تبليغاتX
نشریه الکترونیکی اندیشه سبز
بسم الله الرّحمن الرّحيم «»«»«» به وبلاگ اولين نشريه دانشجويي دانشگاه پيام نور خوي خوش آمديد «»«»«» اين نشريه از تمامي دانشجويان عزيز دعوت به همكاري مي نمايد «»«»«» انديشه سبز ؛ نشريه اي متفاوت
 
نشریه الکترونیکی اندیشه سبز
 
 
نشریه فرهنگی، سیاسی، دانشجويي و صنفی
 

لوگوي 15

صاحب امتياز: بسيج دانشجويي دانشگاه پيام نور خوي

مدير مسئول: علي بي غم
سردبیر:   فرشیدیکانی


طراح روي جلد و پشت جلد: هادي حقيق

همكاران اين شماره :احد رحماني، فرشید یکانی، رضا کیانی،محمد علي اشرفي، فهیمه حقیق، الهام حسين لو، مينا اصغري، سريه تنها،  معصومه خانمحمدی، لیلا طالبی، هاجر جعفر پور، معصومه هاشمی نژاد
با تشكراز همكاري استادان محترم؛ علي امين خاني و حسن حاجي حسينلو

آدرس نشريه:
خوي،بلوار وليعصر(عج) ،خيابان دانشگاه،دانشگاه پيام نورخوي، دفتر بسيج دانشجويي- تلفن2334557

*************************************************************
**********************************

مقام معظم رهبري :

وظيفه همه دانشگاهها ودانشجويان اين است كه براي پر كردن دره علمي موجود ميان كشورما وجهان پيشرفته علم، تلاش فوق العاده از خود نشان دهند. اقتدار علمي منشأ قدرت اقتصادي،سياسي وفرهنگي است.

*************************************************************
**********************************

از گوشه و کنار دانشگاه چه خبر؟

چند مورد از فعاليتهاي بسيج دانشجويي

در طي روزهاي اخير بيش از 250 نفر از دانشجويان بسيجي در اردوهاي مختلف علمي وتفريحي شركت كردند.

1- اردوي تفريحي دانشجويان برادر در مورخه  2/2/85 در كليسا وآسياب خرابه برگزار گرديد

 2- خواهران نيزدر طي اردويي در همين تاريخ كه درمنطقه ماكو وپلدشت وباغچه جوق برگزار گرديد، از مكانهاي ديدني اين مناطق از جمله كاخ سردار ماكو وايوان فرهاد و... ديدن نمودند

3-  بازديد علمي دانشجويان رشته زمين شناسي نيزدر روزهاي 30 فروردين و 6 اريبهشت، در دو  مرحله از آسياب خرابه انجام گرديد.

4- همايش جوانان وامام زمان (عج) قبل از عيد، در سالن سينما ايثار سپاه برگزار گرديد و حجه لاسلام والمسلمين آقازاده بياناتي را در اين مورد ارائه نمودند . در اين مراسم قرائت شعر توسط دانشجويان بسيجي وهمچنين مداحي در مدح صاحب الزمان انجام پذيرفت.

5- دانشجويان دانشگاه ما هم به همراه اساتيد وكاركنان دانشگاه در تجمعي، حمايت خود را از فعاليتهاي هسته اي دانشمندان كشورمان اعلام داشتند.

و اما دانشگاه.......

آغاز ساخت سالن ورزشي در دانشگاه پيام نور خوي!!

گاز1

قبل از تعطيلات عيد، شاهد خط كشي هايي در محوطه دانشگاه بوديم كه باعث مي شد هر كسي فكري در اين مورد بكند، يكي مي گفت : دارند وسعت ساختمان اداري را زياد مي كنند، ديگري مي گفت: مي خواهند جدول بزنند وچمنكاري كنندو... ولي نكته جالب اينجاست كه برخي از كاركنان دانشگاه كه هر كدام مسئوليت مهمي هم داشتند مي گفتند كه خط كشي ها براي ساخت سالن ورزشي است!!!. از زبان هركسي مي شنيديم اصلا باور نمي كرديم ، ولي... به هر حال زياد بحث نمي كنيم وهمانطور كه همه شاهد هستيد اين خط كشي ها محل عبور لوله هاي گاز شدند!!!

گاز2گاز3

*********************************************************

پس از انتشار مطلب فوق مسئولین محترم دانشگاه در جلسه ای که با مدیر مسئول نشریه اندیشه سبز داشتند متذکر شدند که ساخت سوله ورزشی در برنامه کاری دانشگاه قرار دارد و آقای دکتر سقط فروش و برخی کارکنان محترم دانشگاه توانستند پس از دوندگی های فراوان، مجوز ساخت سوله ورزشی را نیز دریافت کنند و ساخت سوله ورزشی تنها یک شایعه نیست و حقیقت دارد وبزودی کارهای اجرایی آن نیز آغاز خواهد شد.

*********************************************************

نگفتن نگيد!!!

كيميا حق را گفته،ولي... حرف حق تلخ است

در روزهاي گذشته ودرست روز پس از انتشار نشريه كيميا، شنيديم كه يكي از اساتيد محترم از دست دست اندركاران اين نشريه به شدت عصباني شده واز كوره در رفته است، آنهم به خاطر مطلبي كه اين نشريه در مورد تضييع حق دانشجويان در بعضي از واحدهاي آزمايشگاهي توسط برخي!!  از اساتيد نوشته بودند و از قول استاد مذكور هم نوشته بودند كه» نمره 16 براي دانشجو مفهومي ندارد«. استاد گرامي هم شديدا از چاپ اين نقل قول ناراحت شدند، حال آنكه استاد گرامي قولش هم واقعا در اين مورد خاص با عملش يكي است و نه تنها دست اندركاران نشريه كيميا بلكه ما واكثريت دانشجويان هم حقانيت مطلب كيميا را تأييد مي كنيم وبه اين ترتيب اين استاد بايد فكري به حال خود بكند نه اينكه با دانشجويان روشنفكر واهل قلم درگير شود.

اعتراض دسته جمعي دانشجويان به...

شنيديم كه جمعي بيش از 30 نفر از دانشجويان خانم و آقا بخاطر رفتارهاي ناشايست فروشنده بوفه دانشگاه و برخوردهاي ناپسند ايشان ، به طور دسته جمعي مراتب اعتراض خودشان را به رئيس دانشگاه اطلاع دادند ورياست محترم هم، به همراه دانشجويان به بوفه دانشگاه آمده وحقانيت دانشجويان را به عينه ديدند. اميدواريم كه رياست محترم ومسئولين مربوطه فكري براي حل اين معضل بنمايند.

...وچند روز بعد....

البته اعتراضهاي دانشجويان موجب اقدامات اساسي براي حل مشكل سلف نشده است،  هر چند دانشجويان طوماري در اين باره نيزامضاء كردند كه در نهايت موجب اخراج فرد متخاطي از بوفه دانشگاه شده است.

*************************************************************
**********************************

بيان انديشه سبز،دل دانشجويان،گوش مسئولين

دانشجويان چه مي گويند؟...

اگر مسئولين محترم دانشگاه به اين نكته اذعان داشته باشند كه يكي از مهمترين رسالتهاي نشريه دانشجويي، بازتاب حرف دل دانشجويان مي باشد، ما هم حرف دل دانشجويان را در چند موردخاص اينگونه به اطلاع ايشان مي رسانيم.

مورد اول: وضعيت سلف سرويس

ما افتخار مي كنيم كه دانشگاه ما از جمله معدود دانشگاههاي پيام نور در كشور است كه داراي سلف سرويس مي باشد و از رياست وقت دانشگاه آقاي الوداري كه موجبات ايجاد اين سلف سرويس را فراهم نمودند تشكر فراوان مي كنيم، ولي وقتي ما دانشجويان بخاطر كيفيت واقعا بد غذاي سلف سرويس(البته منظور از كيفيت، نوع غذا نيست؛ منظور ما وضع بد غذا از نقطه نظر بهداشتي است)اعتراض مي كنيم ، منظورمان اين نيست كه درب سلف سرويس تخته شود، منظور اين است كه از نظر بهداشتي نظارت بر پخت غذا صورت گيرد تا ديگر از داخل غذا انواع واقسام حشرات ويا به قول دانشجويان افزودني هاي مجاز وغير مجاز و تخمه وپوست ميوه و... بيرون نيايد.

وجود سلف بسيار خوب است ولي غير بهداشتي بودن غذا بد است واگر بخاطر غير بهداشتي بودن ، سلف سرويس تعطيل شود كاري بسيار بدتر است و آنوقت مي گويند كه نتوانستند مشكل را حل كنند وصورت مسئله را پاك كردند!!!.

مورد دوم:تجليل از اساتيد،چه وقت؟

در روزهاي گذشته مراسمي براي تجليل از اساتيد وكارمندان نمونه توسط يكي از تشكلها در دانشگاه برگزار گرديد كه درجاي خود بسيار باعث شادماني است. در اين مراسم كه در آستانه روز معلم صورت گرفت چند تن از كارمندان دانشگاه  به عنوان كارمند نمونه انتخاب شدند.

1- دكتر سقط فروش،   رئيس دانشگاه
2- آقاي سليم زاده،      رئيس آموزش
 3- آقاي كريمي،          مسئول حراست
4-  آقاي بهنمون
،         مسئول امور مالي
5- آقاي برزگر،             مسئول امور فرهنگي.

در اينكه ايشان واقعا از زحمتكشان دانشگاه هستند شكي نيست وما نيز از اقدامات اينچنيني تشكر وقدر داني مي نماييم.

اما...

 چه خوب است در اين روزها كه به نام هفته معلم مزين گرديده ، يادي هم از اساتيد زحمتكش دانشگاه نماييم.آيا از اساتيدي مثل استاد گردشخواه در زيست شناسي، استاد عيسي زادگان در روانشناسي، استاد امين خاني در شيمي، يا استاد تاري ورديلو، خانم فروتني وبسياري ديگر از اساتيد كه اگر بين دانشجويان برويم وجوياي نام آنها شويم،خواهيم فهميد كه هر كدام از ايشان محبوبيت قابل توجهي در بين دانشجويان دارند نبايد در روز معلم تجليل به عمل بيايد؟

تقاضاي ما از مسئولين دانشگاه اين است كه مراسمي تدارك ديده و از اساتيد نمونه اي كه در دل دانشجويان جايي هم دارند تشكر وقدر داني كنند. چراكه دانشجو واستاد اركان اصلي دانشگاه هستند ودانشگاه با دانشجو واستاد معني پيدا مي كند.

ما در اينجا روز معلم را خدمت تمام اساتيد تبريك عرض مي نماييم و از زحمات بي دريغ آنها در دانشگاه تشكر وقدرداني مي كنيم واميدواريم سريعا شاهد تجليل رسمي از اين عزيزان دردانشگاه باشيم.

*********************************************************

پس از انتشار:

مورد اول: پس از انتشار مطلب(مورد اول: وضعيت سلف سرويس)  مسئولین محترم دانشگاه در جلسه ای که با مدیر مسئول نشریه اندیشه سبز داشتند متذکر شدند که از دانشجویان عزیز تقاضا داریم تا مهر ماه 85 کمی تحمل کنند تا ما که در حال گسترش فضای سلف سرویس هستیم، این کار را به اتمام برسانیم وتا حدودی این وضعیت را بهبود ببخشیم.

مورد دوم: پس از انتشار مطلب(مورد دوم:تجليل از اساتيد،چه وقت؟)  جنجال فراوانی در دانشگاه به راه افتاد و برخی از اعضای یک تشکل وهمچنین برخی از کارمندان محترم به این خبر اعتراض نمودند که اعتراض حاج آقا کریمی که به طور خصوصی با شخص بنده در میان گذاشت کاملا به جا بود چرا که نام ایشان در نشریه درج نگردیده بود وما در اینجا از ایشان معذرت خواهی می کنیم . ولی در مورد سایر اعتراضات بنده بالشخصه و به عنوان مدیر مسئول مانده ام که در کجای این خبر به تشکل یا شخص خاصی اهانت شده است؟ البته گفتنی است که هر چیزی را با دید منفی بخوانیم برایمان خوشایند نخواهد بود و بنده از این معترضان می خواهم که بدبینی را کنار گذاشته و با دیدی مثبت دوباره این خبر را بخوانند وببینند که کل نشریه ما بوی دوستی واتحاد می دهد.

*********************************************************

*************************************************************
**********************************

مكتب تاريخ واقعي وافسانه هولوكاست

 در سال‌هاي اخير علاقه مردم غرب به پديده هولوكاست افزايش‌يافته است. تحقيقات نشان مي‌دهد كه حجم مطالب منتشر شده در رابطه با هولوكاست در دهه 1990 ده برابر دهه‌هاي 1940 و 1950 ميلادي است. اين موج علاقه به كشف حقايق تاريخي و مقابله با تبليغات‌ها‌ليوودي و ژورناليستي و تاريخنگاري رسمي به ايجاد يك مكتب جديد تاريخنگاري انجاميده كه به تجديدنظرطلبي (رويزيونيسم) يا تاريخ واقعي معروف است. معمولاً از "پل رازينيه" فرانسوي به‌عنوان بنيانگذار اين مكتب ياد مي‌كنند. رازينيه در زمان جنگ دوّم جهاني از اعضاي جنبش مقاومت فرانسه بود كه به‌وسيله گشتاپو دستگير شد و به اردوگاه "بوخنوالد" اعزام گرديد و تا پايان جنگ در اردوگاه‌هاي مختلف نازي زنداني بود. پس از جنگ وي عالي‌ترين نشان مقاومت را از دولت فرانسه دريافت كرد و سپس به عرصه تحقيقات تاريخي روي آورد، در زمينه جنگ دوّم جهاني به تحقيق و انتشار كتاب پرداخت و از جمله به ترسيم وضع اسفناك اردوگاه‌هاي جنگي نازي دست زد. ولي او بتدريج در جريان تحقيقش به نظراتي رسيد كه تصوير رسمي را كاملاً نفي مي‌كرد. رازينيه اعلام كرد كه اولاً، افسانه اتاق‌هاي گاز براي كشتار زندانيان - اعم از يهودي و غير يهودي - مطلقاً صحت ندارد. ثانياً، در دوران جنگ هيچ سياستي از سوي آلمان براي كشتار جمعي يهوديان اروپا وجود نداشته است. ثالثا، يهوديان كشته شده در دوران جنگ بين 900 هزار تا يك و نيم ميليون نفر هستند نه 6 ميليون نفر و اين افراد مانند ديگران در جريان جنگ يا در اثر بيماري‌هاي مسري، به‌ويژه تيفوس، از بين رفتند. امروزه دو مورخ صاحب نام به‌عنوان مهم‌ترين هواداران مكتب تاريخنگاري واقعي شناخته مي‌شوند: اولي، "ديويد ايروينگ" انگليسي است. ايروينگ مورخ بسيار معتبري است در حدي كه برخي نشريات سرشناس انگليس نوشته‌اند هيچ كسنمي‌تواند درباره جنگ دوّم جهاني كار كند و پروفسور ايروينگ را ناديده بگيرد. او اولين كسي است كه خاطرات 75000 صفحه‌اي گوبلز را به‌دست آورد و روي آن كار كرد. اين خاطرات به‌مدت 50 سال براي مورخين ناشناخته بود و در آرشيوهاي سري ارتش سرخ شوروي نگهداري مي‌شد. ايروينگ پس از يك كار شش ساله بر روي اسناد سري شوروي سابق اولين بيوگرافي كاملاً مستند هيتلر را منتشر كرد با نام جنگ هيتلر كه جنجال فراوان به‌پا نمود و كار وي را به دادگاه كشانيد. ايروينگ در كتاب جنگ هيتلر مدعي است كه اصولاً در دوران جنگ هيچ نوعي از كشتار يهوديان (هولوكاست) در كار نبوده است. ايروينگ نشان داد كه مهم‌ترين اسناد جنگ دوّم جهاني همه به‌طور مرموزي مفقود شده‌اند. بسياري از يادداشت‌هاي روزانه سران آلمان و ايتاليا كه تا مدتي پيش در آرشيوهاي شوروي سابق و آلمان و ساير كشورهاي اروپايي موجود بود به سرقت رفته و پنهان يا معدوم شده است. او از جمله اشاره مي‌كند به يادداشت‌هاي روزانه موسوليني كه زماني موجود بود و اكنون نيست. ايروينگ معتقد است كه اولاً، در آشويتس و ساير اردوگاه‌هاي نازي اتاق گاز وجود نداشته است. ثانياً، هيتلر هيچ اطلاعي از وجود اتاق‌هاي مرگ و برنامه سازمان‌يافته براي كشتار يهوديان نداشته است. (ايروينگ براي كسي كه بتواند ثابت كند هيتلر از هولوكاست مطلع بوده جايزه‌اي به مبلغ 1000 پوند تعيين كرده است.) ثالثاً، يك توطئه جهاني وجود دارد كه به مورخين اجازه تحقيق بيطرفانه و بركنار از پيشداوري در زمينه هولوكاست را نمي‌دهد. رابعاً، رقم شش ميليون كشته يهودي در جنگ دوّم صحت ندارد و تعداد مقتولين يهودي كمتر از يك ميليون نفر است كه در اثر بيماري يا در جريان جنگ، مانند ديگران، كشته شده‌اند نه در اثر طرح سازمان‌يافته امحاء جمعي.  دومين مورخ سرشناس هوادار مكتب تاريخنگاري واقعي، "رابرت فوريسون" فرانسوي است. پروفسور فوريسون و خانواده‌اش نيز، مانند رازينيه، در زمان جنگ از آلماني‌ها آزار فراوان ديده بودند. او مؤلف كتاب‌هاي متعددي است و ثابت مي‌كند كه اتاق گاز و سياست امحاء جمعي يهوديان صحت ندارد. فرد صاحب نام ديگر در ان عرصه فرد لوختر آمريكايي است. لوختر مورخ نيست بلكه مهندس متخصص ساختمان زندان است. او براي تحقيق به لهستان رفت و در بازگشت گزارش 196 صفحه‌اي خود را منتشر كرد كه به گزارش لوختر معروف است. او در اين گزارش وجود اتاق‌هاي گاز را منكر شد. او ثابت كرد كه اتاق‌هاي گاز در آشويتس و ساير اردوگاه‌هاي لهستان پس از جنگ دوّم جهاني با هدف جلب توريسم به‌وسيله حكومت كمونيستي لهستان احداث شده است. در اين زمينه افراد سرشناس ديگري نيز كار كرده‌اند: گرمار رودلف مؤلف كتابي در انكار اتاق‌هاي گاز آشويتس است. ارنست زوندل كانادايي كتابي نوشته با عنوان آيا واقعاً شش ميليون نفر كشته شده‌اند؟ ديويد هوگان كتابي دارد با عنوان افسانه شش ميليون نفر. دكتر بروزات تحقيقي دارد درباره اتاق‌هاي گاز در داخائو و اثبات مي‌كند كه نه در داخائو، نه در بوخنوالد و نه در ساير اردوگاه‌هاي آلماني اتاق گاز براي كشتار يهوديان و ساير زندانيان وجود نداشته است. و بالاخره رژه گارودي، عضو جنبش مقاومت فرانسه در زمان جنگ دوّم، كه او نيز، بر اساس تحقيقات محققين پيشگفته، نشان مي‌دهد كه هولوكاست صحت ندارد و يك افسانه ساختگي است.

*************************************************************
**********************************

گل عفاف

هيچ باغبانى را سرزنش نمی كنند كه چرا دور باغ خود حصار و پرچين كشيده است، چون باغ بی ديوار، از آسيب مصون نيست و ميوه و محصولى براى باغبان نمی ماند.

 هيچ كس هم با نام "آزادى‏" ديوار خانه خود را برنمى ‏دارد و شب‏ها در حياطش را باز نمى ‏گذارد، چون خطر رخنه‏ ى دزد، جدى است .

هيچ صاحب گنج و گوهرى هم جواهرات خود را بدون حفاظ، در معرض ديد رهگذران نمى ‏گذارد تا بدرخشد، جلوه كند و چشم و دل بربايد، چون خود جواهر ربوده مى ‏شود .

هر چيز كه قيمتى ‏تر باشد، درصد مراقبت از آن بالاتر مى ‏رود .هر چه كه نفيس‏تر باشد، بيم ربودن و غارت بيشتر است و مواظبت، لازمتر .

 اگر در شيشه‏ ى عطر را باز بگذاريد، عطرش مى ‏پرد .

اگر رشته ‏ى مرواريدت را در كمد و صندوق نگذارى و در آن را نبندى، گم مى ‏شود .

اگر در مقابل پنجره‏ ى خانه‏ ات، تورى نزنى، از نيش پشه‏ ها و مزاحمت مگس‏ها در امان نخواهى بود وقتى راه ورود پشه‏ ها را مى ‏بندى، خود را "مصون‏" ساخته ‏اى، نه "محدود" و زندانى.

 وقتى در خانه را مى ‏بندى، يا پشت پنجره ‏ى اتاقت پرده مى ‏آويزى، خانه خود را از ورود بيگانه و نگاه‏هاى مزاحم در پناه قرار داده ‏اى، نه كه خود را در قيد و بند و حصار افكنده باشی .

اگر براى ايمنى از خطرها و آسودگى از مزاحمان، خود را بپوشانى، نه كسى ايراد مى ‏گيرد و نه اگر هم ايراد بگيرد، اعتنا مى ‏كنى، چرا كه سخنش را بى ‏منطق و ناآگاهانه مى ‏دانى و مى ‏بينی.

اينكه "دل بايد پاك باشد"، بهانه ‏اى براى گريز جاهلانه از همين مصونيت است و آويختن به شاخه‏ ى "لاقيدى‏" وگرنه از دل پاك هم نبايد جز نگاه و رفتار پاك برخيزد.

 ظاهر، آينه ى باطن است و . . . "از كوزه همان برون تراود كه در اوست‏" .

زن، به خاطر ارزش و كرامتى كه دارد، بايد محفوظ بماند و خود را حراج نكند و در بازار سوداگران شهوت، خود را به بهاى چند نامه و نگاه و لبخند نفروشد .

زن به خاطر لطافتى كه دارد، نبايد در دست‏هاى خشن كامجويان ديو سيرت، كه نقاب مهربانى و عشق به چهره دارند، پژمرده شود و پس از آن كه گل عصمتش را چيدند، او را دور اندازند، يا زير پاشان له كنند .

 زن به خاطر عصمتى كه دارد و ميراث‏دار پاكى مريم است، نبايد بازيچه‏ ى هوس و آلوده‏ ى به ويروس گناه گردد.

 گوهر عفاف و پاكى، كم ‏ارزش‏تر از طلا و پول و محصول باغ و وسايل خانه نيست .دزدان ايمان و غارتگران شرف نيز فراوانند .

سادگى و خامى است كه كسى خود را در معرض ديد و تماشاى نگاه‏هاى مسموم و چشم‏هاى ناپاك قرار دهد و به دلبرى و جلوه ‏گرى بپردازد و خيال كند بيماردلان و رهزنان عفاف را به وسوسه نمى ‏اندازد و از زهر نگاه‏ها و نيش پشه‏ هاى شهوت در امان مى ماند!

‏خراب كردن همه ‏ى ديوارها و برداشتن همه ‏ى پرده ‏ها و باز گذاشتن همه ‏ى پنجره‏ ها، نشانه‏ ى تيره انديشى است، نه روشنفكرى! علامت جاهليت است نه تمدن!

مى ‏گويى نه؟ به طومار كسانى نگاه كن كه پس از رسوايى و بى ‏آبرويى، با دو دست پشيمانى بر سر غفلت‏ خويش مى ‏زنند و بر جهالت ‏خود لعنت مى ‏فرستند.

كسى كه از "جماعت رسوا" نگريزد "رسواى جماعت‏" مى ‏شود!

آنكه ايمان را به لقمه ‏اى نان مى ‏فروشد،آنكه يوسف زيبايى را با چند سكه ‏ى قلب عوض مى ‏كند، آنكه "كودك عفاف‏" را جلوى صدها گرگ گرسنه مى ‏برد و به تماشا مى ‏گذارد، روزى هم "پشت ديوار ندامت‏" اشك حسرت بر دامن پشيمانى خواهد ريخت، در آخرت هم به آتش بى ‏پروايى خود خواهد سوخت.

از اول كه جامه‏ ى عفاف سفيد و شفاف است، نبايد گذاشت چركابه ‏ى گناه بر آن بپاشد .

از اول بايد مواظب بود اين كاسه‏ ى چينى نشكند و اين جام بلورين ترك بر ندارد .

 از اول نبايد به پاى بيگانه، اجازه‏ ى ورود به مزرعه نجابت داد، كه بوته‏ هاى نورس عصمت را لگدمال كند .

ولى . . . گريه بى ‏حاصل است و بى ‏ثمر، وقتى كه شاخه شكست و گل چيده شد!! 

تهیه از: الهام حسینلو

*************************************************************
**********************************

دغدغه هاي دانشجويان پيام نور

(همراه با جوابیه و راهنمایی های مسئولین دانشگاه)

دغدغه ها

در شماره هاي پيشين شما دانشجويان عزيز ملاحظه فرموديد كه ما ، درد دلها و مشكلات و همچنين دغدغه هاي فكري شما را از زبان خود شما، در اين صفحه مخصوص انعكاس مي دهيم و اميدواريم كه مسئولين مربوطه با خواندن و آشنا شدن با مشكلات دانشجويان  اقدامات وراه حلهاي قابل قبولي ارائه فرمايند.

ما بر اساس وظيفه بار ديگر به ميان شما دانشجويان عزيز آمديم و مشكلات ودغدغه هاي شما را جويا شديم و بدون اينكه تحليلي در مورد اين سخنان شما عزيزان داشته باشيم آنها را در اين صفحه مي آوريم و از مسئولين محترم دانشگاه خواهشمنديم در صورت تمايل راهنمايي ها و يا پاسخهاي خودشان را در مورد سئوالات يا شبهه هايي كه احيانا در همين گزارش وجود دارد  به ما ارائه فرمايند تا درشماره هاي بعدي با چاپ آنها، دانشجويان را از توجه شما مسئولين به مشكلات آنان آگاه سازيم.

  دانشجويان عزيز نيز مي توانند درد دلها و دغدغه هايشان را جهت انعكاس در همين صفحه بصورت كتبي به دفاتر بسيج دانشجويي  تحويل فرمايند.

