگر مشكلات جوانان قرار مي گيرد. عددي كه در اين كش و قوس به دست مي آيد، به مذاق ما چندان نمي سازد و در نتيجه درگذر هر روزه مورد بي توجهي قرار مي گيرد. اينجاست كه رقم 5/8 ميليوني جوانان مجرد در كنار رقم چند ميليوني جوانان بيكار به عنوان يك مساله جدي اجتماعي در تحليل هاي سطحي مان جاي نمي گيرد. براساس نظريات جامعه شناختي از نسل جوان امروز مي توان به عنوان نسلي پر مشكل ياد كرد، چه آن كه بي توجهي به نيازهاي اوليه اي چون كار و ازدواج تعارضات ، نابساماني و آسيبهاي جدي اجتماعي در پي خواهد داشت.

اين موضوع براي جامعه 60ميليوني كه 22ميليون جوان در آن زندگي مي كنند چندان خوشايند نيست. كارشناسان آگاه مسائل اجتماعي در پيگيري هاي جدي تر خود با تامل در اين موضوع ، از زاويه هاي مختلف به آن مي پردازند.آنها مي خواهند در بررسي هايشان به برداشتي واقعي تر از اين قشر دست پيدا كنند.

براساس اطلاعات به دست آمده از رقم 5/8 ميليوني مجردي در ميان اعضاي فعال اين قشر سهمي 5ميليون نفري نصيب دختران است و سهمي 5/3 ميليون نفري هم به پسران مي رسد.


آمارهاي موجود حكايت نگران كننده ديگري نيز در پي دارند.«در ايران آمار افراد 15 -29 ساله به بيش از 22/5 ميليون مي رسد. از اين تعداد، حدود دوسوم در شهرها زندگي مي كنند و پيش بيني مي شود در سال 85اين تعداد به 24ميليون نفر هم برسد».

رحيم عبادي ،رئيس سازمان ملي جوانان با اين پيش درآمد به سخنان خود ادامه مي دهد: «ما در دنيا بعد از كشور اردن به لحاظ درصد افراد 15 29ساله نسبت به جمعيت مقام دوم را داريم.


از اين 24ميليون نفر به لحاظ توزيعي ، 8ميليون نفر در دوره آموزش و پرورش قرار مي گيرند و يك ميليون و 700هزار نفر در دانشگاه مشغول به تحصيل اند كه از اين تعداد 750هزار نفر در دانشگاه آزاد و 750هزار نفر هم در دانشگاه دولتي تحصيل مي كنند. حدود 345هزار نفر هم در حوزه هاي علميه درس مي خوانند».

«در توزيع آمارهاي مورد نظر، يك ميليون و 200هزار نفر سرباز داريم. 5/5 ميليون نفر شاغل هستند. 2ميليون نفر بيكار هم در نظر گرفته ايم كه البته تعداد اين افراد رو به افزايش است
.

از اين تعداد 5ميليون نفر خانه دارند كه البته عمدتا شامل زنان مي شوند و بيش از يك ميليون نفر نيز در حوزه آسيب ديدگان اجتماعي قرار مي گيرند كه متاسفانه هيچ نهادي متولي آنان نيست».

اين تنوع جمعيتي در تقابل با آن ديدگاه سنتي و كليشه اي هميشگي قرار مي گيرد كه نيازهاي جوانان را يكسان مي انگاشت. آن ديدگاه بر اين نكته تاكيد مي كرد كه جمعيت جوان جامعه به سبب قرار داشتن در يك رده سني مشخص از نيازهاي مشتركي برخوردار است.

با نيم نگاهي به ارقامي كه عبادي بيان كرد مي توان به تنوع چشمگير نيازهاي روزمره پي برد. اين نيازهاي روزمره در صورت بي توجهي به صورت مشكلاتي متنوع در منظر ديد عموم قرار مي گيرند. اينجاست كه رحيم عبادي چاره اي جز اعتراف به اين مشكلات نمي يابد.

