تبليغاتX
نشریه الکترونیکی اندیشه سبز
بسم الله الرّحمن الرّحيم «»«»«» به وبلاگ اولين نشريه دانشجويي دانشگاه پيام نور خوي خوش آمديد «»«»«» اين نشريه از تمامي دانشجويان عزيز دعوت به همكاري مي نمايد «»«»«» انديشه سبز ؛ نشريه اي متفاوت
 
نشریه الکترونیکی اندیشه سبز
 
 
نشریه فرهنگی، سیاسی، دانشجويي و صنفی
 

کاربران عزیز؛ نشریه دانشجویی اندیشه سبز را از طریق کلیک کردن بر روی عکس شماره مربوطه ببینید:

     اندیشه سبز شماره ۱۳:           اندیشه سبز شماره ۱۲:           اندیشه سبز شماره ۱۱:

انديشه سبز شماره 13  انديشه سبز شماره 12  انديشه سبز شماره 11

 

 |+| نوشته شده در  شنبه 4 فروردین1386ساعت 19:46  توسط شوراي نويسندگان  | 

پیکر سردار سرتیپ محمد حنیف درستی و سرهنگ پاسدار حسین زمانلو بر دوش هزاران تن از مردم شهید پرور شهرستان خوی تشییع شد و عصر امروز دوشنبه هفتم اسفندماه ۱۳۸۵ در مزار شهدای خود به خاک سپرده شد.

ایشان به همراه فرمانده لشکر ۳ نیروی زمینی سپاه سرلشکر سعید قهاری و چندین تن از یاران خود در منطقه جهنم دره شهرستان خوی و در خط مقدم عملیاتی مبارزه با اشرار و گروهکهای ضد انقلاب در این منطقه حضور داشتند که به علت شرایط نامساعد جوی بالگرد ایشان سقوط نموده و به شهادت رسیدند.

سردار رستگار پناه فرمانده قرارگاه حمزه سید الشهدا در جمع مردم خوی ضمن بزرگداشت مقام این شهیدان اعلام نمودند که سربازان ومریدان این شهیدان انتقام ایشان را از اشرار گرفتند و این مزدوران را سرکوب نمودند. ایشان اعلام نمودند که ما به پاس حرمت خون این شهیدان نه تنها توطئه های استکبار جهانی آمریکا را در مناطق مرزی بلکه توطئه ها وعملیات آنها در کشورهای همسایه را نیز خنثی خواهیم نمود.

مردم خوی-تشییع پیکر شهیدان سرتیپدرستی وزمانلو 1

مردم خوی-تشییع پیکر شهیدان سرتیپدرستی وزمانلو 2

برای دیدن بقیه عکسها روی لینکهای زیر کلیک کنید.

http://sabz78.persiangig.com/image/DSC00168.JPG

http://sabz78.persiangig.com/image/DSC00169.JPG

http://sabz78.persiangig.com/image/DSC00173.JPG

http://sabz78.persiangig.com/image/DSC00174.JPG

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 7 اسفند1385ساعت 19:19  توسط شوراي نويسندگان  | 

لوگوي 15

صاحب امتياز: بسيج دانشجويي دانشگاه پيام نور خوي

مدير مسئول: علي بي غم
سردبیر:   فرشیدیکانی


طراح روي جلد و پشت جلد: هادي حقيق

همكاران اين شماره :احد رحماني، فرشید یکانی، رضا کیانی،محمد علي اشرفي، فهیمه حقیق، الهام حسين لو، مينا اصغري، سريه تنها،  معصومه خانمحمدی، لیلا طالبی، هاجر جعفر پور، معصومه هاشمی نژاد
با تشكراز همكاري استادان محترم؛ علي امين خاني و حسن حاجي حسينلو

آدرس نشريه:
خوي،بلوار وليعصر(عج) ،خيابان دانشگاه،دانشگاه پيام نورخوي، دفتر بسيج دانشجويي- تلفن2334557

*************************************************************
**********************************

مقام معظم رهبري :

وظيفه همه دانشگاهها ودانشجويان اين است كه براي پر كردن دره علمي موجود ميان كشورما وجهان پيشرفته علم، تلاش فوق العاده از خود نشان دهند. اقتدار علمي منشأ قدرت اقتصادي،سياسي وفرهنگي است.

*************************************************************
**********************************

از گوشه و کنار دانشگاه چه خبر؟

چند مورد از فعاليتهاي بسيج دانشجويي

در طي روزهاي اخير بيش از 250 نفر از دانشجويان بسيجي در اردوهاي مختلف علمي وتفريحي شركت كردند.

1- اردوي تفريحي دانشجويان برادر در مورخه  2/2/85 در كليسا وآسياب خرابه برگزار گرديد

 2- خواهران نيزدر طي اردويي در همين تاريخ كه درمنطقه ماكو وپلدشت وباغچه جوق برگزار گرديد، از مكانهاي ديدني اين مناطق از جمله كاخ سردار ماكو وايوان فرهاد و... ديدن نمودند

3-  بازديد علمي دانشجويان رشته زمين شناسي نيزدر روزهاي 30 فروردين و 6 اريبهشت، در دو  مرحله از آسياب خرابه انجام گرديد.

4- همايش جوانان وامام زمان (عج) قبل از عيد، در سالن سينما ايثار سپاه برگزار گرديد و حجه لاسلام والمسلمين آقازاده بياناتي را در اين مورد ارائه نمودند . در اين مراسم قرائت شعر توسط دانشجويان بسيجي وهمچنين مداحي در مدح صاحب الزمان انجام پذيرفت.

5- دانشجويان دانشگاه ما هم به همراه اساتيد وكاركنان دانشگاه در تجمعي، حمايت خود را از فعاليتهاي هسته اي دانشمندان كشورمان اعلام داشتند.

و اما دانشگاه.......

آغاز ساخت سالن ورزشي در دانشگاه پيام نور خوي!!

گاز1

قبل از تعطيلات عيد، شاهد خط كشي هايي در محوطه دانشگاه بوديم كه باعث مي شد هر كسي فكري در اين مورد بكند، يكي مي گفت : دارند وسعت ساختمان اداري را زياد مي كنند، ديگري مي گفت: مي خواهند جدول بزنند وچمنكاري كنندو... ولي نكته جالب اينجاست كه برخي از كاركنان دانشگاه كه هر كدام مسئوليت مهمي هم داشتند مي گفتند كه خط كشي ها براي ساخت سالن ورزشي است!!!. از زبان هركسي مي شنيديم اصلا باور نمي كرديم ، ولي... به هر حال زياد بحث نمي كنيم وهمانطور كه همه شاهد هستيد اين خط كشي ها محل عبور لوله هاي گاز شدند!!!

گاز2گاز3

*********************************************************

پس از انتشار مطلب فوق مسئولین محترم دانشگاه در جلسه ای که با مدیر مسئول نشریه اندیشه سبز داشتند متذکر شدند که ساخت سوله ورزشی در برنامه کاری دانشگاه قرار دارد و آقای دکتر سقط فروش و برخی کارکنان محترم دانشگاه توانستند پس از دوندگی های فراوان، مجوز ساخت سوله ورزشی را نیز دریافت کنند و ساخت سوله ورزشی تنها یک شایعه نیست و حقیقت دارد وبزودی کارهای اجرایی آن نیز آغاز خواهد شد.

*********************************************************

نگفتن نگيد!!!

كيميا حق را گفته،ولي... حرف حق تلخ است

در روزهاي گذشته ودرست روز پس از انتشار نشريه كيميا، شنيديم كه يكي از اساتيد محترم از دست دست اندركاران اين نشريه به شدت عصباني شده واز كوره در رفته است، آنهم به خاطر مطلبي كه اين نشريه در مورد تضييع حق دانشجويان در بعضي از واحدهاي آزمايشگاهي توسط برخي!!  از اساتيد نوشته بودند و از قول استاد مذكور هم نوشته بودند كه» نمره 16 براي دانشجو مفهومي ندارد«. استاد گرامي هم شديدا از چاپ اين نقل قول ناراحت شدند، حال آنكه استاد گرامي قولش هم واقعا در اين مورد خاص با عملش يكي است و نه تنها دست اندركاران نشريه كيميا بلكه ما واكثريت دانشجويان هم حقانيت مطلب كيميا را تأييد مي كنيم وبه اين ترتيب اين استاد بايد فكري به حال خود بكند نه اينكه با دانشجويان روشنفكر واهل قلم درگير شود.

اعتراض دسته جمعي دانشجويان به...

شنيديم كه جمعي بيش از 30 نفر از دانشجويان خانم و آقا بخاطر رفتارهاي ناشايست فروشنده بوفه دانشگاه و برخوردهاي ناپسند ايشان ، به طور دسته جمعي مراتب اعتراض خودشان را به رئيس دانشگاه اطلاع دادند ورياست محترم هم، به همراه دانشجويان به بوفه دانشگاه آمده وحقانيت دانشجويان را به عينه ديدند. اميدواريم كه رياست محترم ومسئولين مربوطه فكري براي حل اين معضل بنمايند.

...وچند روز بعد....

البته اعتراضهاي دانشجويان موجب اقدامات اساسي براي حل مشكل سلف نشده است،  هر چند دانشجويان طوماري در اين باره نيزامضاء كردند كه در نهايت موجب اخراج فرد متخاطي از بوفه دانشگاه شده است.

*************************************************************
**********************************

بيان انديشه سبز،دل دانشجويان،گوش مسئولين

دانشجويان چه مي گويند؟...

اگر مسئولين محترم دانشگاه به اين نكته اذعان داشته باشند كه يكي از مهمترين رسالتهاي نشريه دانشجويي، بازتاب حرف دل دانشجويان مي باشد، ما هم حرف دل دانشجويان را در چند موردخاص اينگونه به اطلاع ايشان مي رسانيم.

مورد اول: وضعيت سلف سرويس

ما افتخار مي كنيم كه دانشگاه ما از جمله معدود دانشگاههاي پيام نور در كشور است كه داراي سلف سرويس مي باشد و از رياست وقت دانشگاه آقاي الوداري كه موجبات ايجاد اين سلف سرويس را فراهم نمودند تشكر فراوان مي كنيم، ولي وقتي ما دانشجويان بخاطر كيفيت واقعا بد غذاي سلف سرويس(البته منظور از كيفيت، نوع غذا نيست؛ منظور ما وضع بد غذا از نقطه نظر بهداشتي است)اعتراض مي كنيم ، منظورمان اين نيست كه درب سلف سرويس تخته شود، منظور اين است كه از نظر بهداشتي نظارت بر پخت غذا صورت گيرد تا ديگر از داخل غذا انواع واقسام حشرات ويا به قول دانشجويان افزودني هاي مجاز وغير مجاز و تخمه وپوست ميوه و... بيرون نيايد.

وجود سلف بسيار خوب است ولي غير بهداشتي بودن غذا بد است واگر بخاطر غير بهداشتي بودن ، سلف سرويس تعطيل شود كاري بسيار بدتر است و آنوقت مي گويند كه نتوانستند مشكل را حل كنند وصورت مسئله را پاك كردند!!!.

مورد دوم:تجليل از اساتيد،چه وقت؟

در روزهاي گذشته مراسمي براي تجليل از اساتيد وكارمندان نمونه توسط يكي از تشكلها در دانشگاه برگزار گرديد كه درجاي خود بسيار باعث شادماني است. در اين مراسم كه در آستانه روز معلم صورت گرفت چند تن از كارمندان دانشگاه  به عنوان كارمند نمونه انتخاب شدند.

1- دكتر سقط فروش،   رئيس دانشگاه
2- آقاي سليم زاده،      رئيس آموزش
 3- آقاي كريمي،          مسئول حراست
4-  آقاي بهنمون
،         مسئول امور مالي
5- آقاي برزگر،             مسئول امور فرهنگي.

در اينكه ايشان واقعا از زحمتكشان دانشگاه هستند شكي نيست وما نيز از اقدامات اينچنيني تشكر وقدر داني مي نماييم.

اما...

 چه خوب است در اين روزها كه به نام هفته معلم مزين گرديده ، يادي هم از اساتيد زحمتكش دانشگاه نماييم.آيا از اساتيدي مثل استاد گردشخواه در زيست شناسي، استاد عيسي زادگان در روانشناسي، استاد امين خاني در شيمي، يا استاد تاري ورديلو، خانم فروتني وبسياري ديگر از اساتيد كه اگر بين دانشجويان برويم وجوياي نام آنها شويم،خواهيم فهميد كه هر كدام از ايشان محبوبيت قابل توجهي در بين دانشجويان دارند نبايد در روز معلم تجليل به عمل بيايد؟

تقاضاي ما از مسئولين دانشگاه اين است كه مراسمي تدارك ديده و از اساتيد نمونه اي كه در دل دانشجويان جايي هم دارند تشكر وقدر داني كنند. چراكه دانشجو واستاد اركان اصلي دانشگاه هستند ودانشگاه با دانشجو واستاد معني پيدا مي كند.

ما در اينجا روز معلم را خدمت تمام اساتيد تبريك عرض مي نماييم و از زحمات بي دريغ آنها در دانشگاه تشكر وقدرداني مي كنيم واميدواريم سريعا شاهد تجليل رسمي از اين عزيزان دردانشگاه باشيم.

*********************************************************

پس از انتشار:

مورد اول: پس از انتشار مطلب(مورد اول: وضعيت سلف سرويس)  مسئولین محترم دانشگاه در جلسه ای که با مدیر مسئول نشریه اندیشه سبز داشتند متذکر شدند که از دانشجویان عزیز تقاضا داریم تا مهر ماه 85 کمی تحمل کنند تا ما که در حال گسترش فضای سلف سرویس هستیم، این کار را به اتمام برسانیم وتا حدودی این وضعیت را بهبود ببخشیم.

مورد دوم: پس از انتشار مطلب(مورد دوم:تجليل از اساتيد،چه وقت؟)  جنجال فراوانی در دانشگاه به راه افتاد و برخی از اعضای یک تشکل وهمچنین برخی از کارمندان محترم به این خبر اعتراض نمودند که اعتراض حاج آقا کریمی که به طور خصوصی با شخص بنده در میان گذاشت کاملا به جا بود چرا که نام ایشان در نشریه درج نگردیده بود وما در اینجا از ایشان معذرت خواهی می کنیم . ولی در مورد سایر اعتراضات بنده بالشخصه و به عنوان مدیر مسئول مانده ام که در کجای این خبر به تشکل یا شخص خاصی اهانت شده است؟ البته گفتنی است که هر چیزی را با دید منفی بخوانیم برایمان خوشایند نخواهد بود و بنده از این معترضان می خواهم که بدبینی را کنار گذاشته و با دیدی مثبت دوباره این خبر را بخوانند وببینند که کل نشریه ما بوی دوستی واتحاد می دهد.

*********************************************************

*************************************************************
**********************************

مكتب تاريخ واقعي وافسانه هولوكاست

 در سال‌هاي اخير علاقه مردم غرب به پديده هولوكاست افزايش‌يافته است. تحقيقات نشان مي‌دهد كه حجم مطالب منتشر شده در رابطه با هولوكاست در دهه 1990 ده برابر دهه‌هاي 1940 و 1950 ميلادي است. اين موج علاقه به كشف حقايق تاريخي و مقابله با تبليغات‌ها‌ليوودي و ژورناليستي و تاريخنگاري رسمي به ايجاد يك مكتب جديد تاريخنگاري انجاميده كه به تجديدنظرطلبي (رويزيونيسم) يا تاريخ واقعي معروف است. معمولاً از "پل رازينيه" فرانسوي به‌عنوان بنيانگذار اين مكتب ياد مي‌كنند. رازينيه در زمان جنگ دوّم جهاني از اعضاي جنبش مقاومت فرانسه بود كه به‌وسيله گشتاپو دستگير شد و به اردوگاه "بوخنوالد" اعزام گرديد و تا پايان جنگ در اردوگاه‌هاي مختلف نازي زنداني بود. پس از جنگ وي عالي‌ترين نشان مقاومت را از دولت فرانسه دريافت كرد و سپس به عرصه تحقيقات تاريخي روي آورد، در زمينه جنگ دوّم جهاني به تحقيق و انتشار كتاب پرداخت و از جمله به ترسيم وضع اسفناك اردوگاه‌هاي جنگي نازي دست زد. ولي او بتدريج در جريان تحقيقش به نظراتي رسيد كه تصوير رسمي را كاملاً نفي مي‌كرد. رازينيه اعلام كرد كه اولاً، افسانه اتاق‌هاي گاز براي كشتار زندانيان - اعم از يهودي و غير يهودي - مطلقاً صحت ندارد. ثانياً، در دوران جنگ هيچ سياستي از سوي آلمان براي كشتار جمعي يهوديان اروپا وجود نداشته است. ثالثا، يهوديان كشته شده در دوران جنگ بين 900 هزار تا يك و نيم ميليون نفر هستند نه 6 ميليون نفر و اين افراد مانند ديگران در جريان جنگ يا در اثر بيماري‌هاي مسري، به‌ويژه تيفوس، از بين رفتند. امروزه دو مورخ صاحب نام به‌عنوان مهم‌ترين هواداران مكتب تاريخنگاري واقعي شناخته مي‌شوند: اولي، "ديويد ايروينگ" انگليسي است. ايروينگ مورخ بسيار معتبري است در حدي كه برخي نشريات سرشناس انگليس نوشته‌اند هيچ كسنمي‌تواند درباره جنگ دوّم جهاني كار كند و پروفسور ايروينگ را ناديده بگيرد. او اولين كسي است كه خاطرات 75000 صفحه‌اي گوبلز را به‌دست آورد و روي آن كار كرد. اين خاطرات به‌مدت 50 سال براي مورخين ناشناخته بود و در آرشيوهاي سري ارتش سرخ شوروي نگهداري مي‌شد. ايروينگ پس از يك كار شش ساله بر روي اسناد سري شوروي سابق اولين بيوگرافي كاملاً مستند هيتلر را منتشر كرد با نام جنگ هيتلر كه جنجال فراوان به‌پا نمود و كار وي را به دادگاه كشانيد. ايروينگ در كتاب جنگ هيتلر مدعي است كه اصولاً در دوران جنگ هيچ نوعي از كشتار يهوديان (هولوكاست) در كار نبوده است. ايروينگ نشان داد كه مهم‌ترين اسناد جنگ دوّم جهاني همه به‌طور مرموزي مفقود شده‌اند. بسياري از يادداشت‌هاي روزانه سران آلمان و ايتاليا كه تا مدتي پيش در آرشيوهاي شوروي سابق و آلمان و ساير كشورهاي اروپايي موجود بود به سرقت رفته و پنهان يا معدوم شده است. او از جمله اشاره مي‌كند به يادداشت‌هاي روزانه موسوليني كه زماني موجود بود و اكنون نيست. ايروينگ معتقد است كه اولاً، در آشويتس و ساير اردوگاه‌هاي نازي اتاق گاز وجود نداشته است. ثانياً، هيتلر هيچ اطلاعي از وجود اتاق‌هاي مرگ و برنامه سازمان‌يافته براي كشتار يهوديان نداشته است. (ايروينگ براي كسي كه بتواند ثابت كند هيتلر از هولوكاست مطلع بوده جايزه‌اي به مبلغ 1000 پوند تعيين كرده است.) ثالثاً، يك توطئه جهاني وجود دارد كه به مورخين اجازه تحقيق بيطرفانه و بركنار از پيشداوري در زمينه هولوكاست را نمي‌دهد. رابعاً، رقم شش ميليون كشته يهودي در جنگ دوّم صحت ندارد و تعداد مقتولين يهودي كمتر از يك ميليون نفر است كه در اثر بيماري يا در جريان جنگ، مانند ديگران، كشته شده‌اند نه در اثر طرح سازمان‌يافته امحاء جمعي.  دومين مورخ سرشناس هوادار مكتب تاريخنگاري واقعي، "رابرت فوريسون" فرانسوي است. پروفسور فوريسون و خانواده‌اش نيز، مانند رازينيه، در زمان جنگ از آلماني‌ها آزار فراوان ديده بودند. او مؤلف كتاب‌هاي متعددي است و ثابت مي‌كند كه اتاق گاز و سياست امحاء جمعي يهوديان صحت ندارد. فرد صاحب نام ديگر در ان عرصه فرد لوختر آمريكايي است. لوختر مورخ نيست بلكه مهندس متخصص ساختمان زندان است. او براي تحقيق به لهستان رفت و در بازگشت گزارش 196 صفحه‌اي خود را منتشر كرد كه به گزارش لوختر معروف است. او در اين گزارش وجود اتاق‌هاي گاز را منكر شد. او ثابت كرد كه اتاق‌هاي گاز در آشويتس و ساير اردوگاه‌هاي لهستان پس از جنگ دوّم جهاني با هدف جلب توريسم به‌وسيله حكومت كمونيستي لهستان احداث شده است. در اين زمينه افراد سرشناس ديگري نيز كار كرده‌اند: گرمار رودلف مؤلف كتابي در انكار اتاق‌هاي گاز آشويتس است. ارنست زوندل كانادايي كتابي نوشته با عنوان آيا واقعاً شش ميليون نفر كشته شده‌اند؟ ديويد هوگان كتابي دارد با عنوان افسانه شش ميليون نفر. دكتر بروزات تحقيقي دارد درباره اتاق‌هاي گاز در داخائو و اثبات مي‌كند كه نه در داخائو، نه در بوخنوالد و نه در ساير اردوگاه‌هاي آلماني اتاق گاز براي كشتار يهوديان و ساير زندانيان وجود نداشته است. و بالاخره رژه گارودي، عضو جنبش مقاومت فرانسه در زمان جنگ دوّم، كه او نيز، بر اساس تحقيقات محققين پيشگفته، نشان مي‌دهد كه هولوكاست صحت ندارد و يك افسانه ساختگي است.

*************************************************************
**********************************

گل عفاف

هيچ باغبانى را سرزنش نمی كنند كه چرا دور باغ خود حصار و پرچين كشيده است، چون باغ بی ديوار، از آسيب مصون نيست و ميوه و محصولى براى باغبان نمی ماند.

 هيچ كس هم با نام "آزادى‏" ديوار خانه خود را برنمى ‏دارد و شب‏ها در حياطش را باز نمى ‏گذارد، چون خطر رخنه‏ ى دزد، جدى است .

هيچ صاحب گنج و گوهرى هم جواهرات خود را بدون حفاظ، در معرض ديد رهگذران نمى ‏گذارد تا بدرخشد، جلوه كند و چشم و دل بربايد، چون خود جواهر ربوده مى ‏شود .

هر چيز كه قيمتى ‏تر باشد، درصد مراقبت از آن بالاتر مى ‏رود .هر چه كه نفيس‏تر باشد، بيم ربودن و غارت بيشتر است و مواظبت، لازمتر .

 اگر در شيشه‏ ى عطر را باز بگذاريد، عطرش مى ‏پرد .

اگر رشته ‏ى مرواريدت را در كمد و صندوق نگذارى و در آن را نبندى، گم مى ‏شود .

اگر در مقابل پنجره‏ ى خانه‏ ات، تورى نزنى، از نيش پشه‏ ها و مزاحمت مگس‏ها در امان نخواهى بود وقتى راه ورود پشه‏ ها را مى ‏بندى، خود را "مصون‏" ساخته ‏اى، نه "محدود" و زندانى.

 وقتى در خانه را مى ‏بندى، يا پشت پنجره ‏ى اتاقت پرده مى ‏آويزى، خانه خود را از ورود بيگانه و نگاه‏هاى مزاحم در پناه قرار داده ‏اى، نه كه خود را در قيد و بند و حصار افكنده باشی .

اگر براى ايمنى از خطرها و آسودگى از مزاحمان، خود را بپوشانى، نه كسى ايراد مى ‏گيرد و نه اگر هم ايراد بگيرد، اعتنا مى ‏كنى، چرا كه سخنش را بى ‏منطق و ناآگاهانه مى ‏دانى و مى ‏بينی.

اينكه "دل بايد پاك باشد"، بهانه ‏اى براى گريز جاهلانه از همين مصونيت است و آويختن به شاخه‏ ى "لاقيدى‏" وگرنه از دل پاك هم نبايد جز نگاه و رفتار پاك برخيزد.

 ظاهر، آينه ى باطن است و . . . "از كوزه همان برون تراود كه در اوست‏" .

زن، به خاطر ارزش و كرامتى كه دارد، بايد محفوظ بماند و خود را حراج نكند و در بازار سوداگران شهوت، خود را به بهاى چند نامه و نگاه و لبخند نفروشد .

زن به خاطر لطافتى كه دارد، نبايد در دست‏هاى خشن كامجويان ديو سيرت، كه نقاب مهربانى و عشق به چهره دارند، پژمرده شود و پس از آن كه گل عصمتش را چيدند، او را دور اندازند، يا زير پاشان له كنند .

 زن به خاطر عصمتى كه دارد و ميراث‏دار پاكى مريم است، نبايد بازيچه‏ ى هوس و آلوده‏ ى به ويروس گناه گردد.

 گوهر عفاف و پاكى، كم ‏ارزش‏تر از طلا و پول و محصول باغ و وسايل خانه نيست .دزدان ايمان و غارتگران شرف نيز فراوانند .

سادگى و خامى است كه كسى خود را در معرض ديد و تماشاى نگاه‏هاى مسموم و چشم‏هاى ناپاك قرار دهد و به دلبرى و جلوه ‏گرى بپردازد و خيال كند بيماردلان و رهزنان عفاف را به وسوسه نمى ‏اندازد و از زهر نگاه‏ها و نيش پشه‏ هاى شهوت در امان مى ماند!

‏خراب كردن همه ‏ى ديوارها و برداشتن همه ‏ى پرده ‏ها و باز گذاشتن همه ‏ى پنجره‏ ها، نشانه‏ ى تيره انديشى است، نه روشنفكرى! علامت جاهليت است نه تمدن!

مى ‏گويى نه؟ به طومار كسانى نگاه كن كه پس از رسوايى و بى ‏آبرويى، با دو دست پشيمانى بر سر غفلت‏ خويش مى ‏زنند و بر جهالت ‏خود لعنت مى ‏فرستند.

كسى كه از "جماعت رسوا" نگريزد "رسواى جماعت‏" مى ‏شود!

آنكه ايمان را به لقمه ‏اى نان مى ‏فروشد،آنكه يوسف زيبايى را با چند سكه ‏ى قلب عوض مى ‏كند، آنكه "كودك عفاف‏" را جلوى صدها گرگ گرسنه مى ‏برد و به تماشا مى ‏گذارد، روزى هم "پشت ديوار ندامت‏" اشك حسرت بر دامن پشيمانى خواهد ريخت، در آخرت هم به آتش بى ‏پروايى خود خواهد سوخت.

از اول كه جامه‏ ى عفاف سفيد و شفاف است، نبايد گذاشت چركابه ‏ى گناه بر آن بپاشد .

از اول بايد مواظب بود اين كاسه‏ ى چينى نشكند و اين جام بلورين ترك بر ندارد .

 از اول نبايد به پاى بيگانه، اجازه‏ ى ورود به مزرعه نجابت داد، كه بوته‏ هاى نورس عصمت را لگدمال كند .

ولى . . . گريه بى ‏حاصل است و بى ‏ثمر، وقتى كه شاخه شكست و گل چيده شد!! 

تهیه از: الهام حسینلو

*************************************************************
**********************************

دغدغه هاي دانشجويان پيام نور

(همراه با جوابیه و راهنمایی های مسئولین دانشگاه)

دغدغه ها

در شماره هاي پيشين شما دانشجويان عزيز ملاحظه فرموديد كه ما ، درد دلها و مشكلات و همچنين دغدغه هاي فكري شما را از زبان خود شما، در اين صفحه مخصوص انعكاس مي دهيم و اميدواريم كه مسئولين مربوطه با خواندن و آشنا شدن با مشكلات دانشجويان  اقدامات وراه حلهاي قابل قبولي ارائه فرمايند.

ما بر اساس وظيفه بار ديگر به ميان شما دانشجويان عزيز آمديم و مشكلات ودغدغه هاي شما را جويا شديم و بدون اينكه تحليلي در مورد اين سخنان شما عزيزان داشته باشيم آنها را در اين صفحه مي آوريم و از مسئولين محترم دانشگاه خواهشمنديم در صورت تمايل راهنمايي ها و يا پاسخهاي خودشان را در مورد سئوالات يا شبهه هايي كه احيانا در همين گزارش وجود دارد  به ما ارائه فرمايند تا درشماره هاي بعدي با چاپ آنها، دانشجويان را از توجه شما مسئولين به مشكلات آنان آگاه سازيم.

  دانشجويان عزيز نيز مي توانند درد دلها و دغدغه هايشان را جهت انعكاس در همين صفحه بصورت كتبي به دفاتر بسيج دانشجويي  تحويل فرمايند.

سئوالي كه در اين گزارش مطرح گرديده اين بوده كه بفرماييد مشكلات ودغدغه هاي فكري يك دانشجو ومخصوصا دانشجوي پيام نوري چه مي تواند باشد؟  

لازم به ذكر است كه گزارش ذيل در اوايل اسفند ماه 84  تهيه شده است

 

*********************************************************

پس از انتشار نشریه خوشبختانه مسئولین محترم دانشگاه در جلسه ای که با مدیر مسئول نشریه اندیشه سبز داشتند و همچنین در جلسه پرسش و پاسخی که مسئولین بسیج دانشجویی با حضور دانشجویان ومسئولین دانشگاه برگزار کردند به شبهه های دانشجویان و به سئوالات ایشان که هم در جلسه و هم در نشریه از مسئولین شده بود جواب دادند که در ذیل هر دغدغه دانشجویی که جواب مسئولین به آن داده شده ، این جوابها را البته به طور خلاصه درج می کنیم.

*********************************************************

* خانم حسيني- رشته شيمي

ـ راستش را بخواهيد نگراني و دغدغه هميشه هست و شايد هم مقطعي باشد يعني بعد يك مدتي اصلاً برات خنده دار باشد. ولي در حال حاضر شهريه ي دانشگاه، مشكلات خوابگاه و غربت توي شهر ديگه، طرز انتخاب واحدمون با اون صفهاي سياه، از همه مهمتر سطح سواد استادها و ...  بدتر از همه اينكه نميدوني بعدِ اين همه مشكلات واقعاً يه كار به درد بخوري گيرت بياد يا نه.  يا اصلاً تو چند سالگي مي توني از شر اين مشكلات خلاص بشي و واسه ي زندگي آينده ات كمي وقت بگذاري و فكر كني.

* آقاي د. ب- رشته زيست شناسي

ـ والّا سؤال خوبي كردي، ولي مشكل اين جاست كه الآن چون موقع انتخاب واحد ترمي است فكرمون به جز مشكلات دانشگاه در رابطه با نحوه ي پاسخگويي به در خواست دانشجوها به جايي قد نميده. يعني باور كن انتخاب واحد براي من از خود امتحانات سخت تره. جالب اينكه بدون اطلاع از تمام نمره هات داري درس انتخاب مي كني. از اون صفهاي بيست ميليوني هم كه خودتون بهتر اطلاع دارين. وضعيت شهريه ها هم كه قرار بود هزينه ها كم بشه ولي آب از آب تكون نخورد، يعني هيچيِ هيچي!!!  

جوابیه و رفع شبهه از آقای سلیم زاده: انشا ا... از مهر ماه فکری به حال این صفهای بلند خواهیم کرد تا کار انتخاب واحد دانشجویان عزیز سریعتر انجام پذیرد هر چند که باید بانک هم با ما همکاری کند وافراد بیشتری را به دانشگاه اعزام کند.

*آقاي ف. ج

ـ شما خودتون وضعيت دانشگاه رو مي بينين كه هم از لحاظ سر و وضع دانشجويان و هم برخورد مسؤولين آقا. اگه خانمها خودشونو عرضه نكنند كدوم پسر جووني به خود جرأت مي ده كه مزاحمش بشه؛ از مسؤولين حراست دانشگاه خواهش مي كنم، در صدد حل ريشه اي مسأله برآيند، فكري براي پوشش نامناسب خانمها بكنند.

جوابیه و رفع شبهه از آقای کریمی: ما هر کاری می کنیم به خاط دانشجویان است و به نفع دانشجو، و فراتر از وظیفه حراست وظیفه شرعی ماست که تذکر بدهیم و امیدواریم دانشجویان عزیز به این طرز تفکر برسند که ما در ابتدا دوست دانشجویان هستیم و بعد کارمند دانشگاه.

* آقاي م. ب-رشته ي شيمي

ـ كاركنان دانشگاه با دانشجويان رفتار فوق العاده ناراحت كننده اي دارند و وقتي با دانشجويي صحبت مي كنند انگار با يك بچه ي كوچك دبستاني صحبت مي كنند.