سئوالي كه در اين گزارش مطرح گرديده اين بوده كه بفرماييد مشكلات ودغدغه هاي فكري يك دانشجو ومخصوصا دانشجوي پيام نوري چه مي تواند باشد؟  

لازم به ذكر است كه گزارش ذيل در اوايل اسفند ماه 84  تهيه شده است

 

*********************************************************

پس از انتشار نشریه خوشبختانه مسئولین محترم دانشگاه در جلسه ای که با مدیر مسئول نشریه اندیشه سبز داشتند و همچنین در جلسه پرسش و پاسخی که مسئولین بسیج دانشجویی با حضور دانشجویان ومسئولین دانشگاه برگزار کردند به شبهه های دانشجویان و به سئوالات ایشان که هم در جلسه و هم در نشریه از مسئولین شده بود جواب دادند که در ذیل هر دغدغه دانشجویی که جواب مسئولین به آن داده شده ، این جوابها را البته به طور خلاصه درج می کنیم.

*********************************************************

* خانم حسيني- رشته شيمي

ـ راستش را بخواهيد نگراني و دغدغه هميشه هست و شايد هم مقطعي باشد يعني بعد يك مدتي اصلاً برات خنده دار باشد. ولي در حال حاضر شهريه ي دانشگاه، مشكلات خوابگاه و غربت توي شهر ديگه، طرز انتخاب واحدمون با اون صفهاي سياه، از همه مهمتر سطح سواد استادها و ...  بدتر از همه اينكه نميدوني بعدِ اين همه مشكلات واقعاً يه كار به درد بخوري گيرت بياد يا نه.  يا اصلاً تو چند سالگي مي توني از شر اين مشكلات خلاص بشي و واسه ي زندگي آينده ات كمي وقت بگذاري و فكر كني.

* آقاي د. ب- رشته زيست شناسي

ـ والّا سؤال خوبي كردي، ولي مشكل اين جاست كه الآن چون موقع انتخاب واحد ترمي است فكرمون به جز مشكلات دانشگاه در رابطه با نحوه ي پاسخگويي به در خواست دانشجوها به جايي قد نميده. يعني باور كن انتخاب واحد براي من از خود امتحانات سخت تره. جالب اينكه بدون اطلاع از تمام نمره هات داري درس انتخاب مي كني. از اون صفهاي بيست ميليوني هم كه خودتون بهتر اطلاع دارين. وضعيت شهريه ها هم كه قرار بود هزينه ها كم بشه ولي آب از آب تكون نخورد، يعني هيچيِ هيچي!!!  

جوابیه و رفع شبهه از آقای سلیم زاده: انشا ا... از مهر ماه فکری به حال این صفهای بلند خواهیم کرد تا کار انتخاب واحد دانشجویان عزیز سریعتر انجام پذیرد هر چند که باید بانک هم با ما همکاری کند وافراد بیشتری را به دانشگاه اعزام کند.

*آقاي ف. ج

ـ شما خودتون وضعيت دانشگاه رو مي بينين كه هم از لحاظ سر و وضع دانشجويان و هم برخورد مسؤولين آقا. اگه خانمها خودشونو عرضه نكنند كدوم پسر جووني به خود جرأت مي ده كه مزاحمش بشه؛ از مسؤولين حراست دانشگاه خواهش مي كنم، در صدد حل ريشه اي مسأله برآيند، فكري براي پوشش نامناسب خانمها بكنند.

جوابیه و رفع شبهه از آقای کریمی: ما هر کاری می کنیم به خاط دانشجویان است و به نفع دانشجو، و فراتر از وظیفه حراست وظیفه شرعی ماست که تذکر بدهیم و امیدواریم دانشجویان عزیز به این طرز تفکر برسند که ما در ابتدا دوست دانشجویان هستیم و بعد کارمند دانشگاه.

* آقاي م. ب-رشته ي شيمي

ـ كاركنان دانشگاه با دانشجويان رفتار فوق العاده ناراحت كننده اي دارند و وقتي با دانشجويي صحبت مي كنند انگار با يك بچه ي كوچك دبستاني صحبت مي كنند.

*خانم ر. ح- رشته ي آمار

ـ بيشتر ناراحتي ام از اينه كه فكر مي كنم در طول اين ترم چيز به درد بخوري بدست نياوردم به جز نمره هاي قبولي واحدهاي پاس شده، به اين اميد كه ترم آخر هم برسه و به قول خودم فارغ التحصيل بشم و اونوقت برام فقط يك مدرك ميمونه با نمره هاي زوركي!! حالا خودت حساب كن با اين وضع دانشگاه ( در مورد سطح سواد استادها، تعداد و ساعات كلاسها، امكانات آموزشي براي همه ي رشته ها، شكل و حجم كلاسها، و نحوه ي گزينش يا همون امتحان تستي ) من حق دارم سرخورده باشم يا نه؟

* خانم ن. ع- رشته ي شيمي

ـ فعلاً فكر مي كنم دغدغه اي كه گريبانگير دانشجوهاي خوابگاهي است اينه كه واقعاً خيلي سخته بتونيم كنار مسايلي از قبيل دوري از خانواده و سختي هاي رفت و برگشت، غريبي توي اين شهر يا هر روز با يكي درگير بشي، چون مثلاً مهموني و غريب، انجام دادن كارهايي شبيه خونه داري و آشپزي و ... بتونيم با مسايلي ديگه از قبيل حجم بالاي كتابها، بي اعتمادي نسبت به سطح معلومات استادها، و وضعيت نامنظم دانشگاه موقع انتخاب واحد، وضعيت شهريه و ... كنار بيايي و جالب اينكه مطمئن هم نيستي آخرش چيزي گيرت بياد يا نه؟!

* سميرا كريمي- رشته مديريت

ـ راستش رو بخواي وقتي برمي گردي به گذشته ات و الآنت رو نگاه ميكني تازه ميفهمي كه اونقدرها هم از اين راهي كه انتخابش كردي زياد راضي و مطمئن نيستي، يا بهتر بگم وقتي زياد فكر مي كنم نمي دونم آيا اينقدر هزينه اي كه واسه ي دانشگاه و هزارجور مسأله ي ديگرخرج كردي آخرش به دردت مي خوره يا نه؟ يا چقدر مي توني ازش استفاده كني؟، واقعاً براي خودم متأسف مي شم.

* خانم محمد نژاد- رشته ي علوم تربيتي

ـ باور كنيد چيزي كه به نظر من باعث ميشه همه ي دانشجوها يه جوري سرخورده بشن، اينه كه وقتي دانشجوي بيچاره ميبينه كه استاد هم دست كمي از خودش نداره حالا فكر كن چه حالي ميشه! "  پس مني كه ميخوام يك مطالبي بيشتر از توي كتاب دستم بياد يا يه خورده بيشتر بدونم،بايد منتظر بشم چند سال ديگه تو مقطع كارشناسي، حالا اگر اونم شانس داشتم، تو همون كتابِ سطح خودم پيداش كنم!!!"

*خانم پ. ر- رشته ي ادبيات

ـ باور كن يه موردي كه شايد همه ي دانشجوها با من راجع بهش هم عقيده اند، اينه كه واقعاً بعضي وقتها خجالت مي كشيم كه ادّعا كنيم دانشجوييم و يك خورده بيشتر سرمون تو حسابه. چون وقتي تو محيط دانشگاه بهت بي احترامي مي كنند و به چشم هر چي جز دانشجو نگاهت مي كنند، اونوقت چه انتظاري داري كه بيرون واست فرش پهن كنند. مخصوصاً همين مواقع انتخاب واحد و مخصوصاً نسبت به خانمها هم بي انصافي و هم بي احترامي ميشه، حتي از طرف مسؤولين ثبت نام.

جوابیه و رفع شبهه از آقای سلیم زاده: امیدواریم دانشجویان عزیز فکر نکنند که هدف کارکنان دانشگاه بی احترامی به دانشجویان است، شما خودتان را جای آنها بگذارید وببینید که با این حجم کاری فراوانی که دارند، ممکن است که به خاطر خستگی فراوان گاهی وقتها از کوره در بروند. ضمنا بر طبق قوانین برای هر 100 نفر دانشجو باید یک کارشناس باشد ولی ما می بینیم که در دانشگاه ما برای هر رشته وحتی دو رشته تحصیلی تنها یک کارشناس وجود دارد.

 * آقاي محسن. الف- مديريت

ـ چرا مسئولين رده بالاي پيام نور، هيچگاه صحبت نمي كنند و به مشكلات دانشجويان رسيدگي نمي كنند؟ رييس دانشگاه ما هم چرا همه چيز را در علم مي داند؟ چرا فكري به حال فعاليتهاي فرهنگي نمي كند. آخه علم بدون تعهد به چه درد مي خورد؟

جوابیه و رفع شبهه ازدکتر سقط فروش: قسمتی از کارهای فرهنگی را به عهده تشکلهای دانشجویی سپردیم، مثلا به مسئول بسیج دانشجویی مبلغ 200 هزار تومان پول دادیم وگفتیم شما موظفید تا پایان خرداد85 این پول را خرج فعالیتهای فرهنگی کنید و برنامه های خود را ارائه نمایید. به بقیه تشکلها هم  مبالغی جهت فعالیت پرداخت نمودیم.

* آقاي عليرضا. ج- شيمي

ـ ما كه نمي توانيم با حضور تمام وقت در كلاس رياضي2 و شيمي و فيزيك آلي و ... و حتي كلاسهاي اضافي و ... نمره ي قبولي در اين درسها بگيريم؛ روي چه حسابي اين درسها را خودخوان اعلام كرده اند؟ چرا مسؤولين و رييس دانشگاه جواب قانع كننده اي نمي دهند؟    

جوابیه و رفع شبهه از آقای سلیم زاده: چون دانشجویان به خود خوان شدن بعضی از دروس اعتراض نمودند ما برای بعضی از دروس که تعداد شرکت کنندگان آن به حد نصاب می رسیدند از جمله ریاضی 2 کلاس گذاشتیم.

آقاي محسن -ن و خانم رؤيا-ز

نمي دونيم آيا تا حالا مسئولين محترم هيچ به اين نكته توجهي كرده اند كه بسياري از دانشجويان با اينكه در خيلي از درسهايشان نمره هاي بالايي گرفته اند ولي در يك يا دو درس كه مي توان گفت رياضي وخصوصا رياضي 2 يكي از آنهاست مكررا مردود مي شوند حتي دوستي دارم كه شش بار نمره 4 و5 در اين درس گرفته ويا يك نفر را مي شناسم كه در درس شيمي آلي 2 هفت بار افتاده وهنوز هم كه هنوزه نتوانسته نمره قبولي از اين درس بگيره . حالا حرف ما اينه كه ماشنيده ايم در دانشگاههاي سراسري وآزاد اگر كسي در يك درسي براي بار دوم نتواند نمره قبولي بگيرد آن درس خود به خود حذف مي شودودرسي ديگر معادل آن درس به او داده مي شود ولي دانشجويان پيام نور بايد درهمه درسها نمره 17 به بالا بگيرند ومعدل آنها بيشتر از 15 باشد ولي يك درس مثل دروس ذكر شده معدل آنها را تا حد مشروط شدن پايين بياورد حال آنكه در استخدامهاي دولتي نيز معدل اهدايي دانشگاههاي سراسري براي استخدامها بايد 13 باشد ومعدلي كه دانشجويان پيام نور از دل كوه وصخره بيرون مي آورند بايد بيشتر از پانزده باشد تا استخدام شوند.اين حرف كه ما گفتيم حرف خيلي هاست ولي كيه كه به حرف ما گوش كنه؟

*خانم اعظم-ن

من در ادامه دوستم رؤيا بايد عرض كنم كه با اين همه كم لطفي كه از طرف رؤساي ادارات وسازمانها و... در مورد استخدام دانشجويان پيام نوري مي شود بعضي از اين اساتيد ماهم بعضي وقتها دانشجو را فراموش مي كنند وبا اينكه مي دانند اگر دانشجويي بعد از اتمام تحصيلات در اداره يا كارخانه اي مشغول به كار شود واگر!! شغل او با رشته تحصيلي اش مرتبط باشد مطمئنا اگربا مشكلي برخورد كند مي رود مطالعه مي كند وراه حل مشكلش را پيدا مي كند حرف من اين است كه با اينكه اساتيد ما ازاين نكته آگاهي دارند ومي دانند كه بعضي از دروس پيام نور در آينده به هيچ درد آنها نمي خورند در مورد آن درس چنان سخت گيري مي كنند كه حتي ارفاق نمره 0/45 را دريغ مي كنند تا دانشجو در همان درس با نمره 9/65 مردود شود حال آنكه همه مي دانيم دانشجويان پيام نوري بايد چه حجم بالايي از كتابها را مطالعه كنند ودانشجويان سراسري ويا آزاد چه جزوه چند صفحه اي را!!!!

مشكلات رشته زيست شناسي از زبان دانشجويان

بعد از انتشار شماره قبلي نشريه انديشه سبز ، در طي تصميماتي كه در جلسات اين نشريه براي انتشار شماره فعلي صورت گرفت ، قرار براين شد كه در هر شماره اين نشريه به بررسي وانتقال مشكلات دانشجويان يكي از رشته هاي دانشگاه به مسئولين دانشگاه بنماييم  كه قرعه كار به رشته زيست شناسي افتاد ولي خوشبختانه آقاي دكتر سقط فروش پيش دستي كرده وقبل از ما  به درد دل دانشجويان زيست شناسي گوش داده اند، ولي اين نكته را بايد اشاره كرد كه با وجود اينكه دكتر عزيز سر سفره درد ودل دانشجويان نشسته اند ولي هنوز هم اين دانشجويان مشكلات فراواني دارند. اين رشته بيشترين متقاضي ودر عين حال مي شود گفت كه كمترين امكانات را دارد. دانشجويان اين رشته با عشق و علاقه به آموختن پا به اين عرصه گذاشته اند، غافل از اينكه بعد از ورود به اين دانشگاه متوجه مي شوند كه مشكلات بسياري براي اين رشته ي نوپا وجود دارد كه نياز به توجه بيشتر مسؤولين محترم دارد، ما ضمن تشكر از زحمات اخير رياست محترم دانشگاه و با كسب اجازه از ايشان، مي خواهيم بعضي از مشكلات عمده ي دانشجويان زيست شناسي  را كه از طريق پرسش از دانشجويان اين رشته، جمع آوري كرده ايم را بيان كنيم.

مكان: دانشگاه پيام نور خوي        

زمان: روز سه شنبه مورخه 2/12/84  

* دانشجوي سال سوم زيست شناسي هستم، امروز كه براي انتخاب واحد مراجعه كردم و واحدهاي انتخابي را نوشتم و تحويل كارشناس رشته ام دادم اما دوباره مثل دفعات قبل روي يكي از دروس آزمايشگاهي كه انتخاب كرده بودم، خط كشيده و حذف كردند. و گفتند كه ظرفيت پر شده است و فقط براي 15 الي 20 نفر ارائه شد. دليل اين كار چيست؟ حالا كه ديگر بهانه اي براي كمبود فضا وجود ندارد. شما بگوييد شرح حال ما شده است مانند افرادي كه در صف نان ايستاده اند، هر كه زودتر آمد نان مي برد، و گرنه پخت نان تمام شد و ايشان بي بهره از نان.

 

* يكي از خانمها مي گفت: ترم قبل چهار واحد آزمايشگاهي انتخاب كرده بودم، كه سه واحد آن حذف شد و گفتند براي ورودي هاي 82 ارائه نمي شود، و با منزل تماس گرفتند كه بايد بيايد و فلان واحد آزمايشگاهي را حذف كند و گرنه خود به خود حذف، و ديگر انتظار پس گرفتن پولتان را نداشته باشيد؛ ولي بعداً موقع حذف و اضافه به بعضي از وروديهاي 82 اين واحد را ارائه دادند قبل از اينكه ما متوجه اين امر شويم.

جوابیه و رفع شبهه از آقای سلیم زاده: کارشناسان آموزش سعی می کنند واحدهای آزمایشگاهی را به دانشجویانی ارائه بدهند که قدیمی تر هستند و بالطبع هوای آنها را نگه می دارند، بخاطر این که آنها فرصت زیادی برای پاس کردن واحد آزمایشگاهی ندارند و بنابراین اگر ورودی جدیدتری درخواست واحد آزمایشگاهی کرده باشد و درصورت تکمیل ظرفیت به ایشان ارائه نمی شود ولی اگر این دانشجو ورودی قدیمی وبخصوص ترم آخر باشد کارشناسان همه تلاش خود را می کنند که جایی برای این دانشجو انتخاب کنند تا به مشکل برخورد نکند. ضمن این که به این نکته هم باید اشاره کرد که دانشجویان جدید هم روزی قدیمی خواهند شد.

 

* چرا رياضي2 را خودخوان اعلام كردند؟ من نمي دانم واحدي كه دانشجويان حتي با حضور استاد و جلسه هاي رفع اشكال باز دچار مشكل مي شوند و تعداد كمي نمره ي قبولي مي آورند چرا حالا خودخوان اعلام شده است، اگر ما در درس رياضي نابغه بوديم چرا رياضي نخوانديم؟ آيا اين بهانه ي خوبي است كه چون استادي براي اين درس وجود ندارد، پس خودخوان اعلام مي شود؟

جوابیه و رفع شبهه از آقای سلیم زاده: چون دانشجویان به خود خوان شدن بعضی از دروس اعتراض نمودند ما برای بعضی از دروس که تعداد شرکت کنندگان آن به حد نصاب می رسیدند از جمله ریاضی 2 کلاس گذاشتیم.

*تمامي امتحانات در روز 84/11/14 تمام شد؛ البته به جز بعضي از دروس پيش كه آنها نيز نهايتاًدر مورخه 84/11/18  تمام شده اند؛ ولي هنوز نمرات را اعلام نكردند و ما بدون دانستن نتيجه ي نمرات از اصول احتمال استفاده كرده و انتخاب واحد كرديم و مطمئناً ما در حذف و اضافه نيز دچار مشكل انتخاب واحد و تكميل ظرفيت دروس آزمايشگاهي مي شويم. چرا چنين مشكلي پيش مي آيد؟

 

* دانشجوي سال دوم زيست شناسي هستم، آيا براي اين سؤال من پاسخي وجود دارد؟ چرا برنامه هاي شروع كلاس را با تأخير اعلام مي كنيد.

جوابیه و رفع شبهه از مسئولین دانشگاه: سیستم پیام نور ما را موظف می کند که ابتدا دانشجویان ثبت نام کنند وسپس ما بر اساس تعداد دانشجویان و دروس انتخابی آنان برنامه کلاسی را تنظیم کنیم.

*************************************************************
**********************************

بهترين روش مطالعه

مطالعه

مطالعه چيز خوبى است. فقط وقت اش را بايد اندكى زياد كرد. مطالعه اشكال و روش هاى مختلفى دارد. رايج ترين نوع مطالعه، روش ساده و رو در رو است.برخى مطالعات نتايج خودش را در بلندمدت (مثلاً 7 تا 9 ماه) نشان مى دهد. نتايج ممكن است ناقص، كامل و يا مثبت و منفى باشد. همانطور كه گفته شد، با توجه به مشكلات عديده اقتصادى و توسعه مدرنيسم در ميان دانش پژوهان، آنان علاقه چندانى به سرمايه گذارى هاى مطالعاتى بلندمدت نشان نمى دهند و براى شب امتحان يا حداكثر كنكور مطالعه مى كنند كه همان لحظه به دردشان مى خورد.

البته مطالعه امر بسيار لذت بخش و شيرينى است ولى در اثر ممارست و تكرار موجب تضعيف قوه بينايى شده و شما را مجبور به تهيه عينك خواهد ساخت. براى همين توصيه مى شود پس از هر بار مطالعه، يك و نيم ليوان آب هويج (به معناى اخص كلمه) ميل بفرماييد. شيرموز نيز براى تقويت قوه بينايى و ضعف بنيه مفيد فايده است.

بهترين نوع مطالعه، مطالعه دو نفره است. از مطالعات يكنفره بيشتر به "خود درگيرى" تعبير مى شود. در مطالعات دو نفره، طرفين پس از انگيختن حس مطالعه در يكديگر، (به اين مرحله پيش مطالعه هم مى گويند) مطالعه جدى و اساسى شروع مى شود.

مطالعه نيز مثل هر كار ديگرى نيازمند يادگيرى و پس از آن تمرين است. بنابراين شما روش هاى علمى و درست و مؤثر مطالعه را فرا بگيريد و به كار بنديد.اين ضرورى ترين مسأله و ابتدايى ترين گام براى مطالعات نتيجه بخش و مؤثر است.اميدوارم هرگز با كسى كه چيزى از اين اصول علمى و مدرن نمى داند، وارد مطالعه نشويد، چرا كه او فارغ از هرگونه يادگيرى است و بى گمان به صورت غريزى با شما كار خواهد كرد كه در اغلب موارد حس خوبى به شما دست نمى دهد؛ هر چند شما به طور كامل روش هاى درست مطالعه را آموخته باشيد.

چند نكته:

پس از انتخاب كتاب مناسب با شكل و محتواى زيبا و اندازه و قيمت مناسب، يكبار روى جلد را به دقت نگاه كنيد، روى جلد كتاب، به مثابه صورت كتاب است و شما با نگاه خود به آن مى فهمانيد كه قصد مطالعه داريد. سپس كتاب را برمى داريد و دستى روى آن مى كشيد.يادتان باشد با تأنى و آرامش روى كتاب دست بكشيد.بعد صفحه اولش را باز كنيد. در آن لحظه نفسى عميق بكشيد. بعد، از همان اول، يكى يكى صفحاتش را باز كنيد و مطالعه اش كنيد.

ياد آوري

اطمينان از نتيجه:

- باتوجه به توانايى ذهنى كه داريد درك مطالب براى شما آسان است.

- گاهگاهى به كمك اطرافيان از ياد گرفته هاى خودتان امتحان كنيد.

- همواره نيم ساعت زودتر از موعد آماده رفتن به دانشگاه يا محل آزمون شويد.

- بيست دقيقه قبل از امتحان از مطالعه دست بكشيد.

- لحظات قبل از امتحان كتاب را با سرعت ورق نزنيد.

- كليه كتاب ها را موقع مطالعه دور خودتان نچينيد

توصيه يك نويسنده

توجه

آنتونى رابينز به عنوان يكى از سرشناس ترين نويسندگان در زمينه موفقيت مى گويد راحت ترين راه براى موفقيت در هر زمينه اى اين است كه حرف ها و تجربيات آدم هاى موفق را در همان زمينه بشنويم و تا آن جا كه مى توانيد استفاده كنيد.

 

*************************************************************
**********************************

آموزش مجازي ونگرشهاي توسعه آن در ايران

آموزش مجازي يكي از مسائلي است كه با ورود كامپيوتر به خانه ها مورد توجه قرار گرفت و حالا با گسترش عصر اطلاعات و ارتباطات ارزش اين آموزش بيشتر و بيشتر شده است. بشر امروز با تجربه هاي جديدي روبروست و از مفاهيم سنتي دورتر و دورتر مي شود.

همچنين لازمه بهره گيري مناسب از روش هاي جديد آموزشي در عصر اطلاعات، وجود نيروي انساني است كه از سواد اطلاعاتي و مهارت هاي رايانه اي برخوردار باشد. لذا ضروري است كه اساتيد، معلمان و كليه شهروندان جامعه اطلاعاتي براي استفاده از آموزش الكترونيكي با چنين مهارت هايي براي معلمان به دليل نقش آموزشي آنان دو چندان مي شود. اما بي شك بيشترين تأثير پديد آمدن فناوري هاي اطلاعاتي و ارتباطي بر محيط هاي آموزشي بوده است . كاربرد فناوري اطلاعات و ارتباطات در آموزش سبب شده تا محيط آموزشي به سوي مجازي شدن سوق پيدا كند. در اين مقاله به بررسي آموزش مجازي و مشكلات كاربرد آن در ايران مي پردازيم.

بررسي نقش آموزش الكترونيك در حل مشكلات آموزش هاي سنتي و استفاده از آن براي همگاني كردن امر تعليم و تربيت در ايران تلاش انسان ها در قرن بيست و يكم  براي كسب قابليت هاي لازم براي زندگي كه مملو از فناوري اطلاعاتي و ارتباطي است بايد در جهت افزايش روز افزون دانش كاري و فناوري نوين باشد. از شاخص هاي توسعه هر كشور، ميزان توليد، توزيع و مصرف اطلاعات در آن مي باشد. آموزش الكترونيكي وسيله اي است كه انسان ها را در رسيدن به اين هدف ياري مي رساند. بااستفاده از آموزش الكترونيكي مي توان خيلي سريع و راحت به خودآموزي پرداخت. در عرصه آموزش الكترونيكي مي توان فرصت هايي يافت كه ارائه مفاهيم و مطالب درسي را با استفاده از امكانات كمك آموزشي ديداري و شنيداري  پيشرفته، بسيار غني و جذاب نمود.

انعطاف پذيري اين نوع آموزش، محيط آموزشي مناسبي را براي افرادي كه به دليل تعهدات شغلي يا شخصي قادر به شركت كردن در يك كلاس رسمي نيستند، فراهم مي آورد. در اين شيوه آموزش با استفاده از فناوري روز در امر تعليم و تربيت و بهره گيري از اساتيد مجرب مي توان گام هاي موثري در زمينه آموزش همگاني و ارتقاء سطح دانش جامعه برداشت. با بهره گيري از ابزارهاي فناوري نظير اينترنت و انواع نرم افزارهاي آموزشي، امكان برگزاري دوره هاي متنوع در سطوح مختلف به صورت مجازي و مطابق استانداردهاي آموزشي فراهم مي شود. با استفاده از امكانات شبكه، در هر زمان و هر مكان مي توان به مطالعه مي توان به مطالعه دروس پرداخت. با اين پيدايش آموزش الكترونيك، ديگر نيازي به امكانات  فيزيكي با هزينه هاي بالا براي آموزش نيست  و مشكل دسترسي به اساتيد مجرب نيز حل مي شود . همچنين دسترسي به اطلاعات و امكان يادگيري رشته هاي مختلف علمي در حداقل زمان ميسر است . در حين مطالعه نيز، امكان دستيابي به منابع اطلاعاتي بسياري از طريق كتابخانه هاي ديجيتالي و سايت هاي مختلف فراهم است. در اين نوع آموزش ، اساتيد و فراگيران در تمام دنيا، از طريق شبكه مي توانند با يكديگر ارتباط برقرار كنند و به بحث و گفتگو بپردازند. فراگيران با شركت در فعاليت هاي گروهي براي انجام تكاليف كلاسي و پروژه هاي داده شده، تشويق مي شوند تا از خود كنجكاوي و ابتكار بيشتري نشان دهند و خلاقيت هاي خود را به منصه برسانند. در كشور ما به دليل كثرت داوطلبان تحصيل در دانشگاه و بازماندگان از تحصيل در دوره هاي ابتدايي و متوسطه نياز به تربيت كادر آموزشي مدارس، ايجاد فرصت ادامه تحصيل براي كارمندان و تنگناهاي اقتصادي و وجود دانشگاههايي با سبك آموزشي غير حضوري مانند پيام نور، آموزش الكترونيكي مي تواندكمك شاياني در جهت آشنايي با علوم و مهارت هاي جديد، به وجود آوردن فرصت هاي آموزشي و تكميل برنامه هاي آموزشي مدرسه و دانشگاه باشد. اما قبل از هر عملي بايد به رفع مسائل و مشكلات درخصوص توسعه آموزش الكترونيكي پرداخت. از عواملي كه در ايران باعث محدوديت در توسعه و بهينه كردن آموزش الكترونيكي و ارائه اين نوع آموزش در شكل پيشرفته مي شود مي توان به محدوديت هاي مخابراتي، دسترسي نداشتن به اينترنت و تجهيزات رايانه اي در شهرهاي مختلف، تدوين نشدن محتواي آموزشي و زير ساخت هاي مناسب اين نوع آموزش اشاره كرد. همچنين مشكلاتي از قبيل شيوه ارزيابي فراگيران، آموزش دروس عملي، و يا نوع شكل گيري شخصيتي افراد تحت تعليم اين نوع آموزش از نظر ارتباطات اجتماعي و فنون همكاري وجود دارد كه با تدابير خاصي بايد به رفع آن ها پرداخت.