وي مي گويد: «جوانان در حال حاضر در 14حوزه با چالش هاي جدي مواجهند كه برخي از اين حوزه ها عبارتند از هويت ديني ، حقوق اشتغال ، اوقات فراغت ، آموزش ، مهاجرت ، مسكن ، رسانه ها، زنان و دختران ، گروه هاي ويژه ، نظام وظيفه و غيره».
اين در حالي است كه باز به گفته اين مقام مسوول به طور كلي در سطح جهان 16حوزه مشكلات براي جوانان در نظر گرفته شده است. بخشي از اين حوزه ها عبارتند از اوقات فراغت ، مشاركت ، آموزش بهداشت ، فقر و گرسنگي ، فناوري اطلاعات ، ايدز، پيشگيري از منازعات ، روابط بين نسلي و... به اعتقاد عبادي در ميان اين مشكلات روابط بين نسلي به صورت يك بحث كاملا جدي خودنمايي مي كند.
اعتماد عمومي به جوان را زنده كنيم با وجود چنين تنوع و عرصه گسترده اي از مشكلات در برابر آنان چگونه مي توان با مسائل و مشكلات مربوط به جوانان برخورد كرد؟ اين پرسشي است كه دكتر تقي آزاد ارمكي ، جامعه شناس و استاد دانشگاه تهران به آن پاسخ مي گويد. وي با اين اعتقاد كه تا سالهاي آينده در فرداي جامعه جمعيت ما همچنان از ساختاري جوان برخوردار خواهد بود. نتيجه مي گيرد كه : «مسائل يك جامعه جوان به تبع مسائلي جوان خواهد بود. برنامه ريزي براي اين جمعيت جوان اما به گفته دكتر محمدجواد ناطق پور جامعه شناس و استاد دانشگاه تهران آن گاه امكان پذير خواهد بود كه جوان را به عنوان يك جهان مسووليت پذير، درنظر بگيريم.
وي با اعتقاد به اين نكته پيشنهاد مي كند كه براي مشاركت هر چه بيشتر اين قشر بايد از رويكرد توسعه اي استفاده كرد. اين كارشناس الزام به استفاده از چنين رويكردي را در نگاه توسعه اي به جوان مي داند كه در آن از وي به عنوان يك هويت مستقل ياد مي شود كه در سرمايه اجتماعي نقشي محوري برعهده مي گيرد.
اينجاست كه به اعتقاد دكتر ناطق پور در اين حوزه بايد بحث اعتماد عمومي را در جوان زنده كرد. به گفته اين استاد دانشگاه در صورت بي توجهي به اين نكته نگاه كاركردي جوان ، نگاه ساختاري تلقي مي شود.
اين تلقي اشتباه در حالي به وجود مي آيد كه باز به نظر دكتر ناطق پور براي جوان اين نكته مهم است كه سيستم به كدام سوال او پاسخ مي دهد يا چگونه به هويتش پاسخ مي گويد: اين استاد دانشگاه مي گويد: ما مي گوييم جوان مشاركت كن اما در امري كه من تعيين مي كنم.
پس معلوم مي شود كه ما جوان را به عنوان يك مجموعه موردنظر قرار نداده ايم. به هر حال اين موضوع نيازمند يك باور است و تا اين باور عمومي به وجود نيايد، ما مشكل خواهيم داشت.
ضرورت توجه به جوانان آسيب ديده در اين باور عمومي ما نيازمند تفكيك جوانان به تناسب حوزه هاي متنوع فعاليت آنها هستيم ، برنامه اي كه براي يك جوان بيكار در نظر گرفته مي شود به تبع با برنامه اي كه براي يك جوان مجرد كارمند در نظر گرفته مي شود فرق مي كند.
اين برنامه براي يك جوان متاهل ، كارمند نيز تفاوت دارد. در اين وضعيت همواره به يك بخش از جوانان در برنامه ريزي هاي انجام شده بي توجهي مي شود. اين بخش از زيرگروه جوانان كه از آنها به عنوان بخشي آسيب ديده ياد مي شود، در برنامه ريزي هاي اجتماعي كمتر موردتوجه قرار مي گيرند.
اين عده تبعات آن مشكلاتي هستند كه جوانان هنگام دست و پنجه نرم كردن با آنها دچار شكست مي شوند. آن شكست عامل اين فراموشي مي شود. اين در حالي است كه به گفته دكتر سيدحسن حسيني جامعه شناس و استاد دانشگاه تهران بيشتر آسيب ديدگان اجتماعي در جامعه ما زير 30سال دارند.
ارتباط جوان با گذشته نبايد قطع شود وي مي گويد: «بررسي هاي انجام گرفته نشان مي دهد كه از تعداد معتاداني كه ارقامشان به بالاي چندميليون مي رسد 70درصد در گروه سني زير 25سال قرار دارند.»
در چنين وضعيتي دكتر حسيني با ذكر اين كه جوان براساس يك نگرش متاثر از طبيعت در دوره نشاط و شادابي قرار دارد، موقعيت آن يك ميليون آسيب ديده را در منافات با اين دوره نشاط و شادابي مي بيند. در نتيجه پا پيش كشيدن اين سوال كه ما چقدر به آنها اجازه داده ايم بشاش باشند، مي گويد: «جوان در پروسه اجتماعي شدن هنگامي مي تواند ميراث دار خوبي باشد كه ارتباطش را با گذشته خودش قطع نكرده باشد. وقتي مي تواند تفاهم داشته باشد كه او را در فعاليت هاي اجتماعي شركت داده باشيم.
اگر اهميت داديم آنها هم به ما اهميت مي دهند. ما تا چه حدي توانسته ايم امكاناتي به وجود آوريم كه معمول جوانان است؟»

وي در پايان مي گويد: «وقتي سياست هاي خود را در 2دهه گذشته بررسي مي كنيم ، متوجه مي شويم همواره به دنبال بهترين ها بوده ايم ، در حالي كه قرار اين نبود. قرار بود اين مجموعه را به جايي برسانيم كه آنها يك انسان ايده آل باشند.»


بررسي متغيرهاي رفتاري جوان و ارتباط آن با جامعه در ميزان شناخت اين قشر از جمعيت اهميت فراواني دارد. اين در حالي است كه ما در گريز دايم از جهان پيرامون به فقدان بسياري از امكانات عادت كرده ايم.گريزي هر روزه از آنچه بي نصيبي اش برايمان هميشگي شده بر دلخوري هاي گاه و بيگاهمان مي افزايد.

 به گفته يك پژوهشگر مسائل اجتماعي تا وقتي راه حل مشكل را از جنس مشكل برنگزينيم ، مشكلات همچنان برما مي تازند.

 

*************************************************************
**********************************

 

جنبش دانشجويي ايران

الف) – قبل از پيروزي انقلاب اسلامي ايران

1- در زمان ديكتاتوري رضاشاه
2- پس از ظهور محمد رضاشاه

ب) – پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران

1- از پيروزي انقلاب اسلامي ايران تا آغاز جنگ تحميلي
2- مقطع جنگ تحميلي ركود يا اوج جنبش دانشجوئي
3- پس از جنگ تحميلي تا خرداد 76
4- پس از خرداد 76