*خانم ر. ح- رشته ي آمار

ـ بيشتر ناراحتي ام از اينه كه فكر مي كنم در طول اين ترم چيز به درد بخوري بدست نياوردم به جز نمره هاي قبولي واحدهاي پاس شده، به اين اميد كه ترم آخر هم برسه و به قول خودم فارغ التحصيل بشم و اونوقت برام فقط يك مدرك ميمونه با نمره هاي زوركي!! حالا خودت حساب كن با اين وضع دانشگاه ( در مورد سطح سواد استادها، تعداد و ساعات كلاسها، امكانات آموزشي براي همه ي رشته ها، شكل و حجم كلاسها، و نحوه ي گزينش يا همون امتحان تستي ) من حق دارم سرخورده باشم يا نه؟

* خانم ن. ع- رشته ي شيمي

ـ فعلاً فكر مي كنم دغدغه اي كه گريبانگير دانشجوهاي خوابگاهي است اينه كه واقعاً خيلي سخته بتونيم كنار مسايلي از قبيل دوري از خانواده و سختي هاي رفت و برگشت، غريبي توي اين شهر يا هر روز با يكي درگير بشي، چون مثلاً مهموني و غريب، انجام دادن كارهايي شبيه خونه داري و آشپزي و ... بتونيم با مسايلي ديگه از قبيل حجم بالاي كتابها، بي اعتمادي نسبت به سطح معلومات استادها، و وضعيت نامنظم دانشگاه موقع انتخاب واحد، وضعيت شهريه و ... كنار بيايي و جالب اينكه مطمئن هم نيستي آخرش چيزي گيرت بياد يا نه؟!

* سميرا كريمي- رشته مديريت

ـ راستش رو بخواي وقتي برمي گردي به گذشته ات و الآنت رو نگاه ميكني تازه ميفهمي كه اونقدرها هم از اين راهي كه انتخابش كردي زياد راضي و مطمئن نيستي، يا بهتر بگم وقتي زياد فكر مي كنم نمي دونم آيا اينقدر هزينه اي كه واسه ي دانشگاه و هزارجور مسأله ي ديگرخرج كردي آخرش به دردت مي خوره يا نه؟ يا چقدر مي توني ازش استفاده كني؟، واقعاً براي خودم متأسف مي شم.

* خانم محمد نژاد- رشته ي علوم تربيتي

ـ باور كنيد چيزي كه به نظر من باعث ميشه همه ي دانشجوها يه جوري سرخورده بشن، اينه كه وقتي دانشجوي بيچاره ميبينه كه استاد هم دست كمي از خودش نداره حالا فكر كن چه حالي ميشه! "  پس مني كه ميخوام يك مطالبي بيشتر از توي كتاب دستم بياد يا يه خورده بيشتر بدونم،بايد منتظر بشم چند سال ديگه تو مقطع كارشناسي، حالا اگر اونم شانس داشتم، تو همون كتابِ سطح خودم پيداش كنم!!!"

*خانم پ. ر- رشته ي ادبيات

ـ باور كن يه موردي كه شايد همه ي دانشجوها با من راجع بهش هم عقيده اند، اينه كه واقعاً بعضي وقتها خجالت مي كشيم كه ادّعا كنيم دانشجوييم و يك خورده بيشتر سرمون تو حسابه. چون وقتي تو محيط دانشگاه بهت بي احترامي مي كنند و به چشم هر چي جز دانشجو نگاهت مي كنند، اونوقت چه انتظاري داري كه بيرون واست فرش پهن كنند. مخصوصاً همين مواقع انتخاب واحد و مخصوصاً نسبت به خانمها هم بي انصافي و هم بي احترامي ميشه، حتي از طرف مسؤولين ثبت نام.

جوابیه و رفع شبهه از آقای سلیم زاده: امیدواریم دانشجویان عزیز فکر نکنند که هدف کارکنان دانشگاه بی احترامی به دانشجویان است، شما خودتان را جای آنها بگذارید وببینید که با این حجم کاری فراوانی که دارند، ممکن است که به خاطر خستگی فراوان گاهی وقتها از کوره در بروند. ضمنا بر طبق قوانین برای هر 100 نفر دانشجو باید یک کارشناس باشد ولی ما می بینیم که در دانشگاه ما برای هر رشته وحتی دو رشته تحصیلی تنها یک کارشناس وجود دارد.

 * آقاي محسن. الف- مديريت

ـ چرا مسئولين رده بالاي پيام نور، هيچگاه صحبت نمي كنند و به مشكلات دانشجويان رسيدگي نمي كنند؟ رييس دانشگاه ما هم چرا همه چيز را در علم مي داند؟ چرا فكري به حال فعاليتهاي فرهنگي نمي كند. آخه علم بدون تعهد به چه درد مي خورد؟

جوابیه و رفع شبهه ازدکتر سقط فروش: قسمتی از کارهای فرهنگی را به عهده تشکلهای دانشجویی سپردیم، مثلا به مسئول بسیج دانشجویی مبلغ 200 هزار تومان پول دادیم وگفتیم شما موظفید تا پایان خرداد85 این پول را خرج فعالیتهای فرهنگی کنید و برنامه های خود را ارائه نمایید. به بقیه تشکلها هم  مبالغی جهت فعالیت پرداخت نمودیم.

* آقاي عليرضا. ج- شيمي

ـ ما كه نمي توانيم با حضور تمام وقت در كلاس رياضي2 و شيمي و فيزيك آلي و ... و حتي كلاسهاي اضافي و ... نمره ي قبولي در اين درسها بگيريم؛ روي چه حسابي اين درسها را خودخوان اعلام كرده اند؟ چرا مسؤولين و رييس دانشگاه جواب قانع كننده اي نمي دهند؟    

جوابیه و رفع شبهه از آقای سلیم زاده: چون دانشجویان به خود خوان شدن بعضی از دروس اعتراض نمودند ما برای بعضی از دروس که تعداد شرکت کنندگان آن به حد نصاب می رسیدند از جمله ریاضی 2 کلاس گذاشتیم.

آقاي محسن -ن و خانم رؤيا-ز

نمي دونيم آيا تا حالا مسئولين محترم هيچ به اين نكته توجهي كرده اند كه بسياري از دانشجويان با اينكه در خيلي از درسهايشان نمره هاي بالايي گرفته اند ولي در يك يا دو درس كه مي توان گفت رياضي وخصوصا رياضي 2 يكي از آنهاست مكررا مردود مي شوند حتي دوستي دارم كه شش بار نمره 4 و5 در اين درس گرفته ويا يك نفر را مي شناسم كه در درس شيمي آلي 2 هفت بار افتاده وهنوز هم كه هنوزه نتوانسته نمره قبولي از اين درس بگيره . حالا حرف ما اينه كه ماشنيده ايم در دانشگاههاي سراسري وآزاد اگر كسي در يك درسي براي بار دوم نتواند نمره قبولي بگيرد آن درس خود به خود حذف مي شودودرسي ديگر معادل آن درس به او داده مي شود ولي دانشجويان پيام نور بايد درهمه درسها نمره 17 به بالا بگيرند ومعدل آنها بيشتر از 15 باشد ولي يك درس مثل دروس ذكر شده معدل آنها را تا حد مشروط شدن پايين بياورد حال آنكه در استخدامهاي دولتي نيز معدل اهدايي دانشگاههاي سراسري براي استخدامها بايد 13 باشد ومعدلي كه دانشجويان پيام نور از دل كوه وصخره بيرون مي آورند بايد بيشتر از پانزده باشد تا استخدام شوند.اين حرف كه ما گفتيم حرف خيلي هاست ولي كيه كه به حرف ما گوش كنه؟

*خانم اعظم-ن

من در ادامه دوستم رؤيا بايد عرض كنم كه با اين همه كم لطفي كه از طرف رؤساي ادارات وسازمانها و... در مورد استخدام دانشجويان پيام نوري مي شود بعضي از اين اساتيد ماهم بعضي وقتها دانشجو را فراموش مي كنند وبا اينكه مي دانند اگر دانشجويي بعد از اتمام تحصيلات در اداره يا كارخانه اي مشغول به كار شود واگر!! شغل او با رشته تحصيلي اش مرتبط باشد مطمئنا اگربا مشكلي برخورد كند مي رود مطالعه مي كند وراه حل مشكلش را پيدا مي كند حرف من اين است كه با اينكه اساتيد ما ازاين نكته آگاهي دارند ومي دانند كه بعضي از دروس پيام نور در آينده به هيچ درد آنها نمي خورند در مورد آن درس چنان سخت گيري مي كنند كه حتي ارفاق نمره 0/45 را دريغ مي كنند تا دانشجو در همان درس با نمره 9/65 مردود شود حال آنكه همه مي دانيم دانشجويان پيام نوري بايد چه حجم بالايي از كتابها را مطالعه كنند ودانشجويان سراسري ويا آزاد چه جزوه چند صفحه اي را!!!!

مشكلات رشته زيست شناسي از زبان دانشجويان

بعد از انتشار شماره قبلي نشريه انديشه سبز ، در طي تصميماتي كه در جلسات اين نشريه براي انتشار شماره فعلي صورت گرفت ، قرار براين شد كه در هر شماره اين نشريه به بررسي وانتقال مشكلات دانشجويان يكي از رشته هاي دانشگاه به مسئولين دانشگاه بنماييم  كه قرعه كار به رشته زيست شناسي افتاد ولي خوشبختانه آقاي دكتر سقط فروش پيش دستي كرده وقبل از ما  به درد دل دانشجويان زيست شناسي گوش داده اند، ولي اين نكته را بايد اشاره كرد كه با وجود اينكه دكتر عزيز سر سفره درد ودل دانشجويان نشسته اند ولي هنوز هم اين دانشجويان مشكلات فراواني دارند. اين رشته بيشترين متقاضي ودر عين حال مي شود گفت كه كمترين امكانات را دارد. دانشجويان اين رشته با عشق و علاقه به آموختن پا به اين عرصه گذاشته اند، غافل از اينكه بعد از ورود به اين دانشگاه متوجه مي شوند كه مشكلات بسياري براي اين رشته ي نوپا وجود دارد كه نياز به توجه بيشتر مسؤولين محترم دارد، ما ضمن تشكر از زحمات اخير رياست محترم دانشگاه و با كسب اجازه از ايشان، مي خواهيم بعضي از مشكلات عمده ي دانشجويان زيست شناسي  را كه از طريق پرسش از دانشجويان اين رشته، جمع آوري كرده ايم را بيان كنيم.

مكان: دانشگاه پيام نور خوي        

زمان: روز سه شنبه مورخه 2/12/84  

* دانشجوي سال سوم زيست شناسي هستم، امروز كه براي انتخاب واحد مراجعه كردم و واحدهاي انتخابي را نوشتم و تحويل كارشناس رشته ام دادم اما دوباره مثل دفعات قبل روي يكي از دروس آزمايشگاهي كه انتخاب كرده بودم، خط كشيده و حذف كردند. و گفتند كه ظرفيت پر شده است و فقط براي 15 الي 20 نفر ارائه شد. دليل اين كار چيست؟ حالا كه ديگر بهانه اي براي كمبود فضا وجود ندارد. شما بگوييد شرح حال ما شده است مانند افرادي كه در صف نان ايستاده اند، هر كه زودتر آمد نان مي برد، و گرنه پخت نان تمام شد و ايشان بي بهره از نان.

 

* يكي از خانمها مي گفت: ترم قبل چهار واحد آزمايشگاهي انتخاب كرده بودم، كه سه واحد آن حذف شد و گفتند براي ورودي هاي 82 ارائه نمي شود، و با منزل تماس گرفتند كه بايد بيايد و فلان واحد آزمايشگاهي را حذف كند و گرنه خود به خود حذف، و ديگر انتظار پس گرفتن پولتان را نداشته باشيد؛ ولي بعداً موقع حذف و اضافه به بعضي از وروديهاي 82 اين واحد را ارائه دادند قبل از اينكه ما متوجه اين امر شويم.

جوابیه و رفع شبهه از آقای سلیم زاده: کارشناسان آموزش سعی می کنند واحدهای آزمایشگاهی را به دانشجویانی ارائه بدهند که قدیمی تر هستند و بالطبع هوای آنها را نگه می دارند، بخاطر این که آنها فرصت زیادی برای پاس کردن واحد آزمایشگاهی ندارند و بنابراین اگر ورودی جدیدتری درخواست واحد آزمایشگاهی کرده باشد و درصورت تکمیل ظرفیت به ایشان ارائه نمی شود ولی اگر این دانشجو ورودی قدیمی وبخصوص ترم آخر باشد کارشناسان همه تلاش خود را می کنند که جایی برای این دانشجو انتخاب کنند تا به مشکل برخورد نکند. ضمن این که به این نکته هم باید اشاره کرد که دانشجویان جدید هم روزی قدیمی خواهند شد.

 

* چرا رياضي2 را خودخوان اعلام كردند؟ من نمي دانم واحدي كه دانشجويان حتي با حضور استاد و جلسه هاي رفع اشكال باز دچار مشكل مي شوند و تعداد كمي نمره ي قبولي مي آورند چرا حالا خودخوان اعلام شده است، اگر ما در درس رياضي نابغه بوديم چرا رياضي نخوانديم؟ آيا اين بهانه ي خوبي است كه چون استادي براي اين درس وجود ندارد، پس خودخوان اعلام مي شود؟

جوابیه و رفع شبهه از آقای سلیم زاده: چون دانشجویان به خود خوان شدن بعضی از دروس اعتراض نمودند ما برای بعضی از دروس که تعداد شرکت کنندگان آن به حد نصاب می رسیدند از جمله ریاضی 2 کلاس گذاشتیم.

*تمامي امتحانات در روز 84/11/14 تمام شد؛ البته به جز بعضي از دروس پيش كه آنها نيز نهايتاًدر مورخه 84/11/18  تمام شده اند؛ ولي هنوز نمرات را اعلام نكردند و ما بدون دانستن نتيجه ي نمرات از اصول احتمال استفاده كرده و انتخاب واحد كرديم و مطمئناً ما در حذف و اضافه نيز دچار مشكل انتخاب واحد و تكميل ظرفيت دروس آزمايشگاهي مي شويم. چرا چنين مشكلي پيش مي آيد؟

 

* دانشجوي سال دوم زيست شناسي هستم، آيا براي اين سؤال من پاسخي وجود دارد؟ چرا برنامه هاي شروع كلاس را با تأخير اعلام مي كنيد.

جوابیه و رفع شبهه از مسئولین دانشگاه: سیستم پیام نور ما را موظف می کند که ابتدا دانشجویان ثبت نام کنند وسپس ما بر اساس تعداد دانشجویان و دروس انتخابی آنان برنامه کلاسی را تنظیم کنیم.

*************************************************************
**********************************

بهترين روش مطالعه

مطالعه

مطالعه چيز خوبى است. فقط وقت اش را بايد اندكى زياد كرد. مطالعه اشكال و روش هاى مختلفى دارد. رايج ترين نوع مطالعه، روش ساده و رو در رو است.برخى مطالعات نتايج خودش را در بلندمدت (مثلاً 7 تا 9 ماه) نشان مى دهد. نتايج ممكن است ناقص، كامل و يا مثبت و منفى باشد. همانطور كه گفته شد، با توجه به مشكلات عديده اقتصادى و توسعه مدرنيسم در ميان دانش پژوهان، آنان علاقه چندانى به سرمايه گذارى هاى مطالعاتى بلندمدت نشان نمى دهند و براى شب امتحان يا حداكثر كنكور مطالعه مى كنند كه همان لحظه به دردشان مى خورد.

البته مطالعه امر بسيار لذت بخش و شيرينى است ولى در اثر ممارست و تكرار موجب تضعيف قوه بينايى شده و شما را مجبور به تهيه عينك خواهد ساخت. براى همين توصيه مى شود پس از هر بار مطالعه، يك و نيم ليوان آب هويج (به معناى اخص كلمه) ميل بفرماييد. شيرموز نيز براى تقويت قوه بينايى و ضعف بنيه مفيد فايده است.

بهترين نوع مطالعه، مطالعه دو نفره است. از مطالعات يكنفره بيشتر به "خود درگيرى" تعبير مى شود. در مطالعات دو نفره، طرفين پس از انگيختن حس مطالعه در يكديگر، (به اين مرحله پيش مطالعه هم مى گويند) مطالعه جدى و اساسى شروع مى شود.

مطالعه نيز مثل هر كار ديگرى نيازمند يادگيرى و پس از آن تمرين است. بنابراين شما روش هاى علمى و درست و مؤثر مطالعه را فرا بگيريد و به كار بنديد.اين ضرورى ترين مسأله و ابتدايى ترين گام براى مطالعات نتيجه بخش و مؤثر است.اميدوارم هرگز با كسى كه چيزى از اين اصول علمى و مدرن نمى داند، وارد مطالعه نشويد، چرا كه او فارغ از هرگونه يادگيرى است و بى گمان به صورت غريزى با شما كار خواهد كرد كه در اغلب موارد حس خوبى به شما دست نمى دهد؛ هر چند شما به طور كامل روش هاى درست مطالعه را آموخته باشيد.

چند نكته:

پس از انتخاب كتاب مناسب با شكل و محتواى زيبا و اندازه و قيمت مناسب، يكبار روى جلد را به دقت نگاه كنيد، روى جلد كتاب، به مثابه صورت كتاب است و شما با نگاه خود به آن مى فهمانيد كه قصد مطالعه داريد. سپس كتاب را برمى داريد و دستى روى آن مى كشيد.يادتان باشد با تأنى و آرامش روى كتاب دست بكشيد.بعد صفحه اولش را باز كنيد. در آن لحظه نفسى عميق بكشيد. بعد، از همان اول، يكى يكى صفحاتش را باز كنيد و مطالعه اش كنيد.

ياد آوري

اطمينان از نتيجه:

- باتوجه به توانايى ذهنى كه داريد درك مطالب براى شما آسان است.

- گاهگاهى به كمك اطرافيان از ياد گرفته هاى خودتان امتحان كنيد.

- همواره نيم ساعت زودتر از موعد آماده رفتن به دانشگاه يا محل آزمون شويد.

- بيست دقيقه قبل از امتحان از مطالعه دست بكشيد.

- لحظات قبل از امتحان كتاب را با سرعت ورق نزنيد.

- كليه كتاب ها را موقع مطالعه دور خودتان نچينيد

توصيه يك نويسنده

توجه

آنتونى رابينز به عنوان يكى از سرشناس ترين نويسندگان در زمينه موفقيت مى گويد راحت ترين راه براى موفقيت در هر زمينه اى اين است كه حرف ها و تجربيات آدم هاى موفق را در همان زمينه بشنويم و تا آن جا كه مى توانيد استفاده كنيد.

 

*************************************************************
**********************************

آموزش مجازي ونگرشهاي توسعه آن در ايران

آموزش مجازي يكي از مسائلي است كه با ورود كامپيوتر به خانه ها مورد توجه قرار گرفت و حالا با گسترش عصر اطلاعات و ارتباطات ارزش اين آموزش بيشتر و بيشتر شده است. بشر امروز با تجربه هاي جديدي روبروست و از مفاهيم سنتي دورتر و دورتر مي شود.

همچنين لازمه بهره گيري مناسب از روش هاي جديد آموزشي در عصر اطلاعات، وجود نيروي انساني است كه از سواد اطلاعاتي و مهارت هاي رايانه اي برخوردار باشد. لذا ضروري است كه اساتيد، معلمان و كليه شهروندان جامعه اطلاعاتي براي استفاده از آموزش الكترونيكي با چنين مهارت هايي براي معلمان به دليل نقش آموزشي آنان دو چندان مي شود. اما بي شك بيشترين تأثير پديد آمدن فناوري هاي اطلاعاتي و ارتباطي بر محيط هاي آموزشي بوده است . كاربرد فناوري اطلاعات و ارتباطات در آموزش سبب شده تا محيط آموزشي به سوي مجازي شدن سوق پيدا كند. در اين مقاله به بررسي آموزش مجازي و مشكلات كاربرد آن در ايران مي پردازيم.

بررسي نقش آموزش الكترونيك در حل مشكلات آموزش هاي سنتي و استفاده از آن براي همگاني كردن امر تعليم و تربيت در ايران تلاش انسان ها در قرن بيست و يكم  براي كسب قابليت هاي لازم براي زندگي كه مملو از فناوري اطلاعاتي و ارتباطي است بايد در جهت افزايش روز افزون دانش كاري و فناوري نوين باشد. از شاخص هاي توسعه هر كشور، ميزان توليد، توزيع و مصرف اطلاعات در آن مي باشد. آموزش الكترونيكي وسيله اي است كه انسان ها را در رسيدن به اين هدف ياري مي رساند. بااستفاده از آموزش الكترونيكي مي توان خيلي سريع و راحت به خودآموزي پرداخت. در عرصه آموزش الكترونيكي مي توان فرصت هايي يافت كه ارائه مفاهيم و مطالب درسي را با استفاده از امكانات كمك آموزشي ديداري و شنيداري  پيشرفته، بسيار غني و جذاب نمود.

انعطاف پذيري اين نوع آموزش، محيط آموزشي مناسبي را براي افرادي كه به دليل تعهدات شغلي يا شخصي قادر به شركت كردن در يك كلاس رسمي نيستند، فراهم مي آورد. در اين شيوه آموزش با استفاده از فناوري روز در امر تعليم و تربيت و بهره گيري از اساتيد مجرب مي توان گام هاي موثري در زمينه آموزش همگاني و ارتقاء سطح دانش جامعه برداشت. با بهره گيري از ابزارهاي فناوري نظير اينترنت و انواع نرم افزارهاي آموزشي، امكان برگزاري دوره هاي متنوع در سطوح مختلف به صورت مجازي و مطابق استانداردهاي آموزشي فراهم مي شود. با استفاده از امكانات شبكه، در هر زمان و هر مكان مي توان به مطالعه مي توان به مطالعه دروس پرداخت. با اين پيدايش آموزش الكترونيك، ديگر نيازي به امكانات  فيزيكي با هزينه هاي بالا براي آموزش نيست  و مشكل دسترسي به اساتيد مجرب نيز حل مي شود . همچنين دسترسي به اطلاعات و امكان يادگيري رشته هاي مختلف علمي در حداقل زمان ميسر است . در حين مطالعه نيز، امكان دستيابي به منابع اطلاعاتي بسياري از طريق كتابخانه هاي ديجيتالي و سايت هاي مختلف فراهم است. در اين نوع آموزش ، اساتيد و فراگيران در تمام دنيا، از طريق شبكه مي توانند با يكديگر ارتباط برقرار كنند و به بحث و گفتگو بپردازند. فراگيران با شركت در فعاليت هاي گروهي براي انجام تكاليف كلاسي و پروژه هاي داده شده، تشويق مي شوند تا از خود كنجكاوي و ابتكار بيشتري نشان دهند و خلاقيت هاي خود را به منصه برسانند. در كشور ما به دليل كثرت داوطلبان تحصيل در دانشگاه و بازماندگان از تحصيل در دوره هاي ابتدايي و متوسطه نياز به تربيت كادر آموزشي مدارس، ايجاد فرصت ادامه تحصيل براي كارمندان و تنگناهاي اقتصادي و وجود دانشگاههايي با سبك آموزشي غير حضوري مانند پيام نور، آموزش الكترونيكي مي تواندكمك شاياني در جهت آشنايي با علوم و مهارت هاي جديد، به وجود آوردن فرصت هاي آموزشي و تكميل برنامه هاي آموزشي مدرسه و دانشگاه باشد. اما قبل از هر عملي بايد به رفع مسائل و مشكلات درخصوص توسعه آموزش الكترونيكي پرداخت. از عواملي كه در ايران باعث محدوديت در توسعه و بهينه كردن آموزش الكترونيكي و ارائه اين نوع آموزش در شكل پيشرفته مي شود مي توان به محدوديت هاي مخابراتي، دسترسي نداشتن به اينترنت و تجهيزات رايانه اي در شهرهاي مختلف، تدوين نشدن محتواي آموزشي و زير ساخت هاي مناسب اين نوع آموزش اشاره كرد. همچنين مشكلاتي از قبيل شيوه ارزيابي فراگيران، آموزش دروس عملي، و يا نوع شكل گيري شخصيتي افراد تحت تعليم اين نوع آموزش از نظر ارتباطات اجتماعي و فنون همكاري وجود دارد كه با تدابير خاصي بايد به رفع آن ها پرداخت.

 در سايه پيشرفت متخصصان برنامه ريزي و مديران آموزش و پرورش جهان در كليه سطوح بر آن شده اند كه به بازنگري عميقي در شيوه هاي انتقال دانش، فناوري و دستاوردهاي فرهنگي خود به نسل آينده باشند. اين رويكرد در ابعاد گوناگون صورت گرفته و نظام آموزشي قرن آينده براساس آن در حال شكل گيري است. در عصر اطلاعات و جامعه فرهنگ اطلاعات محور مباني نظري آموزشي در خال تغيير سريع و روش هاي آموزشي جديد توان خود را در توسعه يادگيري و ياددهي ارائه كرده اند. اين تحولات اجباراً تأثير قابل ملاحظه و پرسرعتي بر نظام آموزش و پرورش جهان گذاشته و ناقل بزرگترين انقلاب آموزشي هستند.

تهیه وگرد آوری: ح.آرمان

*************************************************************
**********************************

جنبش دانشجويي؛ آرمان هميشه پويا

دانشگاه ودانشجو مفاهيمي ارزشي اند كه در مقاطع حساس تاريخي تمام ملل دنيا،از بازيگران حذف نشدني صحنه تعاملات اجتماعي،سياسي،اقتصادي،فرهنگي و تمامي شئون جوامع انساني هستند.دانشگاه به عنوان كانون آموزش، پرورش و توسعه علوم در سطوح عالي رسالت هاي خطيري را بر دوش داردكه چگونگي تحقق  اين رسالتها و كاركرد ها در هر برهه از زمان مي تواند موقعيت هاي شگرفي را رقم بزند كه تأثيرات آن گاهي تا سالها در تمامي شئونات زندگي در يك جامه متمدن و توسعه يافته بروز و ظهور مييابد. اما در اين فرايند پيش رونده، نقش دانشجويان امروز به عنوان نخبگان، فرهنگيان و مديران فرداي جامعه بر كسي پوشيده نيست. اين بحث بر سر سمت و سوي اين كار كرد هاست كه برايند عقلاني آنها تأمين منافع ملي و به ظهور رساندن مطالبات توده هاي اقشار اجتماع ، در جهت تحقق يك جامعه پيشرفته و سعادتمند است.حركتهاي دانشجويي چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن فرازو نشيبهايي به خود ديده استكه امروز هر دانشجوي صاحب انديشه لزوم باز نگري و آسيب شنا سي اين حركت را بيش از هر زمان ديگري احساس مي كند.( روحيه پرسشگري و چون و چرا در مقابل هر تحول و رويداد اجتماعي ويژگي بارز يك حركت معتدل و اصيل دانشجويي همراه با آرمان گرايي و اصولگرايي عدالت خواهي و آزاد انديشي به معناي واقعي كلمه است) .از وجوه اين حركت سازنده تقويت منطقي و واقع بينانه افكار عمومي و ترغيب آنها به حضور در عرصه هاي سياسي و اجتماعي و رشد و تقويت روحيه مشاركت همه جانبه در تصميماتي است كه به سرنوشت كل جامعه بستگي دارد.به دور از گرايشهاي مصلحت انديشانه و منفعت طلبانه و كنار نيامدن بااهداف حزب است كه در مصلحت انديشي هاي كار گزاران نظام ميتواند برايند نسبتاً قابل قبولي را براي كل جامعه به ارمغان آورد. اما خصوصيتي كه بيش از هر چيز جنبش دانشجويي را از حركتهاي ديگر متمايز مينمايد اثر گزاري و توليد انديشه متناسب با روند تحولات و پاسخ علمي و منطقي به نيازها در جهت تأمين منافع علمي در تمامي صحنه اجتماع فرهنگ و سياست است.اما اين يك واقعيت است كه رسالت يك دانشجوي صاحب انديشه و مسلمان در انتقال دادن، تجلي كردن مطالبات توده هاي مردم و اقشار اجتماع در برنامه ريزي هاي كلان كشور و كشمكش هاي عموماً سياسي و جناحي آن چنان دستخوش تحريف و تحليلهاي نا صواب شده كه لزوم رشد بودجه تحقيقات و ارتقاء كيفيت آموزشي، پس زدن سياست هاي نا كار آمد و كهنه فرهنگي،تحقق مديريت شايسته و مترقي در دانشگاه در سطوح مختلف ( كه تحقيقاً كلاسهاي تخصصي مديريت ذدر اين بخش بر مصلحت انديشي هاي نا معقول سنتي مبتني بر ملاحظات سياسي و جناحي و ...رجحان داشته باشد) و دهها پارامتر ديگر احساس مي شود اما نكته ظريفي كه در اين بحث نهفته است، آفتها و موانعي است كه جنبش دانشجويي را همانند هر حركت گروهي و آرمانگرايانه ديگر مورد هجوم و تهديد خود قرار مي دهد كه لازمه جلوگيري از انحطاط و انحراف آن، آسيب شناسي و نقد و بررسي كارشناسانه است.از مهمترين چالشهاي حركت دانشجويي در سالهاي پس از انقلاب نفوذ انديشه هاي بيگانه از اصالت دانشگاه، تحريف برخي آرمانهاي اصيل جنبش دانشجويي، خطر افراط و تفريط، گسستگي از هويت خودي و عدم  گرايش شعائر ديني و اصيل در بين برخي از آنها نديدن افقهاي واقع بينانه و قابل دسترس آينده و جدا ديدن خود از توده هاي مردمي و دنباله روي از سيا ستهاي بدون توجيه جناحي كه از علل برجسته تحريف و انحراف  در حركت دانشجويي است، ميباشد. امروزه ديگر دنباله روي سياست هاي فريب كارانه و مزورانه دولت هاي غربي مدعي دموكراسي كه به چيزي جز تأمين منافع نا مشروع خود اعمال سياست هاي سلطه جويانه ليبرال، سرمايه داري كه امروز به شكل نفوذ لابي صهيونيستي در تمام اركان كشور هاي جهان و توجيه سياست هاي ميليتاريستي در غالب مفاهيم فريبنده چون حقوق بشر، دموكراسي، نبرد پيشگيرانه، مقابله با تروريسم براي هيچ انسان آزاديخواهي مشروعيت ندارد. لكن فرهنگ سازي و بها دادن به علم و تحقيق هدفدار براي رسيدن به اهداف متعالي نظام اسلامي و رشد علم گرايي و توليد علم و جبران عقب ماندگي از كاروان بدون توقيف و پر شتاب علم در راه اهداف متعالي و انساني راهي ندارد، جز جنبش و جهش نرم افزاري كه متضمن يك جنبش و جهش علمي در طول چند دوره باشد، شايسته است كه تمام مسؤلين در چشم انداز 20 ساله كشور كه تحت عنوان ايران در سال 1400 شمسي به عنوان سر فصل سياستهاي قواي سه گانه توسط مقام معظم رهبري ارائه شده ، تمام تلاش و همت خود را در جهت تحقق كليه ابعاد اين حركت اصولي و دقيق و بخصوص بعد بالندگي علمي و توسعه همه جانبه به كار گيرند.   