 در سايه پيشرفت متخصصان برنامه ريزي و مديران آموزش و پرورش جهان در كليه سطوح بر آن شده اند كه به بازنگري عميقي در شيوه هاي انتقال دانش، فناوري و دستاوردهاي فرهنگي خود به نسل آينده باشند. اين رويكرد در ابعاد گوناگون صورت گرفته و نظام آموزشي قرن آينده براساس آن در حال شكل گيري است. در عصر اطلاعات و جامعه فرهنگ اطلاعات محور مباني نظري آموزشي در خال تغيير سريع و روش هاي آموزشي جديد توان خود را در توسعه يادگيري و ياددهي ارائه كرده اند. اين تحولات اجباراً تأثير قابل ملاحظه و پرسرعتي بر نظام آموزش و پرورش جهان گذاشته و ناقل بزرگترين انقلاب آموزشي هستند.

تهیه وگرد آوری: ح.آرمان

*************************************************************
**********************************

جنبش دانشجويي؛ آرمان هميشه پويا

دانشگاه ودانشجو مفاهيمي ارزشي اند كه در مقاطع حساس تاريخي تمام ملل دنيا،از بازيگران حذف نشدني صحنه تعاملات اجتماعي،سياسي،اقتصادي،فرهنگي و تمامي شئون جوامع انساني هستند.دانشگاه به عنوان كانون آموزش، پرورش و توسعه علوم در سطوح عالي رسالت هاي خطيري را بر دوش داردكه چگونگي تحقق  اين رسالتها و كاركرد ها در هر برهه از زمان مي تواند موقعيت هاي شگرفي را رقم بزند كه تأثيرات آن گاهي تا سالها در تمامي شئونات زندگي در يك جامه متمدن و توسعه يافته بروز و ظهور مييابد. اما در اين فرايند پيش رونده، نقش دانشجويان امروز به عنوان نخبگان، فرهنگيان و مديران فرداي جامعه بر كسي پوشيده نيست. اين بحث بر سر سمت و سوي اين كار كرد هاست كه برايند عقلاني آنها تأمين منافع ملي و به ظهور رساندن مطالبات توده هاي اقشار اجتماع ، در جهت تحقق يك جامعه پيشرفته و سعادتمند است.حركتهاي دانشجويي چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن فرازو نشيبهايي به خود ديده استكه امروز هر دانشجوي صاحب انديشه لزوم باز نگري و آسيب شنا سي اين حركت را بيش از هر زمان ديگري احساس مي كند.( روحيه پرسشگري و چون و چرا در مقابل هر تحول و رويداد اجتماعي ويژگي بارز يك حركت معتدل و اصيل دانشجويي همراه با آرمان گرايي و اصولگرايي عدالت خواهي و آزاد انديشي به معناي واقعي كلمه است) .از وجوه اين حركت سازنده تقويت منطقي و واقع بينانه افكار عمومي و ترغيب آنها به حضور در عرصه هاي سياسي و اجتماعي و رشد و تقويت روحيه مشاركت همه جانبه در تصميماتي است كه به سرنوشت كل جامعه بستگي دارد.به دور از گرايشهاي مصلحت انديشانه و منفعت طلبانه و كنار نيامدن بااهداف حزب است كه در مصلحت انديشي هاي كار گزاران نظام ميتواند برايند نسبتاً قابل قبولي را براي كل جامعه به ارمغان آورد. اما خصوصيتي كه بيش از هر چيز جنبش دانشجويي را از حركتهاي ديگر متمايز مينمايد اثر گزاري و توليد انديشه متناسب با روند تحولات و پاسخ علمي و منطقي به نيازها در جهت تأمين منافع علمي در تمامي صحنه اجتماع فرهنگ و سياست است.اما اين يك واقعيت است كه رسالت يك دانشجوي صاحب انديشه و مسلمان در انتقال دادن، تجلي كردن مطالبات توده هاي مردم و اقشار اجتماع در برنامه ريزي هاي كلان كشور و كشمكش هاي عموماً سياسي و جناحي آن چنان دستخوش تحريف و تحليلهاي نا صواب شده كه لزوم رشد بودجه تحقيقات و ارتقاء كيفيت آموزشي، پس زدن سياست هاي نا كار آمد و كهنه فرهنگي،تحقق مديريت شايسته و مترقي در دانشگاه در سطوح مختلف ( كه تحقيقاً كلاسهاي تخصصي مديريت ذدر اين بخش بر مصلحت انديشي هاي نا معقول سنتي مبتني بر ملاحظات سياسي و جناحي و ...رجحان داشته باشد) و دهها پارامتر ديگر احساس مي شود اما نكته ظريفي كه در اين بحث نهفته است، آفتها و موانعي است كه جنبش دانشجويي را همانند هر حركت گروهي و آرمانگرايانه ديگر مورد هجوم و تهديد خود قرار مي دهد كه لازمه جلوگيري از انحطاط و انحراف آن، آسيب شناسي و نقد و بررسي كارشناسانه است.از مهمترين چالشهاي حركت دانشجويي در سالهاي پس از انقلاب نفوذ انديشه هاي بيگانه از اصالت دانشگاه، تحريف برخي آرمانهاي اصيل جنبش دانشجويي، خطر افراط و تفريط، گسستگي از هويت خودي و عدم  گرايش شعائر ديني و اصيل در بين برخي از آنها نديدن افقهاي واقع بينانه و قابل دسترس آينده و جدا ديدن خود از توده هاي مردمي و دنباله روي از سيا ستهاي بدون توجيه جناحي كه از علل برجسته تحريف و انحراف  در حركت دانشجويي است، ميباشد. امروزه ديگر دنباله روي سياست هاي فريب كارانه و مزورانه دولت هاي غربي مدعي دموكراسي كه به چيزي جز تأمين منافع نا مشروع خود اعمال سياست هاي سلطه جويانه ليبرال، سرمايه داري كه امروز به شكل نفوذ لابي صهيونيستي در تمام اركان كشور هاي جهان و توجيه سياست هاي ميليتاريستي در غالب مفاهيم فريبنده چون حقوق بشر، دموكراسي، نبرد پيشگيرانه، مقابله با تروريسم براي هيچ انسان آزاديخواهي مشروعيت ندارد. لكن فرهنگ سازي و بها دادن به علم و تحقيق هدفدار براي رسيدن به اهداف متعالي نظام اسلامي و رشد علم گرايي و توليد علم و جبران عقب ماندگي از كاروان بدون توقيف و پر شتاب علم در راه اهداف متعالي و انساني راهي ندارد، جز جنبش و جهش نرم افزاري كه متضمن يك جنبش و جهش علمي در طول چند دوره باشد، شايسته است كه تمام مسؤلين در چشم انداز 20 ساله كشور كه تحت عنوان ايران در سال 1400 شمسي به عنوان سر فصل سياستهاي قواي سه گانه توسط مقام معظم رهبري ارائه شده ، تمام تلاش و همت خود را در جهت تحقق كليه ابعاد اين حركت اصولي و دقيق و بخصوص بعد بالندگي علمي و توسعه همه جانبه به كار گيرند.   

تهیه: فرشید یکانی

*************************************************************
**********************************

 

اقتصاد اسلامي و شهيد مطهري

متفكر شهيد استاد بزرگوار مرحوم مطهري را شايد بتوان اولين شخصيت روحاني دانست كه غرور آفرين و افتخار آميز در همه جبهه هاي فكري با فرهنگ غرب به مصاف پرداخت و پيروزمندانه به اوج قله افتخار رسيد. تنها كسي كه در پذيرفتن كلمه حق ولو از فرهنگ بيگانه كوچكترين تعصبي نداشت چرا كه چون درخت بي بن و ريشه نبود كه بجاي خود باختن، با ارايه دلايل عميق استحصا شده از فرهنگ غني اسلامي همچنان با شاهپر ايمان و تفكر به اوج رسيد. بهرحال از وصف آن روح ملكوتي و انديشه رباني بگذريم كه نه جا را و نه حقير را آن مقام نيست. اما هدف از اين نوشتار آشنايي مختصري است با ديدگاه استاد مطهري در زمينه اقتصاد و بويژه ايده اقتصاد اسلامي. متفكر شهيد در زمينه اقتصاد اسلامي نيز سالها همچون ساير رشته هاي علميش محققانه مشغول مطالعه و تحقيق بوده است و ايشان با وجود آنكه در زمينه علوم اسلامي خود فقيهي عاليقدر بود ولي اينرا كافي ندانست و چندين سال در معيت استاد فن به مطالعه اقتصاد غربي پرداخت. و مطالعاتي وسيع و عميق در اقتصاد غرب و بويژه درباره ماركسيسم انجام داد و حاصل اين مطالعات صدها ساعت نوار و بحث و درس و نوشته هاي فراواني است كه به همت شاگردان آن مرحوم امروز با كمترين تغيير در اختيار ماست. نظري به اقتصاد اسلامي كساني كه فكر مي كنند مسايل زندگي و بطور كلي مسايل اجتماعي از يكديگر جداست و هر چيزي يك مرز و يك قلمرو خاص دارد و هرگوشه اي و قسمتي از زندگي بشر به يك شئي بخصوص تعلق دارد تعجب و احيانا انكار مي كنند كه كسي نظريه اقتصاد اسلامي را طرح كند، زيرا به عقيده اين جماعت اسلام واقتصاد دو مقوله جداي از هم است و اسلام براي خودش به عنوان يك دين قلمرويي و اقتصاد به عنوان يك علم و يا يك فلسفه براي خودش قلمرويي ديگر دارد. اما از ديدگاه استاد مطهري اسلام با اقتصاد داراي دو نوع پيوند مستقيم و غير مستقيم است. پيوند مستقيم اسلام با اقصاد از آن جهت است كه مستقيما يك سلسله مقررات اقتصادي درباره مالكيت، مبادلات، مالياتها، ارث، مباهات و صدقات، وقف ، مجازاتهاي مالي يا مجازاتها در زمينه ثروت و غيره دارد چرا كه اسلام كتاب البيع، كتاب الاجاره، كتاب الوكاله، كتاب الرهن، كتاب الارث، و كتاب الوقف دارد. اما ارتباط غير مستقيم اسلام با اقتصاد از طريق اخلاق است و در اين بخش برخي مذاهب ديگر نيز كم و بيش چنين ارتباطي را دارند. اسلام مردم را به امانت داري، عفت، عدالت، احسان، ايثار، دزدي نكردن و احترام به حقوق ديگران گذاشتن توصيه مي كند كه البته همه اينها در زمينه ثروت است و تا وقتي كه حدود مسايل اقتصادي روشن نشود حدود عدالت، امانت، عفت و احسان روشن نمي شود. اما اگر بخواهيم نظري به نظام اقتصادي داشته باشيم اول بايد ببينيم نظر اسلام درباره ثروت و مال چيست؟ ممكن است كسي بپندارد كه اسلام اساسا ثروت را مطرود و بعنوان يك امر پليد مي شناسد ولي جواب اينست كه در اسلام مال و ثروت نه تنها تحقير نشده است بلكه برآن تاكيد و توصيه و براي آن شرايط و موازين ويژه اي مقرر شده است و آنچه كه پليد و دور انداختني است اسراف، تبذير و تضييع مال است كه حرام قطعي است. اسلام با هدف قرار دادن ثروت، و اينكه انسان فداي ثروت شود مخالف است و سخت با اين تفكر مبارزه كرده است. شهيد مطهري براي توضيح اين مطلب به شعر مولوي اشاره مي كند كه: مال را گر بهر دين باشي حمول نعم مال صالح خواندش رسول آب در كشتي هلاك كشتي است ور بود در زير كشتي پشتي است تشبيه ثروت و انسان به دريا و كشتي در اين شعر بدان مفهوم است كه از يك نظر ثروت در يك وضعيت انسان را غرق مي كند و در وضعيت ديگر نه تنها به شخصيت او ضربه نمي زند بلكه وسيله ايست براي رسيدن به مقصد. و همچنين آيه كريه ان الانسان ليطغي ان راه الستغني نيز نقش پول را درفاسد كردن شخصيت انساني بيان مي كند. اما اينكه تعريف خود "مال و ثروت" چيست و ملاك با ارزش شمردن برخي اشياء كدامست خود مساله بسيار مهمي است. اقتصاد سالم بر همگان واضح است كه اجتماع سالم اقتصاد سالم مي خواهد و اولين اصل براي سلامت اقتصاد يك جامعه اصل افزايش و رشد ثروت ملي و استراتژي توليد بر مبناي توزيع عادلانه ثروت است. يعني اقتصاد سالم آنست كه جريان توليد ثروت و منابع اوليه بنحوي باشد كه بر ثروت كه يگانه وسيله مادي و پايه اي است بيفزايد و قدرت مالي را در تحصيل و مسايل مادي و معنوي زندگي مضاعف كند و اصل توزيع عادلانه ثروت از ويژگيهاي اصلي آن باشد. به نظر استاد، اقتصاد سالم يعني اقتصاد قائم بذات و بي عيب ، و لازمه اش اينست كه ثروت ملي جامعه، حيات و قابليت رشد و نمو داشته باشد و به بيان ديگر اقتصادي كه داراي بنيه است و مبتلا به كم خوني اقتصادي نباشد. از نظر اسلام هدفهاي اسلامي بدون اقتصاد سالم غير قابل تامين است .اما اسلام مي خواهد كه غير مسلمان بر مسلمان تسلط و نفوذ نداشته باشد و اين هدف هنگامي ميسر است كه ملت مسلمان در اقتصاد نيازمند و وابسته نباشند و دستش بطرف غير مسلمان دراز نباشد والا نيازمندي ملازم است با اسارت و بندگي و بردگي. علي عليه السلام در اين باره مي فرمايد: اگر ملتي كمك خواست و ملتي ديگر كمك داد ، خواه ناخواه اولي برده و اسير دومي است. ويا به قول نهرو ملتي مستقل است كه جهش اقتصادي داشته باشد. بنابراين از شرايط اوليه يك سيستم صحيح اقتصادي انطباق آن با قوانين و اصول اقتصادي نظري است كه متضمن صحت و سلامت بنيه اقتصادي جامعه مي باشد. استاد مطهري اقتصاد را داراي دو بخش مي داند و آن را به دو گروه اقتصاد نظري و اقتصاد برنامه اي تقسيم مي كند. استاد معتقد است كه اقتصاد نظري براي خود هيچ حد و مرزي قايل نيست و فقط در محور موضوع خود كه افزايش ثروت است كار مي كند و اينجاست كه براي اقتصاد برنامه اي و دستوري نقشي ايجاد شده و پاي ارزشهاي خارج از مقوله اقتصاد به موضوع كشيده مي شود كه بر اساس آن همه خواسته هاي افراد و همه تمايلات جامعه ملاك و معيار افزايش ثروت و توليد درآمد نمي تواند باشد. شهيد مطهري مي افزايد: ما در سطح جامعه خواسته هاي ضد و غير انساني زيادي داريم، استثمار با كار شرافتمندانه فرق مي كند، برخي مالكيتها انساني نيست يا اصلا همه اش انساني نيست و … اگر معيارهاي اسلامي كنترل كننده در جامعه نباشد، اين اجتماع قابل دوام نخواهد بود. جامعه مي شود جنگل و اقتصاد مي شود فن شكاريابي و بهره كشي.         

تهیه وگرد آوری: هادی حقیق(مدیریت بازرگانی)

*************************************************************
**********************************

فقط آقا پسرها بخوانند!

چون من يك پسرم!!!!!

مادرم نقل مي كند كه وقتي هنوز به دنيا نيامده بودي، مادر بزرگ هر روز به من نگاه مي كرد ومي گفت :«از قرائن پيداست كه پسره، حتما بايد پسر باشه». خب! از همان روزها بود كه فهميدم بايد يك پسر باشم؛ چطوري؟ تعريف مي كنم.

بچه كه بودم هر وقت از چيزي خوشم مي آمد، سر و صداي همه بلند مي شد كه «ندهيد بهش، اون يك پسره ، نبايد مثل دخترها بار بياد».تا زماني كه چهار پنج سالم بود وبا بقيه بچه ها بازي مي كردم . دخترهاي همسايه مادر وخواهرم مي شدند وسر بهانه هاي بي خودي تا آنجا كه مي خوردم، مرا مي زدند. مدرسه كه رفتم، هي توي گوشم خواندند كه «بايد مهندس يا دكتر بشي، تا زماني كه ازدواج كردي از عهده مخارج زندگي بر بيايي.»

در ايام نوجواني وقتي كه مي خواستيم برويم مهماني. همين كه چند لحظه مي خواستم، توي آينه، نگاهي بياندازم وشانه اي بر سرم بكشم، پدرم سر مي رسيد وبا خودش مي گفت: »پسره ، خجالت نمي كشه، جلوي بزرگترها داره موهاشو شونه مي كنه!« وبعد به من مي گفت :»براي تو كه پسري، خيلي زشته كه مثل دخترها چند ساعت جلوي آينه وايستي.« خجالت زده وبا موهايي آشفته مي رفتم مهماني، تازه اين هم بهانه اي مي شد كه بفرستنم سلماني تا موهامو از ته بتراشم. تا اشتباهي مرتكب مي شدم، پدرم مرا به خاطر آن تنبيه مي كرد. البته حق هم داشت كه تنبيهم كند. حرف در اين است كه وقتي مانند بقيه از درد گريه ام مي گرفت آن موقع مادرم سر مي رسيد وتو گوشم مي گفت:»تو پسري، نبايد مثل دخترها گريه كني«

بله من پسرم ! بايد بخندم واز اين نعمت خوشحال باشم.

دبيرستان كه رفتم درسها سخت تر شد و چون پسر بودم وفردا بايد چرخ يك زندگي را مي چرخاندم و شغل در آمد زايي براي خودم دست وپا مي كردم سخت گيري هاي خانه بيشتر وبيشتر مي شد.«كجا رفتي؟»«با كي رفتي؟»«چرا رفتي؟»«حواست باشه كه معتاد نشي»«اخلاقت به بيراهه نره»«با غريبه ها دوست نشي»و...

همه اينها بود وبود تا بالاخره، دانشگاه قبول شدم. شدم دانشجوي رشته رياضي، موهام كم كم شروع كرد به ريختن . جلوي سرم طاس شده بود و متاسفانه چون پسرم نمي شد با يك روسري آن را بپوشانم  وپنهانش كنم . اگر سر يك كلاس يا در يك مهماني كلاهي هم سرم باشد مي گويند:»پسره بي ادب را ببين و...« توي دانشگاه هم بايد ثابت كنم كه پسرم، يادم هست روزي در دانشگاه باران شديدي مي آمد، اما خوشبختانه آقاي... راننده ميني بوس دانشگاه دلش به حالمان سوخت، البته با سوت وصداي ما پسرها، وآقاي راننده هم ميني بوس را نگه داشت وگفت بيايين بالا، تا من ويكي دو پسر ديگه اومديم سوار شويم، راننده گفت:»اول دخترها، اگر جايي ماند آنوقت پسرها سوار شوند«. بله من پسرم ! بايد خيس آب شوم.

بالاخره دانشگاه است ديگه وطبيعتا هم بعيد نيست كه ما هم مثل خيلي هاي ديگه به دختري علاقمند شويم و اين علاقه را يه جوري به او بفهمانيم. او هم گفت:»شما پسر خيلي .... وخوبي هستيد«. خب! من هم خوشحال شدم ديگه! ...مدتي گذشت و مراسم غير رسمي خواستگاري هم به جا آمد واو هم در كمال ادب! وبي خيالي گفت:»نه اصلا! امكان نداره.«

ومن فهميدم كه چون پسرم نبايد نارحت شوم.

مادرم مي گفت:»دل دخترها نازكه نبايد دل اونا رو بشكني« ولي چون من پسرم اهميتي ندارد كه دلم نازكتر از آنها باشد، اهميتي هم ندارد كه بشكند يانه!

يكي از دوستام از اين مرحله گذشته بود وكار رسيده بود به خواستگاري رسمي، بيچاره پسره ! هرچي شرط گذاشتند قبول كرد، از بورس بازي مهريه تا درد سرها وتشريفات خاص عروسي، ولي آنها يك شرط را قبول نكردند وهمه چيز تمام شد. بله! ما پسريم وتا سربازي نرويم وبرنگرديم! تكليفمان روشن نيست! اصلا مهم هم نيست كه كسي منتظر ما بماند ! وظيفه ماست كه سر حرفمان بمانيم ولي براي خانمها اصلا مهم نيست كه زير قولشان بزنند، آخه اونا كه پسر نيستند.

من كه سرباز ي راهم تمام كرده بودم بالاخره بله را از دختر مورد نظرم گرفتم ولي توي خواستگاري رسمي بهانه عوض شده بود .

كار آزاد قبول نيست، تجارت قبول نيست، نظامي گري قبول نيست، و....قبول نيست، وفقط وفقط بايد حقوق بگير دولت باشم تا پدر دختره راضي شود. خلاصه از من كه يك پسرم خيلي چيزها پرسيدند.»پول داري؟»«كار داري؟»«مدرك داري؟«... ولي نشنيدم كسي بپرسد»ادب داري؟»«انسانيت داري؟»«آيا تو انساني؟« ومن هم اگه انسانيت را روزي مي خريدند ، مي فروختم تا كمي هم پولدار شوم.

حالا كه كمي بزرگ شدم كم كم دارم ياد مي گيرم كه نبايد از درد گريه كنم، نبايد دلم نازك باشد تا با بي مهري ها بشكند، نبايد از اينكه آقاي استاد جواب سئوال دختر خانومها را با خوشرويي مي دهد وهنگام جواب دادن به ما پسرها ، اخم وتخم مي كند ناراحت شوم ومهمتر از اين همه ديگر فهميدم كه،

... من يك پسرم!!!

به قلم: ع - مهیار

*************************************************************
**********************************

طنز

افاضات 24 عيار

امتحان... 

مراقب:

موجودي است دوپا كه متاسفانه چشم وگوش و باقي حواس را هم دارد. سيستمي كه نقش دزدگير منازل را سر جلسه ايفا ميكند. گالري ضدحال. موجودي كه روي سينه اش نوشته شده: من مراقبم،شما چطور؟

روزامتحان:

روزي كه درآن خورشيد طلوع نمي كند. زماني براي جفتك زدن اسب ها، لحظه اي كه درآن دانشجومي خواهد سر به تن عالم و آدم نباشد. روز شغال. روزي كه درآن نگاه ها عميق مي شوند. روزلبخندهاي استراتژيك. روزي كه در آن دوست ودشمن با هم و در كنار هم به قربانگاه مي روند.

نمره:

تبلور ميزان دانش، مهارت ودودره بازي دانشجو، بهانه اي هميشگي براي اعتراض.وسيله اي كه استاد با آن چه ها كه نمي كند! عاملي كه براي بدست آوردن آن دانشجو علاوه برخرزدن، اعمال شنيع ديگري رانيز بايد انجام دهد كه قلم دروصف آن قاصراست!

سؤال:

يك نوع شعورسنج استاد ودانشجو. كلمات نفرت انگيزي كه به نوبت وتك تك مثل نيزه درچشم دانشجوفرو ميروند و لحظه به لحظه او را به عمق ناداني اش واقف تر مي كنند.لورفتن آنها به حماسه سازي دانشجويان منتهي مي شود. انواع مختلف آن از تشريحي،سيانوري تا تستي گوگوري مگوري متغيراست.

استاد:

منبع علم، ژنراتوردانش، نيروگاه انسانيت، تبلوردانايي، كوه توانايي، مايه افتخارما، بابا تو ديگه كي هستي ترين موجود عالم، خود صفا، اند وفا، دارنده انواع واقسام شفا، ضدجفا،ياري گر ضعفا، معلم الخلفا......

 تقلب:

يك سري اعمال ننگين كه در صورت با عرضه بودن واين كاره بودن  شخص امتحان دهنده، آخر عاقبت خوش وخرمي دارد. بيراهه اي كه اتفاقا آخرش به هدف ختم مي شود.يك نوع وسيله درس پاس كن نا مشروع.

شب امتحان:

شب ملخ. شب ظلماني يلدا. شب سوانح وسوختگي دانشجو. شبي كه در آن نسكافه و قهوه از واليوم ده هم خواب آورتر مي شوند. در اين شب انسان تمام مصائب تاريخ بشر را به صورت كنسانتره نوش جان مي كند. يك نوع زلزله در ميان ايام سال.شب چشمهاي پف كرده ودهان هاي كف كرده. شب رقص و پايكوبي كلمات جزوه و كتاب بر روي سلسله اعصاب محيطي و مركزي دانشجو.

جزوه:

يك جور كاتاليزور كه در صورت همكاري ابر و باد ومه وخورشيد واينا دانشجو را به سمت  پاس شدن درس هل مي دهد. تمام همه علم بشري. چكيده دانش تاريخ مصرف گذشته استاد و نيمچه استادهاي دانشجو!.وسيله اي كه معمولا دانشجو با آن سر كار گذاشته مي شود. تنها شاهد ماجراي سوخاري شدن دانشجو در شب امتحان. قوت قلبي كه عاقبت آفت قلب مي شود.