بي شك در بررسي علل و عوامل اصلي تحولات اجتماعي، سياسي و فرهنگي يك جامعه عاملي به نام دانشگاه و دانشگاهيان در رده هاي نخستين قرار خواهند گرفت، به ويژه در جوامع سنتي و در حال توسعه دانشگاه به عنوان « مرجع تامين نيازهاي تئوريك يك جامعه براي پيشرفت » و «پنجره اي به سوي بيرون» اهميتي دو چندان دارد. اين نقش سرنوشت ساز دانشگاهها، بيش از هر چيز ديگر مرهون حضور پتانسيلهاي جوان دانشجو در اين مراكز است. به بيان ديگر نسل جوان دانشجو را مي توان يكي از موثرترين اقشار جامعه در جهت دهي به روند تحولات اجتماعي دانست. اين وقعيت غير قابل انكار پيش از هر چيز ديگر برخاسته از ويژگيهاي اين قشر اجتماعي است. «آرمان خواهي و حق جويي» و دوري از مصلحت طلبي دو ويژگي عمده نسل جوان دانشجو است كه در كنار بهره گيري از شور و نشاط جواني و نيز فراغت بال بيشتر نسبت به ساير آحاد جامعه نقش كارايي را به اين پتانسيل مهم اجتماعي داده است. نگاهي به پيوند سير تحولات اجتماعي ايران با فراز و نشيبهاي جنبش دانشجويي در دهه هاي گذشته بيش از هر چيز ديگر گواهي بر اين مدعاست. جنبش دانشجويي ايران را مي توان در دو مقطع زماني قبل و پس از پيروزي انقلاب اسلامي مورد بررسي قرار داد.

قبل از پيروزي انقلاب اسلامي:
الف) در زمان ديكتاتوري رضا شاه :
هر چند تاسيس دانشگاه در ايران به دهه هاي ده و بيست باز مي گردد اما با توجه به حاكميت استبداد رضا خاني در اين برهه زماني و عدم امكان بروز و ظهور حركتهاي اجتماعي و نيز عدم امكان دستيابي طبقه هاي متوسط و پايين جامعه به تحصيلات عالي و انحصار اين حق به نخبگان و طبقه هاي وابسته به حاكميت عملا در اين دوره از تاريخ ايران، حركتهاي جدي دانشگاهي و دانشجويي در راستاي فعاليتهاي اجتماعي و سياسي به چشم نمي خورد و حركتهاي محدود صورت گرفته در اين دوره نيز سرانجامي جز سركوب نمي يابد.

ب) پس از ظهور محمد رضا شاه :

 شكل گيري جنبش دانشجويي در اين برهه از تاريخ را بايد با توجه به چند ويژگي مهم اين دوره مورد بررسي قرار داد.

1- راه يابي طبقات متوسط و پايين جامعه به دانشگاه: همانگونه كه اشاره شد انحصار حق تحصيلات عالي به نخبگان و وابستگان به حاكميت يكي از مهمترين عوامل ركود حركتهاي دانشجويي در دوران حكومت رضا خان بوده است. پس از ظهور محمدرضا پهلوي به ويژه در دهه هاي 40 و 50 با توجه به گسترش مراكز آموزش عالي و نيز سرازير شدن ثروت حاصل از افزايش قيمت نفت به جامعه راه براي ورود طبقات فرودست جامعه به دانشگاه هموارتر گشت. ورود به دانشگاه براي فرزندان اين قشر عظيم از ملت ايران به مثابه گشايش دريچه اي به سوي واقعيتهاي تلخ حاكم بر جامعه ايراني بود. مشاهده فقر، فساد، تبعيض و بي عدالتي، وجود فاصله هاي شگفت انگيز طبقاتي در جامعه و استبداد حاكم از سوي رژيم و سركوب هر گونه اعتراض به وضع موجود به ويژه پس از كودتاي 28 مرداد همه و همه در كنار خاستگاه اجتماعي اين قشر جوان دانشجو و وابستگي اكثريت آنان به محرومترين اقشار جامعه و نيز شرايط و مقتضيات جواني، مبارزه با رژيم را به عنوان اساسي ترين اصل در سرلوحه فعاليتهاي جنبش دانشجويي در اين دوره قرار دارد.

2- حاكميت ايدئولوژي چپ به عنوان ايدئولوژي غالب براي مبارزه : همزماني اين دوره از تاريخ ايران با اوج گرفتن مبارزات ضد امپرياليستي در جهان با تكيه بر ايدئولوژي ماركسيستي به ويژه در كشورهاي جهان سوم را مي توان از مهمترين عوامل تاثيرگذار در جهت دهي به جنبش دانشجويي دانست. اوج اين مبارزات به منظور رهايي از نظام ظالمانه سرمايه داري در حركت به سوي ايجاد جامعه بي طبقه و نيز استقرار عدالت در جامعه و شباهت آرمانهاي آن با خواسته هاي جنبش دانشجويي ايران، حركتهاي دانشجويي داخل را به سمت پذيرش ايدئولوژي ماركسيستي و چپگرا به عنوان ايدئولوژي غالب براي مبارزه سوق داد، به ويژه پس از به ثمر رسيدن بسياري از اين مبارزات و شباهت ظاهري بسياري از آن كشورها با وضعيت آن روز ايران، لزوم تكيه بر اين ادبيات و ايدئولوژي (ايدئولوژي ماركسيستي) را در مسير مبارزه در ميان نخبگان و دانشگاهيان تقويت نمود. حاكميت و مقبوليت ادبيات چپ به ويژه در دهه هاي 30و 40 و تاثير آن بر مبارزات داخلي به حدي بود كه در بسياري از مواقع جريانهاي راستگرا را نيز براي كسب مقبوليت در ميان اقشار مبارز و به ويژه دانشجويان و دانشگاهيان، ناچار به استفاده از اين ادبيات در بازيهاي سياسي مي كرد. تاكيد بر مبارزه مسلحانه و نيز طرح رهبراني چون «لنين»، «چگوارا»، «كاسترو» و … به عنوان نمادهاي مبارزه از مهمترين ويژگيهاي متاثر از اين خط فكري بود. البته غلبه اين ايدئولوژي و گفتمان، تنها به نخبگان اجتماعي و جوامع دانشگاهي معطوف بود و ساير اقشار جامعه ايران با توجه به خواستگاه ديني خود با آن همراه نگشتند، اين مساله يكي از مهمترين عوامل در عدم توفيق اين جريان فكري بود.