تهیه: فرشید یکانی

*************************************************************
**********************************

 

اقتصاد اسلامي و شهيد مطهري

متفكر شهيد استاد بزرگوار مرحوم مطهري را شايد بتوان اولين شخصيت روحاني دانست كه غرور آفرين و افتخار آميز در همه جبهه هاي فكري با فرهنگ غرب به مصاف پرداخت و پيروزمندانه به اوج قله افتخار رسيد. تنها كسي كه در پذيرفتن كلمه حق ولو از فرهنگ بيگانه كوچكترين تعصبي نداشت چرا كه چون درخت بي بن و ريشه نبود كه بجاي خود باختن، با ارايه دلايل عميق استحصا شده از فرهنگ غني اسلامي همچنان با شاهپر ايمان و تفكر به اوج رسيد. بهرحال از وصف آن روح ملكوتي و انديشه رباني بگذريم كه نه جا را و نه حقير را آن مقام نيست. اما هدف از اين نوشتار آشنايي مختصري است با ديدگاه استاد مطهري در زمينه اقتصاد و بويژه ايده اقتصاد اسلامي. متفكر شهيد در زمينه اقتصاد اسلامي نيز سالها همچون ساير رشته هاي علميش محققانه مشغول مطالعه و تحقيق بوده است و ايشان با وجود آنكه در زمينه علوم اسلامي خود فقيهي عاليقدر بود ولي اينرا كافي ندانست و چندين سال در معيت استاد فن به مطالعه اقتصاد غربي پرداخت. و مطالعاتي وسيع و عميق در اقتصاد غرب و بويژه درباره ماركسيسم انجام داد و حاصل اين مطالعات صدها ساعت نوار و بحث و درس و نوشته هاي فراواني است كه به همت شاگردان آن مرحوم امروز با كمترين تغيير در اختيار ماست. نظري به اقتصاد اسلامي كساني كه فكر مي كنند مسايل زندگي و بطور كلي مسايل اجتماعي از يكديگر جداست و هر چيزي يك مرز و يك قلمرو خاص دارد و هرگوشه اي و قسمتي از زندگي بشر به يك شئي بخصوص تعلق دارد تعجب و احيانا انكار مي كنند كه كسي نظريه اقتصاد اسلامي را طرح كند، زيرا به عقيده اين جماعت اسلام واقتصاد دو مقوله جداي از هم است و اسلام براي خودش به عنوان يك دين قلمرويي و اقتصاد به عنوان يك علم و يا يك فلسفه براي خودش قلمرويي ديگر دارد. اما از ديدگاه استاد مطهري اسلام با اقتصاد داراي دو نوع پيوند مستقيم و غير مستقيم است. پيوند مستقيم اسلام با اقصاد از آن جهت است كه مستقيما يك سلسله مقررات اقتصادي درباره مالكيت، مبادلات، مالياتها، ارث، مباهات و صدقات، وقف ، مجازاتهاي مالي يا مجازاتها در زمينه ثروت و غيره دارد چرا كه اسلام كتاب البيع، كتاب الاجاره، كتاب الوكاله، كتاب الرهن، كتاب الارث، و كتاب الوقف دارد. اما ارتباط غير مستقيم اسلام با اقتصاد از طريق اخلاق است و در اين بخش برخي مذاهب ديگر نيز كم و بيش چنين ارتباطي را دارند. اسلام مردم را به امانت داري، عفت، عدالت، احسان، ايثار، دزدي نكردن و احترام به حقوق ديگران گذاشتن توصيه مي كند كه البته همه اينها در زمينه ثروت است و تا وقتي كه حدود مسايل اقتصادي روشن نشود حدود عدالت، امانت، عفت و احسان روشن نمي شود. اما اگر بخواهيم نظري به نظام اقتصادي داشته باشيم اول بايد ببينيم نظر اسلام درباره ثروت و مال چيست؟ ممكن است كسي بپندارد كه اسلام اساسا ثروت را مطرود و بعنوان يك امر پليد مي شناسد ولي جواب اينست كه در اسلام مال و ثروت نه تنها تحقير نشده است بلكه برآن تاكيد و توصيه و براي آن شرايط و موازين ويژه اي مقرر شده است و آنچه كه پليد و دور انداختني است اسراف، تبذير و تضييع مال است كه حرام قطعي است. اسلام با هدف قرار دادن ثروت، و اينكه انسان فداي ثروت شود مخالف است و سخت با اين تفكر مبارزه كرده است. شهيد مطهري براي توضيح اين مطلب به شعر مولوي اشاره مي كند كه: مال را گر بهر دين باشي حمول نعم مال صالح خواندش رسول آب در كشتي هلاك كشتي است ور بود در زير كشتي پشتي است تشبيه ثروت و انسان به دريا و كشتي در اين شعر بدان مفهوم است كه از يك نظر ثروت در يك وضعيت انسان را غرق مي كند و در وضعيت ديگر نه تنها به شخصيت او ضربه نمي زند بلكه وسيله ايست براي رسيدن به مقصد. و همچنين آيه كريه ان الانسان ليطغي ان راه الستغني نيز نقش پول را درفاسد كردن شخصيت انساني بيان مي كند. اما اينكه تعريف خود "مال و ثروت" چيست و ملاك با ارزش شمردن برخي اشياء كدامست خود مساله بسيار مهمي است. اقتصاد سالم بر همگان واضح است كه اجتماع سالم اقتصاد سالم مي خواهد و اولين اصل براي سلامت اقتصاد يك جامعه اصل افزايش و رشد ثروت ملي و استراتژي توليد بر مبناي توزيع عادلانه ثروت است. يعني اقتصاد سالم آنست كه جريان توليد ثروت و منابع اوليه بنحوي باشد كه بر ثروت كه يگانه وسيله مادي و پايه اي است بيفزايد و قدرت مالي را در تحصيل و مسايل مادي و معنوي زندگي مضاعف كند و اصل توزيع عادلانه ثروت از ويژگيهاي اصلي آن باشد. به نظر استاد، اقتصاد سالم يعني اقتصاد قائم بذات و بي عيب ، و لازمه اش اينست كه ثروت ملي جامعه، حيات و قابليت رشد و نمو داشته باشد و به بيان ديگر اقتصادي كه داراي بنيه است و مبتلا به كم خوني اقتصادي نباشد. از نظر اسلام هدفهاي اسلامي بدون اقتصاد سالم غير قابل تامين است .اما اسلام مي خواهد كه غير مسلمان بر مسلمان تسلط و نفوذ نداشته باشد و اين هدف هنگامي ميسر است كه ملت مسلمان در اقتصاد نيازمند و وابسته نباشند و دستش بطرف غير مسلمان دراز نباشد والا نيازمندي ملازم است با اسارت و بندگي و بردگي. علي عليه السلام در اين باره مي فرمايد: اگر ملتي كمك خواست و ملتي ديگر كمك داد ، خواه ناخواه اولي برده و اسير دومي است. ويا به قول نهرو ملتي مستقل است كه جهش اقتصادي داشته باشد. بنابراين از شرايط اوليه يك سيستم صحيح اقتصادي انطباق آن با قوانين و اصول اقتصادي نظري است كه متضمن صحت و سلامت بنيه اقتصادي جامعه مي باشد. استاد مطهري اقتصاد را داراي دو بخش مي داند و آن را به دو گروه اقتصاد نظري و اقتصاد برنامه اي تقسيم مي كند. استاد معتقد است كه اقتصاد نظري براي خود هيچ حد و مرزي قايل نيست و فقط در محور موضوع خود كه افزايش ثروت است كار مي كند و اينجاست كه براي اقتصاد برنامه اي و دستوري نقشي ايجاد شده و پاي ارزشهاي خارج از مقوله اقتصاد به موضوع كشيده مي شود كه بر اساس آن همه خواسته هاي افراد و همه تمايلات جامعه ملاك و معيار افزايش ثروت و توليد درآمد نمي تواند باشد. شهيد مطهري مي افزايد: ما در سطح جامعه خواسته هاي ضد و غير انساني زيادي داريم، استثمار با كار شرافتمندانه فرق مي كند، برخي مالكيتها انساني نيست يا اصلا همه اش انساني نيست و … اگر معيارهاي اسلامي كنترل كننده در جامعه نباشد، اين اجتماع قابل دوام نخواهد بود. جامعه مي شود جنگل و اقتصاد مي شود فن شكاريابي و بهره كشي.         

تهیه وگرد آوری: هادی حقیق(مدیریت بازرگانی)

*************************************************************
**********************************

فقط آقا پسرها بخوانند!

چون من يك پسرم!!!!!

مادرم نقل مي كند كه وقتي هنوز به دنيا نيامده بودي، مادر بزرگ هر روز به من نگاه مي كرد ومي گفت :«از قرائن پيداست كه پسره، حتما بايد پسر باشه». خب! از همان روزها بود كه فهميدم بايد يك پسر باشم؛ چطوري؟ تعريف مي كنم.

بچه كه بودم هر وقت از چيزي خوشم مي آمد، سر و صداي همه بلند مي شد كه «ندهيد بهش، اون يك پسره ، نبايد مثل دخترها بار بياد».تا زماني كه چهار پنج سالم بود وبا بقيه بچه ها بازي مي كردم . دخترهاي همسايه مادر وخواهرم مي شدند وسر بهانه هاي بي خودي تا آنجا كه مي خوردم، مرا مي زدند. مدرسه كه رفتم، هي توي گوشم خواندند كه «بايد مهندس يا دكتر بشي، تا زماني كه ازدواج كردي از عهده مخارج زندگي بر بيايي.»

در ايام نوجواني وقتي كه مي خواستيم برويم مهماني. همين كه چند لحظه مي خواستم، توي آينه، نگاهي بياندازم وشانه اي بر سرم بكشم، پدرم سر مي رسيد وبا خودش مي گفت: »پسره ، خجالت نمي كشه، جلوي بزرگترها داره موهاشو شونه مي كنه!« وبعد به من مي گفت :»براي تو كه پسري، خيلي زشته كه مثل دخترها چند ساعت جلوي آينه وايستي.« خجالت زده وبا موهايي آشفته مي رفتم مهماني، تازه اين هم بهانه اي مي شد كه بفرستنم سلماني تا موهامو از ته بتراشم. تا اشتباهي مرتكب مي شدم، پدرم مرا به خاطر آن تنبيه مي كرد. البته حق هم داشت كه تنبيهم كند. حرف در اين است كه وقتي مانند بقيه از درد گريه ام مي گرفت آن موقع مادرم سر مي رسيد وتو گوشم مي گفت:»تو پسري، نبايد مثل دخترها گريه كني«

بله من پسرم ! بايد بخندم واز اين نعمت خوشحال باشم.

دبيرستان كه رفتم درسها سخت تر شد و چون پسر بودم وفردا بايد چرخ يك زندگي را مي چرخاندم و شغل در آمد زايي براي خودم دست وپا مي كردم سخت گيري هاي خانه بيشتر وبيشتر مي شد.«كجا رفتي؟»«با كي رفتي؟»«چرا رفتي؟»«حواست باشه كه معتاد نشي»«اخلاقت به بيراهه نره»«با غريبه ها دوست نشي»و...

همه اينها بود وبود تا بالاخره، دانشگاه قبول شدم. شدم دانشجوي رشته رياضي، موهام كم كم شروع كرد به ريختن . جلوي سرم طاس شده بود و متاسفانه چون پسرم نمي شد با يك روسري آن را بپوشانم  وپنهانش كنم . اگر سر يك كلاس يا در يك مهماني كلاهي هم سرم باشد مي گويند:»پسره بي ادب را ببين و...« توي دانشگاه هم بايد ثابت كنم كه پسرم، يادم هست روزي در دانشگاه باران شديدي مي آمد، اما خوشبختانه آقاي... راننده ميني بوس دانشگاه دلش به حالمان سوخت، البته با سوت وصداي ما پسرها، وآقاي راننده هم ميني بوس را نگه داشت وگفت بيايين بالا، تا من ويكي دو پسر ديگه اومديم سوار شويم، راننده گفت:»اول دخترها، اگر جايي ماند آنوقت پسرها سوار شوند«. بله من پسرم ! بايد خيس آب شوم.

بالاخره دانشگاه است ديگه وطبيعتا هم بعيد نيست كه ما هم مثل خيلي هاي ديگه به دختري علاقمند شويم و اين علاقه را يه جوري به او بفهمانيم. او هم گفت:»شما پسر خيلي .... وخوبي هستيد«. خب! من هم خوشحال شدم ديگه! ...مدتي گذشت و مراسم غير رسمي خواستگاري هم به جا آمد واو هم در كمال ادب! وبي خيالي گفت:»نه اصلا! امكان نداره.«

ومن فهميدم كه چون پسرم نبايد نارحت شوم.

مادرم مي گفت:»دل دخترها نازكه نبايد دل اونا رو بشكني« ولي چون من پسرم اهميتي ندارد كه دلم نازكتر از آنها باشد، اهميتي هم ندارد كه بشكند يانه!

يكي از دوستام از اين مرحله گذشته بود وكار رسيده بود به خواستگاري رسمي، بيچاره پسره ! هرچي شرط گذاشتند قبول كرد، از بورس بازي مهريه تا درد سرها وتشريفات خاص عروسي، ولي آنها يك شرط را قبول نكردند وهمه چيز تمام شد. بله! ما پسريم وتا سربازي نرويم وبرنگرديم! تكليفمان روشن نيست! اصلا مهم هم نيست كه كسي منتظر ما بماند ! وظيفه ماست كه سر حرفمان بمانيم ولي براي خانمها اصلا مهم نيست كه زير قولشان بزنند، آخه اونا كه پسر نيستند.

من كه سرباز ي راهم تمام كرده بودم بالاخره بله را از دختر مورد نظرم گرفتم ولي توي خواستگاري رسمي بهانه عوض شده بود .

كار آزاد قبول نيست، تجارت قبول نيست، نظامي گري قبول نيست، و....قبول نيست، وفقط وفقط بايد حقوق بگير دولت باشم تا پدر دختره راضي شود. خلاصه از من كه يك پسرم خيلي چيزها پرسيدند.»پول داري؟»«كار داري؟»«مدرك داري؟«... ولي نشنيدم كسي بپرسد»ادب داري؟»«انسانيت داري؟»«آيا تو انساني؟« ومن هم اگه انسانيت را روزي مي خريدند ، مي فروختم تا كمي هم پولدار شوم.

حالا كه كمي بزرگ شدم كم كم دارم ياد مي گيرم كه نبايد از درد گريه كنم، نبايد دلم نازك باشد تا با بي مهري ها بشكند، نبايد از اينكه آقاي استاد جواب سئوال دختر خانومها را با خوشرويي مي دهد وهنگام جواب دادن به ما پسرها ، اخم وتخم مي كند ناراحت شوم ومهمتر از اين همه ديگر فهميدم كه،

... من يك پسرم!!!

به قلم: ع - مهیار

*************************************************************
**********************************

طنز

افاضات 24 عيار

امتحان... 

مراقب:

موجودي است دوپا كه متاسفانه چشم وگوش و باقي حواس را هم دارد. سيستمي كه نقش دزدگير منازل را سر جلسه ايفا ميكند. گالري ضدحال. موجودي كه روي سينه اش نوشته شده: من مراقبم،شما چطور؟

روزامتحان:

روزي كه درآن خورشيد طلوع نمي كند. زماني براي جفتك زدن اسب ها، لحظه اي كه درآن دانشجومي خواهد سر به تن عالم و آدم نباشد. روز شغال. روزي كه درآن نگاه ها عميق مي شوند. روزلبخندهاي استراتژيك. روزي كه در آن دوست ودشمن با هم و در كنار هم به قربانگاه مي روند.

نمره:

تبلور ميزان دانش، مهارت ودودره بازي دانشجو، بهانه اي هميشگي براي اعتراض.وسيله اي كه استاد با آن چه ها كه نمي كند! عاملي كه براي بدست آوردن آن دانشجو علاوه برخرزدن، اعمال شنيع ديگري رانيز بايد انجام دهد كه قلم دروصف آن قاصراست!

سؤال:

يك نوع شعورسنج استاد ودانشجو. كلمات نفرت انگيزي كه به نوبت وتك تك مثل نيزه درچشم دانشجوفرو ميروند و لحظه به لحظه او را به عمق ناداني اش واقف تر مي كنند.لورفتن آنها به حماسه سازي دانشجويان منتهي مي شود. انواع مختلف آن از تشريحي،سيانوري تا تستي گوگوري مگوري متغيراست.

استاد:

منبع علم، ژنراتوردانش، نيروگاه انسانيت، تبلوردانايي، كوه توانايي، مايه افتخارما، بابا تو ديگه كي هستي ترين موجود عالم، خود صفا، اند وفا، دارنده انواع واقسام شفا، ضدجفا،ياري گر ضعفا، معلم الخلفا......

 تقلب:

يك سري اعمال ننگين كه در صورت با عرضه بودن واين كاره بودن  شخص امتحان دهنده، آخر عاقبت خوش وخرمي دارد. بيراهه اي كه اتفاقا آخرش به هدف ختم مي شود.يك نوع وسيله درس پاس كن نا مشروع.

شب امتحان:

شب ملخ. شب ظلماني يلدا. شب سوانح وسوختگي دانشجو. شبي كه در آن نسكافه و قهوه از واليوم ده هم خواب آورتر مي شوند. در اين شب انسان تمام مصائب تاريخ بشر را به صورت كنسانتره نوش جان مي كند. يك نوع زلزله در ميان ايام سال.شب چشمهاي پف كرده ودهان هاي كف كرده. شب رقص و پايكوبي كلمات جزوه و كتاب بر روي سلسله اعصاب محيطي و مركزي دانشجو.

جزوه:

يك جور كاتاليزور كه در صورت همكاري ابر و باد ومه وخورشيد واينا دانشجو را به سمت  پاس شدن درس هل مي دهد. تمام همه علم بشري. چكيده دانش تاريخ مصرف گذشته استاد و نيمچه استادهاي دانشجو!.وسيله اي كه معمولا دانشجو با آن سر كار گذاشته مي شود. تنها شاهد ماجراي سوخاري شدن دانشجو در شب امتحان. قوت قلبي كه عاقبت آفت قلب مي شود.

 

سخناني از بزرگان در مورد امتحان

فقط سوپ كلم است كه حال آدم را بيشتر از امتحان بهم ميزند.
 آلبرت انيشتين

امتحان مسخره ترين كار دنياست
 جرج برنارد شاو

امتحان بدون تقلب مثل كريسمس بدون درخت است
 كي اس اليت

امتحان بخشي از زندگي است ،نه زندگي امتحانست.
 پائولو كوئيلو

امتحان در صورت عدم حذف پزشكي ، اولين گام در جهت  شروع چاپلوسي پيش استاد  براي نمره ي ده گرفتن است.
ابوپيام نورستاني

چي گفتيد امتحان؟ اصلا معني اش را نمي دانم
 جرج اورول

امتحان فقط يه بازيه ... يه بازيه مسخره
 از ديالوگهاي فيلم نيش

هر كس را ميخواهي از خودت متنفر كني ،امتحانش كن
يك ضرب المثل برمه اي

توي مدرسه هر سوالي را كه در امتحانهايم درست جواب ميدادم ، بعدا مي فهميدم كه كاملا غلط بوده ، اين اتفاق بعدها در زندگيم هم ادامه يافت . هر وقت فكر كردم درست رفتار كرده ام ،ديدم يك جاي كار اشتباه بود
  ارنست همينگوي

دانشجوياني كه واحد مانده دارند نخوانند!!!!

اگر دانشجوي پيام نوري از امتحان قبول نشد ، هيچ تقصيرى متوجه او نيست چرا كه سال فقط 365 روز دارد، در حالى كه ...

 1- در سال، 52 جمعه داريم و مى دانيد جمعه ها فقط براى استراحت است. به اين ترتيب 313 روز مى ماند.

 2- حداقل 50 روز مربوط به تعطيلات تابستانى است و چون هوا گرم است مطالعه دقيق براى يك فرد نرمال مشكل است. بنابراين 263 روز ديگر باقى مى ماند.

 3- در هر روز 8 ساعت خواب براى بدن لازم است كه جمعاً 122 روز مى شود. بنابراين 141 روز باقى مى ماند.

 4- اما سلامتى جسم و روح، روزانه يك ساعت تفريح را مى طلبد كه جمعاً 15 روز مى شود، پس 126 روز باقى مى ماند.

5- طبيعتاً دو ساعت در روز براى خوردن غذا اعم از صبحانه، نهار و شام لازم است كه در كل 30 روز مى شود. پس 96 روز ديگر باقى است.

 6-يك ساعت در روز براى گفت وگو و تبادل افكار به صورت تلفنى با ديگران ضرورى است. چرا كه انسان موجودى است اجتماعى، و اين خود 15 روز از كل سال است . بنابراين 81 روز از سال باقى مى ماند.

 7- روزهاى امتحان دست كم 45 روز از سال را به خود اختصاص مى دهد و نظر به حجم بالاى درس ها و خستگى ناشى از امتحان، 36 روز ديگر باقى مى ماند.

 8- تعطيلات نوروز و اعياد مختلف كه دست كم 30 روز در سال است. مگر مى توان در اين اعياد وقت را به مطالعه گذراند؟ پس 6 روز باقيست .

 9- در سال حداقل سه روز به بيمارى طى مى شود و سه روز ديگر باقى مى ماند.

 10- سينما رفتن و ساير امور شخصى هم لااقل دو روز از سال را در بر مى گيرد پس فقط يك روز ديگر باقيست. 11- يك روز باقيمانده همان روز تولد شماست، چگونه مى توان در آن روز بخصوص درس خواند!!!

 12- اگه باز هم بگيم  متوجه مي شين كه يك نصف سال ديگه هم بايد از يكي قرض كنيم تا به بقيه كارهايمون برسيم.

پس يك دانشجوي نرمال (!) نمى تواند اميدى براى قبولى در امتحانات داشته باشد!!!

ابو پيام نورستاني

زن چهل ساله =  دوتا بيست ساله

داشت مردي زني چهل ساله

بود در استغاثه و ناله

كاي خداوند قادر بي چون

هست چل ساله بهر من افزون

به دگر گونه ام حواله بده

اين بگير و دو بيست ساله بده

 استاد عبدالرحمن پارسا تويسركاني

برج ايفل و قوزك ركن الملك

برج ايفل

حسين دودي ، شاعر مشهور اصفهاني در خانه »امين التجار« سروده اي را در مدح »ركن الملك« نايب الحكومه در زمان »ظل السلطان« انشا نمود؛ يك بيت آن اين است:

برج ايفل كه به پاريس زند سر به فلك
زوركي تا كمر قوزك ركن الملك است

 

گنجينه عبيد زاكاني

عبيد زاكاني به هنگام رحلت به فرزندان خود وصيت كرد كه در فلان مكان گنجينه نهاني او را بگشايند وآنچه در آن نهفته است تصرف نمايند.

فرزندان پس از آنكه پدر را به خاك سپردند و سر گنجينه را به زحمت گشودند اين بيت را بر كاغذي نوشته ديدند:

 

خداي داند ومن دانم وتو مي داني

كه يك فلوس ندارد عبيد زاكاني

تهيه: هاجر جعفر پور

*************************************************************
**********************************

 

صفحه داغ

مصاحبه با استاد حسن حاجي حسينلو

حاجي حسينلو

يكي از رسالتهايي كه انديشه سبز بر عهده دارد معرفي اساتيد متعهد وبسيجي مي باشد اساتيدي كه شنيدن حرفهاي آنها نيز مي تواند راهگشا براي ما دانشجويان باشد گفتگوي صميمانه با اين اساتيد در صفحه اي تحت عنوان صفحه داغ به چاپ خواهد رسيد، در شماره هاي پيشين با استاد متعهد وجوان علي امين خاني صحبتي صميمانه داشتيم واينبار نيز سراغ يكي از فعالين سابق بسيج دانشجويي و به كلام ساده تر بنيانگذار اولين نشريه دانشجويي پيام نور(انديشه سبز) ودر كل آشناگر دانشجويان با نشريه كه مي شود گفت عامل پيدايش اين همه نشريه در دانشگاه ما همين استاد گرانقدر بودند. حرفهاي ديگر وكامل تر را از زبان خود ايشان مي شنويم.

  باعرض سلام و خسته نباشيد وتبريك سال جديد، استاد از سال جديد بگوييد،از سالي كه نام پيامبر اعظم برآن نهاده شده.

- ممنون، اينجانب به نوبه خود سال نو را بر تمامي دانشجويان واساتيد محترم تبريك گفته واميدوارم كه سالي پر از موفقيت وشادكامي پيش روداشته باشند وانتخاب اين نام براي سال 1385 سپري است در برابر توطئه هاي دشمنان اسلام.

استاد به عنوان سرآغاز، خلاصه اي از بيوگرافي خود را براي خوانندگان نشريه بگوييد.

-اينجانب حسن حاجي حسينلو متولد1353 شهرستان خوي، تحصيلات ابتدايي، راهنمايي ودبيرستان را در شهر خوي به اتمام رسانيده وتحصيلات كارشناسي را در دانشگاه پيام نور خوي در رشته زمين شناسي محض به پايان رسانيده ام، تحصيلات كارشناسي ارشد شاخه تكتونيك را در دانشگاه سراسري شيراز تمام كرده ام، در سال 1380 ازدواج كرده وثمره ازدواج دخترم فاطمه مي باشد، هم اكنون عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد خوي مي باشم.

استاد همانطور كه اشاره فرموديد تحصيلات كارشناسي ارشد را دردانشگاه شيراز به پايان برده ايد وعضو هيئت علمي دانشگاه آزاد هم هستيد، حالاكدام دانشگاه را بيشتر مي پسنديد پيام نور،آزاد يا دانشگاه شيراز؟

- به عقيده اينجانب هيچ دانشگاهي، چه آزاد، چه دولتي ويا پيام نور نسبت به هم برتري ندارند مهم سعي وتلاش است كه بايستي به نحو احسن انجام داد.

جنابعالي يكي از دانشجويان فعال بسيجي بوده ايد كه توانستيد به مقاطع تحصيلي بالاتر قدم بگذاريد. شرط موفقيت خود را در چه چيزي مي دانيد؟

 -اول خدا، دوم خدا، سوم خدا...

حالا از انديشه سبز بگوييد، شما كه بنيانگذار اين نشريه بوده ايد؛ بگوييد چگونه تصميم گرفتيدكه اولين نشريه دانشجويي پيام نورخوي را در آن زمان راه اندازي كنيد؟

 -درآن زمان كه بنده در بسيج دانشجويي فعاليت داشتم، نشريات دانشگاههاي مختلف به دست ما مي رسيد، لذا گفتيم كه چرا خود ما هم يك نشريه نداشته باشيم؟ بنابراين از دانشجويان درخواست مطالب و نام براي نشريه كرديم، بيش از 150 پيشنهاد براي نام نشريه به دست ما رسيد وماهم بالاخره با رأي گيري كلمه »انديشه سبز« را به عنوان نام نشريه انتخاب كرديم وچند مطلب از مطالب ارسالي دانشجويان را انتخاب كرده وبه چاپخانه فرستاديم . لازم است بگويم كه وقتي در آن زمان خبر چاپ نشريه رادادم هيچ كس باور نمي كرد وحتي قبل از آن هم مي گفتند كه نمي شود، مشكله و... كه بالاخره به تنهايي تصميم گرفتم خودم نشريه را آماده كنم، جهت چگونگي چاپ حتي به شهرستانهاي ديگر مسافرت كردم و رياست وقت دانشگاه(آقاي الوداري) هم كمكهاي زيادي كردند وگفتني است كه سردبيري نشريه را هم به عهده داشتند. هر كاري در ابتدا خالي از اشكال نيست اما با پيشرفت امروزه نشريه من هم خيلي خوشحال مي شوم.  

شما كه اولين مدير مسئول نشريه انديشه سبز بوده ايد در مورد پيشرفت در نشريه چه توصيه اي به ما مي كنيد؟

- نشريه اي كه تخت عنوان علمي، سياسي، صنفي، دانشجويي نامگذاري شده، حتما بايد براي هر بخش مطالبي چاپ كند ودرخواست اين مطالب از دانشجويان وحتي اساتيد باعث پيشرفت نشريه مي شود.

به نظر شما نشريه از اولين شماره اي كه شما عهده دار مسئوليتش بوده ايد تاكنون چه پيشرفتهايي داشته وشما وقتي خبركسب مقام اول را براي نشريه در سال 83 ومقام سوم نشريات استاني را در سال گذشته شنيديد چه احساسي پيدا كرديد؟

- از خداوند مهربان كمال تشكر را دارم كه مي بينم زحماتم به هدر نرفته، چون نشريه تاكنون پيشرفت زيادي داشته و مطمئن هستم كه اين پيشرفت ادامه پيدا خواهد كرد و بينهايت خوشحال مي شوم كه مي بينم نشريه تا آن اندازه پيشرفت كرده كه مقام مي آورد

ملاك شما براي يك دانشجوي بسيجي موفق چيست؟

- ايمان و اعتقاد به خدا در مرحله اول ودر مرحله دوم سعي وتلاش.

به عنوان دانشجوي ديروز واستاد امروز، برايمان از تحصيل وتدريس در دانشگاه پيام نور بگوييد، كداميك سختتر است؛ تحصيل يا تدريس؟

- به نظر من فرقي ندارد وهر كي به كار خود علاقه داشته باشد هيچ يك سخت تر ومشكل تر نخواهد بود چون دانشجو بودن واستاد بودن هر دو شغل است.

شما كه مدت زيادي را دانشجو بوده ايد، فكر مي كنيد مهمترين دغدغه و مشكل دانشجويان در حين تحصيل چيست؟

- الان مهمترين دغدغه دانشجويان، پيدا كردن شغل مناسب با رشته تحصيلي آنها و نا اميد بودن به داشتن آينده مطمئن است.

نظرتان در مورد انرژي هسته اي چيست؟

- انرژي هسته اي حق مسلم ايرانيان است.

بزرگترين آرزوي كاريتان چيست؟

- بزرگترين آرزوي بنده موفقيت در شغل و ادامه تحصيل در مقاطع بالا است.

استاد فكر مي كنيد چقدر در نزد دانشجويان محبوبيت داريد؟

- دانشجويان بايد نظر بدهند، من نهايت سعي وتلاش خود را مي كنم.

توصيه شما به دانشجويان در مورد انتخاب دوست ومسير راست ودرست زندگي چيست؟

- به فرموده امام علي(ع): از دوستي با احمق، بخيل وبدكار ودروغگو بپرهيز چرا كه احمق مي خواهد به تو نفعي رساند اما دچار زيانت مي كند وبخيل آنچه را كه سخت به آن نياز داري از تو دريغ مي دارد، دوست بدكار تو را به اندك بهايي مي فروشد ودوست دروغگو مانند سراب مي ماند، دور را به تو نزديك و نزديك را دور مي نمايد.

آخرين كتابي كه خوانده ايد چه بود؟

- كتاب خلاصه معراج السعاده، تأليف حاج شيخ عباس قمي

يك جمله ادبي يا شعري كه به آن خيلي علاقه داريد؟

- به گفته شهيد مطهري: علم زيبايي عقل است وايمان زيبايي روح؛ علم انقلاب برون است وايمان انقلاب درون.

در بخش پاياني مصاحبه چند كلمه مي گوييم ودوست داريم اولين مفهوم يا احساسي كه به ذهنتان خطور مي كند بگوييد؟

زندگي؟

عشق؟

- زندگاني عبارت از عشق است

دل وجان استعارت از عشق است

در ره عشق پاي سر بايد

سر او را زجان سپر بايد

بهترين هديه؟  -سلامتي

آزمايشگاه؟    -ساختار زمين شناسي

كاني؟            -جواهر

كواترنري؟     -پيدايش انسان

بازالت؟          -سنگ سياه

دانشجوي بسيجي؟ -الگو

تواضع؟         -خاكي وزميني

جواني؟          -بهار

دانشگاه آزاد؟ - علاقه

ورزش؟         -تحرك

آموزش از راه دور؟ -دانشگاه پيام نور

آمريكا؟        -شيطان بزرگ

هولوكاست؟  -نقشه شوم صهيونيست

رياست؟       - خدمتگزار

زمين شناس؟-مهندس

دوست؟        -خوبش خير وبدش شر است.

سياست؟      -مغز متفكر

ژتون؟          -غذا

 استاد اگر حرف يا مطلبي كه مي خواهيد با دانشجويان در ميان بگذاريد بيان كنيد؟

- آرزوي موفقيت وسلامتي براي شما ودانشجويان عزيز مي نمايم.

استاد ممنون كه ساعتي از وقتتان را به ما اختصاص داديد.

- من هم از تمامي دست اندركاران نشريه تقدير و تشكر مي كنم.

گزارش از : علی بی غم - هادی حقیق

*************************************************************
**********************************

 

دخترم مگر نمي بيني؟

اين نامه يك فرزند شهيد است به شما!

به نام خداوند شهيد،همانا ني كه با صداقت و خلوص نيت گام بر عرصه گيتي نهادند. و در راه اعتلاي كلمه طيبه با تمام وجود از جان مال وفرزندان خود گذشتند ، فرزنداني كه هنوز به دنيا نيامده بودند ويا هنوز گويش كلام آنها كامل نشده بود وبا لحن شيرين بچه گانه خود به سختي كلمه بابا را به زبان مي آوردند، آري من هم آن روز در آغوش سراسر عاطفه ومهر پدر همچون ساير كودكان از محبت پدري بهره مند مي شدم. پدري كه سرشار از مهر وعطوفت، برخاسته از علم حضوري بود وبا انتخاب لباس زيباي شهادت اين شهد شيرين را چشيد وما را به خدا سپرد. حضوري كه مرا تا انتهاي خط زندگي ام بيمه ساخت. اما اين رازي دارد كه آن راز تنها در اختيار همان اوليايي است كه به رسم امانت از اهل بيت عصمت وطهارت دريافت نموده اند.

گفت حافظ من وتو محرم اين راز ني ايم
از مي لعل حكايت كن وشيرين دهنان

راستي اين راز حضور چيست؟ قبل از آنكه بدانيم علم حضور چيست بهتر است كه بدانيم اصلا علم چيست؟ علم نوري است كه چون بر مجهولات مي تابد آن را معلوم مي كند وبر دوگونه است: علم حصولي وعلم حضوري.

علم حصولي همان است كه با درس وبحث به آن مي رسيم، هماني كه ما دانشگاهيان در پي آنيم. مي خواهي بداني فايده اش چيست؟ فايده آن خدمت به خلق است.

اما علم حضوري چيست؟ پدر فرمود: آن است كه آنچه در آفاق مي بيني در انفس آن را پياده كني. گفتم چه را؟ گفت اصول دين را. گفتم اصول دين، توحيد است وعدل است و نبوت وامامت و قيامت. گفت:آري. گفتم:چگونه ؟ گفت:با كسب علم وعمل به آن علم، همان علمي كه در پرتو فروع دين به حضور رسيده است ودر راه خدا تسليم محض شده است. از پدر پرسيدم كه تسليم چيست؟ گفت: فرزندم! انسان هميشه ودر همه حال تسليم است.يا تسليم فرمان خدا يا تسليم فرمان شيطان. اگر ولي خدا فرمان دهد انسان يا به فرمان او عمل مي كند ويا عمل نمي كند. در صورتي كه عمل كند تسليم فرمان ولي الهي است پس تسليم فرمان خداست و اگر تسليم فرمان خدا نبود بدون چون وچرا تحت فرمان هواي نفس است كه در حقيقت تسليم فرمان شيطان است. ولي شهيدان، تسليم فرمان خدا هستند. آري ميدان تسليم، عجيب ميداني است! ميدان تسليم ميداني است به وسعت بي نهايت، كه در آن ميدان، عشق از وجود شهيد به معراج مي رسد،در آن ميدان دلاوري ورشادت وايثار از وجود شهيد به معراج مي رسد. راحت تر بگويم همه چيز از وجود شهيد به معراج مي رسد.