 

سخناني از بزرگان در مورد امتحان

فقط سوپ كلم است كه حال آدم را بيشتر از امتحان بهم ميزند.
 آلبرت انيشتين

امتحان مسخره ترين كار دنياست
 جرج برنارد شاو

امتحان بدون تقلب مثل كريسمس بدون درخت است
 كي اس اليت

امتحان بخشي از زندگي است ،نه زندگي امتحانست.
 پائولو كوئيلو

امتحان در صورت عدم حذف پزشكي ، اولين گام در جهت  شروع چاپلوسي پيش استاد  براي نمره ي ده گرفتن است.
ابوپيام نورستاني

چي گفتيد امتحان؟ اصلا معني اش را نمي دانم
 جرج اورول

امتحان فقط يه بازيه ... يه بازيه مسخره
 از ديالوگهاي فيلم نيش

هر كس را ميخواهي از خودت متنفر كني ،امتحانش كن
يك ضرب المثل برمه اي

توي مدرسه هر سوالي را كه در امتحانهايم درست جواب ميدادم ، بعدا مي فهميدم كه كاملا غلط بوده ، اين اتفاق بعدها در زندگيم هم ادامه يافت . هر وقت فكر كردم درست رفتار كرده ام ،ديدم يك جاي كار اشتباه بود
  ارنست همينگوي

دانشجوياني كه واحد مانده دارند نخوانند!!!!

اگر دانشجوي پيام نوري از امتحان قبول نشد ، هيچ تقصيرى متوجه او نيست چرا كه سال فقط 365 روز دارد، در حالى كه ...

 1- در سال، 52 جمعه داريم و مى دانيد جمعه ها فقط براى استراحت است. به اين ترتيب 313 روز مى ماند.

 2- حداقل 50 روز مربوط به تعطيلات تابستانى است و چون هوا گرم است مطالعه دقيق براى يك فرد نرمال مشكل است. بنابراين 263 روز ديگر باقى مى ماند.

 3- در هر روز 8 ساعت خواب براى بدن لازم است كه جمعاً 122 روز مى شود. بنابراين 141 روز باقى مى ماند.

 4- اما سلامتى جسم و روح، روزانه يك ساعت تفريح را مى طلبد كه جمعاً 15 روز مى شود، پس 126 روز باقى مى ماند.

5- طبيعتاً دو ساعت در روز براى خوردن غذا اعم از صبحانه، نهار و شام لازم است كه در كل 30 روز مى شود. پس 96 روز ديگر باقى است.

 6-يك ساعت در روز براى گفت وگو و تبادل افكار به صورت تلفنى با ديگران ضرورى است. چرا كه انسان موجودى است اجتماعى، و اين خود 15 روز از كل سال است . بنابراين 81 روز از سال باقى مى ماند.

 7- روزهاى امتحان دست كم 45 روز از سال را به خود اختصاص مى دهد و نظر به حجم بالاى درس ها و خستگى ناشى از امتحان، 36 روز ديگر باقى مى ماند.

 8- تعطيلات نوروز و اعياد مختلف كه دست كم 30 روز در سال است. مگر مى توان در اين اعياد وقت را به مطالعه گذراند؟ پس 6 روز باقيست .

 9- در سال حداقل سه روز به بيمارى طى مى شود و سه روز ديگر باقى مى ماند.

 10- سينما رفتن و ساير امور شخصى هم لااقل دو روز از سال را در بر مى گيرد پس فقط يك روز ديگر باقيست. 11- يك روز باقيمانده همان روز تولد شماست، چگونه مى توان در آن روز بخصوص درس خواند!!!

 12- اگه باز هم بگيم  متوجه مي شين كه يك نصف سال ديگه هم بايد از يكي قرض كنيم تا به بقيه كارهايمون برسيم.

پس يك دانشجوي نرمال (!) نمى تواند اميدى براى قبولى در امتحانات داشته باشد!!!

ابو پيام نورستاني

زن چهل ساله =  دوتا بيست ساله

داشت مردي زني چهل ساله

بود در استغاثه و ناله

كاي خداوند قادر بي چون

هست چل ساله بهر من افزون

به دگر گونه ام حواله بده

اين بگير و دو بيست ساله بده

 استاد عبدالرحمن پارسا تويسركاني

برج ايفل و قوزك ركن الملك

برج ايفل

حسين دودي ، شاعر مشهور اصفهاني در خانه »امين التجار« سروده اي را در مدح »ركن الملك« نايب الحكومه در زمان »ظل السلطان« انشا نمود؛ يك بيت آن اين است:

برج ايفل كه به پاريس زند سر به فلك
زوركي تا كمر قوزك ركن الملك است

 

گنجينه عبيد زاكاني

عبيد زاكاني به هنگام رحلت به فرزندان خود وصيت كرد كه در فلان مكان گنجينه نهاني او را بگشايند وآنچه در آن نهفته است تصرف نمايند.

فرزندان پس از آنكه پدر را به خاك سپردند و سر گنجينه را به زحمت گشودند اين بيت را بر كاغذي نوشته ديدند:

 

خداي داند ومن دانم وتو مي داني

كه يك فلوس ندارد عبيد زاكاني

تهيه: هاجر جعفر پور

*************************************************************
**********************************

 

صفحه داغ

مصاحبه با استاد حسن حاجي حسينلو

حاجي حسينلو

يكي از رسالتهايي كه انديشه سبز بر عهده دارد معرفي اساتيد متعهد وبسيجي مي باشد اساتيدي كه شنيدن حرفهاي آنها نيز مي تواند راهگشا براي ما دانشجويان باشد گفتگوي صميمانه با اين اساتيد در صفحه اي تحت عنوان صفحه داغ به چاپ خواهد رسيد، در شماره هاي پيشين با استاد متعهد وجوان علي امين خاني صحبتي صميمانه داشتيم واينبار نيز سراغ يكي از فعالين سابق بسيج دانشجويي و به كلام ساده تر بنيانگذار اولين نشريه دانشجويي پيام نور(انديشه سبز) ودر كل آشناگر دانشجويان با نشريه كه مي شود گفت عامل پيدايش اين همه نشريه در دانشگاه ما همين استاد گرانقدر بودند. حرفهاي ديگر وكامل تر را از زبان خود ايشان مي شنويم.

  باعرض سلام و خسته نباشيد وتبريك سال جديد، استاد از سال جديد بگوييد،از سالي كه نام پيامبر اعظم برآن نهاده شده.

- ممنون، اينجانب به نوبه خود سال نو را بر تمامي دانشجويان واساتيد محترم تبريك گفته واميدوارم كه سالي پر از موفقيت وشادكامي پيش روداشته باشند وانتخاب اين نام براي سال 1385 سپري است در برابر توطئه هاي دشمنان اسلام.

استاد به عنوان سرآغاز، خلاصه اي از بيوگرافي خود را براي خوانندگان نشريه بگوييد.

-اينجانب حسن حاجي حسينلو متولد1353 شهرستان خوي، تحصيلات ابتدايي، راهنمايي ودبيرستان را در شهر خوي به اتمام رسانيده وتحصيلات كارشناسي را در دانشگاه پيام نور خوي در رشته زمين شناسي محض به پايان رسانيده ام، تحصيلات كارشناسي ارشد شاخه تكتونيك را در دانشگاه سراسري شيراز تمام كرده ام، در سال 1380 ازدواج كرده وثمره ازدواج دخترم فاطمه مي باشد، هم اكنون عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد خوي مي باشم.

استاد همانطور كه اشاره فرموديد تحصيلات كارشناسي ارشد را دردانشگاه شيراز به پايان برده ايد وعضو هيئت علمي دانشگاه آزاد هم هستيد، حالاكدام دانشگاه را بيشتر مي پسنديد پيام نور،آزاد يا دانشگاه شيراز؟

- به عقيده اينجانب هيچ دانشگاهي، چه آزاد، چه دولتي ويا پيام نور نسبت به هم برتري ندارند مهم سعي وتلاش است كه بايستي به نحو احسن انجام داد.

جنابعالي يكي از دانشجويان فعال بسيجي بوده ايد كه توانستيد به مقاطع تحصيلي بالاتر قدم بگذاريد. شرط موفقيت خود را در چه چيزي مي دانيد؟

 -اول خدا، دوم خدا، سوم خدا...

حالا از انديشه سبز بگوييد، شما كه بنيانگذار اين نشريه بوده ايد؛ بگوييد چگونه تصميم گرفتيدكه اولين نشريه دانشجويي پيام نورخوي را در آن زمان راه اندازي كنيد؟

 -درآن زمان كه بنده در بسيج دانشجويي فعاليت داشتم، نشريات دانشگاههاي مختلف به دست ما مي رسيد، لذا گفتيم كه چرا خود ما هم يك نشريه نداشته باشيم؟ بنابراين از دانشجويان درخواست مطالب و نام براي نشريه كرديم، بيش از 150 پيشنهاد براي نام نشريه به دست ما رسيد وماهم بالاخره با رأي گيري كلمه »انديشه سبز« را به عنوان نام نشريه انتخاب كرديم وچند مطلب از مطالب ارسالي دانشجويان را انتخاب كرده وبه چاپخانه فرستاديم . لازم است بگويم كه وقتي در آن زمان خبر چاپ نشريه رادادم هيچ كس باور نمي كرد وحتي قبل از آن هم مي گفتند كه نمي شود، مشكله و... كه بالاخره به تنهايي تصميم گرفتم خودم نشريه را آماده كنم، جهت چگونگي چاپ حتي به شهرستانهاي ديگر مسافرت كردم و رياست وقت دانشگاه(آقاي الوداري) هم كمكهاي زيادي كردند وگفتني است كه سردبيري نشريه را هم به عهده داشتند. هر كاري در ابتدا خالي از اشكال نيست اما با پيشرفت امروزه نشريه من هم خيلي خوشحال مي شوم.  

شما كه اولين مدير مسئول نشريه انديشه سبز بوده ايد در مورد پيشرفت در نشريه چه توصيه اي به ما مي كنيد؟

- نشريه اي كه تخت عنوان علمي، سياسي، صنفي، دانشجويي نامگذاري شده، حتما بايد براي هر بخش مطالبي چاپ كند ودرخواست اين مطالب از دانشجويان وحتي اساتيد باعث پيشرفت نشريه مي شود.

به نظر شما نشريه از اولين شماره اي كه شما عهده دار مسئوليتش بوده ايد تاكنون چه پيشرفتهايي داشته وشما وقتي خبركسب مقام اول را براي نشريه در سال 83 ومقام سوم نشريات استاني را در سال گذشته شنيديد چه احساسي پيدا كرديد؟

- از خداوند مهربان كمال تشكر را دارم كه مي بينم زحماتم به هدر نرفته، چون نشريه تاكنون پيشرفت زيادي داشته و مطمئن هستم كه اين پيشرفت ادامه پيدا خواهد كرد و بينهايت خوشحال مي شوم كه مي بينم نشريه تا آن اندازه پيشرفت كرده كه مقام مي آورد

ملاك شما براي يك دانشجوي بسيجي موفق چيست؟

- ايمان و اعتقاد به خدا در مرحله اول ودر مرحله دوم سعي وتلاش.

به عنوان دانشجوي ديروز واستاد امروز، برايمان از تحصيل وتدريس در دانشگاه پيام نور بگوييد، كداميك سختتر است؛ تحصيل يا تدريس؟

- به نظر من فرقي ندارد وهر كي به كار خود علاقه داشته باشد هيچ يك سخت تر ومشكل تر نخواهد بود چون دانشجو بودن واستاد بودن هر دو شغل است.

شما كه مدت زيادي را دانشجو بوده ايد، فكر مي كنيد مهمترين دغدغه و مشكل دانشجويان در حين تحصيل چيست؟

- الان مهمترين دغدغه دانشجويان، پيدا كردن شغل مناسب با رشته تحصيلي آنها و نا اميد بودن به داشتن آينده مطمئن است.

نظرتان در مورد انرژي هسته اي چيست؟

- انرژي هسته اي حق مسلم ايرانيان است.

بزرگترين آرزوي كاريتان چيست؟

- بزرگترين آرزوي بنده موفقيت در شغل و ادامه تحصيل در مقاطع بالا است.

استاد فكر مي كنيد چقدر در نزد دانشجويان محبوبيت داريد؟

- دانشجويان بايد نظر بدهند، من نهايت سعي وتلاش خود را مي كنم.

توصيه شما به دانشجويان در مورد انتخاب دوست ومسير راست ودرست زندگي چيست؟

- به فرموده امام علي(ع): از دوستي با احمق، بخيل وبدكار ودروغگو بپرهيز چرا كه احمق مي خواهد به تو نفعي رساند اما دچار زيانت مي كند وبخيل آنچه را كه سخت به آن نياز داري از تو دريغ مي دارد، دوست بدكار تو را به اندك بهايي مي فروشد ودوست دروغگو مانند سراب مي ماند، دور را به تو نزديك و نزديك را دور مي نمايد.

آخرين كتابي كه خوانده ايد چه بود؟

- كتاب خلاصه معراج السعاده، تأليف حاج شيخ عباس قمي

يك جمله ادبي يا شعري كه به آن خيلي علاقه داريد؟

- به گفته شهيد مطهري: علم زيبايي عقل است وايمان زيبايي روح؛ علم انقلاب برون است وايمان انقلاب درون.

در بخش پاياني مصاحبه چند كلمه مي گوييم ودوست داريم اولين مفهوم يا احساسي كه به ذهنتان خطور مي كند بگوييد؟

زندگي؟

عشق؟

- زندگاني عبارت از عشق است

دل وجان استعارت از عشق است

در ره عشق پاي سر بايد

سر او را زجان سپر بايد

بهترين هديه؟  -سلامتي

آزمايشگاه؟    -ساختار زمين شناسي

كاني؟            -جواهر

كواترنري؟     -پيدايش انسان

بازالت؟          -سنگ سياه

دانشجوي بسيجي؟ -الگو

تواضع؟         -خاكي وزميني

جواني؟          -بهار

دانشگاه آزاد؟ - علاقه

ورزش؟         -تحرك

آموزش از راه دور؟ -دانشگاه پيام نور

آمريكا؟        -شيطان بزرگ

هولوكاست؟  -نقشه شوم صهيونيست

رياست؟       - خدمتگزار

زمين شناس؟-مهندس

دوست؟        -خوبش خير وبدش شر است.

سياست؟      -مغز متفكر

ژتون؟          -غذا

 استاد اگر حرف يا مطلبي كه مي خواهيد با دانشجويان در ميان بگذاريد بيان كنيد؟

- آرزوي موفقيت وسلامتي براي شما ودانشجويان عزيز مي نمايم.

استاد ممنون كه ساعتي از وقتتان را به ما اختصاص داديد.

- من هم از تمامي دست اندركاران نشريه تقدير و تشكر مي كنم.

گزارش از : علی بی غم - هادی حقیق

*************************************************************
**********************************

 

دخترم مگر نمي بيني؟

اين نامه يك فرزند شهيد است به شما!

به نام خداوند شهيد،همانا ني كه با صداقت و خلوص نيت گام بر عرصه گيتي نهادند. و در راه اعتلاي كلمه طيبه با تمام وجود از جان مال وفرزندان خود گذشتند ، فرزنداني كه هنوز به دنيا نيامده بودند ويا هنوز گويش كلام آنها كامل نشده بود وبا لحن شيرين بچه گانه خود به سختي كلمه بابا را به زبان مي آوردند، آري من هم آن روز در آغوش سراسر عاطفه ومهر پدر همچون ساير كودكان از محبت پدري بهره مند مي شدم. پدري كه سرشار از مهر وعطوفت، برخاسته از علم حضوري بود وبا انتخاب لباس زيباي شهادت اين شهد شيرين را چشيد وما را به خدا سپرد. حضوري كه مرا تا انتهاي خط زندگي ام بيمه ساخت. اما اين رازي دارد كه آن راز تنها در اختيار همان اوليايي است كه به رسم امانت از اهل بيت عصمت وطهارت دريافت نموده اند.

گفت حافظ من وتو محرم اين راز ني ايم
از مي لعل حكايت كن وشيرين دهنان

راستي اين راز حضور چيست؟ قبل از آنكه بدانيم علم حضور چيست بهتر است كه بدانيم اصلا علم چيست؟ علم نوري است كه چون بر مجهولات مي تابد آن را معلوم مي كند وبر دوگونه است: علم حصولي وعلم حضوري.

علم حصولي همان است كه با درس وبحث به آن مي رسيم، هماني كه ما دانشگاهيان در پي آنيم. مي خواهي بداني فايده اش چيست؟ فايده آن خدمت به خلق است.

اما علم حضوري چيست؟ پدر فرمود: آن است كه آنچه در آفاق مي بيني در انفس آن را پياده كني. گفتم چه را؟ گفت اصول دين را. گفتم اصول دين، توحيد است وعدل است و نبوت وامامت و قيامت. گفت:آري. گفتم:چگونه ؟ گفت:با كسب علم وعمل به آن علم، همان علمي كه در پرتو فروع دين به حضور رسيده است ودر راه خدا تسليم محض شده است. از پدر پرسيدم كه تسليم چيست؟ گفت: فرزندم! انسان هميشه ودر همه حال تسليم است.يا تسليم فرمان خدا يا تسليم فرمان شيطان. اگر ولي خدا فرمان دهد انسان يا به فرمان او عمل مي كند ويا عمل نمي كند. در صورتي كه عمل كند تسليم فرمان ولي الهي است پس تسليم فرمان خداست و اگر تسليم فرمان خدا نبود بدون چون وچرا تحت فرمان هواي نفس است كه در حقيقت تسليم فرمان شيطان است. ولي شهيدان، تسليم فرمان خدا هستند. آري ميدان تسليم، عجيب ميداني است! ميدان تسليم ميداني است به وسعت بي نهايت، كه در آن ميدان، عشق از وجود شهيد به معراج مي رسد،در آن ميدان دلاوري ورشادت وايثار از وجود شهيد به معراج مي رسد. راحت تر بگويم همه چيز از وجود شهيد به معراج مي رسد.

يا اباعبدالله الحسين يا وجيها عند الله ويا اهل بيت النبوة(عليه السلام) آيا مي شود ما را هم به اين ميدان بياوريد تا ماهم راهي معراج دلاوري ورشادت وشجاعت وبندگي خدا بشويم. اي شهيدان: جاي شما خالي! كاش بوديد ودلاوري ها ورشادتهاي شما شيران روز وزاهدان شب را به نسل امروز، خود منتقل مي كرديد.

واي كاش حال وهواي لحظات حمله بر نفس اماره وحمله بر دشمن بعثي وحماسه هاي به ياد ماندني تان را بيشتر به تصوير مي كشيديد! شما كه رفتيد اين مسؤوليت خطير بر دوش چه كساني نهاديد؟ آيا غير از دانشجو و طلبه است؟ آيا غير از استاد واهل قلم است؟ آيا غير از هنرمند ورزمنده است؟ بهتر بگويم آيا اين تكليف خطير بر دوش غير استاد بسيجي ودانشجوي بسيجي وهنرمند بسيجي است؟ اصلا اين فقط در خور شان شماست، بياييد از خود شروع كنيم. ديگر كلاسور خود را با عكس غريبه نياراييم. ديگر اتاقمان را با نقش ونگار غريبه مزين نكنيم.

راستي! اين ظاهر است، بياييم خانه قلب و فكر ودل خودمان را مزين به نقش ونگار اولياي الهي وشهيدان سرافراز نماييم. كامل بگويم؛ بياييد خانه دل را فقط خانه خدا كنيم. چه باصفاست ان زمان كه اثار شهيداني همچون علم الهدي ها آويني ها ،كاوه ها ، برونسي ها ،رحيمي ها ،اقاسي زاده ها و همه شهدا را در زندگيمان به تصوير بكشانيم. بياييد شهيدفهميده را بفهميم. بياييد تا به رهبري معظم انقلاب جنبش نرم افزاري را جدي بگيريم.

بگذاريد در پايان، اين را بگويم شايد انشاءالله پيام را رسانده باشم شبي بر مظلوميت ولايت اشك مي ريختم و اشك در چشم خوابم برد . پدرم شهيد محمود كاوه رادرخواب ديدم كه بس اندوهگين است و مرا درآغوش كشيد و لب هاي بهشتي اش را بر رخسارم گذاشت . احساس ارامش تمام وجودم را فرا گرفت و از اندوه پدرسؤال كردم . جوابم داد ،دخترم مگر مني بيني از خون من و همرزمانم نردباني ساختند و حريم ولايت را پاس نداشتند!؟ از خواب پريدم و و شهيدان را در اين غصه شريك ديدم. گفتم: امروز با شما عزيزان اين را در ميان بگذارم شايد كه اين حضور نقطه اميدي باشد كه بيانديشيم كه چه بايد كرد و چه بايد گفت . قدم در جاي قدم شهيدان بگذاريم نه قدم بر روي خون شهيدان وسخن در راه شهيدان بگوييم نه سخن غير از راه شهيدان .

بار پروردگارا! بر شهيدان و امام شهيدان درود فرست و يادگار شهيدان،نايب برحق امام زمان (عج) رهبر فرزانه انقلاب را تا دولت كريمه ي حضرتش نگه دار.

زهرا کاوه، فرزند سردار شهید محمود کاوه

*************************************************************
**********************************

 

حرف آخر

درد دل يك منتظر

* بنام او كه تنها تكيه گاه منتظران است*

قاصدك! گويند خبرآور تويي، گويند تو شاهد راز پر سوزاندن پروانه ها به گرد شمعي.

قاصدك! گويند تو خبر وصال را براي عاشقان مژده مي دهي. پس اي خبرآور! تو را به نسيم باوفا، به ياد با ايمان، لحظه اي ميهمان سرزمينهاي قلب ما مستمندان باش، و برسان درد فراق ما را به گوش آن منجي. قاصدك برو و بگو كه ريشه ي قلبهايمان، براي تپش نيازمند عنايت جام اوست. قاصدك برو و بگو كه جاي آتش در اجاق كلبه ي قلبمان خودنمايي مي كند، و ديگر اين جهان، جاي زندگي كردن نيست. همه جا پر از تهمت شده و آب رودخانه گل آلود گشته، و همه تنها به فكر خود هستند. بگو كه بيايد و بزايد زردي فراق گل سرخ رااز روي شاپركهاي به سوگ نشسته، و با آب زمزمش ساحل درياي قلبهاي سياه را بشويد. آه قاصدك از چه بگويم!؟ از آرزوهاي نو شكفته در حال پرپر شدنم، يا از اشكهاي منتظران. حالا ديگر برو و راز نگهدار باش. اي كاش اگر هم راز فاش كردي فقط به بادهاي همسفر و باوفاي خويش بگويي تا شايد به خاطر بيگناهي آنان آن منجي ظهور كند. ظهوري در تاريكي مطلق. به اميد آن روز

اللهمّ عجِّل لِوليِّك الفَرج

زينب باقر پور- رشته رياضي

*************************************************************
**********************************

 

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 12 تیر1385ساعت 18:40  توسط شوراي نويسندگان  | 

 

صاحب امتياز: بسيج دانشجويي دانشگاه پيام نور خوي

مدير مسئول: علي بي غم
 زیر نظر شورای سردبیری


طراح روي جلد و پشت جلد: هادي حقيق

همكاران اين شماره :احد رحماني،فرشید یکانی،محمد علي اشرفي، فهیمه حقیق، الهام حسين لو، مينا اصغري، سريه تنها،
با تشكراز همكاري استادان محترم؛ علي امين خاني و حسن حاجي حسينلو

آدرس نشريه:
خوي،بلوار وليعصر(عج) ،خيابان دانشگاه،دانشگاه پيام نورخوي، دفتر بسيج دانشجويي- تلفن2334557

*************************************************************
**********************************

مقام معظم رهبري :

وظيفه همه دانشگاهها ودانشجويان اين است كه براي پر كردن دره علمي موجود ميان كشورما وجهان پيشرفته علم، تلاش فوق العاده از خود نشان دهند. اقتدار علمي منشأ قدرت اقتصادي،سياسي وفرهنگي است.

*************************************************************
**********************************

سخن اول:

سال پيامبر اعظم؛ درسها وپيامها

مقام معظم رهبري سال 1385 را به نام مبارك پيامبر اعظم (ص) مزين و سال جديد را با نام پر بركت آن حضرت آغاز كردند. در باره ي علل اين نامگذاري نكاتي را ميتوان برشمرد:

1-در شرايطي كه استكبار جهاني با يك برنامه از پيش تعيين شده و هماهنگ آمريكا و اروپا اهانت به ساحت مقدس پيامبر (ص) را در دستور كار خود قرار داد و با ترسيم كاريكاتور هاي موهن از آن نور پاك مي خواست چهره پيامبر رحمت (ص) را نزد ميليونها عاشق آن حضرت در جهان غرب كه تشرفشان به اسلام نزديك است منلرر جلوه دهد. با اعتراض صدها مييليون نفر از مسلمانان جهان باعث نوراني و محبوب تر شدن آن حضرت در جهان شد. مقام معظم رهبري با توجه به اين مسأله خواستند به سران استكبار و كفر و شرك بفهمانند كه چهره پيامبر (ص) بزرگتر از آن است كه با اين حركتهاي شوم و بي مبنا آسيب ببيند و همان گونه كه خداوند در قرآن فرمود (( يريدون ليطفئوا نورالله بافواههم و الله متم نوره و لو كره لمشركون)) مشركان و كفار مي خواهند نور خدارا با دهانهايشان خاموش كنند ولي بدانند كه نور خدا خاموش شدني نيست .خدا نورش را تمام و كامل خواهد كرد گرچه مشركان را خوش نيايد.

2-پيامبر اعظم (ص) در ميان همه فرقه هاي اسلامي نقطه وجدت وانفاق است. از اين رو مي توان سال جديد را سال تقويت وحدت ميان مسلمانان جهان و پرهيز از اختلافات دانست.و به اين نقطه حساس و اساسي توجه كرد كه تنها اميد دشمن اختلاف آفريني و دامن زدن به به اختلاف هاي مذهبي و قومي است بنابر اين بايد با گرد آوري همه مسلمانان پيرامون وجود نوراني پيامبر اعظم (ص) جهان بشريت را براي ظهور مصلح كل آماده ساخت.