3- مطرح شدن ايدئولوژي ديني به عنوان راه كاري براي مبارزه : 15 خرداد سال 42 را مي توان نقطه عطفي در تاريخ مبارزات ملت ايران دانست كه بسياري از معادلات حاكم بر روند جريانهاي فكري را تحت الشعاع خود قرار داد. قيام 15 خرداد به عنوان جرياني كاملا برخاسته از تفكر ديني و نيز با غايت و هدفي ديني و از همه مهمتر برخورداري از رهبري يك مرجع ديني توانست اكثريت اقشار جامعه ايران آن روز را با خود همراه سازد، به ويژه كه اين حركت نه تنها حركتي عليه عوارض ظاهري جامعه بود بلكه به عنوان جنبشي بر ضد ريشه اصلي همه معضلات يعني نظام وابسته شاهنشاهي و در يك كلمه استبداد و استعمار به شمار مي رفت. فراگيري وسيع قيام 15 خرداد و همراهي ساير آحاد مردم با رهبران آن و نيز حوادث پس از آن و از سوي ديگر ناكامي ايدئولوژي چپ در به حركت درآوردن ساير اقشار جامعه باعث شد كه ايدئولوژي ديني به عنوان راهكار مناسب مبارزه در ميان جوامع جوان و دانشگاهي مطرح و مورد توجه قرار گيرد. خصلت انقلابيگري ايدئولوژي چپ در كنار قابليت ايدئولوژي ديني در بسيج توده هاي مردمي باعث شد كه شاخه اي از جريان دانشجويي و روشنفكري آن روز راه سومي را براي مبارزه بر گزينند : « اسلام ماركسيستي» ، ناگفته پيدا است كه به علت تضاد ريشه اي اين دو مكتب اين پيوند دوامي نمي يافت و التقاط فكري كمترين ثمره اين پيوند ناميمون بود. سركوب تمامي حركتهاي مسلحانه برخاسته از جريان چپ توسط رژيم به ويژه در اوايل دهه 50 گرايش به سوي تفكر ديني را در جوامع دانشگاهي افزون تر ساخت. ظهور متفكران ديني همچون شهيد مطهري، شهيد مفتح، مقام معظم رهبري و … 1214214 در جوامع دانشگاهي و برقراري پلهاي ارتباط ميان حوزه و دانشگاه در ا ين برهه برپر باري اين گرايش افزود. در اين ميان نقش كساني چون مرحوم شريعتي بسيار تامل برانگيز است. تفكرات مرحوم شريعتي را بي شك مي توان يكي از موثرترين عوامل در سوق دادن جوامع دانشگاهي به سوي تفكر ديني دانست. هر چند طرح مسايلي چون اسلام ايدئولوژيك و مطرح ساختن چهره هايي چون علي(ع)، حسين(ع) ، فاطمه(س)، زينب(س)، ابوذر غفاري و … به عنوان مظاهر مبارزه و … همه و همه حاكي از روح دينداري آن مرحوم دارد اما برداشتهاي خاص آن مرحوم در اسلام و ايدئولوژي اسلامي با توجه به شرايط مبارزه گرايي حاكم بر آن زمان و همچنين عدم آشنايي دقيق وي با متون ديني و خلط برخي از آموزه هاي ديني با مباني مكاتب شرقي و غربي، تفكرات آن مرحوم را تنها براي آن مقطع مبارزه كارا ساخته بود. علي رغم طرح اسلام ايدئولوژيك از سوي مرحوم شريعتي، فقر آموزه هاي وي براي دوران حاكميت انديشه ديني، شاگردان و پيروان او را كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي در مسند فعاليتهاي اجتماعي و سياسي قرار گرفته بودند، با چالشي جدي مواجه ساخت، بطوريكه برخي از آنان را از همراهي با نظام و حاكميت ديني بازداشت و بستر لازم را براي سوق دادن به دروازه انديشه هاي غربي و غير ديني فراهم نمود.

در يك جمع بندي كلي جنبش دانشجويي پيش از پيروزي انقلاب اسلامي جداي از خواستگاههاي فكري آن حول اصول آرماني مبارزه با استبداد ، استعمار و استكبار و تلاش براي برقراري نظام عدالت اجتماعي در حركت بود. ظهور روزهاي درخشاني چون 16 آذر و 13 آبان در كارنامه جنبش دانشجويي در اين مقطع تاريخي مديون اين آرمانگرايي نسل جوان دانشجو بوده است، هر چند كه عدم بهره گيري اين قشر از معرفت و بينش دقيق نسبت به فرهنگ خودي آنان را در بسياري از مواقع با ناكامي هايي مواجه ساخته است.

پس از پيروزي انقلاب اسلامي :

جنبش دانشجويي پس از انقلاب اسلامي را بايد در چند مقطع زماني مورد بررسي قرار داد:

1ـ از پيروزي انقلاب اسلامي تا آغاز جنگ تحميلي :
پيروزي انقلاب اسلامي روحي جديد در كالبد جريانهاي مخالف با رژيم شاهنشاهي دميد و حتي بسياري از جريانهاي فكري و سياسي را كه در دهه هاي 40و 50 توسط رژيم سركوب شده بودند به صحنه منازعات سياسي كشانيد و بديهي بود كه بسياري از اين جريانها به علت تضاد ريشه اي نظام و حاكميت ديني با مباني فكري آنها به مخالفت و مواجهه با اين نظام روي آورند. تدوين قانون اساسي برخاسته از متون ديني و گنجاندن اصولي همچون « ولايت فقيه » در آن همچون جرقه اي اين مخزن باروت را به آتش كشيد و عرصه منازعات فكري را به عرصه مبارزات سياسي و مسلحانه با نظام اسلامي مبدل نمود. در اين ميان دانشگاه نيز متاثر از فضاي سياسي كشور و نيز با توجه به سوابق جريانهاي پرورده در خود از آتش اين خرمن در امان نماند. رويارويي فيزيكي، ايجاد درگيريهاي مسلحانه در دانشگاهها و تبديل دانشگاه به تريبون و پايگاه سياسي احزاب و گروهها حاصل اين تاثير بود. هر چند انقلاب فرهنگي و وقوع جنگ تحميلي دامنه اين منازعات را به طور مقطعي برچيد اما در خشكاندن ريشه هاي اين جريانات و بازيچه قرار گرفتن دانشجويان چندان موفق نبود. يكي از مهمترين حوادث در اين مقطع از تاريخ انقلاب اسلامي و جنبش دانشجويي ، تسخير لانه جاسوسي آمريكا توسط دانشجويان پيرو خط امام (ره) ، به عنوان نقطه عطفي در تاريخ انقلاب بود. هر چند كه به اعتراف كارگردانان اين ماجرا، اين واقعه تحت تاثير آموزه هاي انقلابي مرحوم شريعتي صورت پذيرفت و نيز ردپاي دنباله هاي يك جريان بين المللي خاص كه با رويكرد دموكرات ماب حاكم بر سفارت آمريكا و نوع اثر آن بر روند تحولات ايران احساس تضاد منافع مي كرد ، در اين حركت به چشم مي خورد، اما در پرتو هدايت و جهت دهي رهبري وقت انقلاب نتيجه آن در تقويت خط كلي انقلاب اسلامي، همچون مبارزه با استكبار جهاني و تلاش براي نجات مستضعفين و استقرار نظام عدالت اسلامي در جهان، بسيار موثر بود، به گونه اي كه امام امت (ره) آن را « انقلاب دوم » و حتي مهمتر از انقلاب اول برشمردند.

2- مقطع جنگ تحميلي ، ركود يا اوج جنبش دانشجويي :
آغاز جنگ تحميلي همراه با آموزه هاي دل انگيز ايثار، جهاد و شهادت بيش از هر قشر ديگري نسل جوان دانشجو را به ميدان آورد. هر چند در اين دوران تحت تاثير جنگ و نيز به علت ركود منازعات سياسي حركتهاي دانشجويي در عرصه سياسي نمود چنداني نداشت، اما حضور جوانان در ميادين جنگ نقش تعيين كننده اي را ايفا كرد. به بيان ديگر در اين مقطع بيشترين جلوه جنبش دانشجويي در عرصه هاي دفاع از انقلاب اسلامي تجلي يافته بود كه بهترين تبلور بيداري دانشجويي بود.

3- پس از جنگ تحميلي تا خرداد 76 :
پس از پايان جنگ تحميلي و به ويژه با آغاز دهه 70، نظام اسلامي در معرض پاسخگويي به مطالبات اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي جامعه قرار گرفت و به تبع آن دانشگاه نيز به عنوان يكي از بازوهاي سازندگي از اين مطالبات بي نصيب نماند. عدم همخواني نظام آموزشي حاكم بر دانشگاهها با فرهنگ خودي و به تبع آن عدم آشنايي عميق دانشگاه با روح و تفكر ديني، فقر فكري دانشگاهيان را در لحاظ نمودن مباني تفكر ديني در عرصه برنامه ريزي اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي آشكار نمود و از همه مهمتر بدليل عدم وجود تجربه تشكيل حكومت ديني در تاريخ ايران، دانشگاه از ارائه پاسخي متناسب با فرهنگ بومي و ايدئولوژي حاكم در نظام ديني، بازماند. ظهور تفكرات تكنوكرات در عرصه سازندگي بيش از هر چيز حاصل اين فقر فكري بود. در اين ميان گفتمان ليبرال دموكراسي غربي كه با روح نظام آموزشي دانشگاههاي ايران سنخيتي بسيار داشت، به عنوان عنصر پاسخگو به نيازهاي جامعه پا به عرصه دانشگاه نهاد. در عرصه هاي سياسي و اجتماعي نيز اين مكتب كه با زوال بلوك شرق در جهان حياتي دو چندان يافته بود، با ايجاد جريانهايي در سوق دادن مطالبات دانشجويي به سوي خواسته هاي متناسب با روح اين تفكر، يعني استقرار دمكراسي به شيوه غربي، نفي سلطه تفكر ديني و … بسيار تاثير گذار بود، مضاف بر آن جو حاكم بر دوران سازندگي و عدم توجه كافي به مسايل سياسي و فرهنگي نيز بستر مناسبي براي رشد اين جريانها را فراهم نمود.