يا اباعبدالله الحسين يا وجيها عند الله ويا اهل بيت النبوة(عليه السلام) آيا مي شود ما را هم به اين ميدان بياوريد تا ماهم راهي معراج دلاوري ورشادت وشجاعت وبندگي خدا بشويم. اي شهيدان: جاي شما خالي! كاش بوديد ودلاوري ها ورشادتهاي شما شيران روز وزاهدان شب را به نسل امروز، خود منتقل مي كرديد.

واي كاش حال وهواي لحظات حمله بر نفس اماره وحمله بر دشمن بعثي وحماسه هاي به ياد ماندني تان را بيشتر به تصوير مي كشيديد! شما كه رفتيد اين مسؤوليت خطير بر دوش چه كساني نهاديد؟ آيا غير از دانشجو و طلبه است؟ آيا غير از استاد واهل قلم است؟ آيا غير از هنرمند ورزمنده است؟ بهتر بگويم آيا اين تكليف خطير بر دوش غير استاد بسيجي ودانشجوي بسيجي وهنرمند بسيجي است؟ اصلا اين فقط در خور شان شماست، بياييد از خود شروع كنيم. ديگر كلاسور خود را با عكس غريبه نياراييم. ديگر اتاقمان را با نقش ونگار غريبه مزين نكنيم.

راستي! اين ظاهر است، بياييم خانه قلب و فكر ودل خودمان را مزين به نقش ونگار اولياي الهي وشهيدان سرافراز نماييم. كامل بگويم؛ بياييد خانه دل را فقط خانه خدا كنيم. چه باصفاست ان زمان كه اثار شهيداني همچون علم الهدي ها آويني ها ،كاوه ها ، برونسي ها ،رحيمي ها ،اقاسي زاده ها و همه شهدا را در زندگيمان به تصوير بكشانيم. بياييد شهيدفهميده را بفهميم. بياييد تا به رهبري معظم انقلاب جنبش نرم افزاري را جدي بگيريم.

بگذاريد در پايان، اين را بگويم شايد انشاءالله پيام را رسانده باشم شبي بر مظلوميت ولايت اشك مي ريختم و اشك در چشم خوابم برد . پدرم شهيد محمود كاوه رادرخواب ديدم كه بس اندوهگين است و مرا درآغوش كشيد و لب هاي بهشتي اش را بر رخسارم گذاشت . احساس ارامش تمام وجودم را فرا گرفت و از اندوه پدرسؤال كردم . جوابم داد ،دخترم مگر مني بيني از خون من و همرزمانم نردباني ساختند و حريم ولايت را پاس نداشتند!؟ از خواب پريدم و و شهيدان را در اين غصه شريك ديدم. گفتم: امروز با شما عزيزان اين را در ميان بگذارم شايد كه اين حضور نقطه اميدي باشد كه بيانديشيم كه چه بايد كرد و چه بايد گفت . قدم در جاي قدم شهيدان بگذاريم نه قدم بر روي خون شهيدان وسخن در راه شهيدان بگوييم نه سخن غير از راه شهيدان .

بار پروردگارا! بر شهيدان و امام شهيدان درود فرست و يادگار شهيدان،نايب برحق امام زمان (عج) رهبر فرزانه انقلاب را تا دولت كريمه ي حضرتش نگه دار.

زهرا کاوه، فرزند سردار شهید محمود کاوه

*************************************************************
**********************************

 

حرف آخر

درد دل يك منتظر

* بنام او كه تنها تكيه گاه منتظران است*

قاصدك! گويند خبرآور تويي، گويند تو شاهد راز پر سوزاندن پروانه ها به گرد شمعي.

قاصدك! گويند تو خبر وصال را براي عاشقان مژده مي دهي. پس اي خبرآور! تو را به نسيم باوفا، به ياد با ايمان، لحظه اي ميهمان سرزمينهاي قلب ما مستمندان باش، و برسان درد فراق ما را به گوش آن منجي. قاصدك برو و بگو كه ريشه ي قلبهايمان، براي تپش نيازمند عنايت جام اوست. قاصدك برو و بگو كه جاي آتش در اجاق كلبه ي قلبمان خودنمايي مي كند، و ديگر اين جهان، جاي زندگي كردن نيست. همه جا پر از تهمت شده و آب رودخانه گل آلود گشته، و همه تنها به فكر خود هستند. بگو كه بيايد و بزايد زردي فراق گل سرخ رااز روي شاپركهاي به سوگ نشسته، و با آب زمزمش ساحل درياي قلبهاي سياه را بشويد. آه قاصدك از چه بگويم!؟ از آرزوهاي نو شكفته در حال پرپر شدنم، يا از اشكهاي منتظران. حالا ديگر برو و راز نگهدار باش. اي كاش اگر هم راز فاش كردي فقط به بادهاي همسفر و باوفاي خويش بگويي تا شايد به خاطر بيگناهي آنان آن منجي ظهور كند. ظهوري در تاريكي مطلق. به اميد آن روز

اللهمّ عجِّل لِوليِّك الفَرج

زينب باقر پور- رشته رياضي

*************************************************************
**********************************

 

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 12 تیر1385ساعت 18:40  توسط شوراي نويسندگان  | 

 

صاحب امتياز: بسيج دانشجويي دانشگاه پيام نور خوي

مدير مسئول: علي بي غم
 زیر نظر شورای سردبیری


طراح روي جلد و پشت جلد: هادي حقيق

همكاران اين شماره :احد رحماني،فرشید یکانی،محمد علي اشرفي، فهیمه حقیق، الهام حسين لو، مينا اصغري، سريه تنها،
با تشكراز همكاري استادان محترم؛ علي امين خاني و حسن حاجي حسينلو

آدرس نشريه:
خوي،بلوار وليعصر(عج) ،خيابان دانشگاه،دانشگاه پيام نورخوي، دفتر بسيج دانشجويي- تلفن2334557

*************************************************************
**********************************

مقام معظم رهبري :

وظيفه همه دانشگاهها ودانشجويان اين است كه براي پر كردن دره علمي موجود ميان كشورما وجهان پيشرفته علم، تلاش فوق العاده از خود نشان دهند. اقتدار علمي منشأ قدرت اقتصادي،سياسي وفرهنگي است.

*************************************************************
**********************************

سخن اول:

سال پيامبر اعظم؛ درسها وپيامها

مقام معظم رهبري سال 1385 را به نام مبارك پيامبر اعظم (ص) مزين و سال جديد را با نام پر بركت آن حضرت آغاز كردند. در باره ي علل اين نامگذاري نكاتي را ميتوان برشمرد:

1-در شرايطي كه استكبار جهاني با يك برنامه از پيش تعيين شده و هماهنگ آمريكا و اروپا اهانت به ساحت مقدس پيامبر (ص) را در دستور كار خود قرار داد و با ترسيم كاريكاتور هاي موهن از آن نور پاك مي خواست چهره پيامبر رحمت (ص) را نزد ميليونها عاشق آن حضرت در جهان غرب كه تشرفشان به اسلام نزديك است منلرر جلوه دهد. با اعتراض صدها مييليون نفر از مسلمانان جهان باعث نوراني و محبوب تر شدن آن حضرت در جهان شد. مقام معظم رهبري با توجه به اين مسأله خواستند به سران استكبار و كفر و شرك بفهمانند كه چهره پيامبر (ص) بزرگتر از آن است كه با اين حركتهاي شوم و بي مبنا آسيب ببيند و همان گونه كه خداوند در قرآن فرمود (( يريدون ليطفئوا نورالله بافواههم و الله متم نوره و لو كره لمشركون)) مشركان و كفار مي خواهند نور خدارا با دهانهايشان خاموش كنند ولي بدانند كه نور خدا خاموش شدني نيست .خدا نورش را تمام و كامل خواهد كرد گرچه مشركان را خوش نيايد.

2-پيامبر اعظم (ص) در ميان همه فرقه هاي اسلامي نقطه وجدت وانفاق است. از اين رو مي توان سال جديد را سال تقويت وحدت ميان مسلمانان جهان و پرهيز از اختلافات دانست.و به اين نقطه حساس و اساسي توجه كرد كه تنها اميد دشمن اختلاف آفريني و دامن زدن به به اختلاف هاي مذهبي و قومي است بنابر اين بايد با گرد آوري همه مسلمانان پيرامون وجود نوراني پيامبر اعظم (ص) جهان بشريت را براي ظهور مصلح كل آماده ساخت.

3-خداوند بزرگ در قرآن كريم پيامبر اعظم (ص) را اسوه حسنه و بهترين الگو براي بشريت و ما مسلمانان معرفي كرده و از مسلمانان خواسته است تا از اين الگوي كامل پيروي كنند. زيرا پيامبر اعظم (ص) مجموعه تكامل يافته فضايل همه ي انبيا و اولياي خدا در طول تاريخ و درخشان ترين كهكشان عالم وجود است كه هزاران منظومه و خورشيد درخشان فضيلت و كرامت را در خود جاي دادده است. و از جمله ويژگي هاي آن حضرت، علم توأم با اخلاق ،حكومت همراه با حكمت، عبادت همراه با خدمت به خلق،جهاد توأم با رحمت ، عزت همراه با فروتني روز آمدي همراه با دورانديشي و صداقت با مردم در عين پيچيدگي سياسي است كه بايد مسؤللان امر و ملت بزرگوار ايران در اين ويژگي ها خود را به آن اسوه بزرگ نزديك مي كنند و براي رسيدن به آن جامعه تمدن بزرگ اسلامي كه هدف پيامبر اعظم (ص) بوده است خيز بزرگي بردارند.

4-يكي از جلوه هاي بزرگ پيامبر(ص) اين است كه ايشان و يارانش نسبت به كفارسخت گير و با مؤمنان مهربان بودند محمد رسول الله والذين معه اشداء علي الكفار رحماً بينهم.)) در سال جديد به عنوان سالي الگو براي سالهاي اينده بايد اين دو صفت پيامبر(ص) را در جامعه نهادينه كنيم .با دشمنان اسلام يعني آمريك، اروپا، اسرائيل، منافقان داخلي و نوكران حلقه به گوش كفار بايد با شدت برخورد كرد ولي با مردم مؤمن و خدا جوي كشورمان مهربان و دلسوز و بر اساس اصول مهر ورزي روبه رو شد. ديگر دوران لبخند زدن به روي دشمنان به سر آمده است بايد با دشمني كه جز زبان سلاح و موشك و بمب اتمي نميفهمد با همان زبان سخن گفت. چرا كه نرم سخن گفتن با دشمن موجب گستاخ تر شدن او خواهد شد. چنان كه مشاهده كرديم پذيرش مذاكره با آمريكا براي حل مسأله عراق از سوي آمريكايي ها به احضار نماينده ايران تفسير شد.

5-در سال پيامبر اعظم (ص) بايد ملت ايران با حفظ وحدت و تكيه بر قدرت عظيم ملي توؤم با ايمان الهي سنگر هاي علوم و فناوري پيشرفته را فتح كند و بنا به توصيه مقام معظم رهبري ((ايران بايد كشوري عالي شود و جوانان ما بايد با حركتي جهادي، علم را به فناوري، فناوري را به صنعت و صنعت را به توصعه كشور وصل و مرتبط كنند. و در يك كلمه همه احاد ملت در هر كجا كه هستند و به هر كاري كه مشغولند يك گام به جلو بردارند.

6-در سال پيامبر اعظم (ص) بايد به اين نقطه توجه جدي كرد كه اگر پيامبر(ص) اكنون در كشور ايران حكومت مي كردند و آژانس انرژي اتمي گزارش پرونده را به شوراي امنيت ميداد و شوراي امنيت از ايران مي خواست تا طي يك ماه آينده كليه فعاليت هاي هسته اي صلح آميز خود را به حالت تعليق در آورد. پيامبر(ص) با اين پديده چگونه برخورد مي كردند آيا در برابر فشار كفار و مشركان تسليم مي شدند و دست از فناوري هسته اي مي كشيدند يا با تكيه بر امدادهاي غيبي الهي و نيروي ملت مؤمن با تمام توان از عزت و سربلندي اسلام و كشور اسلامي دفاع مي كردند و دشمنان را سر جاي خود مي نشاندند.سيره عملي پيامبر(ص) در جنگ احزاب نشان دهنده اين نقطه مهم است كه اگر همه احزاب و اقوام با تمام امكانات پيشرفته خود براي به شكست كشاندن اسلام و مسلمانان آمدند باز هم تسليم نشويد، چرا كه اينجا جاي مذاكره و صلح و سازش نيست حيات و مرگ اسلام و مسلمين مطرح است با تكيه بر امدادهاي غيبي الهي بايد ايستاد و قطعاً پيروز خواهيم شد.گروهي از منافقان در جنگ احزاب با ايجاد جنگ رواني ،مسلمانان را ميترساندند.و مي گفتند اين جمعيتانبوه احزاب و گروههاي مساح براي جنگ با شما اجتماع كرده اند پس بترسيد و تسليم شويد ولي در چنين شرايط بحراني با تكيه بر خداوند ايمانشان افزايش يافت و گفتند خداوند براي ما كافي و بهترين وكيل است. در نتيجه جنگ پايان يافت و مؤمنان با نعمت و فضل الهي بدون هيچ گونه ناراحتي به پيروزي قاطع دست يافتند. و كفار و مشركان نا چار و شكست خورده با تلفات و خسارات سنگين فرار كردند.آري ما نيز در سال پيامبر(ص) نبايد از لشكر كشي كشور هاي غربي و بسيج امكانات پيشرفته شان بترسيم .بايد با اين فشار ها بر ايمانمان افزوده شود و بگوييم (( حسبنا الله و نعم الوكيل)) قطعا با نعمت و فضل الهي به پيروزي دست خواهيم يافت.

مدیر مسئول
shimi1357b@yahoo.com

*************************************************************
**********************************

يادداشت فصل:

دوهدف غرب از انتشار كاريكاتورهاي موهن

شكست هاى زنجيره اى امريكا در منطقه، قضيه انتخابات عراق، مصر، افغانستان، بوليوى و ناكامى غرب در پيگيرى اهداف ژئوپلتيك آنان در نقاط مختلف جهان و نهايتاً پيروزى حماس در انتخابات اخير فلسطين چالش جديدى را براى دستگاه ديپلماسى غرب پديد آورده است. از يك سو شعارهاى عوام فريبانه "دموكراسى خواهى" چاره اى جز پذيرش خواست مردم فلسطين براى آن ها نگذاشته و از سوى ديگر فشار لابى پر نفوذ صهيونيستى جهان غرب مانع از تعامل منطقى غرب با اين گونه پديده ها مى گردد. از اين گذشته ناكامى نظام سلطه و استكبار صهيونيستى در ايجاد اجماع جهانى بر عليه جمهورى اسلامى ايران در مقوله انرژى هسته اى به رغم عمليات مفتضحانه روانى بنگاه خبرى CNN امريكا در تحريف متعمدانه و هدفمند سخنان رييس جمهورى ايران فشار سنگينى را برگرده صهيونيزم بين الملل وارد مى كند.
مخالفت صريح دولت هاى غربى با حقوق طبيعى و مسلم ملت ايران، ژست دموكراتيك وحقوق بشر طلبانه آنان را دچار خدشه ساخته است. طرح هاى اخير رييس جمهورى اسلامى ايران در قضيه هولوكاست وحقوق بشر، تصميم سازان نظام سلطه صهيونيزم بين الملل را در مخمصه و تنگناى عجيبى قرار داده است.
دستپاچگى اخير عمال رسانه نظام سلطه حكايت از آشفتگى بنيادين در مبانى بنيانى آموزه ها و اسطوره هاى موجده آنان مى كند. لذا به نحوى درصددند "توپ در زمين خود را به زمين ديگران" بيندازند!
در همين راستا و دقيقاً به همين منظور غرب با اقدامى سخيف و ابلهانه در گام اول به درج كاريكاتورى كاملاً موهن در روزنامه دانماركى پرداخته و در گام بعدى به بهانه "پاسداشت آزادى بيان" به انتشار مكرر آن در روزنامه هاى اقمارى آلمان، فرانسه، اتريش، سوئد، سوييس، ايتاليا و ... پرداخته است.
به راستى اين همه "گرد و خاك كردن"! براى چيست؟ نظام سلطه در وراى فضاى مشوش و غبارآلود "گرد و خاك خبرى" اخير دنبال چه چيزى است؟
هژمونى صهيونيستى كه شبكه اختاپوسى رسانه اى جهان را در چنگ خود دارد به رغم اطلاع از تبعات منفى برخورد مستقيم و صريح با فكر و انديشه در اقدامى بسيار صريح به تهديد و تحديد كاملاً عريان متفكران و انديشمندان آزادانديشى كه بر خلاف تصورات موهوم صهيونيست ها درباره افسانه اسطوره اى هولوكاست مى انديشند، پرداخته است.
البته توجه به نقش كار ويژه هولوكاست در بقا و تداوم موجوديت صهيونيزم، علت چنين رفتار شتابزده- اما از روى ناچارى- آن ها را توجيه مى كند. چرا كه طرح هر گونه سوالى درباره هولوكاست، دروغ بودن آن افسانه را ثابت نموده و به تبع آن صهيونيزم جهانى را از ارتزاق و انتفاع از آن افسانه بنيادين بى نصيب خواهد نمود.
بنابراين توجه به اين مساله كه:
"سوژه سازى" و دامن زدن به آن با هدف انحراف افكار عمومى جهان از تمركز بر مسايلى نظير هولوكاست و نقض حقوق بشر در غرب صورت مى پذيرد كه فرآيند تفسير رفتار موهنانه اخير دستگاه تبليغاتى غرب را پيچيده تر مى كند.
نفس ترسيم كاريكاتور موهن بر عليه پيامبرى كه در كتب حتى تحريف شده آن ها بشارت به آمدن ايشان داده شده است امرى قبيح و محكوم است كه هر انسان موحدى را به اعتراض عليه آن وامى دارد. در اين كه چاپ و انتشار چنين تصويرى با هدف عبث قداست زدايى از ساحت رسول اكرم (ص) و شكستن قبح توهين به ايشان صورت گرفته شكى نيست (اگر چه كه هرگز توانايى خاموش نمودن آتش محبت مسلمانان به وجود قدسى آن دردانه خلقت را نخواهند داشت) اما انتشار پى در پى تصاوير مزبور با اهداف نهايى ذيل صورت مى پذيرد.
?- معرفى مسلمانان معترض به عنوان مخالفان آزادى بيان!
بايد گفت كه غرب دقيقاً به همين دليل است كه متعمدانه از عبارت "احترام به آزادى بيان" از ذكر دليل انتشار زنجيره اى تصويركذايى مزبور استفاده نموده اند.
?- حركت در سايه
هدف دوم غرب اين است كه ضمن ايجاد مشغله ذهنى براى مسلمانان جهان، هيجانات بغض آلود آنان را صرفاً بر سر يك "كاريكاتوريست ساده"! تخليه نموده و كارهاى مهم ترى چون "تنگ نمودن فضاى جهانى براى دو كشور اسلامى ايران و سوريه" و ساير كشورهاى جهان اسلام را در آرامش دنبال كنند.
اما بى شك آن چه مسلم است اين گونه تحركات مذبوحانه نه تنها موجب پيروزى دشمن صهيونيستى نمى گردد بلكه ضمن تقويت وحدت جهان اسلام، خذلان و خوارى را براى عاملان اين حوادث رقم خواهد زد.


"يريدون ليطفئوا نورالله با فواههم والله متم نوره و لوكره المشركون"
مشركان مى خواهند نور خدا را با دهان هايشان خاموش سازند! و خداوند (حافظ و) تمام كننده نور خويش است و اگرچه مشركان اكراه كنند.

*************************************************************
**********************************

در افسانه بودن هولوكاست، شك نكنيد!!

 سال‌ها‌ پيش، چند سالي از انقلاب نگذشته، سينما عصر جديد را تازه راه انداخته بودند. يادم هست با مادرم رفتيم فيلمي ببينيم با نام چگونه فولاد آب ديده شد؟ گمان كنم فيلم روسي بود. چيز زيادي يادم نيست. فرض كنيد يك سرباز روس بود در جنگ جهاني دوم. صحنه اي از فيلم بود كه آلماني‌ها‌ اسيران را رديف كرده بودند. يك نفر آمد و گفت كمونيست‌ها‌، كميسرها، يهودي‌ها‌، كولي‌ها‌ و همجنس بازها يك قدم بيايند جلو. انگار مي‌خواستند اين عده را اعدام كنند. همان وقت از خودم پرسيدم: يهودي‌ها‌ ديگر چرا؟ ضديت يك نظام غير ديني را با پيروان يك دين خاص، درك نمي‏كردم.
هيتلر پيش از اين كه به قدرت برسد، يك بار به زندان افتاد و در زندان چيزهايي نوشت كه بعدها اسمش را گذاشت نبرد من و چاپش كرد. اگر اين كتاب، اولين كتابي نباشد كه مي‌خوانيد، از ناداني كودكانة نويسنده اش و اعتماد به نفس عجيب و غريبش تعجب خواهيد كرد. در جايي از همين كتاب، هيتلر توضيح داده است كه چرا با يهودي‌ها‌ دشمن است. دليلي ندارد با آوردن عين كلماتش خسته تان كنم. خلاصة حرفش اين است كه اين‌ها‌ پول داشتند و بازار را عليه من تحريك كردند و من را زمين زدند و من هم هر وقت بتوانم، تلافي اش را سرشان درمي آورم.اين، آغاز ماجرايي است كه بعدها با نام‌ها‌لوكاست معروف شد.حالا كمي از روي وقايع بپريم. سال 1945، شش سال از آغاز جنگ جهاني دوم گذشته است. بالاخره متفقين توانستند آن ديوانة سركش را شكست بدهند و حالا جنگ تمام شده است. چرچيل مي‌گويد دليلي ندارد كه كسي خودش را معطل مسخره بازي‌ها‌يي مثل دادگاه كند؛ كارگزاران هيتلر را بايد درجا اعدام كرد. اما خوشبختانه كساني هم هستند كه مي‌دانند در روند دادگاه، بسياري از مسائل مبهم روشن خواهد شد. جدال ميان دو گروه، تا پايان دادگاه نورنبرگ ادامه دارد. در تمام اين مدت، هيچ سند مكتوبي دربارة كشتار سازمان يافتة يهوديان نمي‏يابند. عده اي در دادگاه معتقد ند هيتلر دستور داده يهوديان را در اردوگاه‌ها‌يي مثل آشويتس با گاز زيكلون ب خفه كنند و بعد در كوره بسوزانند. همه چيز، مبهم است. شاهداني عليه متهمان شهادت مي‌دهند. بالاخره نهادهاي رسمي مي‌پذيرند كه هيتلر شش ميليون يهودي را با اين روش كشته است. لوح يادبودي مي‌سازند و جلوي آشويتس نصب مي‌كنند؛ روي لوح مي‌توانستي شش ميليون قرباني يهودي را بخواني. مي‌توانستي؟ بله. لوح، ديگر آن جا نيست.دولت اسرائيل هم كه بزرگ ترين مدافع حقيقي بودن‌ها‌لوكاست است، ديگر به رقم نهصد هزار مرگ در طول جنگ اكتفا كرده است. نهصد هزار مرگي كه معلوم نيست چندتايش به جنگ مربوط است و چندتايش بر اثر پيري، بيماري و مسائلي شبيه آن‌ها‌ بوده است. در دو سال آخر جنگ دوم جهاني، بيماري‌ها‌ي همه گير مثل وبا و تيفوس در تمام اروپا شايع شده بود. يقينا اين بيماري‌ها‌ ميان يهوديان و غير يهوديان فرق نمي‏گذاشت.
رنه سموئل سيرات، خاخام فرانسوي، با استناد به همان لوح كه ديگر نيست، براي پيشگيري از فراموش شدن‌ها‌لوكاست، پيش نويس قانوني را تهيه كرد كه آن را در جولاي سال 1990 در فرانسه تصويب كردند. براساس اين قانون هرگونه ترديد درباره‌ ها‌لوكاست، اعم از ترديد درباره كشتار يهوديان در جنگ جهاني دوم، وجود اتاق‌ها‌ي گاز و حتي كمترين ترديد در رقم شش ميليون يهودي مقتول، جرم است و هركس در فرانسه از اين قانون تخلف كرده و در اين موضوع‌ها‌ شك كند، به يك ماه تا يك سال زندان و دو هزار تا سيصد هزار فرانك جريمه محكوم مي‌شود. بعدها اين قانون را در ديگر كشورهاي اروپايي هم تصويب كردند. واتيكان و پاپ، شانس آوردند كه سال‌ها‌ پيش از تصويب اين قانون، بيانيه اي دادند و گفتند مدركي دال بر وجود اتاق‌ها‌ي گاز نديده اند و ندارند. دوسال پيش از تصويب اين قانون هم آرنو ماير، مورخ صهيونيست آمريكايي گفته بود بيشتر يهوديان در سال‌ها‌ي 1942 تا 1945 بر اثر امراض طبيعي مرده اند، نه جنگ يا كشتار. همين مورخ، امروزه نيز مي‌گويد دلايل وجود اتاق‌ها‌ي گاز، بسيار كم و ضعيف اند. البته چون او خود، يهودي و صهيونيست است، هنوز كسي در دادگاهي از او شكايت نكرده است.
منتقدين‌ها‌لوكاست مي‌گويند اگر هيتلر تمام چهار سال جنگ مشغول سوزاندن يهودي‌ها‌ بوده باشد، با توجه به تعداد كوره‌ها‌ و زمان سوختن بدن انسان باز هم تعداد قربانيان حداكثر 50هزار نفر خواهدبود نه 6ميليون نفر!
تاريخ نگاران تجديدنظرخواه، كساني هستند كه معمولا با يافتن شواهد جديد يا بررسي دوبارة شواهد قديمي، به اين نتيجه مي‌رسند كه آن چه تاريخ نگاران تا آن موقع گفته اند، احتمالا نقص‌ها‌ يا خطاهايي هم دارد. يكي از جاهايي كه تجديدنظرخواه‌ها‌ راجع به آن حرف دارند ـ و حرف‌ها‌شان هم كم و بي معنا و بي مدرك نيست ـ همين ماجراي‌ها‌لوكاست است. اما قانون سيرات نمي‏گذارد اين‌ها‌ حرف‌ها‌شان را بزنند. تنها قانون نيست. گروه‌ها‌ي خشني هم هستند كه كارشان تهديد كردن، فحش دادن، تخريب خانه و محل كار و ماشين و حتي كتك زدن و زخمي كردن تجديدنظرخواه‌ها‌يي است كه دربارة‌ها‌لوكاست حرف مي‌زنند. يك نصيحت؛ اگر مي‌خواهي تاريخ را بكاوي، قيد زندگي آرام را بزن. همة زندگي ات در خطر است. تاريخ اين طوري ثبت كرده امافراموش كن! به نفعت است
ـ آلمان نازي در دو سال آخر جنگ، مقدار زيادي گاز زيكلون ب توليد و در اردوگاه هاي اسيران جنگ استفاده كرده است.
ـ در اردو گاه ها يهوديان از ديگران جدا نبوده اند.
ـ گاز زيكلون، بيشتر به درد كشتن شپش و ساس مي خورد تا انسان. در همان زمان در آلمان، گازهاي كشنده تر و ارزان تري هم بوده است.
ـ در همان سال ها تيفوس در اروپا و خصوصا در اردوگاه ها كه هيچ امكانات بهداشتي نداشتند، شايع شده بود. عكس هاي اردوگاه ها كساني را نشان مي دهد كه از تيفوس، شديدا لاغر شده اند و دنده هاشان پيدا است.
ـ تجديدنظرخواه ها مي گويند آلماني ها نه مي خواستند و نه مي توانستند بيماران را مداوا كنند. تنها بدن، لباس و اتاق هاي اسيران را با زيكلون ب ضدعفوني مي كردند و اجساد كساني را كه بر اثر تيفوس مرده بودند، مي سوزاندند تا جلوي سرايت بيماري به مأموران خودشان را بگيرند.
ـ در آغاز جنگ، يهوديان اروپا سه ميليون و صد و بيست هزار نفر بوده اند. اين را سالنامة آماري يهوديان مي گويد. اين سالنامه را يهوديان آمريكا پيش از آغاز جنگ چاپ كرده بودند.
ـ آلمان پيش از جنگ، ششصد هزار يهودي داشت. هيتلر چهارصد هزار نفر از آنان را از آلمان اخراج كرد.
بسياري از يهوديان اروپا در طول جنگ به آمريكا مهاجرت كردند.
ـ پس از جنگ، آمار يهوديان اروپا حدود سه ميليون نفر بوده است. اين نيز آمار نسخة بعد از جنگ همان سالنامه است.
ـ آلمان تا به حال، بيش از صد ميليارد مارك خسارت ‌ها‌لوكاست به اسرائيل داده است و طبق قرارداد بايد تا سال 2030 هر سال به اسرائيل خسارت بدهد.
ـ اتريش و سوئيس نيز به اسرائيل، خسارت سالانه مي دهند.
ـ نورمن فينكلشتاين، يك محقق يهودي است كه پدر و مادرش سال ها در اردوگاه ها بوده اند. او كتابي نوشته با نام صنعت ‌ها‌لوكاست و مي گويد، ‌ها‌لوكاست يك واقعيت تاريخي نيست. بهانه اي است براي غرامت گرفتن. يك صنعت پول ساز است.
ـ اتاق هاي گاز را در بعضي اردوگاه ها پيدا نكردند و براي حفاظت از حقايق تاريخي، آن ها را پس از تصرف اردوگاه ها ساختند.
ـ اتاق هاي گاز بايد شديدا آب بندي شده باشند. اما نه نمونه هايي كه مي گويند اصل است و نه كتاب هايي كه از اين موضوع صحبت كرده اند، توصيفشان از اتاق ها نزديك به چنين چيزي هم نيست.
ـ حتي يك سطر نوشته در مورد‌ها‌لوكاست در اسناد نازي ها نيافتند. مي گويند هيتلر دستور داده كل ماجراي كشتار يهوديان را شفاهي انجام دهند! مسابقه كاريكاتور هولوكاست‏ و تهديد به مرگ
سيد مسعود شجاعى طباطبايى، كاريكاتوريست معروف و رييس خانه كاريكاتور كه متولى مسابقه كاريكاتور هولوكاست است، هم پس از اين كه هك كردن سايت "خانه كاريكاتور" ثمرى براى صهيونيست‌ها نداشت به مرگ تهديد شد.
"شريف نيوز" در همين راستا كه قضيه را جذاب يافت به جمع حاميان مسابقه پيوست و البته قرار است مدير مسئول سايت براى خود "بادى گارد" استخدام كند!
بنابراين اگر چند ماه ديگر "مسعود شجاعى طباطبايى" تصادف كرد و به دره‏اى افتاد يا سهوا به زير ماشين رفت، تعجب نكنيد! مى‏توان براى او هم يك مراسم مفصل گرفت و كلى حال صهيونيست‏ها را گرفت!
در همين زمينه، دادگاهي هم در اتريش، "ديويد ايروينگ" تاريخدان مشهور انگليسي را به خاطر انكار قضيه هولوكاست به سه سال زندان محكوم كرد. ايروينگ ديروز با حالتي متعجب از حكم دادگاه به خبرنگاران گفت، من در حكم دادگاه درخواست بازنگري مي‌كنم، كه يك نفر از حاضران در جلسه با صداي بلند به زبان انگليسي خطاب به ايروينگ گفت: "قوي باش خوشا به حالت."
 

*************************************************************
**********************************

پرونده اتمي ايران؛ از ديروز تا امروز


پرونده اتمي ايران در بحراني‌ترين شرايط خود قرار گرفته است؛ بحراني كه پس از سخنان سيد محمد خاتمي در 22 بهمن سال 81 آغاز شد، حالا آنچنان پيچيدگي و سرعتي پيدا كرده است كه پاياني براي آن متصور نيست.
زمستان 81، پس از اعلام دستيابي ايران به غني‌سازي اورانيوم، سي. ان. ان در پوشش خبري خودفروختگان مجاهدين خلق، تصاويري از مركز زيرسطحي نطنز منتشر كرد كه به مانند يك بمب خبري، جهان را تكان داد و موضوع پذيرش پروتكل الحاقي از سوي ايران را به اصلي‌ترين لبه تماس با غرب مبدل ساخت.

از بخار تا اتم
دستيابي ايران به انرژي اتمي، روياي ديروز و امروز ايرانيان نبوده است. اما حالا حكومت ايران ژاندارم آمريكا نبود تا شركتهاي مختلف براي برپايي هشت نيروگاه بزرگ اتمي‌اش صف بكشند. ايراني‌ها بايد آستين را خود بالا مي‌زدند، حتي اگر هم به غني‌سازي زير 5 درصد هم دست مي‌يافتند، خواب خرگوشي خارجي‌ها پاره مي‌شد، چون ايراني‌ها خود را وارد بازي كرده بودند؛ آنها انرژي بخار را يافته بودند و اگر چند سالي هم طول مي‌كشيد ولي سرانجام مي‌توانستد به همه چيز برسند.