3-خداوند بزرگ در قرآن كريم پيامبر اعظم (ص) را اسوه حسنه و بهترين الگو براي بشريت و ما مسلمانان معرفي كرده و از مسلمانان خواسته است تا از اين الگوي كامل پيروي كنند. زيرا پيامبر اعظم (ص) مجموعه تكامل يافته فضايل همه ي انبيا و اولياي خدا در طول تاريخ و درخشان ترين كهكشان عالم وجود است كه هزاران منظومه و خورشيد درخشان فضيلت و كرامت را در خود جاي دادده است. و از جمله ويژگي هاي آن حضرت، علم توأم با اخلاق ،حكومت همراه با حكمت، عبادت همراه با خدمت به خلق،جهاد توأم با رحمت ، عزت همراه با فروتني روز آمدي همراه با دورانديشي و صداقت با مردم در عين پيچيدگي سياسي است كه بايد مسؤللان امر و ملت بزرگوار ايران در اين ويژگي ها خود را به آن اسوه بزرگ نزديك مي كنند و براي رسيدن به آن جامعه تمدن بزرگ اسلامي كه هدف پيامبر اعظم (ص) بوده است خيز بزرگي بردارند.

4-يكي از جلوه هاي بزرگ پيامبر(ص) اين است كه ايشان و يارانش نسبت به كفارسخت گير و با مؤمنان مهربان بودند محمد رسول الله والذين معه اشداء علي الكفار رحماً بينهم.)) در سال جديد به عنوان سالي الگو براي سالهاي اينده بايد اين دو صفت پيامبر(ص) را در جامعه نهادينه كنيم .با دشمنان اسلام يعني آمريك، اروپا، اسرائيل، منافقان داخلي و نوكران حلقه به گوش كفار بايد با شدت برخورد كرد ولي با مردم مؤمن و خدا جوي كشورمان مهربان و دلسوز و بر اساس اصول مهر ورزي روبه رو شد. ديگر دوران لبخند زدن به روي دشمنان به سر آمده است بايد با دشمني كه جز زبان سلاح و موشك و بمب اتمي نميفهمد با همان زبان سخن گفت. چرا كه نرم سخن گفتن با دشمن موجب گستاخ تر شدن او خواهد شد. چنان كه مشاهده كرديم پذيرش مذاكره با آمريكا براي حل مسأله عراق از سوي آمريكايي ها به احضار نماينده ايران تفسير شد.

5-در سال پيامبر اعظم (ص) بايد ملت ايران با حفظ وحدت و تكيه بر قدرت عظيم ملي توؤم با ايمان الهي سنگر هاي علوم و فناوري پيشرفته را فتح كند و بنا به توصيه مقام معظم رهبري ((ايران بايد كشوري عالي شود و جوانان ما بايد با حركتي جهادي، علم را به فناوري، فناوري را به صنعت و صنعت را به توصعه كشور وصل و مرتبط كنند. و در يك كلمه همه احاد ملت در هر كجا كه هستند و به هر كاري كه مشغولند يك گام به جلو بردارند.

6-در سال پيامبر اعظم (ص) بايد به اين نقطه توجه جدي كرد كه اگر پيامبر(ص) اكنون در كشور ايران حكومت مي كردند و آژانس انرژي اتمي گزارش پرونده را به شوراي امنيت ميداد و شوراي امنيت از ايران مي خواست تا طي يك ماه آينده كليه فعاليت هاي هسته اي صلح آميز خود را به حالت تعليق در آورد. پيامبر(ص) با اين پديده چگونه برخورد مي كردند آيا در برابر فشار كفار و مشركان تسليم مي شدند و دست از فناوري هسته اي مي كشيدند يا با تكيه بر امدادهاي غيبي الهي و نيروي ملت مؤمن با تمام توان از عزت و سربلندي اسلام و كشور اسلامي دفاع مي كردند و دشمنان را سر جاي خود مي نشاندند.سيره عملي پيامبر(ص) در جنگ احزاب نشان دهنده اين نقطه مهم است كه اگر همه احزاب و اقوام با تمام امكانات پيشرفته خود براي به شكست كشاندن اسلام و مسلمانان آمدند باز هم تسليم نشويد، چرا كه اينجا جاي مذاكره و صلح و سازش نيست حيات و مرگ اسلام و مسلمين مطرح است با تكيه بر امدادهاي غيبي الهي بايد ايستاد و قطعاً پيروز خواهيم شد.گروهي از منافقان در جنگ احزاب با ايجاد جنگ رواني ،مسلمانان را ميترساندند.و مي گفتند اين جمعيتانبوه احزاب و گروههاي مساح براي جنگ با شما اجتماع كرده اند پس بترسيد و تسليم شويد ولي در چنين شرايط بحراني با تكيه بر خداوند ايمانشان افزايش يافت و گفتند خداوند براي ما كافي و بهترين وكيل است. در نتيجه جنگ پايان يافت و مؤمنان با نعمت و فضل الهي بدون هيچ گونه ناراحتي به پيروزي قاطع دست يافتند. و كفار و مشركان نا چار و شكست خورده با تلفات و خسارات سنگين فرار كردند.آري ما نيز در سال پيامبر(ص) نبايد از لشكر كشي كشور هاي غربي و بسيج امكانات پيشرفته شان بترسيم .بايد با اين فشار ها بر ايمانمان افزوده شود و بگوييم (( حسبنا الله و نعم الوكيل)) قطعا با نعمت و فضل الهي به پيروزي دست خواهيم يافت.

مدیر مسئول
shimi1357b@yahoo.com

*************************************************************
**********************************

يادداشت فصل:

دوهدف غرب از انتشار كاريكاتورهاي موهن

شكست هاى زنجيره اى امريكا در منطقه، قضيه انتخابات عراق، مصر، افغانستان، بوليوى و ناكامى غرب در پيگيرى اهداف ژئوپلتيك آنان در نقاط مختلف جهان و نهايتاً پيروزى حماس در انتخابات اخير فلسطين چالش جديدى را براى دستگاه ديپلماسى غرب پديد آورده است. از يك سو شعارهاى عوام فريبانه "دموكراسى خواهى" چاره اى جز پذيرش خواست مردم فلسطين براى آن ها نگذاشته و از سوى ديگر فشار لابى پر نفوذ صهيونيستى جهان غرب مانع از تعامل منطقى غرب با اين گونه پديده ها مى گردد. از اين گذشته ناكامى نظام سلطه و استكبار صهيونيستى در ايجاد اجماع جهانى بر عليه جمهورى اسلامى ايران در مقوله انرژى هسته اى به رغم عمليات مفتضحانه روانى بنگاه خبرى CNN امريكا در تحريف متعمدانه و هدفمند سخنان رييس جمهورى ايران فشار سنگينى را برگرده صهيونيزم بين الملل وارد مى كند.
مخالفت صريح دولت هاى غربى با حقوق طبيعى و مسلم ملت ايران، ژست دموكراتيك وحقوق بشر طلبانه آنان را دچار خدشه ساخته است. طرح هاى اخير رييس جمهورى اسلامى ايران در قضيه هولوكاست وحقوق بشر، تصميم سازان نظام سلطه صهيونيزم بين الملل را در مخمصه و تنگناى عجيبى قرار داده است.
دستپاچگى اخير عمال رسانه نظام سلطه حكايت از آشفتگى بنيادين در مبانى بنيانى آموزه ها و اسطوره هاى موجده آنان مى كند. لذا به نحوى درصددند "توپ در زمين خود را به زمين ديگران" بيندازند!
در همين راستا و دقيقاً به همين منظور غرب با اقدامى سخيف و ابلهانه در گام اول به درج كاريكاتورى كاملاً موهن در روزنامه دانماركى پرداخته و در گام بعدى به بهانه "پاسداشت آزادى بيان" به انتشار مكرر آن در روزنامه هاى اقمارى آلمان، فرانسه، اتريش، سوئد، سوييس، ايتاليا و ... پرداخته است.
به راستى اين همه "گرد و خاك كردن"! براى چيست؟ نظام سلطه در وراى فضاى مشوش و غبارآلود "گرد و خاك خبرى" اخير دنبال چه چيزى است؟
هژمونى صهيونيستى كه شبكه اختاپوسى رسانه اى جهان را در چنگ خود دارد به رغم اطلاع از تبعات منفى برخورد مستقيم و صريح با فكر و انديشه در اقدامى بسيار صريح به تهديد و تحديد كاملاً عريان متفكران و انديشمندان آزادانديشى كه بر خلاف تصورات موهوم صهيونيست ها درباره افسانه اسطوره اى هولوكاست مى انديشند، پرداخته است.
البته توجه به نقش كار ويژه هولوكاست در بقا و تداوم موجوديت صهيونيزم، علت چنين رفتار شتابزده- اما از روى ناچارى- آن ها را توجيه مى كند. چرا كه طرح هر گونه سوالى درباره هولوكاست، دروغ بودن آن افسانه را ثابت نموده و به تبع آن صهيونيزم جهانى را از ارتزاق و انتفاع از آن افسانه بنيادين بى نصيب خواهد نمود.
بنابراين توجه به اين مساله كه:
"سوژه سازى" و دامن زدن به آن با هدف انحراف افكار عمومى جهان از تمركز بر مسايلى نظير هولوكاست و نقض حقوق بشر در غرب صورت مى پذيرد كه فرآيند تفسير رفتار موهنانه اخير دستگاه تبليغاتى غرب را پيچيده تر مى كند.
نفس ترسيم كاريكاتور موهن بر عليه پيامبرى كه در كتب حتى تحريف شده آن ها بشارت به آمدن ايشان داده شده است امرى قبيح و محكوم است كه هر انسان موحدى را به اعتراض عليه آن وامى دارد. در اين كه چاپ و انتشار چنين تصويرى با هدف عبث قداست زدايى از ساحت رسول اكرم (ص) و شكستن قبح توهين به ايشان صورت گرفته شكى نيست (اگر چه كه هرگز توانايى خاموش نمودن آتش محبت مسلمانان به وجود قدسى آن دردانه خلقت را نخواهند داشت) اما انتشار پى در پى تصاوير مزبور با اهداف نهايى ذيل صورت مى پذيرد.
?- معرفى مسلمانان معترض به عنوان مخالفان آزادى بيان!
بايد گفت كه غرب دقيقاً به همين دليل است كه متعمدانه از عبارت "احترام به آزادى بيان" از ذكر دليل انتشار زنجيره اى تصويركذايى مزبور استفاده نموده اند.
?- حركت در سايه
هدف دوم غرب اين است كه ضمن ايجاد مشغله ذهنى براى مسلمانان جهان، هيجانات بغض آلود آنان را صرفاً بر سر يك "كاريكاتوريست ساده"! تخليه نموده و كارهاى مهم ترى چون "تنگ نمودن فضاى جهانى براى دو كشور اسلامى ايران و سوريه" و ساير كشورهاى جهان اسلام را در آرامش دنبال كنند.
اما بى شك آن چه مسلم است اين گونه تحركات مذبوحانه نه تنها موجب پيروزى دشمن صهيونيستى نمى گردد بلكه ضمن تقويت وحدت جهان اسلام، خذلان و خوارى را براى عاملان اين حوادث رقم خواهد زد.


"يريدون ليطفئوا نورالله با فواههم والله متم نوره و لوكره المشركون"
مشركان مى خواهند نور خدا را با دهان هايشان خاموش سازند! و خداوند (حافظ و) تمام كننده نور خويش است و اگرچه مشركان اكراه كنند.

*************************************************************
**********************************

در افسانه بودن هولوكاست، شك نكنيد!!

 سال‌ها‌ پيش، چند سالي از انقلاب نگذشته، سينما عصر جديد را تازه راه انداخته بودند. يادم هست با مادرم رفتيم فيلمي ببينيم با نام چگونه فولاد آب ديده شد؟ گمان كنم فيلم روسي بود. چيز زيادي يادم نيست. فرض كنيد يك سرباز روس بود در جنگ جهاني دوم. صحنه اي از فيلم بود كه آلماني‌ها‌ اسيران را رديف كرده بودند. يك نفر آمد و گفت كمونيست‌ها‌، كميسرها، يهودي‌ها‌، كولي‌ها‌ و همجنس بازها يك قدم بيايند جلو. انگار مي‌خواستند اين عده را اعدام كنند. همان وقت از خودم پرسيدم: يهودي‌ها‌ ديگر چرا؟ ضديت يك نظام غير ديني را با پيروان يك دين خاص، درك نمي‏كردم.
هيتلر پيش از اين كه به قدرت برسد، يك بار به زندان افتاد و در زندان چيزهايي نوشت كه بعدها اسمش را گذاشت نبرد من و چاپش كرد. اگر اين كتاب، اولين كتابي نباشد كه مي‌خوانيد، از ناداني كودكانة نويسنده اش و اعتماد به نفس عجيب و غريبش تعجب خواهيد كرد. در جايي از همين كتاب، هيتلر توضيح داده است كه چرا با يهودي‌ها‌ دشمن است. دليلي ندارد با آوردن عين كلماتش خسته تان كنم. خلاصة حرفش اين است كه اين‌ها‌ پول داشتند و بازار را عليه من تحريك كردند و من را زمين زدند و من هم هر وقت بتوانم، تلافي اش را سرشان درمي آورم.اين، آغاز ماجرايي است كه بعدها با نام‌ها‌لوكاست معروف شد.حالا كمي از روي وقايع بپريم. سال 1945، شش سال از آغاز جنگ جهاني دوم گذشته است. بالاخره متفقين توانستند آن ديوانة سركش را شكست بدهند و حالا جنگ تمام شده است. چرچيل مي‌گويد دليلي ندارد كه كسي خودش را معطل مسخره بازي‌ها‌يي مثل دادگاه كند؛ كارگزاران هيتلر را بايد درجا اعدام كرد. اما خوشبختانه كساني هم هستند كه مي‌دانند در روند دادگاه، بسياري از مسائل مبهم روشن خواهد شد. جدال ميان دو گروه، تا پايان دادگاه نورنبرگ ادامه دارد. در تمام اين مدت، هيچ سند مكتوبي دربارة كشتار سازمان يافتة يهوديان نمي‏يابند. عده اي در دادگاه معتقد ند هيتلر دستور داده يهوديان را در اردوگاه‌ها‌يي مثل آشويتس با گاز زيكلون ب خفه كنند و بعد در كوره بسوزانند. همه چيز، مبهم است. شاهداني عليه متهمان شهادت مي‌دهند. بالاخره نهادهاي رسمي مي‌پذيرند كه هيتلر شش ميليون يهودي را با اين روش كشته است. لوح يادبودي مي‌سازند و جلوي آشويتس نصب مي‌كنند؛ روي لوح مي‌توانستي شش ميليون قرباني يهودي را بخواني. مي‌توانستي؟ بله. لوح، ديگر آن جا نيست.دولت اسرائيل هم كه بزرگ ترين مدافع حقيقي بودن‌ها‌لوكاست است، ديگر به رقم نهصد هزار مرگ در طول جنگ اكتفا كرده است. نهصد هزار مرگي كه معلوم نيست چندتايش به جنگ مربوط است و چندتايش بر اثر پيري، بيماري و مسائلي شبيه آن‌ها‌ بوده است. در دو سال آخر جنگ دوم جهاني، بيماري‌ها‌ي همه گير مثل وبا و تيفوس در تمام اروپا شايع شده بود. يقينا اين بيماري‌ها‌ ميان يهوديان و غير يهوديان فرق نمي‏گذاشت.
رنه سموئل سيرات، خاخام فرانسوي، با استناد به همان لوح كه ديگر نيست، براي پيشگيري از فراموش شدن‌ها‌لوكاست، پيش نويس قانوني را تهيه كرد كه آن را در جولاي سال 1990 در فرانسه تصويب كردند. براساس اين قانون هرگونه ترديد درباره‌ ها‌لوكاست، اعم از ترديد درباره كشتار يهوديان در جنگ جهاني دوم، وجود اتاق‌ها‌ي گاز و حتي كمترين ترديد در رقم شش ميليون يهودي مقتول، جرم است و هركس در فرانسه از اين قانون تخلف كرده و در اين موضوع‌ها‌ شك كند، به يك ماه تا يك سال زندان و دو هزار تا سيصد هزار فرانك جريمه محكوم مي‌شود. بعدها اين قانون را در ديگر كشورهاي اروپايي هم تصويب كردند. واتيكان و پاپ، شانس آوردند كه سال‌ها‌ پيش از تصويب اين قانون، بيانيه اي دادند و گفتند مدركي دال بر وجود اتاق‌ها‌ي گاز نديده اند و ندارند. دوسال پيش از تصويب اين قانون هم آرنو ماير، مورخ صهيونيست آمريكايي گفته بود بيشتر يهوديان در سال‌ها‌ي 1942 تا 1945 بر اثر امراض طبيعي مرده اند، نه جنگ يا كشتار. همين مورخ، امروزه نيز مي‌گويد دلايل وجود اتاق‌ها‌ي گاز، بسيار كم و ضعيف اند. البته چون او خود، يهودي و صهيونيست است، هنوز كسي در دادگاهي از او شكايت نكرده است.
منتقدين‌ها‌لوكاست مي‌گويند اگر هيتلر تمام چهار سال جنگ مشغول سوزاندن يهودي‌ها‌ بوده باشد، با توجه به تعداد كوره‌ها‌ و زمان سوختن بدن انسان باز هم تعداد قربانيان حداكثر 50هزار نفر خواهدبود نه 6ميليون نفر!
تاريخ نگاران تجديدنظرخواه، كساني هستند كه معمولا با يافتن شواهد جديد يا بررسي دوبارة شواهد قديمي، به اين نتيجه مي‌رسند كه آن چه تاريخ نگاران تا آن موقع گفته اند، احتمالا نقص‌ها‌ يا خطاهايي هم دارد. يكي از جاهايي كه تجديدنظرخواه‌ها‌ راجع به آن حرف دارند ـ و حرف‌ها‌شان هم كم و بي معنا و بي مدرك نيست ـ همين ماجراي‌ها‌لوكاست است. اما قانون سيرات نمي‏گذارد اين‌ها‌ حرف‌ها‌شان را بزنند. تنها قانون نيست. گروه‌ها‌ي خشني هم هستند كه كارشان تهديد كردن، فحش دادن، تخريب خانه و محل كار و ماشين و حتي كتك زدن و زخمي كردن تجديدنظرخواه‌ها‌يي است كه دربارة‌ها‌لوكاست حرف مي‌زنند. يك نصيحت؛ اگر مي‌خواهي تاريخ را بكاوي، قيد زندگي آرام را بزن. همة زندگي ات در خطر است. تاريخ اين طوري ثبت كرده امافراموش كن! به نفعت است
ـ آلمان نازي در دو سال آخر جنگ، مقدار زيادي گاز زيكلون ب توليد و در اردوگاه هاي اسيران جنگ استفاده كرده است.
ـ در اردو گاه ها يهوديان از ديگران جدا نبوده اند.
ـ گاز زيكلون، بيشتر به درد كشتن شپش و ساس مي خورد تا انسان. در همان زمان در آلمان، گازهاي كشنده تر و ارزان تري هم بوده است.
ـ در همان سال ها تيفوس در اروپا و خصوصا در اردوگاه ها كه هيچ امكانات بهداشتي نداشتند، شايع شده بود. عكس هاي اردوگاه ها كساني را نشان مي دهد كه از تيفوس، شديدا لاغر شده اند و دنده هاشان پيدا است.
ـ تجديدنظرخواه ها مي گويند آلماني ها نه مي خواستند و نه مي توانستند بيماران را مداوا كنند. تنها بدن، لباس و اتاق هاي اسيران را با زيكلون ب ضدعفوني مي كردند و اجساد كساني را كه بر اثر تيفوس مرده بودند، مي سوزاندند تا جلوي سرايت بيماري به مأموران خودشان را بگيرند.
ـ در آغاز جنگ، يهوديان اروپا سه ميليون و صد و بيست هزار نفر بوده اند. اين را سالنامة آماري يهوديان مي گويد. اين سالنامه را يهوديان آمريكا پيش از آغاز جنگ چاپ كرده بودند.
ـ آلمان پيش از جنگ، ششصد هزار يهودي داشت. هيتلر چهارصد هزار نفر از آنان را از آلمان اخراج كرد.
بسياري از يهوديان اروپا در طول جنگ به آمريكا مهاجرت كردند.
ـ پس از جنگ، آمار يهوديان اروپا حدود سه ميليون نفر بوده است. اين نيز آمار نسخة بعد از جنگ همان سالنامه است.
ـ آلمان تا به حال، بيش از صد ميليارد مارك خسارت ‌ها‌لوكاست به اسرائيل داده است و طبق قرارداد بايد تا سال 2030 هر سال به اسرائيل خسارت بدهد.
ـ اتريش و سوئيس نيز به اسرائيل، خسارت سالانه مي دهند.
ـ نورمن فينكلشتاين، يك محقق يهودي است كه پدر و مادرش سال ها در اردوگاه ها بوده اند. او كتابي نوشته با نام صنعت ‌ها‌لوكاست و مي گويد، ‌ها‌لوكاست يك واقعيت تاريخي نيست. بهانه اي است براي غرامت گرفتن. يك صنعت پول ساز است.
ـ اتاق هاي گاز را در بعضي اردوگاه ها پيدا نكردند و براي حفاظت از حقايق تاريخي، آن ها را پس از تصرف اردوگاه ها ساختند.
ـ اتاق هاي گاز بايد شديدا آب بندي شده باشند. اما نه نمونه هايي كه مي گويند اصل است و نه كتاب هايي كه از اين موضوع صحبت كرده اند، توصيفشان از اتاق ها نزديك به چنين چيزي هم نيست.
ـ حتي يك سطر نوشته در مورد‌ها‌لوكاست در اسناد نازي ها نيافتند. مي گويند هيتلر دستور داده كل ماجراي كشتار يهوديان را شفاهي انجام دهند! مسابقه كاريكاتور هولوكاست‏ و تهديد به مرگ
سيد مسعود شجاعى طباطبايى، كاريكاتوريست معروف و رييس خانه كاريكاتور كه متولى مسابقه كاريكاتور هولوكاست است، هم پس از اين كه هك كردن سايت "خانه كاريكاتور" ثمرى براى صهيونيست‌ها نداشت به مرگ تهديد شد.
"شريف نيوز" در همين راستا كه قضيه را جذاب يافت به جمع حاميان مسابقه پيوست و البته قرار است مدير مسئول سايت براى خود "بادى گارد" استخدام كند!
بنابراين اگر چند ماه ديگر "مسعود شجاعى طباطبايى" تصادف كرد و به دره‏اى افتاد يا سهوا به زير ماشين رفت، تعجب نكنيد! مى‏توان براى او هم يك مراسم مفصل گرفت و كلى حال صهيونيست‏ها را گرفت!
در همين زمينه، دادگاهي هم در اتريش، "ديويد ايروينگ" تاريخدان مشهور انگليسي را به خاطر انكار قضيه هولوكاست به سه سال زندان محكوم كرد. ايروينگ ديروز با حالتي متعجب از حكم دادگاه به خبرنگاران گفت، من در حكم دادگاه درخواست بازنگري مي‌كنم، كه يك نفر از حاضران در جلسه با صداي بلند به زبان انگليسي خطاب به ايروينگ گفت: "قوي باش خوشا به حالت."
 

*************************************************************
**********************************

پرونده اتمي ايران؛ از ديروز تا امروز


پرونده اتمي ايران در بحراني‌ترين شرايط خود قرار گرفته است؛ بحراني كه پس از سخنان سيد محمد خاتمي در 22 بهمن سال 81 آغاز شد، حالا آنچنان پيچيدگي و سرعتي پيدا كرده است كه پاياني براي آن متصور نيست.
زمستان 81، پس از اعلام دستيابي ايران به غني‌سازي اورانيوم، سي. ان. ان در پوشش خبري خودفروختگان مجاهدين خلق، تصاويري از مركز زيرسطحي نطنز منتشر كرد كه به مانند يك بمب خبري، جهان را تكان داد و موضوع پذيرش پروتكل الحاقي از سوي ايران را به اصلي‌ترين لبه تماس با غرب مبدل ساخت.

از بخار تا اتم
دستيابي ايران به انرژي اتمي، روياي ديروز و امروز ايرانيان نبوده است. اما حالا حكومت ايران ژاندارم آمريكا نبود تا شركتهاي مختلف براي برپايي هشت نيروگاه بزرگ اتمي‌اش صف بكشند. ايراني‌ها بايد آستين را خود بالا مي‌زدند، حتي اگر هم به غني‌سازي زير 5 درصد هم دست مي‌يافتند، خواب خرگوشي خارجي‌ها پاره مي‌شد، چون ايراني‌ها خود را وارد بازي كرده بودند؛ آنها انرژي بخار را يافته بودند و اگر چند سالي هم طول مي‌كشيد ولي سرانجام مي‌توانستد به همه چيز برسند.

پاشنه آشيل

حالا بازي نفس‌گير شده بود و در توافق سران نظام، شوراي عالي امنيت ملي و دبير آن محور مذاكرات بودند، مذاكراتي كه در چرخه‌اي تاريخي باز هم به سعدآباد رسيد و وزاري خارجه بريتانيا و آلمان و فرانسه را به تهران كشاند؛ حرف‌ آنها يك كلمه بود: "توقف غني‌سازي اورانيوم".
ايران "تعليق موقت و داوطلبانه" را پيش كشيد و مساله در بازي‌اي فرسايشي به پس و پيش كردن چند كلمه روي كاغذ رسيد. برنده و بازنده‌اي در كار نبود چرا كه هيچ كس قصد كوتاه آمدن نداشت؛ ولي معلوم مي‌شد كه هژموني كاپيتال سرمايه‌داري از چه چيز در هول و هراس افتاده است؟

چرا هزينه؟
دو جدال نيز در داخل جريان داشت؛ اول آناني كه تيم مذاكرات را به نرمش متهم مي‌كردند و شاهد اصلي خود را از توافقات سعدآباد و پاريس مي‌آوردند و ديگراني كه سراسيمه، در فكر بستن چمدان‌ها بودند و مي‌خواستند با سرعت نور، پروتكل الحاقي را در مجلس به تصويب برسانند.
اولي‌ها شايد تند مي‌رفتند، اما دومي‌ها چه؟ ترسيده بودند؟ اين را كسي نمي‌داند كه اين‌ها را در سر چه سودا بود، ليكن هر چه بود حرف از هزينه بالايي بود كه كشور مي‌پردازد تا چنين دستاوردي داشته باشد. گويي نه اهل روزنامه خواندن بودند و نه حافظه‌اي داشتند، تصور مي‌كردند كه اين تنها موضوعي است كه ايران با غرب در سه دهه اخير داشته و اگر بر سر آن كوتاه بيايد، همه چيز ختم به خير مي‌شود!