4- پس از دوم خرداد 76 :
دوم خرداد 76 فصل نويني از تاريخ انقلاب اسلامي ايران را رقم زد. در پيدايش دوم خرداد صرف نظر از چگونگي ريشه هاي آن نمي توان نقش موثر جنبش دانشجويي را منكر شد. دوم خرداد بستر مناسبي را جهت عرض اندام جريانهاي مختلف فكري و ظهور احزاب و گروههاي سياسي فراهم كرد و انتظار آن بود كه اين تضارب آراء زمينه را براي يافتن راهكارهاي متناسب با فرهنگ خودي در مسير رفع معضلات جامعه بگشايد. اما مع الاسف برخي تماميت خواهي ها و انحصار گرايي ها در كنار سوء تدبير ها اين فرصت مناسب را به ميدان منازعات سياسي و تسويه حسابهاي گروهي مبدل ساخت و باز همچون گذشته دانشگاه را از اين تحفه « جامعه مدني » نوين، بي بهره ننهاد. سالهاي 76 تا 79 را مي توان دوران اوج فعاليتهاي دانشجويي پس از جنگ دانست. پروژه «پياده نظام سازي» از دانشجويان براي احزاب مختلف سياسي و به تشنج كشيدن دانشگاهها از پي هر غوغاي سياسي از برنامه هاي اصلي اين ساليان بود و متاسفانه جنبش دانشجويي نيز با فراموشي تجربه هاي تلخ گذشته به اين پروسه مهر تاييد نهاد. فاجعه كوي دانشگاه تهران در سال 78 و حوادث جاري پس از آن معلول نگاهي اينچنين به دانشگاه و دانشجو بوده است. ركود حاكم بر فعاليتهاي دانشجويي پس از سالهاي 78 و 79 هر چند بيانگر سرخوردگي دانشجويان از فعاليتهاي سياسي و احزاب و گروههاي مختلف بود اما به نظر مي رسد كه ريشه هاي اصلي حوادث گذشته همچنان در دانشگاهها باقي مانده است. حوادث اخير دانشگاهها به ويژه پس از صدور راي هاشم آغاجري از سوي دادگاه بدوي و وقوع اغتشاشات و نا آرامي هاي خرداد و تير 82 را مي توان نشانه هاي نمود مجدد اين ريشه ها دانست. تلاش براي به تعطيلي كشاندن دانشگاهها، ايجاد درگيريهاي تصنعي يا واقعي توسط هر گرايش سياسي، بر هم زدن جو دانشگاهها و … همگي حكايت از جرياني پنهان دارد كه مي كوشد بار ديگر براي قدرت نمايي در معادلات سياسي ، جنبش دانشجويي را در لواي دو قطبي نمودن هاي كاذب ، هزينه اهداف و منافع خود كند. آنچه بر جنبش دانشجويي ايران گذشته و آنچه فراروي اوست اين حقيقت را به خوبي نشان مي دهد كه تا زماني كه « جنبش دانشجويي » به « بيداري دانشجويي » بدل نگردد علي رغم قدرت تاثير گذاري آن بر تحولات در هر زمان، امكان انحراف و بازيچه قرار گرفتن آن وجود دارد، چرا كه لفظ «جنبش» در بردارنده مفهوم تحرك توام با انتقاد و اعتراض هميشگي است كه در زمانهاي مختلف بنا به افت و خيز آن، زمينه سوءاستفاده گروهها را هم فراهم مي كند، در حالي كه واژه « بيداري » مخالفت و يا موافقت متناسب با هر زمان و توام با آگاهي را با خود به همراه دارد. عدم درك معناي واقعي دانشگاه اسلامي و سياسي شدن دانشگاهها، عدم آشنايي دانشگاهيان با فرهنگ خودي و معضلات واقعي جامعه و در يك كلمه عدم همراهي شور و شعور در فعاليتهاي سياسي را مي توان به عنوان اصلي ترين ريشه هاي انحراف در مقاطع مختلف حيات جنبش دانشجويي ايران دانست. دور شدن از آرمانها و تكيه ناخودآگاه بر تامين منافع احزاب و گروهها به جاي كشف حقايق از ديگر آفات جنبش دانشجويي ايران بوده است. امروز يكي از مهمترين مسايل كه بايد درصدر مطالبات جنبش دانشجويي بيدار قرار گيرد استقرار عدالت اجتماعي و مبارزه با فقر و فساد و تبعيض در جامعه است. علي الخصوص، كه با ورود قشر متوسط و پايين جامعه به دانشگاه در دهه70، مشابه دهه هاي 40 و 50 ، اميد به تحقق اين مهم دو چندان مي گردد. « دانشجوي جوان اگر چه خود برخاسته از قشرهاي مستضعف جامعه نباشد به عدالت اجتماعي و پر كردن شكاف طبقاتي به چشم يك آرزوي بزرگ و بي بديل مي نگرد. بايد هر پديده ضد عدالت در واقعيات كشور مورد سوال قرار گيرد مسابقه رفاه ميان مسئولان ، بي اعتقادي به گسترش شكاف طبقاتي در ذهن و عمل برنامه ريزان، ثروتهاي سر برآورده در دستاني كه تا چندي پيش تهي بودند و… و خلاصه پديده بسيار خطرناك انبوه شدن ثروت در دست كساني كه آمادگي دارند آن را هزينه114 كسب قدرت سياسي كنند …» (1) . هنگامي كه بهره وري نسل دانشجو از شور و نشاط جواني و بالاخره آرمان خواهي و حق جويي، با شعوري اين چنين همراه گردد، به جرات مي توان گفت كه « دشمن از شور و شعور جوانان ما ضربه اساسي خواهد خورد « (2)

 

*************************************************************
**********************************

 

صفحه يكرنگي(شعر دانشجويي)

همدلي

چه خوش باشد به هم عاشق بمانيم
كلام عشق را لايق بمانيم

چه خوش باشد ز غم بيگانه گرديم
به شمع خوشدلي پروانه گرديم

كه ما همزاد نور و آفتابيم
شب تاريك دل را ماهتابيم

چه خوش باشد به گمراهي نيافتيم
به دور از مهرباني ها نيافتيم

دلي كز مهرباني دور باشد
به رنگ سنگ خار و مور باشد

چنين دلبستگي او را نشايد
كه كهنه پينه بر ديبا نسازد

چرا اينگونه از هم دور بمانيم
به راهي چاه و ما چون كور بمانيم

»بيا تا قدر يكديگر بدانيم
كه تا ناگه ز يكديگر نمانيم«

بيا با يكدلي انديشه سازيم
بناي همدلي را ريشه سازيم

من وتو پيروان يك كتابيم
به قصد جان يكديگر نتازيم

بيا همراه هم پيمان ببنديم
كه ما پيمانه ي جانان پسنديم

نه هجران وفراق وشور ومستي
نه اين پيغام وصل و مي پرستي

نه دنبال وفاي بي وفايان
نه بردنبال آبي در بيابان

كه چون اندر بيابان آب اگر بود
در آن از شادي وسبزي اثر بود

دلي كز عشق دارايي ندارد
به گاه هجر كارايي ندارد

عنانش دست هر ناكس سپارد
ويا شايد به شيدايي گمارد

ولي روزي به خاري دل بدوزد
كه ذره ذره جانش را بسوزد

چرا اين گونه از هم دور مانيم
به راهي چاه وما چون كور مانيم

بيا همراه هم غمها بكاهيم
براي عشق يك معنا بسازيم

بگو معناي عشق غير از همين است؟
زبعدش بي گمان غم در كمين است

بسي شبها كه من فرياد كردم
زدست غم سخن بر باد كردم

كه اي شبگرد شبهاي غم افزا
تو همراه غم من بر كش آوا

زبان عشق اينك سوت وكور است
كه در دنيا كمي كمبود نور است

ولي معناي عشق هم روشنايي است
براي درد بي درمان دوايي است
براي درد من خود يك دوايي است