پاشنه آشيل

حالا بازي نفس‌گير شده بود و در توافق سران نظام، شوراي عالي امنيت ملي و دبير آن محور مذاكرات بودند، مذاكراتي كه در چرخه‌اي تاريخي باز هم به سعدآباد رسيد و وزاري خارجه بريتانيا و آلمان و فرانسه را به تهران كشاند؛ حرف‌ آنها يك كلمه بود: "توقف غني‌سازي اورانيوم".
ايران "تعليق موقت و داوطلبانه" را پيش كشيد و مساله در بازي‌اي فرسايشي به پس و پيش كردن چند كلمه روي كاغذ رسيد. برنده و بازنده‌اي در كار نبود چرا كه هيچ كس قصد كوتاه آمدن نداشت؛ ولي معلوم مي‌شد كه هژموني كاپيتال سرمايه‌داري از چه چيز در هول و هراس افتاده است؟

چرا هزينه؟
دو جدال نيز در داخل جريان داشت؛ اول آناني كه تيم مذاكرات را به نرمش متهم مي‌كردند و شاهد اصلي خود را از توافقات سعدآباد و پاريس مي‌آوردند و ديگراني كه سراسيمه، در فكر بستن چمدان‌ها بودند و مي‌خواستند با سرعت نور، پروتكل الحاقي را در مجلس به تصويب برسانند.
اولي‌ها شايد تند مي‌رفتند، اما دومي‌ها چه؟ ترسيده بودند؟ اين را كسي نمي‌داند كه اين‌ها را در سر چه سودا بود، ليكن هر چه بود حرف از هزينه بالايي بود كه كشور مي‌پردازد تا چنين دستاوردي داشته باشد. گويي نه اهل روزنامه خواندن بودند و نه حافظه‌اي داشتند، تصور مي‌كردند كه اين تنها موضوعي است كه ايران با غرب در سه دهه اخير داشته و اگر بر سر آن كوتاه بيايد، همه چيز ختم به خير مي‌شود!

پايان تعليق
ايران، تابستاني كه گذشت، در روزهاي آمدن احمدي‌نژاد و رفتن خاتمي، به تعليق پايان داد؛ آن هم در شرايطي كه مذاكرات طولاني‌اش با اروپا تنها به دريافت چند امتياز خريد بويينگ و ايرباس و ورود به WTO و... رسيده بود. تيم مذاكراه كننده تغيير كرد و لحن ايران تند و تيزتر شد. حالا علي لاريجاني، هر جا مي‏نشست از آپارتايد هسته‌اي سخن مي‌گفت و احمدي‌نژاد، وعده صدور ارزان قيمت اتمي را به جهان مي‌داد.
همه اينها در حالي بود كه غربي‌ها راه را بسته بودند؛ چه به حساب G8 يا G7، غول‌ها گرد هم آمده بودند تا ايران نتواند به اين فن‌آوري بالا برسد. به هرقيمتي.

... نيمه راه
ايران برگ‌هاي زيادي براي رو كردن نداشت، چرا كه با ياراني نيمه‌راه مواجه بود؛ روس‌ها، عمده ترين شريك هسته‌اي، ايران را وجه‌المصالحه با غرب مي‌دانند و چيني‌ها هم اگر وام بانك جهاني برسد، از نفت 100 دلاري هم بيمي ندارد و هندي‌ها را هم كه مي‌شود با يك قرارداد نيم بند هسته‌اي خريد و اعراب نيز ترجيح مي‌دهند ايران ضعيف بماند تا انقلابش را در درون نگه دارد.
نظم نوين جهاني كار خودش را كرده بود. حتي اگر لاريحاني نامرئي به ژنو مي‌رفت و بعد از مسكو و پكن سر در مي‌آورد، جز اسد و كاسترو و چاوز، نمي‌شد روي حرف هيچ كسي حساب كرد.


عبور از خط
حالا پرونده ايران، از وين راهي نيويورك هم شد، آن هم در شوراي امنيتي كه رياست‌اش بر عهده يك جنگ‌طلب مشهور آمريكايي (جان بولتون) قرار گرفته است و از اين طرف رييس جمهور ما اعلام كرد كه دانشمندان ما به چرخه كامل توليد سوخت هسته اي دست يافتند، نبايد از تحريم ترسيد ، كه آن‌هايي ترسيده‌اند كه چند روزي است به كنايه مي‌گويند: "امنيت، امنيت، ما داريم مي‌آييم!" بايد كمربندها را محكم بست... و بايد سناريوهاي تازه را بررسي كرد.
انقلاب باز هم روياروي غول‌هاست، اما استوار، ايستاده است.

*************************************************************
**********************************

 

طرحي براي فردا

دستاوردهاي انقلاب امام كه نشأت گرفته از انديشه و بينش عميق ايشان بود عمدتاً چه مواردي است؟

 من بعضي از اركان انديشه امام را كه اصلا فصلهاي جديدي در مطالعات دين و انقلاب، جدا جدا و متصل باهم ايجاد كرد، عرض مي كنم :

1- امام در تعريف جديدي كه از مشروعيت ديني و مردمي ارائه كرد، روشن ساخت كه هر دو سوال افلاطوني "چه كسي بايد حكومت كند؟" - كه ركن مشروعيت محسوب مي شد - و همچنين سوالي كه آقايان معتقدند سوال جديدي است ولي ما معتقديم كه اين سوال ، قديمي و ريشه دار است و آن اين كه "چگونه بايد حكومت كرد؟"، به يك اندازه مهم بوده، قابل تفكيك از هم نيستند و در تئوري حكومتي او، هر دو سوال و همين طور بحث رابطه خردورزي و دينداري پاسخ گرفت.

2- كساني گمان مي كردند و البته هنوز هم مي گويند كه روشنفكري در يك دوره اي، خرافه زدايي از دين را به عنوان هدف اعلام مي كرد، اما در يك دوره ديگري كه ما اكنون با آن درگير و گرفتار هستيم، در واقع روشنفكري مي خواهد از دين، عقلانيت زدايي كند، يعني بگويد كه دين اصلا يك پديده عقلاني و عقلايي نيست و نبايد له و عليه آن استدلال كرد؛ به عبارت ديگر آمدن دين همان و رفتن عقل، همان. امام نشان داد كه چگونه دين براي برانگيختن عقل بشر، عقلها را تحريك كرده، سازمان داده و فعال مي كند؛ همچنين جمع عاقل بودن و متشرع بودن و اين كه چگونه شريعت و عقلانيت كاملاً باهم منسجم و در يك راستا هستند، از معادلات بزرگي بود كه امام آن را در انقلاب حل كرد و البته پيام جديدي هم بود و اصلا عقلانيت در تعريفي كه اسلام و تشيع دارد، معقوله اي جدا از شريعت و ديانت نيست.

3- همين طور امام مساله حق حاكميت الهي با مفهوم آرائ مردم، حقوق آنها، رضايت عامه، جمهوريت و اسلاميت و انتصاب و انتخاب را حل كرد و نشان داد چگونه مي توان جمهوريت را در چارچوب اسلام معنا كرده و انتخاباتي صد در صد دمكراتيك در راستاي اهداف شريعت و در چارچوب يك انتصاب عام الهي مطرح نمود.

4- معادله ديگري كه امام براي عصر جديد حل كرد، مساله رابطه دين و مليت بود. امام مفهوم "امت ديني" را مطرح كرد كه در برابر آن ممكن است كساني مفهوم "دولت - ملت" را علم كنند. امام بدون آن كه با افتخارات ملي در هيچ جايي درگير شود و اهانتي به هيچ نوع مليتي داشته باشد، نشان داد كه چگونه مي توان همه مليتها و نژادها را در ذيل مفهوم "امت ديني" به رسميت شناخت. در واقع امام با آن مفهومي از ناسيوناليزم و ملي گرايي مخالفت مي كرد كه ضدانساني بود؛ فلذا مي توان گفت كه امام با سيم خاردار كشيدن بين انسان ها به بهانه نژاد و مليت مبارزه كرد.

5- ابتكار ديگر، حل مساله جمع اصول گرايي و تكثرگرايي بود، يعني امام يك تكثرگرايي محدود، ضابطه مند و مشروط، كاملا در چارچوب اصول گرايي ديني اعمال كرد؛ اين كه چگونه بتوان رقابت و مباحثه داشت و در عين حال، در ذيل گفتمان اصلي پيش رفت، بدون اين كه تمامي مسائل را تحت عنوان قرائت بازي زير سوال ببريم. در جاهايي كه نصوص صريح وجود دارد، امكان بيش از يك قرائت درست وجود ندارد و بحث، بحث محكمات است، ولي در ساير مواردمتشابهات و موارد اختلافي كه جاي اجتهاد در آنها وجود دارد، امام كاملا باب تكثر و قرائت را در ذيل قرائت اصلي (تكثر قرائت با متد درست) باز كرد؛ البته امام به گره گشايي و حل مشكلات ديگري هم پرداخت كه به خاطر كمي وقت نمي توان در اينجا به آنها پرداخت.

پرسش: شما اشاره فرموديد كه ما در قرن 19 و ابتداي قرن 20، با مكاتب زيادي روبرو شديم كه به ترتيب در عرصه مجامع بين المللي ظهور پيدا كردند. فهواي بيانات شما، وقتي كه از ابتكارات حضرت امام ياد كرديد، اينگونه به نظر مي رسيد كه گويي امام به اين مكاتب توجه داشته اند؛ به عبارت ديگر از فهواي بيان شما چنين نظري را هم مي توان استنباط كرد. آيا مي شود چنين تلقي كرد كه امام به اين مكاتب نظر نموده و بعد سعي مي كردند تا نظر اسلام را در يك فضاي مناسبي طرح كنند يا اين كه امام ، يك منبع اصيلي داشتند كه آن را طرح نمودند و آن نظر،به نحوي كه ما امروز تبيين مي كنيم، بروز پيدا كرده است؟

پاسخ: البته روشن است كه خاستگاه تئوريك امام، يك خاستگاه تطبيقي با تاثيرپذيري از مكاتب و ايدئولوژي هاي مختلف نبود. ايشان البته به عنوان يك مرجع تقليد، كاملا حوادث اجتماعي و تاريخي را تحت مطالعه داشتند. آنطور كه نزديكان ايشان نقل كردند، مطالعات امام از انواع رمان هاي داخلي گرفته تا نوشته هاي روشنفكري با گرايش ماركسيستي يا ناسيوناليستي را شامل مي شد؛ در عين حال خاستگاه فكري ايشان كه يك خاستگاه محض ديني است هم روشن بود. امام به عنوان يك متفكر اسلامي، يك مجتهد و فقيه و در عين حال عارف و فيلسوف، در ابعاد مختلف ديني، جامعه را بررسي كرده و وارد عمل مي شد. من به سخن "الوين تافلر" در كتاب "جابجايي قدرت" اشاره مي كنم: "كار بزرگ امام اين بود كه براي اولين بار، يك نفر غرب را با تمامي محتوياتش ناديده گرفت و بجاي اين كه بنشيند و با ما به صورت جداگانه وارد بحث شود، در كل همه ما را دور زد." اين نكته، نكته بسيار مهمي است. بنابراين ضرورتي ندارد كه امام، تفصيلاً تمام ايدئولوژي ها و نظريه پردازان آنها را جدا جدا بررسي نمايد، در واقع اينها بيش از اين كه يك مكتب بمانند، مي توان گفت كه هر كدامشان يك گفتمان بودند يعني تمامي اين مكاتب به نحوي سيال بودند بخصوص كه قبلا عرض كردم با همه آنها به صورت گزينشي برخورد شد. يعني درگيري سوسياليزم و ليبراليسم، خيلي زود تبديل به يك سوسياليزم ليبراليزه شده و يا بالعكس شد؛ به عبارت ديگر اينها با هم تلفيق شدند. حتي خيلي از عناصر تفكر فاشيستي، امروزه در ديدگاهها و هژموني ليبرال سرمايه داري حفظ شده است. پس خود آنها هم به نحو خالص و با مرزهاي متمايز از هم باقي نماندند. امام به نحوي ناظر برتحولات آن زمان، بود. چون در يك بستر واقعي عمل مي كرد. نوع پيشنهادهايي كه امام در باب حاكميت مثل مساله انتخابات و مسائل ديگر مي كرد، نشان مي دهد كه ايشان كاملا در جريان آن تحولاتي كه در دو سده اخير در دنيا اتفاق افتاده بود، هست و در عين حال درصدد پيداكردن راهي است تا تمام وجوه جاري ساختاري در بحث حكومت را تبديل به حاملان اهداف ديني خودش نمايد و به نظر من، امام توانست اين كار را با ضريب بالايي از موفقيت به انجام رساند.

پرسش: مشابه مطلبي كه شما از تافلر نقل كرديد و آن اين كه امام غرب را دور زد، در نظر متفكران ديگري هم بروز كرده است. مثلا يكي از آنان مي گويد: امام به گونه اي نظرات خود را طرح كرد كه گويي اصلا فرهنگ غربي وجود ندارد. شخصي مثل "ريچارد ورتي" بر اين عقيده است كه ما مفاهيم رقيق و غليظ داريم، مفاهيم غليظ مثل سوسياليزم، ليبراليزم و انقلاب و مفاهيم رقيقي چون خوب، بد و ديگر مفاهيم ارزشي. در نظر او ما 2 دسته گفتمان سياسي داريم؛ يك دسته گفتمان سياسي از وراي كلمات غليظ به كلمات رقيق نگاه مي كند كه در اين حالت، ما به سمت يك اخلاق سياسي كه نتيجه اش يك نوع عقل گرايي ابزارانگارانه و سكولار هست، حركت مي كنيم اما گاهي ما آنقدر قدرت داريم كه از وراي اين مفاهيم رقيق به آن مفاهيم غليظ نگاه كرده و اصالت را به اين مفاهيم بدهيم. وقتي از وراي مفاهيم رقيق به مفاهيم غليظ نگاه مي كنيم، سياست ما اخلاقي است و قدرت امام در اينجا بروز مي كند. سياست اخلاقي سياستي است كه به تكليف تاكيد مي ورزد، فلذا انجام تكليف برايش مهم بوده ونتيجه برايش اهميت زيادي ندارد. آيا مي توان چنين نظري را در رابطه با رويكرد امام طرح نمود؟

پاسخ: در سوال شما چند نكته است كه نمي توان در اين وقت اندك به همه آنها رسيد. درجه غلظت يك مفهوم، جزء اصول موضوعه نظريه است كه بايد بررسي شود. در اينجا مثلا اين سوال پيش مي آيد كه وقتي امام مي فرمودند: "ما مامور به تكليفيم ، نه نتيجه" و البته در بعضي جاها از گفته ايشان سوء برداشت هم شد نظر واقعيشان چه بود؟ آيا اين به معني نفي محاسبه و مقدمات علي اتفاقات اجتماعي و در نظر نگرفتن اين كه كدام وسيله مقرون به صرفه است و به كدام هدف مي انجامد، بود؟ قطعاً اين نبود. مامور به تكليف بودن و نه نتيجه، يك موضع دقيقا ضد پراگماتيستي بود كه امام بواسطه آن مي خواستند به انقلابيون و مجاهدان بفهمانند كه شما نبايد بدنبال قدرت مجسم و مادي پيروزي به عنوان هدف اصيل باشيد بلكه به عنوان يك انقلابي مجاهد بايد تمام محاسبات لازم را بررسي كنيد، چون اين محاسبات جزء تكليف است و تكليف جداي از آنها نيست و در مرحله بعد وارد عمل شويد اما اين كه شكست مي خوريد يا پيروزمي شويد، مساله اي كاملا ثانوي است. در واقع امام مي خواست بگويد كه اگر از همان آغاز يك مجاهد و انقلابي مطمئن باشد كه پيروز مي شود و بعد وارد عمل شود؛ فعل او جهاد نيست زيرا در امر جهاد يك حالت خطركردني وجود دارد كه بايد هزينه آن را پرداخت. نكته اي در بيان شما وجود داشت كه بايد بيشتر به آن توجه كرد و آن تفكيك بين مفاهيم ارزشي و اخلاقي با مفاهيم واقعي اي كه دقيقاً نهادهاي جامعه ساز بر آنها بنا مي شوند، است. جهان و هژموني ليبرال سرمايه داري در طي حداقل نيم قرن اخير، سنت كمونيسم ستيزي اي را در دنيا پيش گرفت كه به پديدآمدن جنگ سرد دامن زد؛ اما پس از سقوط كمونيسم، نوك پيكان تمام اين ادبيات متوجه انقلاب جهاني و ديني امام شد فلذا آنها نظريه "توتاليتاريزم" و مفهوم "ايدئولوژي ستيزي" را مجددا احيا و طرح كردند تا بگويند كه اساسا مفاهيم ارزشي، اخلاقي و ايدئولوژيك و ارزش گذاري ها يك شبكه اي از مفاهيم اند و واقعيت هاي اجتماعي و مدني و تشكيل ساختارهاي اجتماعي در طرف ديگر بحث قرار دارند؛ اينها با يكديگر هيچ ارتباطي ندارند ولي انقلابيون مي خواهند كه اين دو را به زور به يكديگر ربط بدهند. يعني در عصر كنوني آن زرادخانه تبليغاتي غرب تغيير جهت داده و عليه امام و تئوري اي كه او مطرح كرد، فعال شده است. اينان يك نسب نامه ايدئولوژيك براي توتاليتاريزم چپ آوردند و آن را تصوير كردند. به گونه اي كه بشود آن را به تمام انقلاب هاي انساني، ظلم ستيز و مذهبي گسترش داد و بعد دامنه اين نظر را آنقدر وسيع كردند كه از ماركسيسم و فاشيزم شروع شده و تا بنيادگرايي مذهبي را دربرمي گرفت و اين مغالطه بسيار بدي بود؛ خصوصاً اين كه تمام مختصات بد ايدئولوژي توتاليتر به گونه اي كه آنها تفسير مي كنند، عينا در دكترين ليبرال سرمايه داري وجود دارد منتهي ظاهر آن آرايش شده است؛ به عنوان مثال آنها در پي اعمال انحصارطلبي در قدرت و ثروت بين المللي و حتي تكنولوژي جهاني و كنترل پليسي بر كل دنيا تحت عنوان نظم نوين جهاني هستند؛ يعني كنترل مركزي بر كل اقتصاد بين الملل. كاري كه شبكه كمپاني هاي سرمايه داري غرب بخصوص يهود در حال انجام دادن آن هستند، يكدست كردن فرهنگ جهاني تحت عنوان "دهكده شدن دنيا" ياتحت پوشش ايجاد يك فرهنگ واحد جهاني است؛ آنها در ابتدا تمام دنيا را استرليزه مي كنند و حتي سعي دارند تا آن پلوراليزم و ليبراليزم طبيعي قهري كه در دنيا بين جوامع بشري وجود دارد را منحل كرده و در ذيل يك گفتمان جزمي كه اسمش را مدرنيته گذاشته اند، قرار دهند.

پرسش: يعني بنا به فرمايش جنابعالي مي توان همان ايراداتي را كه در ادبياتي خاص عليه تمام ايدئولوژي هابكارگرفته مي شود، در خود ليبراليزم نشان داد؛ امابه صورت شكل يافته و آرايش شده آن.

پاسخ:
بله ، تنها لعاب تبليغاتي و ژورناليستي به آنها داده اند. تمام آن مختصاتي كه به عنوان روشهاي فاشيستي و نه ارزشهاي فاشيستي مي توان شمرد و آنها را نقاط ضعف ايدئولوژي دانست - كه البته بخش مهمي از آن به ايدئولوژي هاي بشري كه همه فرزندان مدرنيته بودند هم وارد است -در خود هژموني ليبرال - سرمايه داري، مو به مو در حال رعايت شدن است. اين وجوهي كه عرض كردم، وجوه آشكار بود اما مرتبه خيلي پنهاني تر كه ممكن است عجيب هم به نظر برسد اين است كه اين افراد در حال غلطگيري علوم اجتماعي و حتي مذهب با معيارهاي خاص خودشان هستند؛ به عبارت ديگر مي خواهند مذهب را ويراستاري كنند. در حقيقت خود تقسيم بشريت به جهان سنتي و مدرنيته، يك تقسيم ايدئولوژيك است و وقتي هم كه شما از آنها توضيح مي خواهيد كه مرزهاي موردنظر شما بين سنت و مدرنيسم كجاست و آرائ كدام متفكر يا كدام قطعه زماني، در تاريخ كدام كشور را مدنظر داريد، يعني درست زماني كه شما بخواهيد عميق بحث كرده و پرسشهاي دقيقي بپرسيد، مطلقاً پاسخ دقيقي به اين پرسش ها داده نمي شود و فقط يك هيمنه اي تحت عنوان مدرنيته و سنت و تفكيك جهان به اين دو بخش و بعد نگاه آمرانه از بلوك مدرن به بلوك سنتي در نگاه انسان امروز بوجود آورده اند. به نظر  من مجموع اينها تبديل به يك استبداد جهاني در سياست، اقتصاد، فرهنگ و با پشتوانه اي ميليتاريستي شده است همانطور كه هم اكنون هم ناوگانهاي آنها در تمام دنيا سايه به سايه همه هستند، يعني در همين لحظه هر واحد انساني توسط كلاهك هاي هسته اي هدف گيري شده و در زرادخانه هاي آنها براي هر يك از ما، سلاح هايي آماده شليك وجود دارد. به عبارت ديگر، در حاليكه شمشير طراحان نظم نوين جهاني، بالاي سر بشريت است، جهان را دعوت به فرهنگ واحد مي كنند و تحت عنوان شعارهاي پلوراليستي، ايدئولوژي هاي انقلابي سركوب مي شوند اما آنچه كه متقابلاً بعد از انحلال ايدئولوژي هاي انقلابي پيشنهاد مي شود، پلوراليزم نيست بلكه يك پيشنهاد خاص، واحد و كاملا جزمي است كه اخيرا حتي در خود اروپا هم به آن اعتراض مي كنند. حتي خود اين تئوريسين ها مي گويند كه به پيشنهاد ما فرهنگ غربي نگوييد بلكه اين اخلاق امريكايي است كه بايد بر تمام دنيا حاكم و غالب شود.

 من چند نمونه از اين تاكتيك هايي كه من به عنوان "جنگ رواني" از آنها تعبير مي كنم و براي خاتمه بخشيدن به انقلاب ها و بخصوص انقلاب ديني تحت آمريت غرب دنبال مي شود را متذكر مي شوم. مساله "ناكجاآبادگرايي" كه جزء همين خصلت هاي ايدئولوژي است و يا مفهوم "دولت ايده آل"، همگي از جمله مفاهيمي هستند كه خود تمدن غرب در طي چند دهه آنها را بمباران كرد و حتي هم اكنون هم به اين كار مشغول است ولي خود آنها در تئوري هاي جديدشان از "پايان تاريخ" سخن مي گويد. يعني خودشان ناكجاآبادهاي ديني و سوسياليستي و... را مي كوبند اما در عين حال يك ناكجاآباد غريزي براساس منافع ليبرال سرمايه داريشان بنا كرده اند و رسماً هم مي گويند اينجا آخر خط است، پياده شويد؛ به عبارت ديگر تاريخ را منجمد كرده و مي گويند آنچه كه ما مي گوييم انتهاي تاريخ است و ديگر از اين به بعد خبري نيست، چون ما مي گوييم خبري نيست! حتي مساله هزاره گرايي و مفهوم انتظار را هم مورد حمله قرار دادند براي اين كه روح اميد، انتظار، آرمان گرايي و انقلابي گري را در ملتها بكشند؛ اما بعد خودشان يك هزاره گرايي جديدي را جايگزين آن كردند. در حالي كه آنچه كه آنها مي گويند يك هزاره گرايي كاملا موهوم است؛ يا مثلا در باب مدينه فاضله مذهبي و حتي فلسفي كه تعبير ديگري از ناكجاآبادگرايي بوده و در واقع يك نوع جنگ رواني و مساله اي سياسي است، بيش از آن كه فلسفي باشد گفتند كه اين تز مبتني بر "انگاره رستاخيز"، موعودگرايي و بنا نهادن بهشت دنيوي است؛ خيالات، وعده، شور، دروغ و غير علمي مي باشد و مهندسي اجتماعي ايدئولوژيك و ناكجاآبادگرايي اصلا عملي نيست، علمي هم نيست براي اين كه بشر، اطلاعات كافي براي ساختن چنين جامعه اي را ندارد فلذا خطاهاي بشر را بايد به رسميت شناخت. گويي آنهايي كه جهانيان را به مدينه فاضله ممكن فرا مي خوانند، خطاهاي بشر را ناديده گرفته و در صدد ساختن بهشتي در دنيا هستند در حالي كه اين وعده بهشت در دنيا، وعده ايدئولوژي هاي دوران مدرنيته بوده و سخن اديان نيست. اديان، وظايف و حقوق انسانها را نشان مي دهند و مي گويند اگر به آنها عمل كنيد، در دنيا و آخرت به سعادت مي رسيد. اصلا بحث بهشت دنيوي كه ايدئولوژي هاي غربي از جمله خود ليبرال سرمايه داري تحت عنوان "پايان تاريخ" ارائه مي كنند در انقلاب ديني مطرح نشده است. اين افراد براساس آن تعريفي كه خودشان از ايدئولوژي امام ارائه مي دهند و اتفاقا براساس بينش امام هم نيست، شروع به كوبيدن همان تعريف خودشان مي كنند در حالي كه اصلا ربطي بين اين دو وجود ندارد؛ حتي اگر زماني اثبات شود كه مضراتي در ايدئولوژي ديني وجود دارد، بايد پس از آن اثبات كرد كه چه ربطي با آن تئوري اي كه امام گفته و انقلاب اسلامي مطرح كرده است، دارد و حالا پس از تمامي تهاجماتي كه به مفهوم مدينه فاضله شده، خود اين آقايان يك مدينه فاضله بدون فضيلت را به بشر پيشنهاد مي كنند.

*************************************************************
**********************************

تهاجم فرهنگي؛انحراف فرهنگ

 

بحمدا... همه از وجود تهاجم فرهنگي ياد مي كنيم، حتّي مخالفان وجود تهاجم فرهنگي هم به نحوي ديگر و به زباني ديگر وجود آن را يادآوري مي كنند، شايد هم تهاجم فرهنگي اتفاقي است كه افتاده، و كار را تمام كرده و به جايي كه مي خواسته برود رفته، و ما فقط به دنبال گرد و غباري كه از اين مركب، يا مركب تيزپا در جادّه باقي است داريم مي دويم. اما هر چه هست اگر همه ي ما راست مي گوييم و واقعاً مي خواهيم با تهاجمات بيگانگان مقابله كنيم، چرا به قدر كفايت توجه نمي كنيم به اين واقعيت كه از مشت بزرگ و نيرومند و حتّي ظاهراًگره كرده ي ما كاري برنمي آيد و ضربه ي كاري حاصل نمي شود، تا وقتي كه انگشتان اين مشت با يكديگر سر جنگ و تهاجم دارند!؟ ما بعضاً به ارتشي مي مانيم كه مي خواهد در برابر دشمن واقعي يا فرضي اش صف آرايي كند، و مانور بدهد و ابراز قدرت نمايد، اما واحدهاي مختلف همان ارتش در همان حال مانور و ابراز قدرت به روي يكديگر شمشير كشيده باشند؛ چنين ارتشي خود دشمن خويش است، قبل از آن كه نوبت به بيگانه ها برسد. امروز بسياري از مردم دارند مي بينند كه جوان آنها حداقل به خاطر معضل مسكن(چه حداقلّي) از تشكيل خانواده محروم مانده است؛ آنگاه من و شما هر روز گاه بر سر فرهنگ، گاه بر سر اقتصاد، و گاه بر سر سياست جناح بندي مي كنيم، و دست به يقه مي شويم براي اثبات اينكه مثلاً راه سعادت از كجاست!؟ در حالي براي جوان امروز جامعه ي ما پيدا كردن دو متر جا، خود سعادتي است كه نگو و نپرس! چندي است كه گرد و باد مقابله با تهاجم فرهنگي در مطبوعات و رسانه ها زمين و آسمان را به هم دوخته است؛ اما دريغ و درد، كه بعضي از ما در اين مدت، هر روز كه از خواب برخاسته ايم، فكر تازه اي را در سر پرورانده ايم، براي اينكه آن روز نيز، نفر ديگري از ياران و همراهان خود را با صداي بلند و با طرح اتّهاماتِ حيثيّت شكن، از صف خويش اخراج كرده، يا به هر حال او را به اشدِّ وجه خارج از صف نشان دهيم. ما گاهي براي هدفهاي مقدس و بزرگ، شيوه هاي بسيار كوچك را به كار مي گيريم؛ چنان كه گاهي براي اموري بسيار جزئي، از شيوه ها و وسايل دفع كننده ي بسيار بزرگ و سنگين استفاده مي كنيم. مي خواهيم گاهي كوهي را با ناخنگير از جا بكَنيم، و گاهي كاهي را با جرثقيل؛ گاهي سر فيل را با دسته ي جارو بشكنيم، و گاهي سر پشّه نشسته بر صورت كسي را با ژ3(!!)

منبع: فرهنگ مهاجم،فرهنگ مولد

*************************************************************
**********************************


زندگينامه محمد سعيد ميرزايي

" محمّد سعيد ميرزايي متولّد 1355 و اهل كرمانشاه مي باشد . وي داراي مدرك كارشناسي زبان و ادبيّات فارسي ازدانشگاه آزاد اسلامي است و از سال 71 به طور جدّي فعّاليّت شعري خود را آغاز كرده است . او اوّلين مجموعه ي شعر خود را با عنوان ‌»درها براي بسته شدن آفريده شده« در سال 75 منتشر نمود . ميرزايي به نوعي ساختار شكني در غزل فارسي دست زده و سبك جديدي را در غزل معاصربه وجود آورده است . از ويژگي هاي بارز شعر او مي توان به توجّه شديد و بي اندازه به تازگي رديف و قافيه و استفاده از كلمات نامعمول در رديف و قافيه اشاره كرد . مانند بيت زير :

و مردبي مورد لحظه اي تصادف كه …
رسيده بود به زن كردهي تعارف كه …

جسارتهاي زباني ، داشتن لحن داستاني ، استفاده از گفتگو ، استفاده از وزن هاي مختلف ، جسارت در خيال ، كمترين استفاده از آرايه هاي ادبي و استفاده ي بسيار زياد از واژه هاي امروزي از ديگر ويژگي هاي شعر اوست . ميرزايي در بعضي جاها نحو زبان را به هم زده است :

" او را نمي ـ براي هميشه ـ توان سرود "

و هميشه فضاي عاشقانه غزل را حفظ كرده است حتّي اگر شعر سياسي بگويد ، دوميّن اثر وي در سال 78 با عنوان " مردبي مورد " روانه ي بازار كتاب شد . از ديگر آثار او مي توان به كتاب ( كفش هاي مكاشفه ) اشاره كرد . ميرزايي در اولين و دوميّن همايش شاعران جوان شبهاي شهريور عنوان نخست را به خود اختصاص داده است . با آرزوي توفيق براي اين شاعر جوان غزلي از ايشان را از كتاب " مردبي مورد "با هم مي خوانيم .

شايد آبي …


دو چشمهات كه راه ستاره را بلدند
جهان بي كلمه ، بي نشانه ، بي عددند

تمامي كلماتم به گريه مي افتند
دقايق توكي از راه مي رسي چه بدند

براي دين چشمان شايد آبي تو
تمام پنجره هاي شبانه در رصدند

كسي شبيه تو ـ چون ماه ـ از دريچه گذشت
هنوز غالب اشياء اسير جزر و مدند

دقايق» توكي از راه …...« " از تو مي پرسد
و سخت مضطرب از فكر او نمي رسندند

توكي ؟ تو كي ؟ تو ؟ و با اين سئوال ابرآلود
دهان پنجره هانيز باز و بسته شدند

تويك دقيقه ، تو يك ثانيه ، تويك لحظه
و از تو دفتر و ساعت چقدر حرف زدند

و هيچوقت ندانسته اند چشمانت
جهان بي كلمه ، بي نشانه ، بي عددند .

 

شعر تركي

الا يا ايهاالساقي

الا ساقي اولان گزديرقدح ايچدير مي نابي
كي عشقين اولي آسان، چتينليك اولدي سونراسي

منيم جانان ايوينده هانسي امن وعيشه اوميديم
كي قيشقيرماقدادير زنگلر، چاتين يوكلرله كارواني

بويا سجاده ني مي له، دئسه پيري مغان هرگاه
كي سالك دير، بيلير البت طريق ورسم يوللاري

ئوزوم سومكدن آخيردا، آديم گورنه پيسه چيخدي
كي گيزلين ساخلاماق اولماز، ياييلسين بونجا اسراري

قارانليق بيرگئجه،دهشتلي دالغا، بورلوغان قورخونج
نه بيلسين بيزلرين درد وغمين ساحل آداملاري

چاتيشماق ايسته سن حافظ ئوزون گيزلنمه جاناندان
اونو گورمك ديلرسن سه، ياپيشما بونجا دونياني

نقل از كتاب - يار بيزه قوناق گله جك-  اثر حسين فيض الهي وحيد(اولدوز)

*************************************************************
**********************************

آذربایجان...