پايان تعليق
ايران، تابستاني كه گذشت، در روزهاي آمدن احمدي‌نژاد و رفتن خاتمي، به تعليق پايان داد؛ آن هم در شرايطي كه مذاكرات طولاني‌اش با اروپا تنها به دريافت چند امتياز خريد بويينگ و ايرباس و ورود به WTO و... رسيده بود. تيم مذاكراه كننده تغيير كرد و لحن ايران تند و تيزتر شد. حالا علي لاريجاني، هر جا مي‏نشست از آپارتايد هسته‌اي سخن مي‌گفت و احمدي‌نژاد، وعده صدور ارزان قيمت اتمي را به جهان مي‌داد.
همه اينها در حالي بود كه غربي‌ها راه را بسته بودند؛ چه به حساب G8 يا G7، غول‌ها گرد هم آمده بودند تا ايران نتواند به اين فن‌آوري بالا برسد. به هرقيمتي.

... نيمه راه
ايران برگ‌هاي زيادي براي رو كردن نداشت، چرا كه با ياراني نيمه‌راه مواجه بود؛ روس‌ها، عمده ترين شريك هسته‌اي، ايران را وجه‌المصالحه با غرب مي‌دانند و چيني‌ها هم اگر وام بانك جهاني برسد، از نفت 100 دلاري هم بيمي ندارد و هندي‌ها را هم كه مي‌شود با يك قرارداد نيم بند هسته‌اي خريد و اعراب نيز ترجيح مي‌دهند ايران ضعيف بماند تا انقلابش را در درون نگه دارد.
نظم نوين جهاني كار خودش را كرده بود. حتي اگر لاريحاني نامرئي به ژنو مي‌رفت و بعد از مسكو و پكن سر در مي‌آورد، جز اسد و كاسترو و چاوز، نمي‌شد روي حرف هيچ كسي حساب كرد.


عبور از خط
حالا پرونده ايران، از وين راهي نيويورك هم شد، آن هم در شوراي امنيتي كه رياست‌اش بر عهده يك جنگ‌طلب مشهور آمريكايي (جان بولتون) قرار گرفته است و از اين طرف رييس جمهور ما اعلام كرد كه دانشمندان ما به چرخه كامل توليد سوخت هسته اي دست يافتند، نبايد از تحريم ترسيد ، كه آن‌هايي ترسيده‌اند كه چند روزي است به كنايه مي‌گويند: "امنيت، امنيت، ما داريم مي‌آييم!" بايد كمربندها را محكم بست... و بايد سناريوهاي تازه را بررسي كرد.
انقلاب باز هم روياروي غول‌هاست، اما استوار، ايستاده است.

*************************************************************
**********************************

 

طرحي براي فردا

دستاوردهاي انقلاب امام كه نشأت گرفته از انديشه و بينش عميق ايشان بود عمدتاً چه مواردي است؟

 من بعضي از اركان انديشه امام را كه اصلا فصلهاي جديدي در مطالعات دين و انقلاب، جدا جدا و متصل باهم ايجاد كرد، عرض مي كنم :

1- امام در تعريف جديدي كه از مشروعيت ديني و مردمي ارائه كرد، روشن ساخت كه هر دو سوال افلاطوني "چه كسي بايد حكومت كند؟" - كه ركن مشروعيت محسوب مي شد - و همچنين سوالي كه آقايان معتقدند سوال جديدي است ولي ما معتقديم كه اين سوال ، قديمي و ريشه دار است و آن اين كه "چگونه بايد حكومت كرد؟"، به يك اندازه مهم بوده، قابل تفكيك از هم نيستند و در تئوري حكومتي او، هر دو سوال و همين طور بحث رابطه خردورزي و دينداري پاسخ گرفت.

2- كساني گمان مي كردند و البته هنوز هم مي گويند كه روشنفكري در يك دوره اي، خرافه زدايي از دين را به عنوان هدف اعلام مي كرد، اما در يك دوره ديگري كه ما اكنون با آن درگير و گرفتار هستيم، در واقع روشنفكري مي خواهد از دين، عقلانيت زدايي كند، يعني بگويد كه دين اصلا يك پديده عقلاني و عقلايي نيست و نبايد له و عليه آن استدلال كرد؛ به عبارت ديگر آمدن دين همان و رفتن عقل، همان. امام نشان داد كه چگونه دين براي برانگيختن عقل بشر، عقلها را تحريك كرده، سازمان داده و فعال مي كند؛ همچنين جمع عاقل بودن و متشرع بودن و اين كه چگونه شريعت و عقلانيت كاملاً باهم منسجم و در يك راستا هستند، از معادلات بزرگي بود كه امام آن را در انقلاب حل كرد و البته پيام جديدي هم بود و اصلا عقلانيت در تعريفي كه اسلام و تشيع دارد، معقوله اي جدا از شريعت و ديانت نيست.

3- همين طور امام مساله حق حاكميت الهي با مفهوم آرائ مردم، حقوق آنها، رضايت عامه، جمهوريت و اسلاميت و انتصاب و انتخاب را حل كرد و نشان داد چگونه مي توان جمهوريت را در چارچوب اسلام معنا كرده و انتخاباتي صد در صد دمكراتيك در راستاي اهداف شريعت و در چارچوب يك انتصاب عام الهي مطرح نمود.

4- معادله ديگري كه امام براي عصر جديد حل كرد، مساله رابطه دين و مليت بود. امام مفهوم "امت ديني" را مطرح كرد كه در برابر آن ممكن است كساني مفهوم "دولت - ملت" را علم كنند. امام بدون آن كه با افتخارات ملي در هيچ جايي درگير شود و اهانتي به هيچ نوع مليتي داشته باشد، نشان داد كه چگونه مي توان همه مليتها و نژادها را در ذيل مفهوم "امت ديني" به رسميت شناخت. در واقع امام با آن مفهومي از ناسيوناليزم و ملي گرايي مخالفت مي كرد كه ضدانساني بود؛ فلذا مي توان گفت كه امام با سيم خاردار كشيدن بين انسان ها به بهانه نژاد و مليت مبارزه كرد.

5- ابتكار ديگر، حل مساله جمع اصول گرايي و تكثرگرايي بود، يعني امام يك تكثرگرايي محدود، ضابطه مند و مشروط، كاملا در چارچوب اصول گرايي ديني اعمال كرد؛ اين كه چگونه بتوان رقابت و مباحثه داشت و در عين حال، در ذيل گفتمان اصلي پيش رفت، بدون اين كه تمامي مسائل را تحت عنوان قرائت بازي زير سوال ببريم. در جاهايي كه نصوص صريح وجود دارد، امكان بيش از يك قرائت درست وجود ندارد و بحث، بحث محكمات است، ولي در ساير مواردمتشابهات و موارد اختلافي كه جاي اجتهاد در آنها وجود دارد، امام كاملا باب تكثر و قرائت را در ذيل قرائت اصلي (تكثر قرائت با متد درست) باز كرد؛ البته امام به گره گشايي و حل مشكلات ديگري هم پرداخت كه به خاطر كمي وقت نمي توان در اينجا به آنها پرداخت.

پرسش: شما اشاره فرموديد كه ما در قرن 19 و ابتداي قرن 20، با مكاتب زيادي روبرو شديم كه به ترتيب در عرصه مجامع بين المللي ظهور پيدا كردند. فهواي بيانات شما، وقتي كه از ابتكارات حضرت امام ياد كرديد، اينگونه به نظر مي رسيد كه گويي امام به اين مكاتب توجه داشته اند؛ به عبارت ديگر از فهواي بيان شما چنين نظري را هم مي توان استنباط كرد. آيا مي شود چنين تلقي كرد كه امام به اين مكاتب نظر نموده و بعد سعي مي كردند تا نظر اسلام را در يك فضاي مناسبي طرح كنند يا اين كه امام ، يك منبع اصيلي داشتند كه آن را طرح نمودند و آن نظر،به نحوي كه ما امروز تبيين مي كنيم، بروز پيدا كرده است؟

پاسخ: البته روشن است كه خاستگاه تئوريك امام، يك خاستگاه تطبيقي با تاثيرپذيري از مكاتب و ايدئولوژي هاي مختلف نبود. ايشان البته به عنوان يك مرجع تقليد، كاملا حوادث اجتماعي و تاريخي را تحت مطالعه داشتند. آنطور كه نزديكان ايشان نقل كردند، مطالعات امام از انواع رمان هاي داخلي گرفته تا نوشته هاي روشنفكري با گرايش ماركسيستي يا ناسيوناليستي را شامل مي شد؛ در عين حال خاستگاه فكري ايشان كه يك خاستگاه محض ديني است هم روشن بود. امام به عنوان يك متفكر اسلامي، يك مجتهد و فقيه و در عين حال عارف و فيلسوف، در ابعاد مختلف ديني، جامعه را بررسي كرده و وارد عمل مي شد. من به سخن "الوين تافلر" در كتاب "جابجايي قدرت" اشاره مي كنم: "كار بزرگ امام اين بود كه براي اولين بار، يك نفر غرب را با تمامي محتوياتش ناديده گرفت و بجاي اين كه بنشيند و با ما به صورت جداگانه وارد بحث شود، در كل همه ما را دور زد." اين نكته، نكته بسيار مهمي است. بنابراين ضرورتي ندارد كه امام، تفصيلاً تمام ايدئولوژي ها و نظريه پردازان آنها را جدا جدا بررسي نمايد، در واقع اينها بيش از اين كه يك مكتب بمانند، مي توان گفت كه هر كدامشان يك گفتمان بودند يعني تمامي اين مكاتب به نحوي سيال بودند بخصوص كه قبلا عرض كردم با همه آنها به صورت گزينشي برخورد شد. يعني درگيري سوسياليزم و ليبراليسم، خيلي زود تبديل به يك سوسياليزم ليبراليزه شده و يا بالعكس شد؛ به عبارت ديگر اينها با هم تلفيق شدند. حتي خيلي از عناصر تفكر فاشيستي، امروزه در ديدگاهها و هژموني ليبرال سرمايه داري حفظ شده است. پس خود آنها هم به نحو خالص و با مرزهاي متمايز از هم باقي نماندند. امام به نحوي ناظر برتحولات آن زمان، بود. چون در يك بستر واقعي عمل مي كرد. نوع پيشنهادهايي كه امام در باب حاكميت مثل مساله انتخابات و مسائل ديگر مي كرد، نشان مي دهد كه ايشان كاملا در جريان آن تحولاتي كه در دو سده اخير در دنيا اتفاق افتاده بود، هست و در عين حال درصدد پيداكردن راهي است تا تمام وجوه جاري ساختاري در بحث حكومت را تبديل به حاملان اهداف ديني خودش نمايد و به نظر من، امام توانست اين كار را با ضريب بالايي از موفقيت به انجام رساند.

پرسش: مشابه مطلبي كه شما از تافلر نقل كرديد و آن اين كه امام غرب را دور زد، در نظر متفكران ديگري هم بروز كرده است. مثلا يكي از آنان مي گويد: امام به گونه اي نظرات خود را طرح كرد كه گويي اصلا فرهنگ غربي وجود ندارد. شخصي مثل "ريچارد ورتي" بر اين عقيده است كه ما مفاهيم رقيق و غليظ داريم، مفاهيم غليظ مثل سوسياليزم، ليبراليزم و انقلاب و مفاهيم رقيقي چون خوب، بد و ديگر مفاهيم ارزشي. در نظر او ما 2 دسته گفتمان سياسي داريم؛ يك دسته گفتمان سياسي از وراي كلمات غليظ به كلمات رقيق نگاه مي كند كه در اين حالت، ما به سمت يك اخلاق سياسي كه نتيجه اش يك نوع عقل گرايي ابزارانگارانه و سكولار هست، حركت مي كنيم اما گاهي ما آنقدر قدرت داريم كه از وراي اين مفاهيم رقيق به آن مفاهيم غليظ نگاه كرده و اصالت را به اين مفاهيم بدهيم. وقتي از وراي مفاهيم رقيق به مفاهيم غليظ نگاه مي كنيم، سياست ما اخلاقي است و قدرت امام در اينجا بروز مي كند. سياست اخلاقي سياستي است كه به تكليف تاكيد مي ورزد، فلذا انجام تكليف برايش مهم بوده ونتيجه برايش اهميت زيادي ندارد. آيا مي توان چنين نظري را در رابطه با رويكرد امام طرح نمود؟

پاسخ: در سوال شما چند نكته است كه نمي توان در اين وقت اندك به همه آنها رسيد. درجه غلظت يك مفهوم، جزء اصول موضوعه نظريه است كه بايد بررسي شود. در اينجا مثلا اين سوال پيش مي آيد كه وقتي امام مي فرمودند: "ما مامور به تكليفيم ، نه نتيجه" و البته در بعضي جاها از گفته ايشان سوء برداشت هم شد نظر واقعيشان چه بود؟ آيا اين به معني نفي محاسبه و مقدمات علي اتفاقات اجتماعي و در نظر نگرفتن اين كه كدام وسيله مقرون به صرفه است و به كدام هدف مي انجامد، بود؟ قطعاً اين نبود. مامور به تكليف بودن و نه نتيجه، يك موضع دقيقا ضد پراگماتيستي بود كه امام بواسطه آن مي خواستند به انقلابيون و مجاهدان بفهمانند كه شما نبايد بدنبال قدرت مجسم و مادي پيروزي به عنوان هدف اصيل باشيد بلكه به عنوان يك انقلابي مجاهد بايد تمام محاسبات لازم را بررسي كنيد، چون اين محاسبات جزء تكليف است و تكليف جداي از آنها نيست و در مرحله بعد وارد عمل شويد اما اين كه شكست مي خوريد يا پيروزمي شويد، مساله اي كاملا ثانوي است. در واقع امام مي خواست بگويد كه اگر از همان آغاز يك مجاهد و انقلابي مطمئن باشد كه پيروز مي شود و بعد وارد عمل شود؛ فعل او جهاد نيست زيرا در امر جهاد يك حالت خطركردني وجود دارد كه بايد هزينه آن را پرداخت. نكته اي در بيان شما وجود داشت كه بايد بيشتر به آن توجه كرد و آن تفكيك بين مفاهيم ارزشي و اخلاقي با مفاهيم واقعي اي كه دقيقاً نهادهاي جامعه ساز بر آنها بنا مي شوند، است. جهان و هژموني ليبرال سرمايه داري در طي حداقل نيم قرن اخير، سنت كمونيسم ستيزي اي را در دنيا پيش گرفت كه به پديدآمدن جنگ سرد دامن زد؛ اما پس از سقوط كمونيسم، نوك پيكان تمام اين ادبيات متوجه انقلاب جهاني و ديني امام شد فلذا آنها نظريه "توتاليتاريزم" و مفهوم "ايدئولوژي ستيزي" را مجددا احيا و طرح كردند تا بگويند كه اساسا مفاهيم ارزشي، اخلاقي و ايدئولوژيك و ارزش گذاري ها يك شبكه اي از مفاهيم اند و واقعيت هاي اجتماعي و مدني و تشكيل ساختارهاي اجتماعي در طرف ديگر بحث قرار دارند؛ اينها با يكديگر هيچ ارتباطي ندارند ولي انقلابيون مي خواهند كه اين دو را به زور به يكديگر ربط بدهند. يعني در عصر كنوني آن زرادخانه تبليغاتي غرب تغيير جهت داده و عليه امام و تئوري اي كه او مطرح كرد، فعال شده است. اينان يك نسب نامه ايدئولوژيك براي توتاليتاريزم چپ آوردند و آن را تصوير كردند. به گونه اي كه بشود آن را به تمام انقلاب هاي انساني، ظلم ستيز و مذهبي گسترش داد و بعد دامنه اين نظر را آنقدر وسيع كردند كه از ماركسيسم و فاشيزم شروع شده و تا بنيادگرايي مذهبي را دربرمي گرفت و اين مغالطه بسيار بدي بود؛ خصوصاً اين كه تمام مختصات بد ايدئولوژي توتاليتر به گونه اي كه آنها تفسير مي كنند، عينا در دكترين ليبرال سرمايه داري وجود دارد منتهي ظاهر آن آرايش شده است؛ به عنوان مثال آنها در پي اعمال انحصارطلبي در قدرت و ثروت بين المللي و حتي تكنولوژي جهاني و كنترل پليسي بر كل دنيا تحت عنوان نظم نوين جهاني هستند؛ يعني كنترل مركزي بر كل اقتصاد بين الملل. كاري كه شبكه كمپاني هاي سرمايه داري غرب بخصوص يهود در حال انجام دادن آن هستند، يكدست كردن فرهنگ جهاني تحت عنوان "دهكده شدن دنيا" ياتحت پوشش ايجاد يك فرهنگ واحد جهاني است؛ آنها در ابتدا تمام دنيا را استرليزه مي كنند و حتي سعي دارند تا آن پلوراليزم و ليبراليزم طبيعي قهري كه در دنيا بين جوامع بشري وجود دارد را منحل كرده و در ذيل يك گفتمان جزمي كه اسمش را مدرنيته گذاشته اند، قرار دهند.

پرسش: يعني بنا به فرمايش جنابعالي مي توان همان ايراداتي را كه در ادبياتي خاص عليه تمام ايدئولوژي هابكارگرفته مي شود، در خود ليبراليزم نشان داد؛ امابه صورت شكل يافته و آرايش شده آن.

پاسخ:
بله ، تنها لعاب تبليغاتي و ژورناليستي به آنها داده اند. تمام آن مختصاتي كه به عنوان روشهاي فاشيستي و نه ارزشهاي فاشيستي مي توان شمرد و آنها را نقاط ضعف ايدئولوژي دانست - كه البته بخش مهمي از آن به ايدئولوژي هاي بشري كه همه فرزندان مدرنيته بودند هم وارد است -در خود هژموني ليبرال - سرمايه داري، مو به مو در حال رعايت شدن است. اين وجوهي كه عرض كردم، وجوه آشكار بود اما مرتبه خيلي پنهاني تر كه ممكن است عجيب هم به نظر برسد اين است كه اين افراد در حال غلطگيري علوم اجتماعي و حتي مذهب با معيارهاي خاص خودشان هستند؛ به عبارت ديگر مي خواهند مذهب را ويراستاري كنند. در حقيقت خود تقسيم بشريت به جهان سنتي و مدرنيته، يك تقسيم ايدئولوژيك است و وقتي هم كه شما از آنها توضيح مي خواهيد كه مرزهاي موردنظر شما بين سنت و مدرنيسم كجاست و آرائ كدام متفكر يا كدام قطعه زماني، در تاريخ كدام كشور را مدنظر داريد، يعني درست زماني كه شما بخواهيد عميق بحث كرده و پرسشهاي دقيقي بپرسيد، مطلقاً پاسخ دقيقي به اين پرسش ها داده نمي شود و فقط يك هيمنه اي تحت عنوان مدرنيته و سنت و تفكيك جهان به اين دو بخش و بعد نگاه آمرانه از بلوك مدرن به بلوك سنتي در نگاه انسان امروز بوجود آورده اند. به نظر  من مجموع اينها تبديل به يك استبداد جهاني در سياست، اقتصاد، فرهنگ و با پشتوانه اي ميليتاريستي شده است همانطور كه هم اكنون هم ناوگانهاي آنها در تمام دنيا سايه به سايه همه هستند، يعني در همين لحظه هر واحد انساني توسط كلاهك هاي هسته اي هدف گيري شده و در زرادخانه هاي آنها براي هر يك از ما، سلاح هايي آماده شليك وجود دارد. به عبارت ديگر، در حاليكه شمشير طراحان نظم نوين جهاني، بالاي سر بشريت است، جهان را دعوت به فرهنگ واحد مي كنند و تحت عنوان شعارهاي پلوراليستي، ايدئولوژي هاي انقلابي سركوب مي شوند اما آنچه كه متقابلاً بعد از انحلال ايدئولوژي هاي انقلابي پيشنهاد مي شود، پلوراليزم نيست بلكه يك پيشنهاد خاص، واحد و كاملا جزمي است كه اخيرا حتي در خود اروپا هم به آن اعتراض مي كنند. حتي خود اين تئوريسين ها مي گويند كه به پيشنهاد ما فرهنگ غربي نگوييد بلكه اين اخلاق امريكايي است كه بايد بر تمام دنيا حاكم و غالب شود.

 من چند نمونه از اين تاكتيك هايي كه من به عنوان "جنگ رواني" از آنها تعبير مي كنم و براي خاتمه بخشيدن به انقلاب ها و بخصوص انقلاب ديني تحت آمريت غرب دنبال مي شود را متذكر مي شوم. مساله "ناكجاآبادگرايي" كه جزء همين خصلت هاي ايدئولوژي است و يا مفهوم "دولت ايده آل"، همگي از جمله مفاهيمي هستند كه خود تمدن غرب در طي چند دهه آنها را بمباران كرد و حتي هم اكنون هم به اين كار مشغول است ولي خود آنها در تئوري هاي جديدشان از "پايان تاريخ" سخن مي گويد. يعني خودشان ناكجاآبادهاي ديني و سوسياليستي و... را مي كوبند اما در عين حال يك ناكجاآباد غريزي براساس منافع ليبرال سرمايه داريشان بنا كرده اند و رسماً هم مي گويند اينجا آخر خط است، پياده شويد؛ به عبارت ديگر تاريخ را منجمد كرده و مي گويند آنچه كه ما مي گوييم انتهاي تاريخ است و ديگر از اين به بعد خبري نيست، چون ما مي گوييم خبري نيست! حتي مساله هزاره گرايي و مفهوم انتظار را هم مورد حمله قرار دادند براي اين كه روح اميد، انتظار، آرمان گرايي و انقلابي گري را در ملتها بكشند؛ اما بعد خودشان يك هزاره گرايي جديدي را جايگزين آن كردند. در حالي كه آنچه كه آنها مي گويند يك هزاره گرايي كاملا موهوم است؛ يا مثلا در باب مدينه فاضله مذهبي و حتي فلسفي كه تعبير ديگري از ناكجاآبادگرايي بوده و در واقع يك نوع جنگ رواني و مساله اي سياسي است، بيش از آن كه فلسفي باشد گفتند كه اين تز مبتني بر "انگاره رستاخيز"، موعودگرايي و بنا نهادن بهشت دنيوي است؛ خيالات، وعده، شور، دروغ و غير علمي مي باشد و مهندسي اجتماعي ايدئولوژيك و ناكجاآبادگرايي اصلا عملي نيست، علمي هم نيست براي اين كه بشر، اطلاعات كافي براي ساختن چنين جامعه اي را ندارد فلذا خطاهاي بشر را بايد به رسميت شناخت. گويي آنهايي كه جهانيان را به مدينه فاضله ممكن فرا مي خوانند، خطاهاي بشر را ناديده گرفته و در صدد ساختن بهشتي در دنيا هستند در حالي كه اين وعده بهشت در دنيا، وعده ايدئولوژي هاي دوران مدرنيته بوده و سخن اديان نيست. اديان، وظايف و حقوق انسانها را نشان مي دهند و مي گويند اگر به آنها عمل كنيد، در دنيا و آخرت به سعادت مي رسيد. اصلا بحث بهشت دنيوي كه ايدئولوژي هاي غربي از جمله خود ليبرال سرمايه داري تحت عنوان "پايان تاريخ" ارائه مي كنند در انقلاب ديني مطرح نشده است. اين افراد براساس آن تعريفي كه خودشان از ايدئولوژي امام ارائه مي دهند و اتفاقا براساس بينش امام هم نيست، شروع به كوبيدن همان تعريف خودشان مي كنند در حالي كه اصلا ربطي بين اين دو وجود ندارد؛ حتي اگر زماني اثبات شود كه مضراتي در ايدئولوژي ديني وجود دارد، بايد پس از آن اثبات كرد كه چه ربطي با آن تئوري اي كه امام گفته و انقلاب اسلامي مطرح كرده است، دارد و حالا پس از تمامي تهاجماتي كه به مفهوم مدينه فاضله شده، خود اين آقايان يك مدينه فاضله بدون فضيلت را به بشر پيشنهاد مي كنند.

*************************************************************
**********************************

تهاجم فرهنگي؛انحراف فرهنگ

 

بحمدا... همه از وجود تهاجم فرهنگي ياد مي كنيم، حتّي مخالفان وجود تهاجم فرهنگي هم به نحوي ديگر و به زباني ديگر وجود آن را يادآوري مي كنند، شايد هم تهاجم فرهنگي اتفاقي است كه افتاده، و كار را تمام كرده و به جايي كه مي خواسته برود رفته، و ما فقط به دنبال گرد و غباري كه از اين مركب، يا مركب تيزپا در جادّه باقي است داريم مي دويم. اما هر چه هست اگر همه ي ما راست مي گوييم و واقعاً مي خواهيم با تهاجمات بيگانگان مقابله كنيم، چرا به قدر كفايت توجه نمي كنيم به اين واقعيت كه از مشت بزرگ و نيرومند و حتّي ظاهراًگره كرده ي ما كاري برنمي آيد و ضربه ي كاري حاصل نمي شود، تا وقتي كه انگشتان اين مشت با يكديگر سر جنگ و تهاجم دارند!؟ ما بعضاً به ارتشي مي مانيم كه مي خواهد در برابر دشمن واقعي يا فرضي اش صف آرايي كند، و مانور بدهد و ابراز قدرت نمايد، اما واحدهاي مختلف همان ارتش در همان حال مانور و ابراز قدرت به روي يكديگر شمشير كشيده باشند؛ چنين ارتشي خود دشمن خويش است، قبل از آن كه نوبت به بيگانه ها برسد. امروز بسياري از مردم دارند مي بينند كه جوان آنها حداقل به خاطر معضل مسكن(چه حداقلّي) از تشكيل خانواده محروم مانده است؛ آنگاه من و شما هر روز گاه بر سر فرهنگ، گاه بر سر اقتصاد، و گاه بر سر سياست جناح بندي مي كنيم، و دست به يقه مي شويم براي اثبات اينكه مثلاً راه سعادت از كجاست!؟ در حالي براي جوان امروز جامعه ي ما پيدا كردن دو متر جا، خود سعادتي است كه نگو و نپرس! چندي است كه گرد و باد مقابله با تهاجم فرهنگي در مطبوعات و رسانه ها زمين و آسمان را به هم دوخته است؛ اما دريغ و درد، كه بعضي از ما در اين مدت، هر روز كه از خواب برخاسته ايم، فكر تازه اي را در سر پرورانده ايم، براي اينكه آن روز نيز، نفر ديگري از ياران و همراهان خود را با صداي بلند و با طرح اتّهاماتِ حيثيّت شكن، از صف خويش اخراج كرده، يا به هر حال او را به اشدِّ وجه خارج از صف نشان دهيم. ما گاهي براي هدفهاي مقدس و بزرگ، شيوه هاي بسيار كوچك را به كار مي گيريم؛ چنان كه گاهي براي اموري بسيار جزئي، از شيوه ها و وسايل دفع كننده ي بسيار بزرگ و سنگين استفاده مي كنيم. مي خواهيم گاهي كوهي را با ناخنگير از جا بكَنيم، و گاهي كاهي را با جرثقيل؛ گاهي سر فيل را با دسته ي جارو بشكنيم، و گاهي سر پشّه نشسته بر صورت كسي را با ژ3(!!)