»علي بي غم«

____________________________________

اگر به خاطر فردا زندگي مي كني

اگر به خاطر فردا زندگي مي كني فردايي كه رويايي بيش نيست ، تنها چيزي كه مي تواني داشته باشي رويايي است كه واقعيت نيافته ، گذشته هم ديگر واقعي نيست ارزش گذشته در اين است كه توي كنوني را ساخته ، اين تنها بهايي است كه دارد بنابراين به جاي زندگي در گذشته ها يا سير در روياها در (اكنون ) زندگي كن

انتظارطلوع خسته ام از غروب پائيزي كاش مثل بهار برگردي
سوي دشت شقايق بي تاب كاش اي تك سوار برگردي

ديشب از غصه يك گل نرگس مثل ابر بهار مي گرييد
كاش تنها براي قلب او از همين لاله زار برگردي

چهر از قلب غريب و عاشق هست روزي از انتظار خواهد مُرد
هر چه از قلب تنگ خود گفتم عطر گلهاي نرگست را داشت

خاطر غنچه هاي نشكفته مي شود اي بهار برگردي

( زينب عليزاده ـ مديريت دولتي)

 

____________________________________

قانون عِشق

مدتي گشتيم در كانون عشق
خون دل من خوردم و دل خون عشق

قاف را جُستَم و شينش را وعَين
عاقبت خورديم ما هم نون عشق

دل نديدم چون دل خود بي شكيب
از سراپاي دلش مديون عشق

من به تركيب قديم اشك و درد
مي كنم تحليل چند و چون عشق

فرصتي مجنون اگر آرد به دست
خواهد از ليلاي خود معجون عشق؟!

بي وفايي ها بي دليها، بي دليل
عاشقان كردند وشد قانونِ عشق

گفتم از گرديدنِ ناكام دوست دست
غيري رفته در گردون عشق

(صونا مقدسي ـ مديريت)

 

____________________________________

پياله دل

نگاهم به دوردست هاست
به آن نقطه پر از آواز
كه در جزر ومدآن
دور از عالم نياز
دلتنگي ام را
احساسم را
به دست باد پاييزي مي سپارم
تامگر از پياله دلم
سخني به آسمان پر از راز
با سوز وگداز
برده باشد.

ه.ح (مديريت)

 

____________________________________

بازي عمر

زندگي چون خواب شيرين، مثل طوفان مي رود
 تا بجنبي قصه پايان بس گريزان مي رود

كودكي بودم به بازي غرق شادي هاوشوق
 ناگهان ديدم كه پايم لرزلرزان مي رود

بر خودم باليدم از نيروي دوران شباب
 غافل از جانم كه سوي درد و نقصان مي رود

زندگاني را بديدم بس درازا بس طويل
 خنده ام گيرد كنون بينم كه پايان مي رود

تيز بودم همچو شاهين، تند وبي پروا چو ببر
 بين كه شاهين كند همچون لاك پشتان مي رود

كوه گر بودي ز بن مي كندمش با تير و پتك
 بين سرم لرزان وپايم لنگ لنگان مي رود

حال خندي بر كمانم با غروراز روي سخر
 خنده بي حاصل مكن سروت به آن سان مي رود

گو كه خوابي بود وپايان شد به صبحي خواب خوش
 حيف وحسرت بر دلم هر حال وهرآن مي رود

كاش دل را مي سپردم هيچ دم غافل مباد
 چون جواني مثل سارق تيز و پنهان مي رود

تا گشودم چشم ديدم، زود رفت از دست من
گر كه جنبيدي گرفتي ورنه آسان مي رود

»مسعود آقازاده-مديريت بازرگاني83«

____________________________________

((عقيق صبر به زير زبان تشنه نَهَمْ))

رهبر معظم انقلاب در بيان شيفتگي ولايت حضرت ولي عصر (عج) و دلتنگي زيارت جمال آن نور الهي ، قطعه شعري سروده اند كه تقديم مي شود:

دلم قرار نمي گيرد از فغان،بي تو
سپند و ارزكف عنان دادهام ،بي تو

زتلخكامي دوران دلم نشد فارغ
زجام عيش لبي تر نكرد جان ، بي تو

چون آسمان مه آلوده ام زتنگ دلي
پر است سينه ام از انده گران ،بي تو

نسيم صبح نمي آورد ترانه شوق
سر بهار ندارد بلبلان،بي تو

لب از حكايت شب هاي تار مي بندم
اگر امان دهد چشم خون فشان ، بي تو

چو شمع كشته ندارم شراره اي به زبان
نمي زند سخنم آتشي به جان ، بي تو

ز بيدلي و خموشي چو نقش تصويرم
نمي گشايدم از بي خودي زبان، بي تو

از آن زمان كه فروزان شدم زپرتو عشق
چو ذره ام به تكاپوي جاودان ، بي تو

عقيق صبر به زير زبان تشنه نَهَم
چو يادَم آيد از آن شكر ين دهان ،بي تو

گزاره غم دل را مگر كنم چوامين
جدا زخلق به محراب جمكران ،بي تو

 