خوی در یک قرن پیش:

مطلبي كه در ذيل مي خوانيد قسمتهايي از كتاب "آذرآبادگان" نوشته هوشنگ باختري است كه در سفري به شهرهاي مختلف آذربايجان به سال1320ه.ق به طبع درآورده است. آنچه از سطور اين كتاب مشهود مي باشد اين است كه نويسنده كتاب در مسير سفر خود از شهرهاي زنجان، ميانه، مراغه، سراب، اردبيل، آستارا، مشکين شهر، تبريز، مرند و خوي عبور کرده است و در اين ميان نسبت به شهرهاي تبريز و خوي علاقه مند بوده و نگاه تحسين آميزي به خوي داشته است. و اينك قسمتهايي از اين كتاب:
خلق و خوي خوئي ها را کمتر جائي دارد اصولا خوئي ها مردماني صميمي و معتدلند . اين اعتدال مزاج را در روابط اجتماعي مردم مي توان ديد که مراسم عيد يک نمونه کوچکي از آن است : در آستانه سال نو شهر به چند منطقه تقسيم شده و ريش سفيدان محل از پيش اين موضوع را به اطلاع همگان رسانيده اند . آنوقت در " گردشگه " ايام عيد هر روز يک محله با ميوه و شيريني در خانه هاي خود براي پذيرائي از ساير محلات مي نشينند و بدين سان ديدوبازديد عيد منحصر به قوم و خوش و بش با آشنايان نيست . مقدم همه کس در همه جا و همه وقت گرامي است . عمله و فعله و کارگر و کشاورز و شاگرد پادو به همان اندازه مقدمش گرامي است که تاجر و مالک و مدير کل . ايام گردش عيد از پر تحرک ترين و پرجنب و جوش ترين روزهاي اين شهر است . آدمي هست که در يک روز از صد - صدوپنجاه خانه سرکشي مي کند و با تمام همشهريان خود به گفتگو مي نشيند . يک چيز جالب ديگر خوئي ها در تدارک عيد آن است که يک روز قبل از روز چهارشنبه آخر سال مردم تمام روستاهاي اطراف خوي براي خريد عيد به شهر مي آيند به طوريکه به دليل کثرت جمعيت در معلبر شهر جاي سوزن انداختن نيست . بعد شهر را در آستانه سال نو دسته جمعي ترک مي کنند . خريد عيد آن هم در روز و ساعت معين و با اين حجم و اندازه علاوه بر اينکه برزگر خوئي را نو نوار مي کند و اهل بيت او را به نوائي مي رساند خود به خود سبب مي گردد که قسمت عمده اي از سور و سات شب عيد کسبه شهري نيز روبراه شود . خيابانهاي شهر را زير پا مي گذاريم . اصولا خوي شهري است قديمي با مردمي متدين زنان خوي همه باحجابند . در معابر عمومي شهر مانند همسايه اش مرند زن بي حجاب به ندرت ديده مي شود مگر اينکه از جاي ديگر آمده باشند . مردم اکثرا خوش قيافه و خوش برخورد و تيزهوشند . بايد دانست که رقم باسوادان خوي نسبت به جمعيت در مقايسه با شهرهاي مشابه بالنسبه بالاست . اين افزايش به کثرت مدارس مربوط نيست بلکه بيشتر ناشي از بيداري عمومي و هوشياري و توجه پدران و مادران به تربيت و آينده فرزندانشان است . در راهرو بازار زن و مرد در رفت و آمدند . کثرت سراهاي خوي و عظمت برخي از آنها توسعه و قدمت امر تجارت را در اين شهر در روزگاران گذشته که پيشترها برو بيائي داشته و عمده تجار پشم و برنج در زاويه ان متمرکز بوده اند را نشان مي دهد . " سراي خان " با آن نماي آجري و صحن وسيع و حوض بزرگ پرآب و رديف درختان تبريزي نيز امروزه از مزاکز مهم معاملات پشم و روغن و برنج خوي است . خوي از جمله شهرهاي نادري است که آب آن لوله کشي است و اين لوله کشي با همت خود مردم و در بيست سال گذشته صورت گرفته که آب زلال و گواراي چشمه سارها بدون مانع پيش قسط و حق انشعاب در در دسترس عموم گذاشته شده و جالب اينجاست که هيچکونه شير و کتري در ميان نيست و هر کس به اندازه نيرويش برمي دارد و ماهانه حدود پنجاه ريال يا کمتر و يا بيشتر به قدر وسعش مي پردازد . امروزه خوي در بين شهرهاي آذربايجان با نزديکي به بازارهاي معاملاتي چون ترکيه قفقاز و غرب و شرق آذربايجان و مرکز ايران و مجاورت با درياچه اروميه و وفور آب و برخورداري از جلگه و حومه وسيع خدادادي از يک موقعيت طبيعي و اقليمي کم نظيري برخوردار است که در صورت استفاده از امکانات موجود مي تئان سيماي شهر را دگرگون کرد . امروزه خطه خوي امکان هر گونه فعاليت اقتصادي اعم از توسعه دام داري هاي بزرگ با اتکاء به مراتع مصنوعي توليد علوفه و رشد و تکثير همه نوع محصولي را اعم از صيفي و سردرختي داراست . گلابي " پيغمبري " خوي در بازار ملک فارسي شهره است . سيب " فيرورق " خوي با انواغ سيب زنوز مانند سيب " قباله " " پائيزه " " سرخ " " گرده شيرين " و " بالجه اي " در عطر و طعم و طراوت برابر است . علاوه بر اين خوي سرزمين عسل است . هم اکنون هزاران کندوي زنبور عسل از نوع کندوي جديد چوبي يا سبدب و گلي در تمام جلگه و کوهپايه هاي خوي پراکنده است که از نوش گياهان شهدزاي دامنه هاي سرسبز و خرم و پر گل و رياحين ادامه آرارات و اطراف و اکناف سالانه هزاران کيلو عسل از نوع سبلان شانه هاي خود را پيوسته پر و خالي مي کنند . علاوه بر آن خربزه و هندوانه خوي را کمتر جائي دارد . هندوانه خوي بقدري در شيريني و تردي اعلاست که ئر موقع رسيدن محصول در جاليزارها اگر پرنده پر بزند بدون اغراق دهها هندوانه از ارتعاش هوا مي ترکد و بايد گفت هندوانه هاي خوي دل نازک تر از دل عاشق و معشوقند که به يک حرف تند و يا جزئي صدا مي شکند و شب ها که سکوت بيشتر است اين صدا واقعا شنيدني است ! که با جزئي پرخاش صدها هندوانه گریبان می درند وسینه چاک می کنند.

*************************************************************
**********************************

آشنایی با اماکن دیدنی شهرستان خوی

امامزاده سید بهلول

امامزاده سيد بهلول كه در ميان مردم شهرستان خوي به »امامزاده« مشهور است از نوادگان امام علي النقي (ع) مي باشد.
اين امامزاده در محله امامزاده قرار دارد ومناره هاي نقره اي آن از فواصل دور وحتي بيرون از شهر نگاه مسافرين را بخود جلب مي كند.
نماي بيروني ساختمان اين امامزاده با پنجره هاي متعدد وكاشيكاري كه بين آنها اسماء الهي ديده مي شود، زينت داده شده است. آيات سوره يس كه بصورت افقي بر سر در امامزاده در سمت راست نوشته شده به نماي بيروني معنويت خاصي بخشيده است.
در محوطه بيروني كه در چند سال اخير سرپوشيده شده است، آرامگاه شهدا وسادات بسياري قرار دارد، همچنين داخل حرم، مزار اولين فرمانده پس از انقلاب سپاهيان شهرستان خوي ، شهيد قربانعلي كوچري قرار دارد.
ساختمان امامزاده سيد بهلول تاكنون سه بار بازسازي شده است، آخرين بار در سال 1368 به طور كلي تجديد بنا شده است. هم اكنون اين امامزاده شامل حرم به وسعت 700 متر مربع ، حسينيه 800 متر مربع و مسجدي به نام صاحب الزمان به وسعت400 متر مربع وهمچنين داراي كتابخانه مستقل و مهمانپذيري زنانه براي نذورات ومجلس ختم و... در بالا سر امامزاده قرار دارد.همچنين در حدود 500 متري اين امامزاده، امامزاده‌ي ديگري نيز وجود دارد كه مشهور به ”بالا امامزاده“ يا ”امامزاده كوچك” مي‌باشد و به نقل از اهالي برادر كوچكتر مرحوم سيد بهلول مي‌باشد.
در ماه مبارك رمضان مسابقات قرائت قرآن در اين امامزاده برگزار مي گردد، همچنين در ماه محرم ميزبان هيئت هاي متعدد از شهرستانهاي مجاورمي باشد.
در جوار اين امامزاده ، مقبره امامزاده آقا مير هادي قرار دارد.
امامزاده سيد بهلول داراي سه هيئت عزاداري مي باشد ، مكتب الرضا، هيئت عزاداران محله امامزاده كه قديمي ترين هيئت حسيني در شهرستان خوي است و هيئت شيفتگان مهدي(عج) كه توسط پايگاه مقاومت شهيد كوچري كه در مجاورت اين امامزاده قرار دارد تأسيس شده است.
معجزات وكرامات امامزاده سيد بهلول از ياد وخاطره سالخوردگان هيچگاه فراموش نمي شود.

سریه تنها- دانشجوی روانشناسی

*************************************************************
**********************************

یک قطره از دريا

وصف مردمان و روزگاران از زبان مولا علی (ع)

 اي مردم در روزگاري كينه توز ، و پر از ناسپاسي و كفران نعمتها ، صبح كرده ايم، كه نيكوكار بدكار به شمار آيد، و ستمگر بر تجاوز و سركشي خود مي افزايد. نه از آنچه مي دانيم بهره مي گيريم و نه از آنچه نمي دانيم ، مي پرسيم و نه از حادثه مهمي تا بر ما فرود آيد مي ترسيم.

در اين روزگاران مردم چهار گروهند:

- گروه اول، اگر دست به فساد نمي زنند، براي اين است كه ، روحشان ناتوان، شمشيرشان كند و امكانات مالي در اختيار ندارند.

- گروه ديگر ،
آنكه شمشير كشيده شر و فسادشان را آشكار كرده اند، لشكر هاي پياده و سواره خود را گرد آورده ، و خود آماده كشتار ديگرانند. دين را براي به دست آوردن مال دنيا تباه كرده اند ، كه يا رئيس و فرمانده گروهي شوند، يا به منبري فرو رفته و خطبه بخوانند. چه بد تجارتي كه دنيا را بهاي جان خود بداني ، و به آنچه در دست خداست معاوضه نمايي.

- گروهي ديگر، با اعمال آخرت ، دنيا را طلب مي كنند و با اعمال دنيا در پي كسب مقامهاي معنوي آخرت نيستند، خود را كوچك و متواضع نشان مي دهند. گامها را رياكارانه و كوتاه بر مي دارند ، دامن خود را جمع كرده ، خود را همانند مومنان واقعي مي آرايند و پوشش الهي را وسيله نفاق و دورويي و دنيا طلبي خود قرار مي دهند.

- و گروهي ديگر
با پستي و ذلت و فقدان امكانات ، از دست آوردن قدرت محروم مانده اند. كه خود را به زيور قناعت آراسته . لباس زاهدان پوشيده اند. اينان هرگز ، در هيچ زماني از شب و روز ، از زاهدان راستين نبوده اند.

 در اين ميان گروه اندكي مانده اند ، كه ياد قيامت چشمهايشان را بر همه چيز فرو بسته ، و ترس رستاخيز، اشكهايشان را جاري ساخته، برخي از آنها از جامعه رانده شده، و تنها زندگي مي كنند، و برخي ديگر ترسان و سركوب شده و يا لب فرو بسته و سكوت اختيار كرده اند.، بعضي مخلصانه همچنان مردم را به سوي خدا دعوت مي كنند، و برخي ديگر گريان و دردناكند كه تقيه و خويشتن داري آنها را از چشم مردم انداخته است، و ناتواني وجودشان را فرا گرفته گويا در درياي نمك فرو رفته اند، دهن هايشان بسته، قلبهايشان مجروح است، آنقدر نصيحت كرده اند كه خسته شده اند، از بس كه سركوب شده اند ناتوانند و چندان كه كشته داده اند ، انگشت شمارند.


اي مردم بايد دنياي حرام در چشماننتان از پر كاه خشكيده و تفاله هاي قيچي شده دام داران، بي ارزشتر باشد، از پيشينيان خود پند گيريد پيش از آنكه آيندگان از شما پند گيرند، اين دنياي فاسد و نكوهش شده را رها كنيد ، زيرا مشتاقان شيفته تر از شما را رها كرد.


*************************************************************
**********************************


انتظار ومهدویت

انتظار در اديان غير اسلامي
مقوله ي انتظار و مهدويت، انديشه و عقيده اي است كه فقط مربوط به شيعيان و مسلمانان نمي شود؛ بلكه آمدن يك منتقم در همه ي اديان به گونه هاي مختلفي ذكر شده است. مسأله ي انتظار حتّي در ميان غربي ها هم وجود دارد. براي روشن شدن مطلب به چند نمونه از اين اعتقادات در زير اشاره مي كنيم، كه چگونه در طول تاريخ مردم از همان ابتدا منتظر يك منتقم بوده اند:

1ـ برهمنان از همان ابتدا بر اين عقيده اند كه در آخرالزمان، فردي به نام ويشنون ظهور مي كند، كه او بر اسب سفيدي سوار است، و شمشير آتشين در دست گرفته، و مخالفين را مي كشد و تمام دنيا را برهمن مي گرداند، و با اين وسيله سعادت بر دنيا حكمفرما خواهد شد.

2ـ ايرانيان باستان معتقد بودند كه، منتظر آنان گرزاسپه، پهلوان تاريخي آنان زنده است و در كابل خوابيده، او را صد هزار فرشته پاسباني مي كنند، تا روزي كه بيدار شود و قيام کند.

3ـ ايرانيان ديگر بر اين باور بودند كه كيخسرو، پس از تنظيم اداره ي كشور و تثبيت فرمانروايي، كسوت شاهنشاهي را به فرزند خود داد، و به كوهستان رفت؛ در آنجا آرميده تا روزي ظاهر شود، و شياطين را از جهان پاك گرداند.

4ـ يهوديان و پيروان حضرت موسي بر اين قائلند، كه در آخرالزمان فردي به نام ماشيع ظهور مي كند، و جهان را به سوي سعادت مي برد.

5ـ نصاري چند نظر دارند:
الف ـ معتقد به اين هستند كه ماهدي ظهور مي كند و عالم را مي گيرد.
ب ـ روشن ترين و بهترين عقيده ي آنان اين است، كه قرآن نيز به آن اشاره نموده و قايل به رجعت حضرت عيسي مي باشند، و حقيقت نيز همين عقيده است.

6ـ اهالي جزاير انگلستان از چند قرن قبل، منتظر ظهور آرتور در جزيره ي آوالون مي باشند، كه روزي خواهد آمد و نژاد ساكسون را در دنيا غالب خواهد كرد.

7ـ صربها نيز معتقدند كه ماركوكراليويج ظهور مي كند و او بر اريكه ي رهبري جهان تكيه مي زند. هر چه در اين عقايد دقيق شويم، در مي يابيم كه جهان در انتظار يك منتقم است، اما در هر ديتي و در هر فرقه اي، به يك شكل است، كه كاملترين آن در كاملترين دين خدايي مي باشد. در فلسفه ي كمال، ديروز و امروز و فردا به هم پيوسته اند، تاريخ گذر حيات نيست، كمال حيات است، و تا آنجا پيش مي رود كه مفهوم كمال تحقق يافته باشد. در هر انديشه و نگرشي، چه انديشه هاي ديني و چه مكاتب و انديشه هاي علمي همه معتقدند ديروز جهان به فرداي آن پيوند مي خورد؛ پرتو اين انديشه هاست كه در فلسفه ي اعتقادي تشيّع، (مهدويت) خوانده مي شود.

غروب

دنيا به دور شهر تو ديوار بسته است
هر جمعه، راه سمت تو انگار بسته است

 كي عيد مي رسد كه تكاني دهم به خويش
 هر گوشه از اتاق دلم تار بسته است

 از تو هميشه حرف زدن كار مشكلي است
 در مي زنيم و خانه ي گفتار بسته است

 بايد به دست شعر نمي دادم عشق را
 حتي زبان ساده ي اشعار بسته است

 وقتي غروب جمعه رسد، بي تو آفتاب
 انگار بر گلوي خودش تار بسته است

نجمه زارع

*************************************************************
**********************************

جنبش نرم افزاری چرا وچگونه؟

راهبرد استفاده عملي از علم يا نگرش ابزاري به دانش، از دستاوردهاي تمدن جديد محسوب مي‌شود. اين نگرش به علم، پايه اساسي توسعه فناوري در دنياي جديد است. به طوري كه امروزه علم جزو جدايي‌ناپذير تكنولوژي شده است. تلقي ابزاري از علم، به علوم تكنولوژيك ـ فني و مهندسي ـ محدود نيست. دانش اجتماعي شامل اقتصاد، جامعه‌شناسي، علوم سياسي و دانش مديريتي هم كه ذيل اين نگرش به علم توسعه يافته‌اند اين خصوصيت را مستقيم يا غيرمستقيم در خود متبلور مي‌سازند. در كشورهاي توسعه‌يافته، نقش علم در فناوري و تجزيه و تحليل مسائل اجتماعي، ميان نهادهاي علمي، اجتماعي و دولت ارتباط ساختاري برقرار كرده است كه پايه توسعه اجتماعي قرار دارد. در اين كشورها نهادهاي علمي در ارتباطي ارگانيك با مسائل اجتماعي و نيازهاي آن، دولت را در اداره جامعه ياري مي‌دهند. در اين ميان مي‌توان علم اقتصاد را مثال زد. اقتصاددانان به طور مستقيم و غيرمستقيم با تجزيه و تحليل مسائل اقتصادي، طرح تئوري‌هاي جديد و بررسي‌هاي كارشناسانه خود، در تدبير امور اقتصادي جامعه با دولت همكاري مي‌كنند. دانشگاه‌ هاي اقتصاد هم به وسيله تربيت نيروي متخصص مورد نياز اداره واحدهاي اقتصادي، در اداره امور اقتصادي جامعه دخيل هستند.

نهادهاي علمي و صنعتي، رابطه روشن‌تري دارند. علم، ابزار تربيت نيروي متخصص، توسعه تكنولوژي و حل مسائل صنعتي است. در تعامل اين دو نهاد، دولت به عنوان هماهنگ‌كننده و هدايت‌گر، نقش خاصي دارد. به طوري كه مي‌توان گفت، دولت، مراكز علمي و صنعت پايه اصلي نظام توسعه صنعت در سطح ملي را تشكيل مي‌دهد.

رابطه ساختاري اين نهادها در برخي از كشورهاي توسعه‌يافته در يك فرآيند تاريخي صورت تحقق گرفته است. در كشورهايي كه پس آنها به قافله كشورهاي پيشرفته پيوسته‌اند دولت‌هاي مدبر موفق شده‌اند به نحوي با الگوبرداري درست از كشورهاي پيشرفته و تطبيق اين الگو با شرايط اجتماعي خود، اين رابطه ساختاري را تنظيم كنند.

در كشورهاي توسعه‌نيافته دولت نتوانسته است نقش محوري تنظيم ارتباط اين نهادها را به درستي انجام دهد. از اين رو، رابطه ارگانيكي ميان دولت و مراكز علمي با جامعه در جهت توسعه اجتماعي و توليد ثروت و رفاه وجود ندارد. نهادهاي علمي در اين كشورها متأثر از سنت‌هاي غالب علمي در كشورهاي توسعه يافته هستند و كاركرد ناقصي ارايه مي‌كنند.

سنت‌هاي غالب علمي

نگرش ابزاري به علم و استفاده از آن براي توسعه فناوري يا تحليل مسائل اجتماعي و ارايه راهكارهاي حل اين مسائل، علم را به صورت نهادي در خدمت ارزش‌ها و خواست‌هاي صاحبان علم يا مراكز علمي و اجتماعي مربوطه قرار مي‌دهد و علم ـ به ويژه علوم اجتماعي ـ را به صورت مكاتب محلي، آميخته با ارزش‌ها و اعتقادات ايشان در مي‌آورد..

امروز در جهان علم سنت‌هاي علمي غالبي حاكميت دارند كه در شرايط اجتماعي و مناطق فرهنگي خاصي شكل گرفته و در كشورهاي جهان ـ خصوصاً كشورهاي توسعه نيافته ـ ساري شده‌اند. اين سنت‌ها در حقيقت پارادايم‌هاي علمي هستند كه در آن الگوي نانوشته‌اي به صورت تئوري‌هاي مقبول و جاافتاده، روش‌هاي تحقيق و مسائل مشخص و كليشه‌اي با سازوكارهايي مانند رشته‌بندي علوم، روش تدريس، مجلات علمي و تخصصي و بورس‌هاي تحصيلي انديشه محصلان و تحقيقات محققان را در جهت ارزش‌ها و مسائل پارادايم شكل مي‌دهد. اين سنت‌هاي علمي متأثر از فرهنگ و شرايط كشورهاي توسعه‌يافته، در طول زمان شكل گرفته و نهادينه شده‌اند. اكثر نهادهاي علمي كشورهاي توسعه‌نيافته نيز مطابق اين الگوهاي جاافتاده، ساخت آموزشي خود را بنا كرده‌اند. يعني مطابق اين الگوها محتواي درسي، روش تدريس و الگوريتم ساختاري دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزشي خود را چنان كه در مجامع توسعه يافته رواج دارد شكل داده‌اند.

چنين نهادهاي عملاً هنوز از كشورهاي متروپل تغذيه مي‌شوند و شعبه‌اي از آكادمي بزرگ جهاني به حساب مي‌آيند. اين سنت‌هاي علمي يا پارادايم‌ها، نحوه نگرشي به دانشمندان مي‌دهد كه بوسيله آن به انتخاب مسأله، تجزيه و تحليل آن و في‌الجمله كار علمي مي‌پردازند. در نتيجه بسياري از دانشمندان علوم اجتماعي در اين كشورها در فضايي مجازي سير مي‌كنند و تحليل‌هاي علمي ايشان رابطه‌اي با مسائل جامعه خود ندارد. كار علمي بسياري از دانشمندان علوم تجربي نيز در جهت توسعه جامعه آنها نيست. اين دانشمندان غالباً سرگرم مقالات علمي مورد نظر مجلات معتبر جهاني يا در راستاي حل مسائل مورد نظر اين محافل كار مي كنند. مسائل پژوهشي آنها غالبا رابطه‌اي با نيازهاي صنعتي و تكنولوژيك كشورهاشان ندارد.

اختلاف ميان نحوه نگرش اين دانشمندان و مسائل علمي آنها با شرايط اجتماعي كشورهاي توسعه نيافته باعث كاركرد غلط بسياري از عالمان و كمك ايشان به رشد پديده توسعه نيافتگي دراين كشورها مي‌شود.

نهاد علم در جامعه ما به دو دسته نهادهاي سنتي و جديد تقسيم مي‌شود. نهادهاي سنتي، ميراث‌دار علوم اسلامي و سنت علمي گذشته ايران مي‌باشند. نهادهاي جديد شامل دانشگاه‌ها و مراكز آموزش عالي و متوسطه است كه تقريباً از 150 سال پيش در اين كشور مطابق الگوي كشورهاي غربي تأسيس شده‌اند.

نهادهاي جديد علمي، ساخت‌هاي وام‌گرفته‌اي هستند كه تحت تأثير سنت‌هاي رايج علمي و مشكلات ساختاري خود، با مسائل جامعه ارتباط ساختاري ندارند و نقش درستي در فرآيند توسعه جامعه ايفا نمي‌كنند. نقص نهادهاي علمي سنتي در عدم رابطه آنها با مسائل و نيازهاي جامعه جديد و ماندن در چارچوب‌ سنت‌هاي علمي گذشته ايران است.

براي اينكه تصور روشني از اين مشكلات ساختاري به دست آوريم، ذكر دو مثال مي‌تواند روشن‌گر باشد:

1ـ يكي از مشكلات ساختاري نهادهاي علمي جديد كشور، عدم رابطه ميان حوزه‌هاي صنعتي و دانشگاهي است. منظور از عدم رابطه، ناهماهنگي ميان دانشگاه و صنعت در تربيت نيروي انساني مورد نياز بخش صنعت در دانشگاه، عدم تعريف درست نيازهاي تحقيقاتي صنعت در دانشگاه‌ها و استفاده از ظرفيت علمي اين مراكز، ناتواني دانشگاه‌ها در پاسخ عملي و كاربردي به نيازهاي تحقيقاتي صنعت و مسائلي از اين دست مي‌باشد. جالب است بدانيم با وجودي كه اكثر درآمد كشور ما از فروش نفت خام تأمين مي‌شود، رشته مهندسي نفت كه به بررسي مسائل فني و مهندسي مخازن نفتي و بهره‌برداري از آنها مي‌پردازد، تا چند سال قبل در نظام آموزش عالي كشور جايگاه در خوري نداشت به طوري‌ كه تنها در دانشگاه صنعت نفت، شكل ناقصي از اين رشته به صورت گرايشي از مهندسي شيمي تدريس مي‌شد.

 2ـ معاملات ربوي در اسلام حرام است .از اين رو پس از انقلاب اسلامي، نظام بانكداري گذشته مطابق اول اسلامي اصلاح شد و الگوي جديدي از بانكداري مبناي كار قرارگرفت. در آغاز قرار بود تا الگوهاي ديگري نيز طرح شود و در عمل مورد آزمايش قرار گيرد تا الگوي بهينه از ميان آنها انتخاب شود. امروز با وجودي كه قريب پانزده سال از بانكداري اسلامي در كشور مي‌گذرد، هنوز ديگر الگوهاي بانكداري اسلامي طراحي و اجرا نشده است. اصولاً با وجود اهميت مسأله روش بانكداري، اين موضوع به اندازه نياز آن مورد بررسي نهادهاي علوم ديني جامعه قرار نگرفته و منابع علمي لازم در اين حوزه، كه شرط اول طراحي الگوهاي بانكداري لازم است توليد نشده است. بسياري تحقيقات و تأليفات انجام شده در اين حوزه نيز در چارچوب‌هاي سنتي خاصي قرار دارد كه ناظر به بررسي مسائل مبتلا به امروز جامعه نيست.

 1ـ شرايط فرهنگي

نهادهاي علمي جديد و قديم در جامعه ما دايره بسته‌اي هستند كه با مسائل اجتماعي رابطه ساختاري لازم را ندارند. اين مسأله به باورها، اعتقادات، روش علمي، محتويات درسي و سابقه علمي اساتيد و محصلين آنها باز مي‌گردد. حوزه‌هاي علوم مذهبي ما با تعريف ابزاري علم چندان آشنائي ندارند و حتي مي‌توان گفت به معني انتزاعي و مجردي از علم اعتقاد دارند كه فارغ از حاصل و نتيجه اجتماعي علوم ستايشگر آنهاست. (البته ما معتقد نيستيم هر علمي صرفاً بايد بوسيله نتايج اجتماعي آن مورد ارزيابي قرار گيرد).

اين جامعه معيارهاي ارزشي و علمي خاصي دارد كه هركس مطابق اين معيارها و ارزش‌ها حركت كند به مدارج عاليه علمي تعريف شده در اين مراكز مي‌رسد. اين معيارها ربطي به مسائل مبتلا به اجتماعي ندارند. به عنوان مثال لازم نيست هيچ فقيهي براي گرفتن مدرك اجتهاد توان اجتهادي خود را براي طرح مسأله‌اي جديد و تبين فقهي آن به كار بندد. به همين دليل امروز نوشتن شرح بر كتاب "عروةالوثقي" نوشنه مرحوم سيدمحمدكاظم يزدي كه قريب يك صد سال پيش تأليف ‌شده است، مبناي تعريف‌نشده‌اي براي رسيدن به حد اجتهاد محسوب مي‌شود. در نتيجه در حالي كه ده‌ها شرح عروة، محققانه در حوزه‌هاي علميه ما نوشته شده است، تعداد رسائل كارشناسي در بانكداري اسلامي به عدد انگشتان يك دست نمي‌رسد. از طرف ديگر تعريف مجرد و انتزاعي از علم كه امروز در جامعه ما رواج دارد، تا حدود زيادي معلول نگرش‌هاي سنتي است. علم در سنت مذهبي ما في نفسه امر مقدسي است. اين نگرش همان تصوير و معناي علم در سنت مذهبي ما را به تمام علوم بشري مي‌دهد و ستايشگر معني مطلق علم است بدون آنكه به وجه عملي و نفع حاصل از علوم براي جامعه توجه كند.

نهادهاي علوم جديد ـ همانگونه كه آمد ـ شعبه‌اي از آكادمي جهاني در كشور ما هستند كه مطابق معيارهاي تعريف‌شده اين آكادمي، ارزش‌ها الگوها و مسائل آن حركت مي‌كنند. منابع علمي غالباً توسط متروپل‌ها توليد مي‌شوند و مستقيم يا غيرمستقيم ـ ترجمه شده يا اصل ـ به دانشگاه‌هاي ما مي‌رسد. رشته‌هاي علمي، سرفصل‌هاي دروس و روش كار و تحقيق هم به همين صورت. اساتيد هم متأثر از سنت‌هاي علمي رايج سمت و سوي كار علمي دانشگاه‌ها را در جهت خط سير كلي اين پارادايم‌ها قرار مي‌دهند. در اين پارادايم‌ها، علمي بودن با انتشار نتيجه كار در نشريات معتبر علمي جهان يا به تعبير ديگر مقبوليت جامعه علمي است. معيارهاي اين مقبوليت در جهت حل مسائل مبتلا به جامعه علمي كشورهاي توسعه‌يافته تعريف شده است. اين مسائل غالباً قرابتي با مسائل مبتلا به جامعه ما ندارد. غالب مسائل آكادميك (مقبول جامعه علمي) در علوم فني و مهندسي به توسعه سرحدات علم بازمي‌گردد. تحقيق و پژوهش پيرامون اين مسائل به توليد مقالات علمي و دستاوردهايي مي‌انجامد كه مي‌تواند دستمايه توسعه فناوري‌هاي جديد قرار گيرد. به عبارت ديگر اين دستاوردها مايه توسعه فني و صنعتي كشورهاي توسعه يافته را تامين مي‌كند. غالب مسائل صنعتي كشورهاي توسعه نيافته از دسته مسائل مبتلا به انتقال دانش و تكنولوژي است و نهادينه ساختن آن است. فناوري‌هايي كه گاه مدتها پيش در كشورهاي توسعه يافته توليد شده وجا افتاده است. اين مسأله، علوم محضي چون فيزيك، شيمي يا حتي رياضي را نيز تا حدود زيادي در برمي‌گيرد.

در حوزه دانش‌هاي اجتماعي اين مسأله شكل پيچيده‌تري مي‌گيرد. تحقيقات علمي يا آكادميك در اين حوزه‌ها تقريباً از الگوريتم كلي زير تبعيت مي‌كنند:

1ـ طرح مسأله

 2ـ بررسي منابع علمي و تئوري‌هاي مربوطه

3ـ تجزيه و تحليل آماري و اطلاعاتي به وسيله تئوري‌هاي رايج "علمي" و منابع "معتبر"

4ـ در بسياري از موارد اين تحقيقات به ارائ مدل‌هاي كمي و رياضي مسأله ختم مي‌شود.

از آن جهت كه منابع علمي و تئوري‌ها غالباً به سنت‌هاي علمي حاكمي وابسته‌اند كه خارج از مرزهاي ما توسعه يافته‌اند. از اين‌رو نگرشي كه بر پايه آنها به مسائل بومي جامعه شكل مي‌گيرد از واقعيات اجتماعي ما فاصله دارد.

تئوري كلاسيك بازار در دانش اقتصاد رايج كه مبناي بسياري از تحليل‌ها و برنامه‌هاي اقتصادي امروز جامعه ما است گواه روشن اين مسأله است. اقتصاددانان ما تحت تاثير فضاي جهاني علم اقتصاد خصوصاً مباحث رايج در كشورهاي انگلوساكسوني كه بسياري از اساتيد ما دانش‌آموخته آنها مي‌باشند. مسائل مبتلا به اقتصادي كشور را با اين عينك مورد بررسي قرار مي‌دهند. در نتيجه بسياري از مسائل اساسي از ديد آنها پوشيده مي‌ماند.

از جمله مي‌توان به كاربرد اين تئوري در تجزيه و تحليل مسائل صنعت نفت كشور اشاره كرد از آنجائي كه اين تئوري اصولاً توجه چنداني به مسأله فناوري ندارد بررسي‌هاي اقتصادي صنعت نفت در جامعه ما نيز غالباً سمت و سوي بررسي مسائل عرضه و تقاضاي نفت را گرفته است. عدم توجه به تكنولوژي در تحليل بازار موجب فقدان تحليل‌هاي اقتصادي است كه راهكارهاي توسعه صنعتي نفت كشور را به طور كارشناسانه‌اي ديده باشد. اين فقر؛ تئوريك تأثير مستقيمي در عقب‌ماندگي صنعت نفت و استمرار وابستگي تكنولوژيك كشور در اين حوزه دارد.