منبع: فرهنگ مهاجم،فرهنگ مولد

*************************************************************
**********************************


زندگينامه محمد سعيد ميرزايي

" محمّد سعيد ميرزايي متولّد 1355 و اهل كرمانشاه مي باشد . وي داراي مدرك كارشناسي زبان و ادبيّات فارسي ازدانشگاه آزاد اسلامي است و از سال 71 به طور جدّي فعّاليّت شعري خود را آغاز كرده است . او اوّلين مجموعه ي شعر خود را با عنوان ‌»درها براي بسته شدن آفريده شده« در سال 75 منتشر نمود . ميرزايي به نوعي ساختار شكني در غزل فارسي دست زده و سبك جديدي را در غزل معاصربه وجود آورده است . از ويژگي هاي بارز شعر او مي توان به توجّه شديد و بي اندازه به تازگي رديف و قافيه و استفاده از كلمات نامعمول در رديف و قافيه اشاره كرد . مانند بيت زير :

و مردبي مورد لحظه اي تصادف كه …
رسيده بود به زن كردهي تعارف كه …

جسارتهاي زباني ، داشتن لحن داستاني ، استفاده از گفتگو ، استفاده از وزن هاي مختلف ، جسارت در خيال ، كمترين استفاده از آرايه هاي ادبي و استفاده ي بسيار زياد از واژه هاي امروزي از ديگر ويژگي هاي شعر اوست . ميرزايي در بعضي جاها نحو زبان را به هم زده است :

" او را نمي ـ براي هميشه ـ توان سرود "

و هميشه فضاي عاشقانه غزل را حفظ كرده است حتّي اگر شعر سياسي بگويد ، دوميّن اثر وي در سال 78 با عنوان " مردبي مورد " روانه ي بازار كتاب شد . از ديگر آثار او مي توان به كتاب ( كفش هاي مكاشفه ) اشاره كرد . ميرزايي در اولين و دوميّن همايش شاعران جوان شبهاي شهريور عنوان نخست را به خود اختصاص داده است . با آرزوي توفيق براي اين شاعر جوان غزلي از ايشان را از كتاب " مردبي مورد "با هم مي خوانيم .

شايد آبي …


دو چشمهات كه راه ستاره را بلدند
جهان بي كلمه ، بي نشانه ، بي عددند

تمامي كلماتم به گريه مي افتند
دقايق توكي از راه مي رسي چه بدند

براي دين چشمان شايد آبي تو
تمام پنجره هاي شبانه در رصدند

كسي شبيه تو ـ چون ماه ـ از دريچه گذشت
هنوز غالب اشياء اسير جزر و مدند

دقايق» توكي از راه …...« " از تو مي پرسد
و سخت مضطرب از فكر او نمي رسندند

توكي ؟ تو كي ؟ تو ؟ و با اين سئوال ابرآلود
دهان پنجره هانيز باز و بسته شدند

تويك دقيقه ، تو يك ثانيه ، تويك لحظه
و از تو دفتر و ساعت چقدر حرف زدند

و هيچوقت ندانسته اند چشمانت
جهان بي كلمه ، بي نشانه ، بي عددند .

 

شعر تركي

الا يا ايهاالساقي

الا ساقي اولان گزديرقدح ايچدير مي نابي
كي عشقين اولي آسان، چتينليك اولدي سونراسي

منيم جانان ايوينده هانسي امن وعيشه اوميديم
كي قيشقيرماقدادير زنگلر، چاتين يوكلرله كارواني

بويا سجاده ني مي له، دئسه پيري مغان هرگاه
كي سالك دير، بيلير البت طريق ورسم يوللاري

ئوزوم سومكدن آخيردا، آديم گورنه پيسه چيخدي
كي گيزلين ساخلاماق اولماز، ياييلسين بونجا اسراري

قارانليق بيرگئجه،دهشتلي دالغا، بورلوغان قورخونج
نه بيلسين بيزلرين درد وغمين ساحل آداملاري

چاتيشماق ايسته سن حافظ ئوزون گيزلنمه جاناندان
اونو گورمك ديلرسن سه، ياپيشما بونجا دونياني

نقل از كتاب - يار بيزه قوناق گله جك-  اثر حسين فيض الهي وحيد(اولدوز)

*************************************************************
**********************************

آذربایجان...

خوی در یک قرن پیش:

مطلبي كه در ذيل مي خوانيد قسمتهايي از كتاب "آذرآبادگان" نوشته هوشنگ باختري است كه در سفري به شهرهاي مختلف آذربايجان به سال1320ه.ق به طبع درآورده است. آنچه از سطور اين كتاب مشهود مي باشد اين است كه نويسنده كتاب در مسير سفر خود از شهرهاي زنجان، ميانه، مراغه، سراب، اردبيل، آستارا، مشکين شهر، تبريز، مرند و خوي عبور کرده است و در اين ميان نسبت به شهرهاي تبريز و خوي علاقه مند بوده و نگاه تحسين آميزي به خوي داشته است. و اينك قسمتهايي از اين كتاب:
خلق و خوي خوئي ها را کمتر جائي دارد اصولا خوئي ها مردماني صميمي و معتدلند . اين اعتدال مزاج را در روابط اجتماعي مردم مي توان ديد که مراسم عيد يک نمونه کوچکي از آن است : در آستانه سال نو شهر به چند منطقه تقسيم شده و ريش سفيدان محل از پيش اين موضوع را به اطلاع همگان رسانيده اند . آنوقت در " گردشگه " ايام عيد هر روز يک محله با ميوه و شيريني در خانه هاي خود براي پذيرائي از ساير محلات مي نشينند و بدين سان ديدوبازديد عيد منحصر به قوم و خوش و بش با آشنايان نيست . مقدم همه کس در همه جا و همه وقت گرامي است . عمله و فعله و کارگر و کشاورز و شاگرد پادو به همان اندازه مقدمش گرامي است که تاجر و مالک و مدير کل . ايام گردش عيد از پر تحرک ترين و پرجنب و جوش ترين روزهاي اين شهر است . آدمي هست که در يک روز از صد - صدوپنجاه خانه سرکشي مي کند و با تمام همشهريان خود به گفتگو مي نشيند . يک چيز جالب ديگر خوئي ها در تدارک عيد آن است که يک روز قبل از روز چهارشنبه آخر سال مردم تمام روستاهاي اطراف خوي براي خريد عيد به شهر مي آيند به طوريکه به دليل کثرت جمعيت در معلبر شهر جاي سوزن انداختن نيست . بعد شهر را در آستانه سال نو دسته جمعي ترک مي کنند . خريد عيد آن هم در روز و ساعت معين و با اين حجم و اندازه علاوه بر اينکه برزگر خوئي را نو نوار مي کند و اهل بيت او را به نوائي مي رساند خود به خود سبب مي گردد که قسمت عمده اي از سور و سات شب عيد کسبه شهري نيز روبراه شود . خيابانهاي شهر را زير پا مي گذاريم . اصولا خوي شهري است قديمي با مردمي متدين زنان خوي همه باحجابند . در معابر عمومي شهر مانند همسايه اش مرند زن بي حجاب به ندرت ديده مي شود مگر اينکه از جاي ديگر آمده باشند . مردم اکثرا خوش قيافه و خوش برخورد و تيزهوشند . بايد دانست که رقم باسوادان خوي نسبت به جمعيت در مقايسه با شهرهاي مشابه بالنسبه بالاست . اين افزايش به کثرت مدارس مربوط نيست بلکه بيشتر ناشي از بيداري عمومي و هوشياري و توجه پدران و مادران به تربيت و آينده فرزندانشان است . در راهرو بازار زن و مرد در رفت و آمدند . کثرت سراهاي خوي و عظمت برخي از آنها توسعه و قدمت امر تجارت را در اين شهر در روزگاران گذشته که پيشترها برو بيائي داشته و عمده تجار پشم و برنج در زاويه ان متمرکز بوده اند را نشان مي دهد . " سراي خان " با آن نماي آجري و صحن وسيع و حوض بزرگ پرآب و رديف درختان تبريزي نيز امروزه از مزاکز مهم معاملات پشم و روغن و برنج خوي است . خوي از جمله شهرهاي نادري است که آب آن لوله کشي است و اين لوله کشي با همت خود مردم و در بيست سال گذشته صورت گرفته که آب زلال و گواراي چشمه سارها بدون مانع پيش قسط و حق انشعاب در در دسترس عموم گذاشته شده و جالب اينجاست که هيچکونه شير و کتري در ميان نيست و هر کس به اندازه نيرويش برمي دارد و ماهانه حدود پنجاه ريال يا کمتر و يا بيشتر به قدر وسعش مي پردازد . امروزه خوي در بين شهرهاي آذربايجان با نزديکي به بازارهاي معاملاتي چون ترکيه قفقاز و غرب و شرق آذربايجان و مرکز ايران و مجاورت با درياچه اروميه و وفور آب و برخورداري از جلگه و حومه وسيع خدادادي از يک موقعيت طبيعي و اقليمي کم نظيري برخوردار است که در صورت استفاده از امکانات موجود مي تئان سيماي شهر را دگرگون کرد . امروزه خطه خوي امکان هر گونه فعاليت اقتصادي اعم از توسعه دام داري هاي بزرگ با اتکاء به مراتع مصنوعي توليد علوفه و رشد و تکثير همه نوع محصولي را اعم از صيفي و سردرختي داراست . گلابي " پيغمبري " خوي در بازار ملک فارسي شهره است . سيب " فيرورق " خوي با انواغ سيب زنوز مانند سيب " قباله " " پائيزه " " سرخ " " گرده شيرين " و " بالجه اي " در عطر و طعم و طراوت برابر است . علاوه بر اين خوي سرزمين عسل است . هم اکنون هزاران کندوي زنبور عسل از نوع کندوي جديد چوبي يا سبدب و گلي در تمام جلگه و کوهپايه هاي خوي پراکنده است که از نوش گياهان شهدزاي دامنه هاي سرسبز و خرم و پر گل و رياحين ادامه آرارات و اطراف و اکناف سالانه هزاران کيلو عسل از نوع سبلان شانه هاي خود را پيوسته پر و خالي مي کنند . علاوه بر آن خربزه و هندوانه خوي را کمتر جائي دارد . هندوانه خوي بقدري در شيريني و تردي اعلاست که ئر موقع رسيدن محصول در جاليزارها اگر پرنده پر بزند بدون اغراق دهها هندوانه از ارتعاش هوا مي ترکد و بايد گفت هندوانه هاي خوي دل نازک تر از دل عاشق و معشوقند که به يک حرف تند و يا جزئي صدا مي شکند و شب ها که سکوت بيشتر است اين صدا واقعا شنيدني است ! که با جزئي پرخاش صدها هندوانه گریبان می درند وسینه چاک می کنند.

*************************************************************
**********************************

آشنایی با اماکن دیدنی شهرستان خوی

امامزاده سید بهلول

امامزاده سيد بهلول كه در ميان مردم شهرستان خوي به »امامزاده« مشهور است از نوادگان امام علي النقي (ع) مي باشد.
اين امامزاده در محله امامزاده قرار دارد ومناره هاي نقره اي آن از فواصل دور وحتي بيرون از شهر نگاه مسافرين را بخود جلب مي كند.
نماي بيروني ساختمان اين امامزاده با پنجره هاي متعدد وكاشيكاري كه بين آنها اسماء الهي ديده مي شود، زينت داده شده است. آيات سوره يس كه بصورت افقي بر سر در امامزاده در سمت راست نوشته شده به نماي بيروني معنويت خاصي بخشيده است.
در محوطه بيروني كه در چند سال اخير سرپوشيده شده است، آرامگاه شهدا وسادات بسياري قرار دارد، همچنين داخل حرم، مزار اولين فرمانده پس از انقلاب سپاهيان شهرستان خوي ، شهيد قربانعلي كوچري قرار دارد.
ساختمان امامزاده سيد بهلول تاكنون سه بار بازسازي شده است، آخرين بار در سال 1368 به طور كلي تجديد بنا شده است. هم اكنون اين امامزاده شامل حرم به وسعت 700 متر مربع ، حسينيه 800 متر مربع و مسجدي به نام صاحب الزمان به وسعت400 متر مربع وهمچنين داراي كتابخانه مستقل و مهمانپذيري زنانه براي نذورات ومجلس ختم و... در بالا سر امامزاده قرار دارد.همچنين در حدود 500 متري اين امامزاده، امامزاده‌ي ديگري نيز وجود دارد كه مشهور به ”بالا امامزاده“ يا ”امامزاده كوچك” مي‌باشد و به نقل از اهالي برادر كوچكتر مرحوم سيد بهلول مي‌باشد.
در ماه مبارك رمضان مسابقات قرائت قرآن در اين امامزاده برگزار مي گردد، همچنين در ماه محرم ميزبان هيئت هاي متعدد از شهرستانهاي مجاورمي باشد.
در جوار اين امامزاده ، مقبره امامزاده آقا مير هادي قرار دارد.
امامزاده سيد بهلول داراي سه هيئت عزاداري مي باشد ، مكتب الرضا، هيئت عزاداران محله امامزاده كه قديمي ترين هيئت حسيني در شهرستان خوي است و هيئت شيفتگان مهدي(عج) كه توسط پايگاه مقاومت شهيد كوچري كه در مجاورت اين امامزاده قرار دارد تأسيس شده است.
معجزات وكرامات امامزاده سيد بهلول از ياد وخاطره سالخوردگان هيچگاه فراموش نمي شود.

سریه تنها- دانشجوی روانشناسی

*************************************************************
**********************************

یک قطره از دريا

وصف مردمان و روزگاران از زبان مولا علی (ع)

 اي مردم در روزگاري كينه توز ، و پر از ناسپاسي و كفران نعمتها ، صبح كرده ايم، كه نيكوكار بدكار به شمار آيد، و ستمگر بر تجاوز و سركشي خود مي افزايد. نه از آنچه مي دانيم بهره مي گيريم و نه از آنچه نمي دانيم ، مي پرسيم و نه از حادثه مهمي تا بر ما فرود آيد مي ترسيم.

در اين روزگاران مردم چهار گروهند:

- گروه اول، اگر دست به فساد نمي زنند، براي اين است كه ، روحشان ناتوان، شمشيرشان كند و امكانات مالي در اختيار ندارند.

- گروه ديگر ،
آنكه شمشير كشيده شر و فسادشان را آشكار كرده اند، لشكر هاي پياده و سواره خود را گرد آورده ، و خود آماده كشتار ديگرانند. دين را براي به دست آوردن مال دنيا تباه كرده اند ، كه يا رئيس و فرمانده گروهي شوند، يا به منبري فرو رفته و خطبه بخوانند. چه بد تجارتي كه دنيا را بهاي جان خود بداني ، و به آنچه در دست خداست معاوضه نمايي.

- گروهي ديگر، با اعمال آخرت ، دنيا را طلب مي كنند و با اعمال دنيا در پي كسب مقامهاي معنوي آخرت نيستند، خود را كوچك و متواضع نشان مي دهند. گامها را رياكارانه و كوتاه بر مي دارند ، دامن خود را جمع كرده ، خود را همانند مومنان واقعي مي آرايند و پوشش الهي را وسيله نفاق و دورويي و دنيا طلبي خود قرار مي دهند.

- و گروهي ديگر
با پستي و ذلت و فقدان امكانات ، از دست آوردن قدرت محروم مانده اند. كه خود را به زيور قناعت آراسته . لباس زاهدان پوشيده اند. اينان هرگز ، در هيچ زماني از شب و روز ، از زاهدان راستين نبوده اند.

 در اين ميان گروه اندكي مانده اند ، كه ياد قيامت چشمهايشان را بر همه چيز فرو بسته ، و ترس رستاخيز، اشكهايشان را جاري ساخته، برخي از آنها از جامعه رانده شده، و تنها زندگي مي كنند، و برخي ديگر ترسان و سركوب شده و يا لب فرو بسته و سكوت اختيار كرده اند.، بعضي مخلصانه همچنان مردم را به سوي خدا دعوت مي كنند، و برخي ديگر گريان و دردناكند كه تقيه و خويشتن داري آنها را از چشم مردم انداخته است، و ناتواني وجودشان را فرا گرفته گويا در درياي نمك فرو رفته اند، دهن هايشان بسته، قلبهايشان مجروح است، آنقدر نصيحت كرده اند كه خسته شده اند، از بس كه سركوب شده اند ناتوانند و چندان كه كشته داده اند ، انگشت شمارند.


اي مردم بايد دنياي حرام در چشماننتان از پر كاه خشكيده و تفاله هاي قيچي شده دام داران، بي ارزشتر باشد، از پيشينيان خود پند گيريد پيش از آنكه آيندگان از شما پند گيرند، اين دنياي فاسد و نكوهش شده را رها كنيد ، زيرا مشتاقان شيفته تر از شما را رها كرد.


*************************************************************
**********************************


انتظار ومهدویت

انتظار در اديان غير اسلامي
مقوله ي انتظار و مهدويت، انديشه و عقيده اي است كه فقط مربوط به شيعيان و مسلمانان نمي شود؛ بلكه آمدن يك منتقم در همه ي اديان به گونه هاي مختلفي ذكر شده است. مسأله ي انتظار حتّي در ميان غربي ها هم وجود دارد. براي روشن شدن مطلب به چند نمونه از اين اعتقادات در زير اشاره مي كنيم، كه چگونه در طول تاريخ مردم از همان ابتدا منتظر يك منتقم بوده اند:

1ـ برهمنان از همان ابتدا بر اين عقيده اند كه در آخرالزمان، فردي به نام ويشنون ظهور مي كند، كه او بر اسب سفيدي سوار است، و شمشير آتشين در دست گرفته، و مخالفين را مي كشد و تمام دنيا را برهمن مي گرداند، و با اين وسيله سعادت بر دنيا حكمفرما خواهد شد.

2ـ ايرانيان باستان معتقد بودند كه، منتظر آنان گرزاسپه، پهلوان تاريخي آنان زنده است و در كابل خوابيده، او را صد هزار فرشته پاسباني مي كنند، تا روزي كه بيدار شود و قيام کند.

3ـ ايرانيان ديگر بر اين باور بودند كه كيخسرو، پس از تنظيم اداره ي كشور و تثبيت فرمانروايي، كسوت شاهنشاهي را به فرزند خود داد، و به كوهستان رفت؛ در آنجا آرميده تا روزي ظاهر شود، و شياطين را از جهان پاك گرداند.

4ـ يهوديان و پيروان حضرت موسي بر اين قائلند، كه در آخرالزمان فردي به نام ماشيع ظهور مي كند، و جهان را به سوي سعادت مي برد.

5ـ نصاري چند نظر دارند:
الف ـ معتقد به اين هستند كه ماهدي ظهور مي كند و عالم را مي گيرد.
ب ـ روشن ترين و بهترين عقيده ي آنان اين است، كه قرآن نيز به آن اشاره نموده و قايل به رجعت حضرت عيسي مي باشند، و حقيقت نيز همين عقيده است.

6ـ اهالي جزاير انگلستان از چند قرن قبل، منتظر ظهور آرتور در جزيره ي آوالون مي باشند، كه روزي خواهد آمد و نژاد ساكسون را در دنيا غالب خواهد كرد.

7ـ صربها نيز معتقدند كه ماركوكراليويج ظهور مي كند و او بر اريكه ي رهبري جهان تكيه مي زند. هر چه در اين عقايد دقيق شويم، در مي يابيم كه جهان در انتظار يك منتقم است، اما در هر ديتي و در هر فرقه اي، به يك شكل است، كه كاملترين آن در كاملترين دين خدايي مي باشد. در فلسفه ي كمال، ديروز و امروز و فردا به هم پيوسته اند، تاريخ گذر حيات نيست، كمال حيات است، و تا آنجا پيش مي رود كه مفهوم كمال تحقق يافته باشد. در هر انديشه و نگرشي، چه انديشه هاي ديني و چه مكاتب و انديشه هاي علمي همه معتقدند ديروز جهان به فرداي آن پيوند مي خورد؛ پرتو اين انديشه هاست كه در فلسفه ي اعتقادي تشيّع، (مهدويت) خوانده مي شود.

غروب

دنيا به دور شهر تو ديوار بسته است
هر جمعه، راه سمت تو انگار بسته است

 كي عيد مي رسد كه تكاني دهم به خويش
 هر گوشه از اتاق دلم تار بسته است

 از تو هميشه حرف زدن كار مشكلي است
 در مي زنيم و خانه ي گفتار بسته است

 بايد به دست شعر نمي دادم عشق را
 حتي زبان ساده ي اشعار بسته است

 وقتي غروب جمعه رسد، بي تو آفتاب
 انگار بر گلوي خودش تار بسته است

نجمه زارع

*************************************************************
**********************************

جنبش نرم افزاری چرا وچگونه؟

راهبرد استفاده عملي از علم يا نگرش ابزاري به دانش، از دستاوردهاي تمدن جديد محسوب مي‌شود. اين نگرش به علم، پايه اساسي توسعه فناوري در دنياي جديد است. به طوري كه امروزه علم جزو جدايي‌ناپذير تكنولوژي شده است. تلقي ابزاري از علم، به علوم تكنولوژيك ـ فني و مهندسي ـ محدود نيست. دانش اجتماعي شامل اقتصاد، جامعه‌شناسي، علوم سياسي و دانش مديريتي هم كه ذيل اين نگرش به علم توسعه يافته‌اند اين خصوصيت را مستقيم يا غيرمستقيم در خود متبلور مي‌سازند. در كشورهاي توسعه‌يافته، نقش علم در فناوري و تجزيه و تحليل مسائل اجتماعي، ميان نهادهاي علمي، اجتماعي و دولت ارتباط ساختاري برقرار كرده است كه پايه توسعه اجتماعي قرار دارد. در اين كشورها نهادهاي علمي در ارتباطي ارگانيك با مسائل اجتماعي و نيازهاي آن، دولت را در اداره جامعه ياري مي‌دهند. در اين ميان مي‌توان علم اقتصاد را مثال زد. اقتصاددانان به طور مستقيم و غيرمستقيم با تجزيه و تحليل مسائل اقتصادي، طرح تئوري‌هاي جديد و بررسي‌هاي كارشناسانه خود، در تدبير امور اقتصادي جامعه با دولت همكاري مي‌كنند. دانشگاه‌ هاي اقتصاد هم به وسيله تربيت نيروي متخصص مورد نياز اداره واحدهاي اقتصادي، در اداره امور اقتصادي جامعه دخيل هستند.

نهادهاي علمي و صنعتي، رابطه روشن‌تري دارند. علم، ابزار تربيت نيروي متخصص، توسعه تكنولوژي و حل مسائل صنعتي است. در تعامل اين دو نهاد، دولت به عنوان هماهنگ‌كننده و هدايت‌گر، نقش خاصي دارد. به طوري كه مي‌توان گفت، دولت، مراكز علمي و صنعت پايه اصلي نظام توسعه صنعت در سطح ملي را تشكيل مي‌دهد.

رابطه ساختاري اين نهادها در برخي از كشورهاي توسعه‌يافته در يك فرآيند تاريخي صورت تحقق گرفته است. در كشورهايي كه پس آنها به قافله كشورهاي پيشرفته پيوسته‌اند دولت‌هاي مدبر موفق شده‌اند به نحوي با الگوبرداري درست از كشورهاي پيشرفته و تطبيق اين الگو با شرايط اجتماعي خود، اين رابطه ساختاري را تنظيم كنند.

در كشورهاي توسعه‌نيافته دولت نتوانسته است نقش محوري تنظيم ارتباط اين نهادها را به درستي انجام دهد. از اين رو، رابطه ارگانيكي ميان دولت و مراكز علمي با جامعه در جهت توسعه اجتماعي و توليد ثروت و رفاه وجود ندارد. نهادهاي علمي در اين كشورها متأثر از سنت‌هاي غالب علمي در كشورهاي توسعه يافته هستند و كاركرد ناقصي ارايه مي‌كنند.

سنت‌هاي غالب علمي

نگرش ابزاري به علم و استفاده از آن براي توسعه فناوري يا تحليل مسائل اجتماعي و ارايه راهكارهاي حل اين مسائل، علم را به صورت نهادي در خدمت ارزش‌ها و خواست‌هاي صاحبان علم يا مراكز علمي و اجتماعي مربوطه قرار مي‌دهد و علم ـ به ويژه علوم اجتماعي ـ را به صورت مكاتب محلي، آميخته با ارزش‌ها و اعتقادات ايشان در مي‌آورد..

امروز در جهان علم سنت‌هاي علمي غالبي حاكميت دارند كه در شرايط اجتماعي و مناطق فرهنگي خاصي شكل گرفته و در كشورهاي جهان ـ خصوصاً كشورهاي توسعه نيافته ـ ساري شده‌اند. اين سنت‌ها در حقيقت پارادايم‌هاي علمي هستند كه در آن الگوي نانوشته‌اي به صورت تئوري‌هاي مقبول و جاافتاده، روش‌هاي تحقيق و مسائل مشخص و كليشه‌اي با سازوكارهايي مانند رشته‌بندي علوم، روش تدريس، مجلات علمي و تخصصي و بورس‌هاي تحصيلي انديشه محصلان و تحقيقات محققان را در جهت ارزش‌ها و مسائل پارادايم شكل مي‌دهد. اين سنت‌هاي علمي متأثر از فرهنگ و شرايط كشورهاي توسعه‌يافته، در طول زمان شكل گرفته و نهادينه شده‌اند. اكثر نهادهاي علمي كشورهاي توسعه‌نيافته نيز مطابق اين الگوهاي جاافتاده، ساخت آموزشي خود را بنا كرده‌اند. يعني مطابق اين الگوها محتواي درسي، روش تدريس و الگوريتم ساختاري دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزشي خود را چنان كه در مجامع توسعه يافته رواج دارد شكل داده‌اند.