*************************************************************
**********************************

از دانشجويان جديدالورود چه خبر؟؟؟؟؟

خبري هم بشنويد از وروديهاي جديد دانشگاه . عده اي از دانشجويان ورودي جديدي از برگزاي نمايشگاه كلاسهاي رفع اشكال و نبود جا و صندلي براي حضور در كلاس دروس پيش دانشگاهي گلايه داشتند كه اين مشكلات باعث سرخوردگي برخي از آنان در ابتداي ورود به دانشگاه شده است. برخي نيز عطاي درس و استاد را به لقايش بخشيده اند . در جواب بايد گفت كه عزيزان اينجا دانشگاه پيام نور است هم دير يا زود دارد و هم سوخت و ساز!‌

 

*************************************************************
**********************************

حرف آخر

 نسيم وصال

حتما تا بحال براي شما نيز پيش آمده است كه براي آمدن يكي از عزيزانتان منتظر باشيد و سخت براي ديدنش لحظه شماري كنيد . در اين زمان چه حالي به شما دست مي دهد؟ بي قراري ، بي صبري و بي تابي سعي مي كنيد تا به نحوي خودتان را آماده پذيرايي هر چه بهتر و شايسته تر از او كنيد و از تمامي امكانات و موجوديشان براي پذيرايي هر چه شايان تر استفاده نمائيد. حال اگر اين ميهمان شما يكي از عزيزترين و بهترين بستگان شما باشد ، چه مي كنيد. عزيزي كه سالهاست او را نديده ايد و از او بي خبريد. مطمئنا لحظه رسيدن و وصال او به شما بهترين لحظه شما خواهد بود. و يا حتما پيش آمده كه شما در شهر و كاشانه خود باشيد،ولي لحظاتي باشد كه با وجود حضور همه باز احساس غربت و تنهايي و بي ياوري كنيد واحساس كنيد. گمشده اي داريد كه با وجود او مي توانيد بر همه غم و غصه ها فائق آييد. و اين احساس در روزها لحظه هاي خاصي بيشتر انسان را آزار مي دهد. ما مسلمانان و بويژه شيعيان وقتي كه غروب فرا مي رسد و يا وقتي كه روزهاي جمعه مي شود ، احساس مي كنيم كه انگار كه دلتنگ كسي هستيم و انگار منتظريم ،انگار درشهرو خانه خودمان غريبيم و بايد كسي بيايد و ما را از اين انتظار برهاند . آري ما انتظار شيرين آمدن عزيزي را مي كشيم كه به اعتقاد همه ما روزي خواهد آمد و به آلام همه ما رسيدگي خواهد كرد.خواهد كرد.ما دلتنگ نازنيني هستم كه عزيز تر از او كسي براي ما نيست .و روزهاي جمعه را به انتظارفرج او اشكهاي پنهان دلمان را بر گونه ها يمان سر ازير كرده وبراي ظهور هر چه زودتر او دعا ي فرج مي خوانيم . مي گويند او نيز ناظر همه اين اعمال است و روز هاي دوشنبه و پنجشنبه هر هفته را به حال شيعيان و منتظران خود مي گريد. به حال آنهايي كه هر ازچند گاهي از ياد او غافل شده وبيراهه مي روند .در حديثي از اين يوسف كنعان دلها آمده كه:»من هميشه و همه جا به ياد پيروانم هستم .«
آري او همه را مي بيند، همه كساني را كه ادعاي انتظار فرج او و دميده شدن نسيم عدالت را در كالبد خشك و بي روح اين دنياي خشكيده مي كنند .همه آنهايي كه ماسك زيبايي انساني را به صورت كشيده اند ولي در پشت آن نقاب زيبا باطني درنده خو و وحشي صفتانه را دارند و باز به فكر فريب همگان هستند .او خود ناظر همه ما ست .ناظر بر اعمال هر كسي كه فقط وفقط ادعاي انتظار را مي كنند ودر عمل جز ادعا هيچ ندارند و در حقيقت اين غايب هميشه حاضر به حال همان كسان مي گريد و افسوس مي خورد كه در آن لحظه زيباي فرج ،كه نسيم وصال در سراسرگيتي خواهد پيچيد همان افراد در نزد او رو سياه و شرمنده خواهند شد . پس چه زيباست كه خود را آماده ديدار يار كنيم . همانگونه كه بايد باشيم خود را آماده كنيم . خود را در ميان كوه پوشالين انديشه هاي باطلمان پنهان نكنيم تا با خيالي راحت در انتظار آمدن او باشيم.


«اللهُمَ عَجِل لِوَليك الفَرَجْ»

( مهدي حاجي زاده)
 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 21 اسفند1384ساعت 14:41  توسط شوراي نويسندگان  | 
يكشنبه هفتم اسفند ۸۴

دانشجويان دانشگاه پیام نور خوی امروز در محوطه دانشگاه در تجمع اعتراض آميزي مراتب نفرت خود را از توطئه هاي آمريكا واسرائيل وهمچنين هتك حرمت به ساحت مقدس پيامبر اكرم (ص) و بارگاه مقدس امام دهم ويازدهم را با شعارهاي مرگبر آمريكا و مرگبر اسرائيل و دانشجو مي ميرد ذلت نمي پذيرد اعلام كرده و حمايت خود را از فعاليتهاي هسته اي با شعار انرژي هسته ای حق مسلم ماست نشان دادند

مرگبر اسراييل

پرچم آمريكا نيز بدست دانشجويان به آتش كشيده شد.

سوختن آمريكا 

اين تجمع به همت بسيج دانشجويي دانشگاه وبا همكاري آقايان برزگر و خدمه دانشگاه

و با تشويقهاي استاد جوان علي امين خاني صورت پذيرفت.

123

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 8 اسفند1384ساعت 22:18  توسط شوراي نويسندگان  | 
  بالا  

Copyright©2006- This Site Designed By Hadi.h