2ـ مشكلات نهادي

عدم رابطه نهادهاي علمي و مسائل اجتماعي بيش از آنكه مسأله فرهنگي باشد به مشكلات ساختاري جامعه ما باز مي‌گردد. هر چند اين مشكلات ساختاري را نيز مي‌توان به نحوي به مسائل فرهنگي تحويل كرد. منظور از مشكلات نهادي نابساماني سازوكارهاي ارتباطي نهادهاي علمي با مسائل اجتماعي است اين سازوكارها عبارتند از:

1ـ اطلاعات

2ـ تقاضاي روشن نهادهاي اجتماعي 3ـ نابساماني يا عدم وجود مجاري انتقال پژوهش‌هاي علمي به حوزه‌هاي مديريتي يا نهادهاي اجتماعي (بازار، صنعت و ....)

4ـ كم توجهي مديران به لحاظ نتايج تحقيقات و پژوهش‌هاي علمي در عمل

5ـ ناتواني علمي و عملي دانشگاه‌ها در پاسخ به مسائل مبتلا به اجتماعي 6ـ بروكراسي اداري

7ـ عدم نهادهاي تشويقي و سياست‌هاي لازم براي سوق دادن رويكرد آكادميسين‌ها به مسائل مبتلا به اجتماعي به جاي مسائل جامعه علمي مربوطه

كشور ما از دسته كشورهايي محسوب مي‌شود كه توسعه به صورت فرآيندي طبيعي در سيري تاريخي در آن محقق نشده است و دولت‌ها نيز نتوانسته‌اند فرآيند توسعه را به طور اصولي هدايت كنند. در نتيجه نهادهاي جديد شامل مراكز علمي، صنعتي و بروكراسي اداري ما صورت‌هايي هستند كه خلقيات سنتي جامعه‌ ايراني و ساخت سازماني گذشته ما در آن منعكس شده است. ساخت سازمان‌هاي سنتي جامعه ما دوايري هستند كه فرد با حلقه‌اي از آشنايان و اطرافيان خود ايجاد مي‌كند و امور را به دست آشنايان و معتمدين خود مي‌سپارد. در گذشته اين ساخت سازماني در دربار وسيله سلطه طايفه‌ خاصي را بر جامعه فرآهم مي‌آورد و مناصب اداري مملكت به صورت امتيازي ميان درباريان و اطرافيان ايشان تقسيم مي‌شد. با ايجاد ساختارهاي اداري جديد مناصب عالي اداري و تخصصي يا امتياز توسعه واحدهاي صنعتي هم به همين خانواده‌ها رسيد و ساخت رابطه‌اي تا زيردست سازمان‌ها نيز گسترش يافت. در حالي كه ساخت سازمان‌هاي توسعه‌يافته مبتني بر تقسيم كار بر اساس تخصص و رشد افراد بر اساس شايستگي كاري و تجربه قرار دارد در بروكراسي كه در ايران شكل گرفت "هر ايراني مي‌دانست كه به واسطه شايستگي و لياقت كاري ]در آن[ رشد نمي‌كند". (1)

هر چند انقلاب ايران، بساط هزار فاميل حاكم گذشته را در هم پيچيد اما نتوانست از انتقال فرهنگ و ساخت سازماني گذشته ايراني به نظام اداري و مديريت كلان جامعه پس از انقلاب جلوگيري كند. در نتيجه تقسيم مناصب عالي و تخصصي جامعه بر اساس شناخت، اعتماد و روابط خويشاوندي به صورت ديگري در بروكراسي اداري پس از انقلاب ايران هم انعكاس يافت. به طوري كه بسياري از مناصب تخصصي در اختيار افراد غير متخصص و نزديكان و معتمدين مديران عالي نظام قرار گرفت. اصولاً روحانيت كه نظام عالي اجرايي كشور را در اختيار گرفت از ساخت سازماني سنتي ساده‌اي برمي‌خاست كه فرهنگ كار سازماني يعني تقسيم كار بر اساس تخصص و حركت در چارچوب‌هاي بروكراتيك را نداشت و بر حسب ضرورت انقلاب به عرصه مديريت اجرايي جامعه آمد. به همين دليل هم با مناصب و مدارج تخصصي و قواعد سازماني مبتني بر آن بسيار ساده انگارانه برخورد كرد. هرچند اقتضائات تثبيت نظام اداري كشور در اوايل انقلاب بسياري از مديرگماري‌ها را توجيه مي‌كرد اما اين آشفتگي‌ها هيچ‌گاه سامان نيافت و روحانيت نتوانست ضعف‌هاي اساسي خود در سازماندهي بروكراسي اداري بر اساس تخصص و حدود روشني از تعهدات ديني و اخلاقي مورد انتظار جامعه اسلامي را جبران كند.

امروز مي‌توان نشان داد كه بسياري از مقامات عالي اجرايي و تخصصي جامعه در اختيار مديراني است كه به دليل ضوابط سياسي، سوابق مبارزاتي قبل از انقلاب، روابط فاميلي و نزديكي به مديران عالي نظام و به طور كلي روابطي غير از تخصص، تجربه و نشان‌دادن شايستگي‌هاي عملياتي و اجرايي اين به اين مناصب رسيده‌اند. حاكميت سازو كارهاي روابطي را مي‌توان در قرار گرفتن افراد در سمت‌هاي سازماني مختلفي كه هيچ رابطه‌اي با هم ندارند به روشني مشاهده كرد. نظام اداري ذيل اين فرهنگ مديريتي اصولا مجال رشد و كار مناسبي براي متخصص نيست و افراد خلاق و با استعداد نمي‌توانند مدارج ترقي را متناسب با شايستگي عملي خود طي كنند. به همين دليل مهاجرت متخصصين يكي از مشكلات اساسي كشور مي‌باشد.

منبع درآمد سرشار نفت هم كمك مي‌كند تا الگوهاي سنتي حكومت- مانند آنچه زمان شاه در ايران رواج داشت- با رفتارهاي سنتي مانند سپردن امور به معتمدين و نزديكان (افراد فاقد تخصص و صلاحيت‌كاري) و عدم توجه به قوانين و مقررات اداري دوام پيدا كنند. يعني شايستگي يا ناشايستگي مديران دولتي حداقل در كوتاه مدت خود را نشان نمي‌دهد و درآمدهاي نفتي وسيله پوشش ضعف مديران كشور مي‌گردد.

اين عوامل دست به دست يكديگر مي‌دهند تا متخصص يعني توليدي دانشگاه فاقد تعريف روشني در نظام اداري و اجتماعي ما باشد. از طرف ديگر همان‌گونه كه آمد دانشگاه و مراكز علمي ما نيز توان تربيت نيروي انساني مورد نياز نهادهاي اداري و اقتصادي جامعه و علم معطوف و بافت به حل مسائل اجتماعي ما را ندارند. در نتيجه قسمت هاي كارشناسي هم علم مورد نياز اداره جامعه را ندارند هم روابط غير سازماني و معيارهاي غير كارشناسي سازماندهي آنها را معيوب كرده است.

ناتواني دانشگاه در پاسخ به نياز جامعه و ناهمخواني ساختارهاي اجتماعي با فرهنگ تخصص محوري تناقض نهادي مهمي را پيش روي توسعه جامعه قرار مي‌دهد.

به کوشش:طراوت صفوی-رشته مدیریت بازرگانی

*************************************************************
**********************************

دین گریزی

يكي از مظهرهاي غرور علمي در ميان قشر تحصيل كرده ما در گذشته حالت دين گريزي است. وقتي انسان به جهت مشتي محفوظات غرق در خود شد و خودخواهي و خودبزرگ بيني بر او چيره شد روح خضوع را از دست مي دهدو به همان نسبت كه تواضع در برابر مردم براي او سخت و طاقت فرسا مي شود خضوع در برابر دين خدا غير نيز براي او سخت و گران مي گردد و نمي تواند خود را در پيشگاه خالق شكسته و با تذلل در درگاه او طوق بندگي او را به گردن افكند و چون روح دين را خودشكني و خضوع در برابر معبود تشكيل مي دهد و تا انسان روحيه ي تعبّد و بندگي و خضوع پيدا نكرده، قدم در عالم دين نمي گذارد، از اينرو آنانكه كسي را برتر از خود نمي دانند و عاشق و شيفته خود و افكار و محفوظات خويشند هرگز نمي توانند در پيشگاه عظمت الهي زانو زده و پيشاني عبوديت بر آستان كبرياي او بسايند. آنان ولو در لفظ و گفتار ادعا نكنند، اما به زبان حال داعيه ي ربوبيت دارند و ديگران را موظف به كرنش در برابر خويش مي دانند و چون بر عبادت نفس خويش مشغولند هرگز به عبادت خالق تن درنمي دهند.

روايت از دين گريزي
روزي جمعي از سران اقوام عرب به حضور رسول خدا(ص) رسيده و تقاضاي تشرّف به اسلام را كردند؛ آنان از پيامبر خواستند كه تن به همه ي احكام اسلام دهند اما تنها در يك مورد پيامبر آنها را معاف دارد و آن اينكه اجازه دهد كه آنها نماز نخوانند! پيامبر پاسخ ردّ به تقاضاي آنها داده و فرمودند: ديني كه نماز در آن نباشد، خيري در آن نيست! يعني ديني كه خضوع در پيشگاه الهي در آن نباشد، ديني كه خودشكني را از آن حذف كرده باشند، دين واقعي نيست، جسدي است كه روح ندارد.
روشنفكران مآباني كه غرق در عالم مفاخر خيالي و كمالات وهمي خويشند و از علم واقعي و معرفت و كمال بويي نبرده اند، هرگز طاقت خضوع در درگاه حق را ندارند. خضوع آنان در برابر بت نفس است و بس! پديده ي دين گريزي در ميان صاحبان تحصيلات عالي در گذشته، علل و عوامل ديگري نيز داشته است كه مي توان به عدم علم و اطلاع آنان از حقايق اصيل الهي و بي خبري آنان از معارف ديني، رواج بعضي موهومات و خرافات به نام دين و دينداري و امثال آن اشاره كرد، اما دليل اصلي در اين پديده روح تفرعن و خودبزرگ بيني است كه درست در نقطه مقابل روح بندگي قرار دارد و دامن اغلب دانشمند نمايان را گرفته است.

*************************************************************
**********************************

صفحه یکرنگی - شعر دانشجویی

به ياد محمد رضا آغاسي

هان اي قلم از نهان برون آي

از حسرت اين جهان برون آي

حالي بنگر سكوت شب را

آن عاشق مرده از طرب را

بنگر كه چگونه مست مي گفت

از هيبت مي پرست مي گفت

از جام مي شكسته مي گفت

از پير كمر شكسته مي گفت

اوعاشق مردان خدا بود

ديوانه آل مصطفي بود

او رند وگرفتار بلا بود

از نسل شهيد كربلا بود

من مانده ام از كجا بگويم

او را به سخن خدا بگويم

وا... دمش وحي خدايي است

شورش بنگر چه كبريايي است

اي دل به جهان غمين شو امشب

تو ضجه اين جهان شو امشب

گو مرشد ما زپيش ما رفت

پيش شهدا پيش خدا رفت

توحيد جعفر زاده

_____________________________________________

 

خون خدا

ياهو

خرد پاي در گل زايثار توست

جنون نيز سر درگم از كار توست

اگر نيستي در دل وديده ها

چرا ديده ودل گرفتار توست؟

بساط ستم يخ زدو آب گشت

ولي همچنان گرم بازار توست

اگر باتو بيگانه شد آشنا

توخون خدايي خدا يار توست

ترا آن گروهي كه ارزان فروخت

ندانست دنيا خريدار توست

پس از قرنها بيرق مردمي

درعالم به دوش علمدار توست

رسد كي به كنه تو انديشه ها

كه افزون بر اين شاخه ها بار توست

شكوفايي باغ طبع »سهند«

به بوي نسيمي زگلزار توست

مرتضي باقري- رشته شيمي

 _____________________________________________

 

تقديم به ساحت مقدس آقا امام زمان(عج)

بيمار رنجور

مراهر چند سعي آن بود زعشق توجدا گردم
ولي اينك شده معلوم كه بي عشقت فنا گرد

تو آن صيّاد دل بودي كه جان را در قفس كردي
كجا آخر توانم من زعشق تو رها گردم

صداي ناله هايم را شنو در زوزه هاي باد...
چنان با آه مي نالم كه روزي من فدا گردم

پرشيب آسمان دل هواي غربتي مي داد
من آن بيمار رنجورم كه با وصلت دوا گردم

اگر كردم بدي برتو ببخشا مهربان من
كه با مهر نگاه تو از اين غربت جدا گردم

سمیه بشیر

_____________________________________________ 

خواب

دلم تنگ مي شود باز
                                     مثل تنگ براي ماهي

پلك نمي زنم

بگذار چشمانم مرداب بماند
                                      نيلوفر خيال ترا

پرسان ، پرسان هم نيامده باشي

              زمين گيرم مي شوي

تازه مي فهمي چقدر دست و پاگيرت شده ام

                    پلك مي زنم

                    حبس مي شوي

مرداب رود مي شود تو ماهي آزاد

تازه مي فهمي كوير سير نمي شود

                        تازه مي فهم خواب مي ديدم

سولماز حسن زاده- شيمي

 _____________________________________________

بيداري تاريخ

روزي در تاريخ بشر

لابه لاي زندگي خاك آلود

ميان آدمكشي هاي ناديده

همراه كشتي سوخته مادران دريا

كنار بچه هاي يتيم اقيانوس فقر

دوشادوش جنگ پدران با سرنوشت

مي آويزم به دست روزگار

ونااميدانه گردن كج خواهم كرد

از درخشش آفتاب به دور

زير پاهاي خون آلود درختان

ازجاده هاي وحشتناك كوير

وازبالاي قله بلند سياه

درقعر آسمان آبي بي خورشيد

فرياد خورشيد كجاست؟

باصداي زيباتر از گل مي زنم

باز مي گويم اي صاحب الزمان بيا

تابا صبح تو عهد ببنديم

وبا شبهاي تار اين روزگار

بشكنيم سكوت بي تو بودن را

سكينه قلي زاده- زيست شناسي- ورودي 81

_____________________________________________

كرامت سرخ                                                                                                           

آن روز بار ديگر

درگير و دار حادثه اي مغموم

پيشاني بلند زمزمه اي ناب

در ركعت گلوي تو

ضربت خورد

و آفتاب نارس يك مفهوم

درخانقاه خون تو كامل شد

باغ كرامت است گلوي تو

ياحسين

مرحوم سيد حسن حسيني
برگرفته از كتاب گنجشك وجبرئيل

_____________________________________________

 

كاريكلمتار                                                                                                          

"بزرگترين خيانت به آسمان داشتن بال و نپريدن است .

 براي اينكه گربه را فريب دهد خودش را به موش مردگي مي زد.

چون نمي توانست سيگار بكشد در امتحان نقاشي مردود شد .

تمام عكس هايي را كه از خورشيد گرفته بود سوخته بودند .

چون هميشه غصّه مي خورد هيچوقت گرسنه نمي شد .

ليلا اُخدر

_____________________________________________

 

 |+| نوشته شده در  شنبه 10 تیر1385ساعت 20:30  توسط شوراي نويسندگان  | 

شماره های ۱۴ و ۱۵ نشریه اندیشه سبز با مطالب متنوع منتشر شد.  دراین شماره می خوانید:

۱-در افسانه بودن هولوکاست شک نکنید!

۲-دغدغه های دانشجویی

۳-طنز "دیکشنری امتحان" و کاریکاتور...

۵- آموزش مجازی

۶-اقتصاد اسلامی و شهید مطهری

۷- ... من یک پسرم!!!

۸- مصاحبه با استاد حاجی حسینلو

۹- گل عفاف

۱۰- پرونده اتمی ایران -از دیروز تا امروز

۱۱-شعر دانشجویی

۱۲-خوی در یک قرن پیش

۱۳- از گوشه وكنار دانشگاه چه خبر؟!!

و...

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 3 اردیبهشت1385ساعت 9:12  توسط شوراي نويسندگان  | 

سرگذشت گلين داشي

گلين داشي1

مقدمه

مردم آذربايجان برخي از ارزشهاي والاي انساني را در قالب افسانه بيان نموده اند وآن را ماندگار كرده اند كه حاوي نكات آموزنده بسياري است. دربعضي از روستاها مكانها وشخصيتها وحتي بعضي از سنگها جنبه مقدسي به خود گرفته اند وداستانها وافسانه هاي جالب ودر عين حال آموزنده اي درباره آنها وجود دارد. «گلين داشي»ها كه در آبادي هاي مختلف وجود دارد از اين نمونه هستند وهر كدام داستانهاي متفاوتي دارند.

«گلين داشي» روستاي ولديان(از روستاهاي شهرستان خوي در آذربايجان غربي)يكي ديگر از نمونه هاي جالب اين سنگها مي باشد كه ابهت وشكل ظاهري خاصي داشته ودر يك زمين سر سبز يك هكتاري در دامنه كون قرار دارد.

گلين داشي

ابعاد اين سنگ حدود 8*7*9 مي باشد. اين سنگ در قسمت جلويي داراي نمايي به صورت درب يك منزل مي باشد ودر نگاه اول به نظر مي رسد كه ساخته دست بشر است ولي همه مي دانند كه تصادف طبيعت آن را به اينصورت در آورده است.قطر تخته سنگ از پايين به بالا كاسته شده ودر قسمت بالا شكل حلزوني به خود مي گيرد.
 

افسانه سنگ

روستاي ولديان واقع در جنوب شرقي خوي، در زمانهاي بسيار قديم به دليل موقعيت استراتژيكي خاصي كه دارد دستخوش تهاجم قومها وملل مختلف مثل ارامنه، روسها ودولت عثماني شده بود وآثار آنها در بالاي كوهي كه اكنون به نام«ارمني كندي»(روستاي ارامنه) وجود دارد كه اين گفته ما را ثابت مي كند.

مردم روستا به دليل تهاجم اين افراد، خانه وكاشانه خود را رها كرده وبه كوههاي اطراف كه پناهگاههاي امني در برابر اين تهاجمات بود، پناه مي بردند.

در يكي از تهاجمات دولت روس، نوعروسي زيبا وشريف با نوزاد چند روزه اش به كوه پناه مي برد، ولي بعلت ضعف قواي جسماني نمي تواند زياد از روستا دور شود. عده اي از مردان غيرتمند به كمك آن نوعروس مي شتابند ولي در بين راه به دست مهاجمان غارتگر شهيد مي شوند ومهاجمان هم پس از كشتن مدافعان عصمت آذربايجاني به طرف آن نوعروس هجوم مي برند. عروس زيبا عفت خود را درخطر مي بيند و براي اينكه پاكي او وغيرت ايلش وخون شهيدان كشته شده در اين راه پامال ولكه دار نگردد چاره اي نمي يابد جز اينكه خالصانه دست به سمت آسمان بلند مي كند وبا خداي خود چنين مي گويد:

«خدايا قسمت مي دهم به يكتايي ات كه يا پر پروازم بده تا پرواز كنم ورهايي يابم ، يا با قدرت خود سنگم كن واز دست اين مهاجمان خلاصم گردان».

و خداوند دعاي اين عروس زيبا را اجابت مي نمايد واو همراه نوزادش به سنگ تبديل مي گردد ونمادي از عصمت وپاكدامني وغيرت زن آذربايجاني مسلمان، در طول تاريخ در اين نقطه برجاي مي ماند.

اين داستان الهام بخش زنان روستا در گذشته وحال گرديده ووفاداري وعصمت زنان«ولديان» را بصورت اسطوره در آورده است.

ايلديريم داشي
 

اين سنگ نمادين كه در يك كيلومتري جنوب روستاي ولديان ودر دامنه سر سبز كوه«دنبلي» قرار داردو به مانند اكثر آثار تاريخي دستخوش تبر سوداگران كوته فكر طلا وعتيقه گرديده وشكل ظاهري اوليه خود را از دست داده است. گلين داشي قبلا بمانند اتاقكي بود كه وقتي از دور به آن نگاه مي كرديم به نظر مي رسيد كه عروسي با نوزادي در دوش در درون اتاقكي قرار گرفته است.

 

اين مكان همواره چشم به راه ديدار مردم پاكدامن سرزمين دلاوران رشيد آذربايجان وايران زمين مي باشد. مكاني كه حالا در دامن امن ايران عزيز ومردمي مهماندوست و دوست داشتني وساده وصميمي قرار دارد و داستان سنگي را كه براي هميشه سنبل پاكدامني وعفت وغيرت زنان آذربايجاني مسلمان است به مهمانان تعريف مي كنند.

 

نويسنده: علي بي غم
با همكاري: اصغر نوري ومصطفي عروجقلي لو

عكس:هادي حقيق

 |+| نوشته شده در  جمعه 1 اردیبهشت1385ساعت 7:49  توسط شوراي نويسندگان  | 

انديشه سبز شماره 13

لوگو

صاحب امتياز: بسيج دانشجويي دانشگاه پيام نور خوي

مدير مسئول: علي بي غم
زیر نظر شورای سردبیری

تايپ كامپيوتري: امير ابراهيم پور، احد رحماني،حجت پيربوداقي، حميده خوشبختلو
طراح روي جلد و پشت جلد: هادي حقيق

همكاران اين شماره : فهیمه حقیق، نگار بزاز زاده، مریم مرادعلیلو، الهام حسين لو، مينا اصغري، سريه تنها، معصومه كريمي، آسيه بختياري، مريم اصغر زاده
با تشكراز همكاري آقايان برزگر و سليم زاده

آدرس نشريه:
خوي،بلوار وليعصر(عج) ،خيابان دانشگاه،دانشگاه پيام نورخوي، دفتر بسيج دانشجويي- تلفن2334557

*************************************************************
**********************************

امام خميني(ره) :
بايد هشيار و بيدار و مراقب باشيد كه سياست بازان پيوسته به غرب وشرق با وسوسه هاي شيطاني شما را به سوي اين چپاولگران بين المللي نكشند وبا اراده مصمم و فعاليت وپشتكار خود به رفع وابستگي ها قيام كنيد.

(صحيفه امام-ج21-ص417)

*************************************************************
**********************************

سرمقاله:

همبستگي ملي و مشاركت عمومي ، اصلي نجاتبخش

پس ازگذشت 27سال از پيروزي انقلاب وبا وجود تحمل فشارها وسختيها ي گوناگون كه هركدام براي براندازي حكومت مقتدري كافي بود ،شكرخدا كه امروزه جمهوري اسلامي ايران دراوج اقتدار وبا شتاب مسير طولاني توسعه راطي مي كند، بطوري كه دشمنان ازاينهمه توسعه وحشت زده شده وبه لرزش افتاده اند وهرروز دنبال بهانه اي جديد مي گردند تاكشورمان را درمعرض تحريمهاي خود قراردهند. آنها مي دانند كه اگركشورمان درمهار انرژي هسته اي بيش ازاين پيشرفت كند، ديگركوچكترين نيازي به ساير كشورها وهمچنين به فروش ذخيره عظيم نفتي خود نخواهد داشت و اينگونه است كه اروپا وآمريكا به فكرافتاده اند تاملت وكشورمان راهميشه محتاج نفت نگه دارند ولي زهي خيال باطل ! چراكه موفقيتها وكاميابي ها باشتاب به سوي ما حركت مي كنند.
موفقيت دانشمندان جوان كشورمان در دستيابي به فناوري هسته اي وچرخه سوخت آن، تسلط بردانش تكثير وانجماد سلولهاي بنيادين جنين انساني ، خودكفايي درتوليد گندم ، پيشرفتهاي صنايع دفاعي ونظامي و...،تنها بخشي ازطوماربلند كارآمدي حكومت ديني است كه دشمنان كينه توز نيز ناگزير به اعتراف آن شده اند.
اما درآن سو ودرجبهه استكبار، برخلاف سالهاي آغازين جنگ ، امروزه دچارشكافهاي عميقي هستند كه تلاشهاي مذبوحانه رهبران نظام سلطه براي كتمان آن ، راه به جايي نبرده است. زمين گير شدن ارتش آمريكا وانگليس در باتلاق عراق وافغانستان وظهور قدرتهاي جديد منطقه اي ، فرار خفت بار اسرائيل ازنوار غزه و... گواه روشني بر استيصال اردوگاه شيطان بزرگ است چراكه ‌ «انَّ الباطلَ كانَ زَهوقاً».
رهبران استبداد واستكبار همه تلاش خود راكرده اند كه اتحاد ويكپارچگي ايران وايراني را ازهم بپاشند ، چراكه خوب مي دانند تمام موفقيتهاي ما بخاطر همبستگي ويكپارچگي ماست وبراي اينكه هيچگاه دربرابر دشمنان سرخم نكنيم بايد كه هميشه وتا ابد اين اتحاد راحفظ نماييم . ضرورت تداوم همبستگي ملي ومشاركت عمومي وپرهيز از هرگونه اقدام تفرقه انگيز درشرايط كنوني كشور وباشروع كار دولت جديد ، موضوعي است كه هرفرد عاقل غيرتمند ديني وسياسي به اثرات مثبت آن واقف است، اين نكته قابل تأمل مي باشد كه چرا رهبر انقلاب اسلامي حضرت آيه ا... العظمي خامنه اي ، همبستگي ملي ومشاركت عمومي را شعار پيام خود درآغاز اين سال قرارداده است ؟ اگرما اين اصل حياتبخش رارعايت كنيم اثرات مثبتي راخواهيم ديد كه چند نمونه از آن به شرح ذيل است:
1- عمل به آن موجب تقويت وحدت ، اجماع اجتماعي وخلاء آن سبب تنش وچالش درمناسبات و اركان نظام اسلامي مي شود.
2- تأثير خود را درسه حيطه ملي ، بين المللي ومنطقه اي ، درعرصه هاي سياسي ، فرهنگي ، اقتصادي واجتماعي نمايان خواهد كرد.
3- موجب اتخاذ تصميمات بهينه و صحيح وكاربردي درامر استراتژي ها، تاكتيك ها، سياستهاي راهبردي، بسيج سرمايه هاي انساني ومالي شده ودر رسانه هاي گروهي ونهادهاي مدني وتشكل هاي غيردولتي نيز مؤثر مي باشد.
4- موجب قطع طمع بيگانگان ، بيمه شدن انقلاب ازآسيبها ، مقتدر شدن تحركات ديپلماسي خارجي ، بويژه مذاكرات انرژي هسته اي مي گردد.
5- مستحكم شدن پايه هاي مشروعيت ومقبوليت نظام ازنظر جمهوريت واسلامي بودن ازآثار آن مي باشد.
6- عزت، غيرت، نشاط ملي، خلاقيت، شكوفايي استعدادهاي ملي ازبركات همبستگي ملت ايران بوده ونقش ممتاز خود را درنهادهاي تصميم گيري واجرايي دولت ايران درعرصه هاي بين المللي ومنطقه اي نشان خواهد داد.
به اميد آن روز كه همه ما چه ملت وچه دولت ودست اندركاران حكومت اين شعار نجاتبخش را بيش از پيش رعايت ودرنتيجه با اقتدار واستحكام مضاعف در برابر زورگويي ها وقدرت طلبي هاي اجانب بايستيم.

بقلم : مدير مسئول
E-mail: shimi_1357@yahoo.com

*************************************************************
**********************************

نگفتن نگيد.

شنيده ايم كه كاركنان ومسئولين جديد بعضي از پستهاي دانشگاه تلاش فراواني كردند تا بتوانند كارها وامورات عقب مانده از قبل را به نحو نسبتا مطلوبي انجام وبه نتيجه برسانند كه از جمله مي توان به حل مشكل دانشجوياني كه در سالهاي گذشته تغيير رشته داده بودند و متاسفانه پرونده آنان به مراجع ذيصلاح ارسال نشده بود اشاره كرد. شنيده ايم كه آقاي سليم زاده نيز فرموده اند كه با وجود ازدياد امورات وكارها، به كمك اساتيد ، 80 درصد اين امورات رو به راه شده اند و 20 درصد بقيه نيز به كمك كارمندان وبه مديريت رياست محترم دانشگاه در آينده نزديك رو به راه خواهد شد. در اينجا لازم است كه از تلاشهاي رياست جديد دانشگاه وآموزش تشكر وقدرداني به عمل بياوريم، كه مصرانه در پي حل مشكلات دانشجويان بوده و هستند .

*************************************************************
**********************************

معرفي دانشجويان ممتاز سال تحصيلي گذشته

در پايان هر ترم تحصيلي ، دانشجويان ممتاز هر رشته نيز با توجه به معدل درسي آنها مشخص مي شوند وما نيز براي عرض تبريك به ايشان، ممتازين سال تحصيلي گذشته را به ترتيب زير اعلام مي نماييم.
رشته زمين شناسي كاربردي: منيژه باقر زاده وصديقه كريم نژاد
رشته زمين شناسي محض: حوريه جعفر پور وعلي منافي كندلجي
رشته كتابداري: ساحله حسن زاده بهستاني ، سكينه حسنلو و عصمت محمدزاده
رشته زيست شناسي: ليلا ارتانلو
رشته آمار: علي محمدلو و رؤيا مقدم ديزج هريك
رشته مديريت دولتي: شهين كاظمي و سهيلا رحماني
رشته رياضي: وجيهه صياداني و اسرافيل رشدي ديزجيكان
رشته شيمي: سحر شگفتي

دانشجوياني از دانشگاه ما كه در آزمون كارشناسي ارشد 84-85 قبول شده اند.

رشته مديريت: فاطمه حاجي عليرضالو(دانشگاه آزاد قزوين) ، سميه حميدي مغانجوق (آزادقزوين )، محمد شريفي( آزاد خوراسگان اصفهان)، مرضيه آخوندي گوراند، ميرزا علي صبوري نيا، مرتضي عباس زاده و محمد نوروزي

رشته شيمي:راضيه اسدي(پيام نور تبريز)، محمد حسن زاده محله(الكتروشيمي خواجه نصيرالدين طوسي تهران) نسرين شادجو(شيمي آلي خواجه نصير الدين طوسي تهران)، بلال خليل زاده(شيمي فيزيك اراك)، بهزاد قرباني مهر(اروميه)، رباب هاشم زاده(پيام نور تبريز)، سحر كنگري(آزاد) و فاطمه قدكچي(آزاد)، ستار محمودي اصل، سيما رضالو، عاليه غمخواري، راحله بدلي

رشته علوم تربيتي: سهراب خيري دارابي (آزاد قزوين) و معصومه اليا
رشته روانشناسي: سجاد بشر پور
رشته رياضي: توحيد يوسف زاده مقدم (آزادقائم شهر)، فرقان خاكزاد(علوم تحقيقات تهران- آزاد)، سعيد خضرلو(علوم تحقيقات تهران- آزاد)، يوسف پركار بلخكانلو، اسرافيل رشدي ديزجيكان، ليلا شريف زادگان، ليلا مقدم ديزج هريك

رشته زمين شناسي: شاديه شعبان(تبريز)
رشته زبان وادبيات فارسي: ليلا واحدي (آزادخوي) و كاظم قاسمي


از طرف نشريه انديشه سبز براي اين دانشجويان آرزوي موفقيت مي كنيم.