چنين نهادهاي عملاً هنوز از كشورهاي متروپل تغذيه مي‌شوند و شعبه‌اي از آكادمي بزرگ جهاني به حساب مي‌آيند. اين سنت‌هاي علمي يا پارادايم‌ها، نحوه نگرشي به دانشمندان مي‌دهد كه بوسيله آن به انتخاب مسأله، تجزيه و تحليل آن و في‌الجمله كار علمي مي‌پردازند. در نتيجه بسياري از دانشمندان علوم اجتماعي در اين كشورها در فضايي مجازي سير مي‌كنند و تحليل‌هاي علمي ايشان رابطه‌اي با مسائل جامعه خود ندارد. كار علمي بسياري از دانشمندان علوم تجربي نيز در جهت توسعه جامعه آنها نيست. اين دانشمندان غالباً سرگرم مقالات علمي مورد نظر مجلات معتبر جهاني يا در راستاي حل مسائل مورد نظر اين محافل كار مي كنند. مسائل پژوهشي آنها غالبا رابطه‌اي با نيازهاي صنعتي و تكنولوژيك كشورهاشان ندارد.

اختلاف ميان نحوه نگرش اين دانشمندان و مسائل علمي آنها با شرايط اجتماعي كشورهاي توسعه نيافته باعث كاركرد غلط بسياري از عالمان و كمك ايشان به رشد پديده توسعه نيافتگي دراين كشورها مي‌شود.

نهاد علم در جامعه ما به دو دسته نهادهاي سنتي و جديد تقسيم مي‌شود. نهادهاي سنتي، ميراث‌دار علوم اسلامي و سنت علمي گذشته ايران مي‌باشند. نهادهاي جديد شامل دانشگاه‌ها و مراكز آموزش عالي و متوسطه است كه تقريباً از 150 سال پيش در اين كشور مطابق الگوي كشورهاي غربي تأسيس شده‌اند.

نهادهاي جديد علمي، ساخت‌هاي وام‌گرفته‌اي هستند كه تحت تأثير سنت‌هاي رايج علمي و مشكلات ساختاري خود، با مسائل جامعه ارتباط ساختاري ندارند و نقش درستي در فرآيند توسعه جامعه ايفا نمي‌كنند. نقص نهادهاي علمي سنتي در عدم رابطه آنها با مسائل و نيازهاي جامعه جديد و ماندن در چارچوب‌ سنت‌هاي علمي گذشته ايران است.

براي اينكه تصور روشني از اين مشكلات ساختاري به دست آوريم، ذكر دو مثال مي‌تواند روشن‌گر باشد:

1ـ يكي از مشكلات ساختاري نهادهاي علمي جديد كشور، عدم رابطه ميان حوزه‌هاي صنعتي و دانشگاهي است. منظور از عدم رابطه، ناهماهنگي ميان دانشگاه و صنعت در تربيت نيروي انساني مورد نياز بخش صنعت در دانشگاه، عدم تعريف درست نيازهاي تحقيقاتي صنعت در دانشگاه‌ها و استفاده از ظرفيت علمي اين مراكز، ناتواني دانشگاه‌ها در پاسخ عملي و كاربردي به نيازهاي تحقيقاتي صنعت و مسائلي از اين دست مي‌باشد. جالب است بدانيم با وجودي كه اكثر درآمد كشور ما از فروش نفت خام تأمين مي‌شود، رشته مهندسي نفت كه به بررسي مسائل فني و مهندسي مخازن نفتي و بهره‌برداري از آنها مي‌پردازد، تا چند سال قبل در نظام آموزش عالي كشور جايگاه در خوري نداشت به طوري‌ كه تنها در دانشگاه صنعت نفت، شكل ناقصي از اين رشته به صورت گرايشي از مهندسي شيمي تدريس مي‌شد.

 2ـ معاملات ربوي در اسلام حرام است .از اين رو پس از انقلاب اسلامي، نظام بانكداري گذشته مطابق اول اسلامي اصلاح شد و الگوي جديدي از بانكداري مبناي كار قرارگرفت. در آغاز قرار بود تا الگوهاي ديگري نيز طرح شود و در عمل مورد آزمايش قرار گيرد تا الگوي بهينه از ميان آنها انتخاب شود. امروز با وجودي كه قريب پانزده سال از بانكداري اسلامي در كشور مي‌گذرد، هنوز ديگر الگوهاي بانكداري اسلامي طراحي و اجرا نشده است. اصولاً با وجود اهميت مسأله روش بانكداري، اين موضوع به اندازه نياز آن مورد بررسي نهادهاي علوم ديني جامعه قرار نگرفته و منابع علمي لازم در اين حوزه، كه شرط اول طراحي الگوهاي بانكداري لازم است توليد نشده است. بسياري تحقيقات و تأليفات انجام شده در اين حوزه نيز در چارچوب‌هاي سنتي خاصي قرار دارد كه ناظر به بررسي مسائل مبتلا به امروز جامعه نيست.

 1ـ شرايط فرهنگي

نهادهاي علمي جديد و قديم در جامعه ما دايره بسته‌اي هستند كه با مسائل اجتماعي رابطه ساختاري لازم را ندارند. اين مسأله به باورها، اعتقادات، روش علمي، محتويات درسي و سابقه علمي اساتيد و محصلين آنها باز مي‌گردد. حوزه‌هاي علوم مذهبي ما با تعريف ابزاري علم چندان آشنائي ندارند و حتي مي‌توان گفت به معني انتزاعي و مجردي از علم اعتقاد دارند كه فارغ از حاصل و نتيجه اجتماعي علوم ستايشگر آنهاست. (البته ما معتقد نيستيم هر علمي صرفاً بايد بوسيله نتايج اجتماعي آن مورد ارزيابي قرار گيرد).

اين جامعه معيارهاي ارزشي و علمي خاصي دارد كه هركس مطابق اين معيارها و ارزش‌ها حركت كند به مدارج عاليه علمي تعريف شده در اين مراكز مي‌رسد. اين معيارها ربطي به مسائل مبتلا به اجتماعي ندارند. به عنوان مثال لازم نيست هيچ فقيهي براي گرفتن مدرك اجتهاد توان اجتهادي خود را براي طرح مسأله‌اي جديد و تبين فقهي آن به كار بندد. به همين دليل امروز نوشتن شرح بر كتاب "عروةالوثقي" نوشنه مرحوم سيدمحمدكاظم يزدي كه قريب يك صد سال پيش تأليف ‌شده است، مبناي تعريف‌نشده‌اي براي رسيدن به حد اجتهاد محسوب مي‌شود. در نتيجه در حالي كه ده‌ها شرح عروة، محققانه در حوزه‌هاي علميه ما نوشته شده است، تعداد رسائل كارشناسي در بانكداري اسلامي به عدد انگشتان يك دست نمي‌رسد. از طرف ديگر تعريف مجرد و انتزاعي از علم كه امروز در جامعه ما رواج دارد، تا حدود زيادي معلول نگرش‌هاي سنتي است. علم در سنت مذهبي ما في نفسه امر مقدسي است. اين نگرش همان تصوير و معناي علم در سنت مذهبي ما را به تمام علوم بشري مي‌دهد و ستايشگر معني مطلق علم است بدون آنكه به وجه عملي و نفع حاصل از علوم براي جامعه توجه كند.

نهادهاي علوم جديد ـ همانگونه كه آمد ـ شعبه‌اي از آكادمي جهاني در كشور ما هستند كه مطابق معيارهاي تعريف‌شده اين آكادمي، ارزش‌ها الگوها و مسائل آن حركت مي‌كنند. منابع علمي غالباً توسط متروپل‌ها توليد مي‌شوند و مستقيم يا غيرمستقيم ـ ترجمه شده يا اصل ـ به دانشگاه‌هاي ما مي‌رسد. رشته‌هاي علمي، سرفصل‌هاي دروس و روش كار و تحقيق هم به همين صورت. اساتيد هم متأثر از سنت‌هاي علمي رايج سمت و سوي كار علمي دانشگاه‌ها را در جهت خط سير كلي اين پارادايم‌ها قرار مي‌دهند. در اين پارادايم‌ها، علمي بودن با انتشار نتيجه كار در نشريات معتبر علمي جهان يا به تعبير ديگر مقبوليت جامعه علمي است. معيارهاي اين مقبوليت در جهت حل مسائل مبتلا به جامعه علمي كشورهاي توسعه‌يافته تعريف شده است. اين مسائل غالباً قرابتي با مسائل مبتلا به جامعه ما ندارد. غالب مسائل آكادميك (مقبول جامعه علمي) در علوم فني و مهندسي به توسعه سرحدات علم بازمي‌گردد. تحقيق و پژوهش پيرامون اين مسائل به توليد مقالات علمي و دستاوردهايي مي‌انجامد كه مي‌تواند دستمايه توسعه فناوري‌هاي جديد قرار گيرد. به عبارت ديگر اين دستاوردها مايه توسعه فني و صنعتي كشورهاي توسعه يافته را تامين مي‌كند. غالب مسائل صنعتي كشورهاي توسعه نيافته از دسته مسائل مبتلا به انتقال دانش و تكنولوژي است و نهادينه ساختن آن است. فناوري‌هايي كه گاه مدتها پيش در كشورهاي توسعه يافته توليد شده وجا افتاده است. اين مسأله، علوم محضي چون فيزيك، شيمي يا حتي رياضي را نيز تا حدود زيادي در برمي‌گيرد.

در حوزه دانش‌هاي اجتماعي اين مسأله شكل پيچيده‌تري مي‌گيرد. تحقيقات علمي يا آكادميك در اين حوزه‌ها تقريباً از الگوريتم كلي زير تبعيت مي‌كنند:

1ـ طرح مسأله

 2ـ بررسي منابع علمي و تئوري‌هاي مربوطه

3ـ تجزيه و تحليل آماري و اطلاعاتي به وسيله تئوري‌هاي رايج "علمي" و منابع "معتبر"

4ـ در بسياري از موارد اين تحقيقات به ارائ مدل‌هاي كمي و رياضي مسأله ختم مي‌شود.

از آن جهت كه منابع علمي و تئوري‌ها غالباً به سنت‌هاي علمي حاكمي وابسته‌اند كه خارج از مرزهاي ما توسعه يافته‌اند. از اين‌رو نگرشي كه بر پايه آنها به مسائل بومي جامعه شكل مي‌گيرد از واقعيات اجتماعي ما فاصله دارد.

تئوري كلاسيك بازار در دانش اقتصاد رايج كه مبناي بسياري از تحليل‌ها و برنامه‌هاي اقتصادي امروز جامعه ما است گواه روشن اين مسأله است. اقتصاددانان ما تحت تاثير فضاي جهاني علم اقتصاد خصوصاً مباحث رايج در كشورهاي انگلوساكسوني كه بسياري از اساتيد ما دانش‌آموخته آنها مي‌باشند. مسائل مبتلا به اقتصادي كشور را با اين عينك مورد بررسي قرار مي‌دهند. در نتيجه بسياري از مسائل اساسي از ديد آنها پوشيده مي‌ماند.

از جمله مي‌توان به كاربرد اين تئوري در تجزيه و تحليل مسائل صنعت نفت كشور اشاره كرد از آنجائي كه اين تئوري اصولاً توجه چنداني به مسأله فناوري ندارد بررسي‌هاي اقتصادي صنعت نفت در جامعه ما نيز غالباً سمت و سوي بررسي مسائل عرضه و تقاضاي نفت را گرفته است. عدم توجه به تكنولوژي در تحليل بازار موجب فقدان تحليل‌هاي اقتصادي است كه راهكارهاي توسعه صنعتي نفت كشور را به طور كارشناسانه‌اي ديده باشد. اين فقر؛ تئوريك تأثير مستقيمي در عقب‌ماندگي صنعت نفت و استمرار وابستگي تكنولوژيك كشور در اين حوزه دارد.

2ـ مشكلات نهادي

عدم رابطه نهادهاي علمي و مسائل اجتماعي بيش از آنكه مسأله فرهنگي باشد به مشكلات ساختاري جامعه ما باز مي‌گردد. هر چند اين مشكلات ساختاري را نيز مي‌توان به نحوي به مسائل فرهنگي تحويل كرد. منظور از مشكلات نهادي نابساماني سازوكارهاي ارتباطي نهادهاي علمي با مسائل اجتماعي است اين سازوكارها عبارتند از:

1ـ اطلاعات

2ـ تقاضاي روشن نهادهاي اجتماعي 3ـ نابساماني يا عدم وجود مجاري انتقال پژوهش‌هاي علمي به حوزه‌هاي مديريتي يا نهادهاي اجتماعي (بازار، صنعت و ....)

4ـ كم توجهي مديران به لحاظ نتايج تحقيقات و پژوهش‌هاي علمي در عمل

5ـ ناتواني علمي و عملي دانشگاه‌ها در پاسخ به مسائل مبتلا به اجتماعي 6ـ بروكراسي اداري

7ـ عدم نهادهاي تشويقي و سياست‌هاي لازم براي سوق دادن رويكرد آكادميسين‌ها به مسائل مبتلا به اجتماعي به جاي مسائل جامعه علمي مربوطه

كشور ما از دسته كشورهايي محسوب مي‌شود كه توسعه به صورت فرآيندي طبيعي در سيري تاريخي در آن محقق نشده است و دولت‌ها نيز نتوانسته‌اند فرآيند توسعه را به طور اصولي هدايت كنند. در نتيجه نهادهاي جديد شامل مراكز علمي، صنعتي و بروكراسي اداري ما صورت‌هايي هستند كه خلقيات سنتي جامعه‌ ايراني و ساخت سازماني گذشته ما در آن منعكس شده است. ساخت سازمان‌هاي سنتي جامعه ما دوايري هستند كه فرد با حلقه‌اي از آشنايان و اطرافيان خود ايجاد مي‌كند و امور را به دست آشنايان و معتمدين خود مي‌سپارد. در گذشته اين ساخت سازماني در دربار وسيله سلطه طايفه‌ خاصي را بر جامعه فرآهم مي‌آورد و مناصب اداري مملكت به صورت امتيازي ميان درباريان و اطرافيان ايشان تقسيم مي‌شد. با ايجاد ساختارهاي اداري جديد مناصب عالي اداري و تخصصي يا امتياز توسعه واحدهاي صنعتي هم به همين خانواده‌ها رسيد و ساخت رابطه‌اي تا زيردست سازمان‌ها نيز گسترش يافت. در حالي كه ساخت سازمان‌هاي توسعه‌يافته مبتني بر تقسيم كار بر اساس تخصص و رشد افراد بر اساس شايستگي كاري و تجربه قرار دارد در بروكراسي كه در ايران شكل گرفت "هر ايراني مي‌دانست كه به واسطه شايستگي و لياقت كاري ]در آن[ رشد نمي‌كند". (1)

هر چند انقلاب ايران، بساط هزار فاميل حاكم گذشته را در هم پيچيد اما نتوانست از انتقال فرهنگ و ساخت سازماني گذشته ايراني به نظام اداري و مديريت كلان جامعه پس از انقلاب جلوگيري كند. در نتيجه تقسيم مناصب عالي و تخصصي جامعه بر اساس شناخت، اعتماد و روابط خويشاوندي به صورت ديگري در بروكراسي اداري پس از انقلاب ايران هم انعكاس يافت. به طوري كه بسياري از مناصب تخصصي در اختيار افراد غير متخصص و نزديكان و معتمدين مديران عالي نظام قرار گرفت. اصولاً روحانيت كه نظام عالي اجرايي كشور را در اختيار گرفت از ساخت سازماني سنتي ساده‌اي برمي‌خاست كه فرهنگ كار سازماني يعني تقسيم كار بر اساس تخصص و حركت در چارچوب‌هاي بروكراتيك را نداشت و بر حسب ضرورت انقلاب به عرصه مديريت اجرايي جامعه آمد. به همين دليل هم با مناصب و مدارج تخصصي و قواعد سازماني مبتني بر آن بسيار ساده انگارانه برخورد كرد. هرچند اقتضائات تثبيت نظام اداري كشور در اوايل انقلاب بسياري از مديرگماري‌ها را توجيه مي‌كرد اما اين آشفتگي‌ها هيچ‌گاه سامان نيافت و روحانيت نتوانست ضعف‌هاي اساسي خود در سازماندهي بروكراسي اداري بر اساس تخصص و حدود روشني از تعهدات ديني و اخلاقي مورد انتظار جامعه اسلامي را جبران كند.

امروز مي‌توان نشان داد كه بسياري از مقامات عالي اجرايي و تخصصي جامعه در اختيار مديراني است كه به دليل ضوابط سياسي، سوابق مبارزاتي قبل از انقلاب، روابط فاميلي و نزديكي به مديران عالي نظام و به طور كلي روابطي غير از تخصص، تجربه و نشان‌دادن شايستگي‌هاي عملياتي و اجرايي اين به اين مناصب رسيده‌اند. حاكميت سازو كارهاي روابطي را مي‌توان در قرار گرفتن افراد در سمت‌هاي سازماني مختلفي كه هيچ رابطه‌اي با هم ندارند به روشني مشاهده كرد. نظام اداري ذيل اين فرهنگ مديريتي اصولا مجال رشد و كار مناسبي براي متخصص نيست و افراد خلاق و با استعداد نمي‌توانند مدارج ترقي را متناسب با شايستگي عملي خود طي كنند. به همين دليل مهاجرت متخصصين يكي از مشكلات اساسي كشور مي‌باشد.

منبع درآمد سرشار نفت هم كمك مي‌كند تا الگوهاي سنتي حكومت- مانند آنچه زمان شاه در ايران رواج داشت- با رفتارهاي سنتي مانند سپردن امور به معتمدين و نزديكان (افراد فاقد تخصص و صلاحيت‌كاري) و عدم توجه به قوانين و مقررات اداري دوام پيدا كنند. يعني شايستگي يا ناشايستگي مديران دولتي حداقل در كوتاه مدت خود را نشان نمي‌دهد و درآمدهاي نفتي وسيله پوشش ضعف مديران كشور مي‌گردد.

اين عوامل دست به دست يكديگر مي‌دهند تا متخصص يعني توليدي دانشگاه فاقد تعريف روشني در نظام اداري و اجتماعي ما باشد. از طرف ديگر همان‌گونه كه آمد دانشگاه و مراكز علمي ما نيز توان تربيت نيروي انساني مورد نياز نهادهاي اداري و اقتصادي جامعه و علم معطوف و بافت به حل مسائل اجتماعي ما را ندارند. در نتيجه قسمت هاي كارشناسي هم علم مورد نياز اداره جامعه را ندارند هم روابط غير سازماني و معيارهاي غير كارشناسي سازماندهي آنها را معيوب كرده است.

ناتواني دانشگاه در پاسخ به نياز جامعه و ناهمخواني ساختارهاي اجتماعي با فرهنگ تخصص محوري تناقض نهادي مهمي را پيش روي توسعه جامعه قرار مي‌دهد.

به کوشش:طراوت صفوی-رشته مدیریت بازرگانی

*************************************************************
**********************************

دین گریزی

يكي از مظهرهاي غرور علمي در ميان قشر تحصيل كرده ما در گذشته حالت دين گريزي است. وقتي انسان به جهت مشتي محفوظات غرق در خود شد و خودخواهي و خودبزرگ بيني بر او چيره شد روح خضوع را از دست مي دهدو به همان نسبت كه تواضع در برابر مردم براي او سخت و طاقت فرسا مي شود خضوع در برابر دين خدا غير نيز براي او سخت و گران مي گردد و نمي تواند خود را در پيشگاه خالق شكسته و با تذلل در درگاه او طوق بندگي او را به گردن افكند و چون روح دين را خودشكني و خضوع در برابر معبود تشكيل مي دهد و تا انسان روحيه ي تعبّد و بندگي و خضوع پيدا نكرده، قدم در عالم دين نمي گذارد، از اينرو آنانكه كسي را برتر از خود نمي دانند و عاشق و شيفته خود و افكار و محفوظات خويشند هرگز نمي توانند در پيشگاه عظمت الهي زانو زده و پيشاني عبوديت بر آستان كبرياي او بسايند. آنان ولو در لفظ و گفتار ادعا نكنند، اما به زبان حال داعيه ي ربوبيت دارند و ديگران را موظف به كرنش در برابر خويش مي دانند و چون بر عبادت نفس خويش مشغولند هرگز به عبادت خالق تن درنمي دهند.

روايت از دين گريزي
روزي جمعي از سران اقوام عرب به حضور رسول خدا(ص) رسيده و تقاضاي تشرّف به اسلام را كردند؛ آنان از پيامبر خواستند كه تن به همه ي احكام اسلام دهند اما تنها در يك مورد پيامبر آنها را معاف دارد و آن اينكه اجازه دهد كه آنها نماز نخوانند! پيامبر پاسخ ردّ به تقاضاي آنها داده و فرمودند: ديني كه نماز در آن نباشد، خيري در آن نيست! يعني ديني كه خضوع در پيشگاه الهي در آن نباشد، ديني كه خودشكني را از آن حذف كرده باشند، دين واقعي نيست، جسدي است كه روح ندارد.
روشنفكران مآباني كه غرق در عالم مفاخر خيالي و كمالات وهمي خويشند و از علم واقعي و معرفت و كمال بويي نبرده اند، هرگز طاقت خضوع در درگاه حق را ندارند. خضوع آنان در برابر بت نفس است و بس! پديده ي دين گريزي در ميان صاحبان تحصيلات عالي در گذشته، علل و عوامل ديگري نيز داشته است كه مي توان به عدم علم و اطلاع آنان از حقايق اصيل الهي و بي خبري آنان از معارف ديني، رواج بعضي موهومات و خرافات به نام دين و دينداري و امثال آن اشاره كرد، اما دليل اصلي در اين پديده روح تفرعن و خودبزرگ بيني است كه درست در نقطه مقابل روح بندگي قرار دارد و دامن اغلب دانشمند نمايان را گرفته است.

*************************************************************
**********************************

صفحه یکرنگی - شعر دانشجویی

به ياد محمد رضا آغاسي

هان اي قلم از نهان برون آي

از حسرت اين جهان برون آي

حالي بنگر سكوت شب را

آن عاشق مرده از طرب را

بنگر كه چگونه مست مي گفت

از هيبت مي پرست مي گفت

از جام مي شكسته مي گفت

از پير كمر شكسته مي گفت

اوعاشق مردان خدا بود

ديوانه آل مصطفي بود

او رند وگرفتار بلا بود

از نسل شهيد كربلا بود

من مانده ام از كجا بگويم

او را به سخن خدا بگويم

وا... دمش وحي خدايي است

شورش بنگر چه كبريايي است

اي دل به جهان غمين شو امشب

تو ضجه اين جهان شو امشب

گو مرشد ما زپيش ما رفت

پيش شهدا پيش خدا رفت

توحيد جعفر زاده

_____________________________________________

 

خون خدا

ياهو

خرد پاي در گل زايثار توست

جنون نيز سر درگم از كار توست

اگر نيستي در دل وديده ها

چرا ديده ودل گرفتار توست؟

بساط ستم يخ زدو آب گشت

ولي همچنان گرم بازار توست

اگر باتو بيگانه شد آشنا

توخون خدايي خدا يار توست

ترا آن گروهي كه ارزان فروخت

ندانست دنيا خريدار توست

پس از قرنها بيرق مردمي

درعالم به دوش علمدار توست

رسد كي به كنه تو انديشه ها

كه افزون بر اين شاخه ها بار توست

شكوفايي باغ طبع »سهند«

به بوي نسيمي زگلزار توست

مرتضي باقري- رشته شيمي

 _____________________________________________

 

تقديم به ساحت مقدس آقا امام زمان(عج)

بيمار رنجور

مراهر چند سعي آن بود زعشق توجدا گردم
ولي اينك شده معلوم كه بي عشقت فنا گرد

تو آن صيّاد دل بودي كه جان را در قفس كردي
كجا آخر توانم من زعشق تو رها گردم

صداي ناله هايم را شنو در زوزه هاي باد...
چنان با آه مي نالم كه روزي من فدا گردم

پرشيب آسمان دل هواي غربتي مي داد
من آن بيمار رنجورم كه با وصلت دوا گردم

اگر كردم بدي برتو ببخشا مهربان من
كه با مهر نگاه تو از اين غربت جدا گردم

سمیه بشیر

_____________________________________________ 

خواب

دلم تنگ مي شود باز
                                     مثل تنگ براي ماهي

پلك نمي زنم

بگذار چشمانم مرداب بماند
                                      نيلوفر خيال ترا

پرسان ، پرسان هم نيامده باشي

              زمين گيرم مي شوي

تازه مي فهمي چقدر دست و پاگيرت شده ام

                    پلك مي زنم

                    حبس مي شوي

مرداب رود مي شود تو ماهي آزاد

تازه مي فهمي كوير سير نمي شود

                        تازه مي فهم خواب مي ديدم

سولماز حسن زاده- شيمي

 _____________________________________________

بيداري تاريخ

روزي در تاريخ بشر

لابه لاي زندگي خاك آلود

ميان آدمكشي هاي ناديده

همراه كشتي سوخته مادران دريا

كنار بچه هاي يتيم اقيانوس فقر

دوشادوش جنگ پدران با سرنوشت

مي آويزم به دست روزگار

ونااميدانه گردن كج خواهم كرد

از درخشش آفتاب به دور

زير پاهاي خون آلود درختان

ازجاده هاي وحشتناك كوير

وازبالاي قله بلند سياه

درقعر آسمان آبي بي خورشيد

فرياد خورشيد كجاست؟

باصداي زيباتر از گل مي زنم

باز مي گويم اي صاحب الزمان بيا

تابا صبح تو عهد ببنديم

وبا شبهاي تار اين روزگار

بشكنيم سكوت بي تو بودن را

سكينه قلي زاده- زيست شناسي- ورودي 81

_____________________________________________

كرامت سرخ                                                                                                           

آن روز بار ديگر

درگير و دار حادثه اي مغموم

پيشاني بلند زمزمه اي ناب

در ركعت گلوي تو

ضربت خورد

و آفتاب نارس يك مفهوم

درخانقاه خون تو كامل شد

باغ كرامت است گلوي تو

ياحسين

مرحوم سيد حسن حسيني
برگرفته از كتاب گنجشك وجبرئيل

_____________________________________________

 

كاريكلمتار                                                                                                          

"بزرگترين خيانت به آسمان داشتن بال و نپريدن است .

 براي اينكه گربه را فريب دهد خودش را به موش مردگي مي زد.

چون نمي توانست سيگار بكشد در امتحان نقاشي مردود شد .

تمام عكس هايي را كه از خورشيد گرفته بود سوخته بودند .

چون هميشه غصّه مي خورد هيچوقت گرسنه نمي شد .

ليلا اُخدر

_____________________________________________

 

 |+| نوشته شده در  شنبه 10 تیر1385ساعت 20:30  توسط شوراي نويسندگان  | 
  بالا  

Copyright©2006- This Site Designed By Hadi.h