*************************************************************
**********************************

 

يادداشت فصل

فرار تل آوبو از بحران هويت
غرب و صهيونيست ها به اظهارات احمدى نژاد واكنش نشان دادند

احمدي نژاد

اظهارات رييس جمهور ايران در همايش "جهان بدون صهيونيسم " واكنش رژيم صهيونيستى و غرب را برانگيخت؛ واكنشى كه همزمانى آن با روز جهانى قدس انعكاس تلاش تل آويو و غرب براى فرار از بحران هويتى است كه سال هاست گريبانگير رژيم صهيونيستى شده است.
تلاش صهيونيست ها
مگر مى شود بر سر سرزمين فلسطين معامله كرد؟ هر كس با اين رژيم سازش كند، در واقع سند تسليم و شكست امت اسلام را امضا كرده است. همانطور كه امام(ره) فرموده اند، اسراييل بايد از صحنه روزگار محو شود. اين اظهارات دكتر محمود احمدى نژاد درهمايش جهان بدون صهيونيسم، موج هدايت شده اى از واكنش ها واظهار نظرهاى مقامات رسمى امريكا، اروپا و حتى دبير كل سازمان ملل متحد را در پى داشت. رييس جمهور كشورمان باتاكيد بر مواضع قاطع و شفاف امام خمينى(ره) در مورد رژيم اشغالگر قدس، معتقد است كه موج بيدارى شكل گرفته در دنياى اسلام به زودى ننگ وجود رژيم صهيونيستى را، از دامن دنياى اسلام، پاك خواهد كرد و هشدار مى دهد، بايد مراقب باشيم، چرا كه بيش از 50 سال است كه سران استكبار به كشورهاى مسلمان فشار وارد مى كنند تا براى اين رژيم رسميت ايجاد كنند تا اين سنگر تثبيت شده و سراغ گام هاى بعدى بروند. وزير امور خارجه كشورمان نيز در مراسم ضيافت افطارى سفيران كشورهاى اسلامى در تهران، خاطر نشان كرد: از نظر جمهورى اسلامى ايران، رژيم غاصب صهيونيستى، رژيمى مشروع و متعادل در مناسبات بين المللى نيست. زير سوال رفتن هويت و اصل وجود رژيم صهيونيستى در اظهارات رييس جمهور ايران كه توسط وزير امور خارجه و دفاتر نمايندگى ايران در كشورهاى غربى مورد تاكيد قرار گرفت، در كنار به رسميت شناخته نشدن اين رژيم توسط تعداد قابل توجهى از كشورهاى جهان، آنها را با بحران هويت جدى روبه رو كرد. از اين رو لابى هاى صهيونيستى، تمام ابزارهاى رسانه اى وتبليغاتى خود را به كار گرفته اند تا با هجمه روانى عليه جمهورى اسلامى ايران ومخالفت با اظهارات اخير رييس جمهور نگاه جهانى را از هويت زير سوال رفته شان به سوى ديگرى متوجه كنند. راديو رژيم صهيونيستى گزارش داد: اسراييل تقاضاى رسمى خود را براى اخراج ايران از سازمان ملل متحد توسط نماينده خود، به شوراى امنيت سازمان ملل ارايه كرده است. به گزارش خبرگزارى فرانسه، دان گيلرمن، نماينده رژيم صهيونيستى در سازمان ملل ضمن طرح اين درخواست، اظهار داشته است هيچ كشور عضوى كه خواهان خشونت، مرگ و نابودى باشد، مستحق در اختيار داشتن كرسى اين سازمان متمدن نيست. اين واكنش پس از آن صورت گرفت كه دفتر آريل شارون در بيانيه اى در واكنش به اظهارات دكتر احمدى نژاد اعلام كرده بود: كشورى كه خواستار نابودى كشورى ديگر شود، نمى تواند عضوى از سازمان ملل باشد. اين ادعاى شارون درحالى است كه خود اسراييل به علت به رسميت شناخته نشدن از سوى بسيارى از كشورهاى جهان، با بحران هويت در سازمان ملل روبه روست. در عين حال، بى بى سى گزارش داد كه مقامات رژيم صهيونيستى در نظر دارند در واكنش به سخنان رييس جمهور ايران، از شوراى امنيت درخواست كنند تا نشست فوق العاده برگزار كند. كوفى عنان، دبير كل سازمان ملل متحد كه سابقه اظهار نظر و پس گرفتن نظرات خود تحت تاثير فشار لابى هاى صهيونيستى را دارد، از اظهارات دكتر احمدى نژاد ابراز نگرانى كرده و افزود: اسراييل عضو قديمى سازمان ملل، با همان حقوق و وظايفى است كه هر عضوى دارد. اما در اين بين، سخنگوى وزارت امور خارجه امريكا در اظهاراتى قابل توجه، از موضع رژيم صهيونيستى مبنى بر اخراج ايران حمايت نكرد. به گزارش خبرگزارى شين هوا، شون مك كورمك، سخنگوى وزارت امور خارجه امريكا، در نشست مطبوعاتى خود گفت: ايران، يكى از اعضاى سازمان ملل متحد است و ما معتقديم كه بايد ايران را تشويق كنيم تا به عنوان يكى از اعضاى سازمان ملل متحد، رفتار كردن مسووليت پذير را آغاز كند. وزارت امور خارجه روسيه، اظهارات اخير رييس جمهور ايران عليه اسراييل را به پرونده هسته اى ايران مرتبط كرده و اينگونه اظهارات را سبب افزايش احتمال ارجاع پرونده هسته اى ايران به شوراى امنيت سازمان ملل دانست. به گزارش اينترفاكس، وزارت امور خارجه روسيه، با انتشار بيانيه اى اعلام كرد: ايران بايد خطرات سخنان تبليغاتى و شيوه هاى برخورد، با توجه به وضعيت خاورميانه را درك كند. ما اميدواريم كه تهران خطرات شيوه هاى برخورد را درك كند و مصلحت گرايى و پيش بينى هاى سياسى را در پيش گيرد. دعوت وزارت امور خارجه روسيه به مصلحت انديشى در حمايت از ملت مظلوم فلسطين، كه جزو سياست هاى اصلى نظام جمهورى اسلامى ايران محسوب مى شود، با اظهارات وزير امور خارجه روسيه، رنگ ديگرى به خود گرفت. به گزارش خبرگزارى نووستى، سرگئى لاوروف، وزير امور خارجه روسيه، با غير قابل پذيرش دانستن اظهارات رييس جمهور ايران، در سخنان تهديد آميزى اظهار داشت: از گفتن اين مساله نمى توانم بگذرم، كسانى كه دنبال ارجاع پرونده ايران به شوراى امنيت هستند، اكنون بحث ديگرى را براى اين اقدام در اختيار دارند. به نظر مى رسد در شرايط اخير كه احتمال ارجاع پرونده هسته اى ايران به شوراى امنيت سازمان ملل متحد وجود دارد و روسيه و چين، مى توانند معادلات بين المللى را به نفع ايران تغيير دهند، روسيه از هر فرصتى استفاده خواهد كرد تا نهايت بهره را از فشارهاى موجود عليه ايران ببرد. غافل از اينكه حمايت تلويحى روسيه از رژيم صهيونيستى به هيچ وجه نمى تواند به تغيير موضع ايران در قبال ملت مظلوم فلسطين بينجامد.

ع - رحمتي

*************************************************************
**********************************
 

علمي و گوناگون

علمي

بخوريد وخسته نشويد:
همه افراد گاهي احساس خستگي مي كنند و بعضي هر روز با آن درگيرند با شروع خستگي حتي آفتابي ترين خلق و خوها هم ابري مي شوند. خستگي از نوع روحي يا جسمي است. در بسياري موارد يك پديده طبيعي محسوب مي گردد كه طي آن فعاليت بدن در انتهاي روز كند شد و آماده خواب مي شود يا بدن عضلاتي كه احتمالا در اثر يك جراحت ، بيش از حد كار كرده اند را حفاظت مي كند. اما بسياري اوقات خستگي به صورت يك نيروي منفي در زندگي عمل مي كند ، به طوري كه در بهترين حالت نوعي ناراحتي و در بدترين شرايط كاملا ناتوان كننده است. خوشبختانه عليرغم عدم آگاهي كافي از آنچه پشت واژه خستگي پنهان است با تغيير برخي رژيم هاي غذايي مي توان از درگير شدن با اين احساس جلوگيري كرد.


زياد آب بنوشيد: دهيدراسيون يكي از عوامل رايج ايجاد خستگي است. از دست دادن آب ، حجم خون را كاهش داده جريان خون به اندام هاي بدن را تقليل مي دهد و اين امر موجب كند شدن عملكرد مغز مي شود و شما با آن كنار مي آييد بنابراين منتظر نمانيد تا تشنه شويد ، روزانه حدود 8 ليوان آب بنوشيد.


صبحانه بخوريد: مغز يك اندام گرسنه است ، به طوري كه تا 30 درصد كالري روزانه را استفاده مي كند. يك صبحانه خوب براي پر كردن ذخيره انرژي لازم است در حالي كه طي ساعات اوليه روز بهنگام صبح رخوت و بي حالي را از بدن دور مي نمايد.
خوردن صبحانه مخصوصا براي كودكان كه متابوليسم بيشتر و طبيعتا ذخاير انرژي كمتري دارند حائز اهميت است.حتما كربوهيدرات ها را در صبحانه بگنجانيد. تركيبي از پروتئين و كربوهيدرات ها را در غذاي خود بگنجانيد:به منظور جلوگيري از احساس سستي در ساعات بعدازظهر كربوهيدرات و پروتئين را با هم بهنگام ناهار صرف كنيد.
پروتئين حاوي اسيد آمينه تريتوفان است كه گيرنده سروتونين مي باشد و اين ماده نوروترنس ميتوري است كه آرامش ايجاد مي كند و در مقابله با خستگي روحي موثر است.كربوهيدرات ها نيز مصرف تريتوفان مغز را افزايش مي دهند. همچنين غذاهاي غني از پروتئين حاوي تيروزين هستند كه گيرنده نوروترنس ميتورهاي دوپامين و نوراپي نفرين است و اينها موجب بهبود آگاهي ، هشياري و توجه و انگيزش مي شوند.


از نوشيدني هاي حاوي كافئين استفاده كنيد: اين نوشيدني ها يكي از بهترين راههاي مقابله با خستگي هستند. كافئين نه تنها باعث مي شود احساس كنيد انرژي بيشتري به دست آورده ايد بلكه باعث افزايش هشياري ، زمان واكنش و توانايي فكر كردن دقيق تر به مدت سه ساعت مي شود.


كالري كافي دريافت كنيد اما بيش از حد غذا نخوريد: گرچه پرخوري خود يك مشكل جدي است و مي تواند باعث ايجاد خستگي شود ، اگر شخص فعالي هستيد يا رژيم غذايي سختي داريد ، ممكن است در طول روز كالري كافي دريافت نكنيد. نياز هر كس متفاوت است. مراقب باشيد نسبت به جنس ، تيپ بدني و سطح فعاليت تان كالري كافي دريافت كنيد. به خصوص ورزشكاران بايد مطمئن شوند كه به اندازه كافي پروتئين مصرف كنند اما دقت داشته باشيد همه كالري مورد نيازتان را در يك يا دو وعده دريافت نكنيد بلكه طي روز 5 يا 6 وعده غذاي كم داشته باشيد. براي كمك به هضم معده پر خون را به شكم كشانده و از مغز دور مي كند لذا احساس بي توجهي و كاهش هشياري را بجاي مي گذارد.
غذاهاي كمتر در وعده هاي بيشتر به ثبات سطح انسولين هم كمك مي كند و از نوسان انرژي و تغييرات خلقي مربوط به نوسانات انسولين جلوگيري مي نمايد.


غذاهاي غني از آهن مصرف كنيد: آهن به حمل اكسيژن توسط خون به اندام هاي بدن كمك مي كند. عدم بهره مندي از آهن كافي باعث مي شود مغز عملكرد مناسبي نداشته باشد و در نتيجه سبب كاهش هوش و احساس خستگي مي شود. مردان معمولا با كاهش آهن مواجه نيستند اما در زنان كاهش اين عنصر امري طبيعي است. در صورتي كه مطمئن هستيد آهن كافي دريافت نمي كنيد با غذاهايي مانند گوشت قرمز ، جگر ، اسفناج و زردآلو اين كمبود را جبران كنيد.

*************************************************************
**********************************

چند آمار جالب:

نگاه


 ـ66 درصد از كارت هاي دعوت عروسي در جهان توسط خود عروس ودامادها براي مهمان ها فرستاده مي شود و كمتر كسي پيدا مي شود كه پست را براي اين كار ترجيح دهد.
ـ70درصد تهيدستان جهان را زنان تشكيل مي دهند.
ـ80درصد افرادي كه قصد كم كردن وزن خود را دارند، حداقل هفته اي سه بار ورزش مي كنند.
ـ96 درصد شمع هايي كه در مغازه ها وجود دارد، توسط خانم ها خريداري مي شود.
ـ در حدود 25 درصد از تمام انرزي مصرف شده در ايالات متحده آمريكا از گاز طبيعي است.
ـ آمارها نشان مي دهد كه بيشتر تصادفات رانندگي به خصوص در كشورهاي غربي در بين ساعات 3-6 بعد از ظهر اتفاق مي افتد.
ـ هر خانم شاغل به طور متوسط هر روز صبح بيشتر از 55 دقيقه از وقتش را صرف حاضر شدن براي رفتن به سر كار مي كند.
ـ سالانه ميزان آشغالي كه داخل اقيانوس هاي جهان ريخته مي شود، سه برابر وزن ماهي هايي است كه از اين اقيانوس ها صيد مي شود.
ـ بزرگترين نقشه جهان در بلژيك است كه سطح آن به يك هكتار مي رسد
ـ بزرگترين گورستان جهان پر لاشز پاريس است كه دويست سال قبل به وجود آمده است صادق هدايت نويسنده ايراني نيز در اين گورستان مدفون است
ـ طولاني ترين دوره بيهوشي در تاريخ پزشكي به دختر 7 ساله اي امريكايي به نام الن اسپوريتو نسبت داده شده است كه وي پس از عمل آپانديس در سال 1320 به حالت اغماء افتاد و تا پانزده سال به هوش نيامد
ـ در همه جاي دنيا مگس وجود دارد بجز دو قطب شمال و جنوب
ـ تنها حيواني كه نمي تواند شناكند شتر است
ـ برابر مردمي كه دارند روي زمين زندگي مي كنند به زير خاك مدفون است
ـ اگر تمام رگهاي خوني را در يك خط بگذاريم 97 كيلومتر مي شود.

*************************************************************
**********************************

 

طرحي براي فردا

قدرت براي خدمت واجراي عدالت

استاد رحيم پور

شايد كمتر واژه‏اي را بتوان يافت كه كاربردي جهاني و فراتر از مرزهاي مشخص داشته باشد. عدالت يكي از آن واژه‏هاي نادر و جهاني شده‏اي است كه جهان را درنورديده و نقاب مرزها را بر چهره خود دريده و چنگ اعتراض بر تارهاي محدوديت افكنده و تمام قرون و اعصار زمانه را معطل خود ساخته است. از همين رو است كه مي‏بينيم تمامي انقلاب‏ها اگر نه صرفا براي عدالت و عدالت‏خواهي، حداقل به بهانه عدالت فلسفه وجودي خود را تبيين و تفسير كرده‏اند. حديث گفتمان‏هاي عدالت‏طلبانه هم خارج از اين مدار نيست. اما آيا سرداران، نجبا، كارگزاران، اقويا، ضعفا، فرادستان، فرودستان، نخبگان و توده‏ها همه به يك مفهوم عدالت را طلبيده‏اند؟ كدام عدالت؟ عدالت در خدمت دولت، قدرت، ثروت يا عدالتي كه در خدمت اين جناح و آن جناح؟ عدالتي كه با حيات عدالت‏خواه مي‏زيد و با ممات او مي‏ميرد؟ عدالتي كه برابري را مي‏جويد يا عدالتي كه آزادي را فرياد مي‏كند و يا عدالتي كه در ناكجاآباد جغرافياي زمين يكجانبه‏گرايي و فزون‏خواهي را توجيه مي‏كند؟ به هر حال عدالت را همه خواسته‏اند. ايرانيان يك قرن پيش از شر استبداد به تأسيس عدالتخانه پناه بردند، چند قرن پيش از ميلاد هم افلاطون عدالت را امّ‏الفضائل دانست. و پيش از همه كلام وحي نظام هستي را بر محور عدالت و توازن تفسير كرد و علوم اسلامي در شقوق خود از اين واژه و مفهوم متأثر شدند و عدالت در فقه، كلام، سياست و فلسفه علمي و اجتماعي راه يافت و عدل و عدالت به تكويني و تشريعي و اخلاقي و اجتماعي منقسم شد. نهضت‏هاي فكري و علمي هم در برابر نابرابري‏هاي اقتصادي و اجتماعي عدالت را چاره يافتند. دو دهه پيش نيز معمار انقلاب اسلامي آرمان عدالت‏طلبانه را مطرح كرد و مردم چشم اميد بر تحقق آن دوختند و اكنون كه سال‏ها از آن فريادهاي عدالت‏خواهانه كه از جماران به گوش جهان مي‏رسيد، مي‏گذرد، دغدغه عدالت، آزمون دشواري را فراروي كارگزاران نظام نهاده تا كارآمدي خود را در آيينه عدالت بنگرند. نگاه‏هايي كه در ميان جمع دانشجويي و در آستانه ليالي قدر و شهادتِ صداي عدالت انساني فرصت بازتاب از همان كانون عدالت‏طلبي ـ جماران ـ يافت بر آن بود تا ميزاني از التزام نسل و نظام به عدالت را تحليل كند. و عدالت نه صرفا واژه، كه چه حقيقت تأمل‏برانگيزي است! حضرت امام خميني(ره) تز جديدي از اجراي عدالت را در برابر سرمايه داران و قدرتمندان ارائه داد و آن اينكه قدرت آري، ثروت آري، اما قدرت و ثروت براي خدمت! امام در اقتصاد اولويت را به طبقه محروم، يعني فراموش شدگان تاريخ مي‏داد و مكررا حكومتي‏ها را از خيانت به مردم و خدا پرهيز مي‏داد، زيرا فساد مالي يك ويروس هوشمندي است كه هدفش را ميان مسئولين انتخاب مي‏كند؛ يعني سراغ هر كس نمي‏رود و مي‏داند كه زمينه در چه كساني آماده شده است. امام در اخلاق به شدت با رياكاري، مقدس‏مآبي، زهدفروشي و در عين حال غربزدگي، فسق و فجور مخالف بود. ايشان با ترويج اخلاق سرمايه داري به نام ترويج اخلاق آزادي مخالفت مي‏كرد. در حوزه سياست داخلي با قشري‏گري و استبداد و نيز روشنفكري‏هاي التقاطي و دموكراسي به شدت مخالف بود. امام تئوري ولايت فقيه را در برابر استبداد و دموكراسي غربي مطرح كرد؛ يعني هم استبداد و هم دموكراسي غربي را به گورستان فرستاد و نظريه جديدي در فلسفه سياسي دنيا مطرح كرد كه بايد بيشتر در انديشه‏هاي ايشان تدبر كرد تا مسئله شفاف شود. امام به تكثر در ميان انقلابيون و تعصب و غيرت در برابر جبهه مخالفين انقلاب معتقد بود و با هيچ كس عقد اخوت دائمي نبست و براساس عقايد، نه بر اساس منافع حركت مي‏كرد. در حوزه سياست خارجي برخلاف نظر برخي كه معتقد بودند، سخنان امام تنش‏زا است، هرگز چنين نبود. امام در صحبت‏هاي خود هرگز به ترور، بمب‏گذاري و لشكركشي و... تشويق نمي‏كرد. امام به دنبال صدور انقلاب و ارزش‏هاي اسلامي و تشكيل اتحاد جماهير اسلامي در جهان بود. امام به دنبال نابودي اسرائيل و گسترش روح شهادت، و نه تنش و خشونت، بود و كساني را كه با استعمار اهل معامله بودند، طرد مي‏كرد. امام تز قدرت براي قدرت يا قدرت براي ثروت، يعني دو تز ليبراليسم و توتاليتاريسم را رد كرد و گفت قدرت آري. ثروت آري، اما قدرت و ثروت براي خدمت و اجراي عدالت كه هدف واقعي است. اين تز سوم توانست با هر دو تز شرق و غرب مقابله كند. امام مي‏فرموند: اگر مراقبت نكنيد بدترين دشمنان خودتان، خودتان هستيد. علي‏رقم همه اولتيماتوم‏ها حكم سلمان رشدي را تاييد كرد و بر آن مصمّم بود. امام اختلاف نظر در داخل حكومت را تا اندازه‏اي كه موجب تضعيف انقلاب و مردم نشود، تحمل مي‏كرد و در خط قرمزها كه مصالح نظام به خطر مي‏افتاد، حتي با نزديك‏ترين افرادش سازش و مدارا نمي‏كرد.

نويسنده : حسن رحيم پور ازغدي

*************************************************************
**********************************
 

حكومت از ديدگاه امام علي(ع)

امام علي

يادم مي آيد در ايام شبهاي قدر و در جلسه أي به همين مناسبت از زبان فردي شنيدم كه » كار بزرگ امام علي ( ع ) تشخيص اولويت ها بود «. شايد من در آن زمان به اندازه كافي مفهوم اين جمله را درك نكردم اما اين جمله را در گوشه اي از دفترم يادداشت كردم و هر روز بيشتر از گذشته عمق اين جمله و حقانيت آن را درك كردم . اگر نگاهي چند گذرا به به نهج البلاغه و سخنان امام بيندازيم خواهيم ديد كه اين تشخيص اولويت ها در تمام حركات افكار امام جاري است من در اول اين مقاله سعي مي كنم در حد فهم خود اين تشخيصها را در زمينه حكومت بيان كنم و در ادامه به بحث اصلي يعني حكومت و حكومت داري بپردازم .
تشخيص اولويت در زمينه حكومت را مي توان به دو قسمت قبل از خلافت و بعد از خلافت امام تقسيم كرد . در قبل از خلافت امام با اينكه خود ازهر كسي بيشتر استحقاق حكومت را داشت ( و خود اين موضوع را عنوان مي كرد ) اما بدليل اينكه به اسلام ضربه نخورد سكوت را پيشه مي كند : "همانا مي دانيد كه سزاوارتر از ديگران به خلافت من هستم . سوگند به خدا به آنچه انجام داده ايد گردن مي نهم تا اوضاع مسلمين روبراه باشد و از هم نپاشد و جز من به ديگري ستم نشود و پاداش اين گذشت و سكوت و فضيلت را از خدا انتظار دارم و از آن همه زر و زيوري كه به دنبال آن حركت مي كنيد پرهيز مي كنم " اين اولويت امام قبل از خلافت . قبل از هر چيز توضيح بدهم اينكه سكوت امام به اين معني نيست كه ايشان كلاً از كارهاي مردم كناره گرفتند بلكه به اين معني است كه ايشان سخني از حكومت خود بيان نمي كردند و در مسائلي تشخيص مي دادند نقش مشاور را در جهت حل مشكل مسلمين ايفا كنند چرا كه امام در سخني مي فرمايند : اگر مرا رها كنيد چون يكي از شما هستم كه شايد...و مطيع تر از شما نسبت به رئيس حكومت باشم در حاليكه من ... و مشاورتان هستم بهتر است كه امير و رهبر شما كردم . اما بعد از حكومت هم امام اولويت ها يي داشتند كه بيشتر آنها در جهت رفاه مسلمانان است امام در جايي و در جواب طرفداران حكميت مي فرمايند : » تا مومنان در سايه حكومت ، زندگي كنند بوسيله حكومت بيت المال جمع آوري ميگردد جاده ها امن و امان و حق ضعيفان از نيرومندان گرفته شود . نيكو كاران در رفاه و بدكاران در امان باشند . «اما درباره خود حكومت شايد بهترين تعريفي كه بتوان آورد اين باشد كه : امام حكومت را نه براي رياست بلكه براي آن مي خواست كه بتواند كاري را در جهت اصلاح جامعه و همچنين عملي در جهت بهتر شدن زندگي مسلمانان انجام دهد . امام در حكومت روش خاصي را ارائه كردند كه گوشه اي از آن را در نامه اي كه به مالك اشتر مينويسد به او گوشزد مي كنند : » در مشكلات از خدا ياري جوي ، و درشت خويي را با اندكي نرمي بياميز . در آنجا كه مدارا كردن بهتر است مدارا كن ، و در جايي كه با درشتي كار انجام گيرد درشتي كن ، پرو بالت را برابر رعيت بگستران ، با مردم گشاده روي و فروتن باش و در نگاه و اشاره چشم ، در سلام كردن و اشاره كردن با همگان يكسان باش تا زورمندان در ستم توطمع نكند و ناتوانان از عدالت تو مايوس نگردند.«
اگر به اهداف و اولويت ها و روشهاي حكومت امام كه به آنها هم در طول خلافت خود رسيد توجه كنيد خواهيد ديد كه بنظر مسائل ساده اي هستند اما حتي امروزه نيز حكومت هايي كه داعيه حكومت صالح و مردم پسند را دارند شايد فقط بتوانند از اين مسائل صحبت كنند ولي توان اجراي آنها را ندارند و در اينجاست كه كار بزرگ امام مشخص مي شود . نكته جالب ديگر اينكه درباره حكومت امام حقوقي است كه امام براي حاكم و رعيت تعيين كرده اند : » اي مردم مرا بر شما و شما را بر من حقي واجب شده است . حق شما بر من ، آنكه از خير خواهي شما دريغ نكنم و بيت المال را عادلانه بين شما تقسيم كنم و شما را آموزش دهم تا بيسواد و نادان نباشيد و شما را تربيت كنم تا راه و رسم زندگي بدانيد و اما حق من بر شما اين است كه به بيعت با من وفادار باشيد و در آشكار و نهان برايم خير خواهي كنيد .« توجه مي كنيد كه امام با اينكه از اشتباه مبري است باز هم از مردم مي خواهد كه او را راهنمايي كنند و با اينكه بهترين روش حكومت را مي داند ولي باز هم از مشورت با ديگران ابايي ندارد» هنوز چيزي پيش نيامده كه حكم آن را ندانم ، و نياز به مشورت شما و ديگر برادران مسلمان داشته باشم ، اگر چنين بود از شما و ديگران روي گردان نبودم « اينها گوشه ي كوچكي از عظمت شخصيت امام و اعتبار حكومت اوست بلكه ما هم با بهره گيري از او راه حق را پيش گيريم و در پايان اندرزي از امام خطاب به حاكمان و روسا :
» بردباري و تحمل سختي ها ، ابزار رياست است«

حجت پير بوداقي
زيست شناسي - 83

*************************************************************
**********************************
 

تشكيك در مباني ولايت ومهدويت

مهدي

موضوع خاتميت ومهدويت از مهمترين مباني كلامي تشيع است پيامبران نيزبه اين دوامر بشارت داده اند يعني اينكه حضرت محمد (ص) واپسين پيامبران به گونه اي كه قرآن مي فرمايد: »هماناازاين فرستاده خداكه درس نخوانده وخدا نام اورانزدخود،تورات وانجيل نوشته مي يابند پيروي مي كنند «.
وديگراينكه دراخر الزمان سرنوشتي نيك براي بشربه دست يكي از فرزندان همين پيامبررقم خورده است همان كسي كه مسيح نيزدرفرودخوداز آسمان به او اقتدا مي كندكه قرآن مي فرمايد: » اهل كتاب كسي نيست مگر انكه پيش از مرگ خودحتمابه اوايمان مي آورد «عبدالكريم سروش طي سخناني درپاريس به تجربه جمهوري اسلامي درتاسيس يك دولت شيعي برپايه فقه شيعه و باور به جانشيني مرجع تقليدبراي امام معصوم(ع) پرداخته وبااشاره به دوعقيده مهم شيعه ولايت ومهدويت اين دوباور را مانع نگاه عملگرا وسكولار به دولت ودومانع مهم در راه تحقيق دموكراسي در جامعه ايران دانسته است سروش كه اكنون با انديشه هاي پلوراسيستي فرد عشق مي بازد پس ازيك دوره انفعال وروي گرداني عمومي حتي عقب گرد طيف دانشگاهي از ديدگاههاي وي قصد به چالش كشاندن مجدد بنيان هاي شيعي را دارد وي باذكر اين ادعا كه ديدگاه شيعه باخاتميت پيامبراكرم(ص) تعارضي اشكار دارد مدعي شد نخستين ويژگي ولايت است ، آن ويژگي كه درپيامبر بود ادامه پيدا مي كند وبا مرگ پيامبر اكرم خاتمه نمي پذيرد. آن هم درافرادي معين نه همه افراد در ميان شيعيان ، اين اولياي الهي همانها كه امام شيعه ناميده مي شوند ونيز شخصيتي كه به اين افراد داده شده تقريبا برابر با شخصيت پيامبر است كه مي توانيم بگوييم مفهوم خاتميت پيامبر را دچار تزلزل كرده است ، از اين رو اين نكته بسيار مهم است كه ما چه شيعه باشيم يا نباشيم بايد تكليفمان رابا آن مشخص كنيم ، زيرا در مذهب شيعه براي امامان حق تشريع قائلند در حالي كه اين حق وسيره پيامبر اكرم(ص) است، سروش پس از پيامبر اكرم(ص) سخن هيچ كس را در رتبه سخن ايشان وداراي حجت گفتار ايشان نمي داند غافل از انكه شيعه امامان راشارح كلام رسول خدا (ص) ومفسر وحي مي دانند سروش در ادامه گفت ويژگي دوم شيعيان باور به مهدويت است، به باور شيعه مهدويت ادامه ولايت و امامت است .شيعيان باور دارند يكي از امامانشان همچنان زنده است و به نحوي در كارها حضور دارد به ادعاي سروش،اين نگاه شيعه مبني بر باور داشت مهدويت،همه چيز را به آينده حوالت مي دهد و از پرداختن به مصالح عامه در شرايط كنوني فاصله مي گيرد اين ادعاي سروش در حالي مطرح مي شودكه به باور شيعه پويايي،تحرك و زمينه سازي حكومت جهاني حضرت مهدي چيزي جز پرداختن به مصالح عامه نيست و حتي تاسيس جمهوري اسلامي در راستاي همين مصالح و مقدمه اي براي ظهور حضرت حجت(عج) ميباشد و اگر حوالت به آينده بود شيعيان نمي بايد حكومت تشكيل مي دادند و بر ارزشهاي پويايي آن تاكيد مي ورزيدند. وي مهدويت را يك باور سياسي ميداند تا اعتقادي، به عبارتي ايفاي نقش اين باور را در سياست بيشتر از ديگر مساحت هاي زندگي شيعيان مي داند.

ليلا شفقت

*************************************************************
**********************************
 


اقتصاد ودانش هسته اي

هسته اي

  مساله هسته اي ايران به مانند بسياري ديگر از مسائل اخير نظام بين المللي، ماهيتي چند بعدي سياسي، امنيتي و اقتصادي به خود گرفته است. جداي از ابعاد سياسي و امنيتي، بعد اقتصادي قضيه اشكال و صورتهاي مختلفي را به خود گرفته است به گونه اي كه مي توان رد اين متغير را در مراحل مختلف ديد و از زواياي مختلف به بررسي و تحليل آن پرداخت. در نگاه اول، اين گونه مي توان برداشت كرد كه مساله هسته اي ايران به مانند بسياري از كشورها با هدف و نيت اقتصادي آغاز شده و در حال پي گيري است. به هر حال، امروزه تكنولوژي هسته اي در حوزه هاي مختلف اقتصادي نظير انرژي، كشاورزي، داروسازي و بخش هاي ديگر صنعتي در حال استفاده و توسعه است و قواعد و مقررات بين المللي نظير NPT استفاده و توسعه اين تكنولوژي را در بخش هاي مذكور كه زير مجموعه بهره برداري صلح آميز از انرژي هسته اي است، حق همه كشورها دانسته و حتي گسترش آن را تشويق كرده است. به اين ترتيب، بهره برداري از تكنولوژي هسته اي امروزه به روندي عادي در بين كشورهاي دنيا تبديل شده است به گونه اي كه بر اساس آخرين آمار ارائه شده در سال ،2005 در حدود 447 نيروگاه هسته اي با 383758 مگاوات در حال بهره برداري است. همچنين 28 نيروگاه جديد با 25087 مگاوات در حال ساخت است كه بايد به اين ميزان 38 نيروگاه جديد با 35382 مگاوات برق كه ساخت آنها قطعي شده را اضافه كرد. 26 نيروگاه نيز در مرحله مطالعه است. اين ميزان نيروگاه با توليد 16 درصد نيروي الكتريسيته جهان بيانگر اهميت و ارزش اقتصادي انرژي هسته اي در توليد انرژي جهاني است كه از مزيت هاي اقتصادي و زيست محيطي بالايي نيز برخوردار است. هر چند بخش قابل توجهي از انرژي هسته اي توليدي در جهان از آن كشورهاي صنعتي است ، با اين حال برخي كشورهاي در حال توسعه نيز در اين مسير فعال شده اند. ايران نيز به مانند بسياري از كشورها، توسعه تكنولوژي هسته اي را با هدف كسب انرژي هسته اي و ديگر بهره برداري هاي اقتصادي مورد توجه قرار داده است اما از جمله ايراداتي كه به ايران براي توسعه اين تكنولوژي گرفته مي شود، عدم وجود توجيه منطقي و اقتصادي با داشتن منابع قابل توجه نفت و گاز است. اما نگاهي واقع بينانه به مساله، توسعه تكنولوژي صلح آميز هسته اي با اهداف علمي و اقتصادي را براي كشورهايي همچون ايران توجيه پذير مي سازد. منابع نفت و گاز به عنوان منابع فناپذير نمي توانند دورنماي مطمئن انرژي ترسيم شوند. علاوه بر اين رشد مصرف داخلي نفت و تلاش در جهت كاهش آن از طريق فعال ساختن حاملهاي غيرفسيلي انرژي و بهره برداري از منابع فسيلي در جهت توليد مشتقات گوناگون و از همه مهمتر حفظ و تقويت ذخاير نفتي، الزامي است كه دولت را به ايجاد و توسعه نيروگاههاي هسته اي وادار مي سازد. بنابراين با در نظر داشتن دورنماي توسعه اقتصادي كشور و لزوم توجه به حفظ احياي منابع تجديدناپذير انرژي، توسعه انرژي هسته اي نه در مورد ايران بلكه براي هر كشوري توجيه پذير است. اما صورت ديگر درگير شدن متغير اقتصادي در مساله هسته اي ايران، قرار گرفتن آن در نقش ابزار چانه زني بود كه به طور جدي با آغاز مذاكرات هسته اي از سوي طرف اروپايي پي گيري شد. حمايت از آغاز مذاكرات ايران با سازمان تجارت جهاني تجارت و تقويت مذاكرات اتحاديه اروپا با ايران در قالب توافق نامه تجارت و همكاري در مقابل تعليق كليه فعاليتهاي هسته اي براساس موافقتنامه پاريس نمادهاي اوليه ورود متغيرهاي اقتصادي به بازي بود. بر اين اساس، در كنار دو كميته سياسي _ امنيتي و هسته اي كميته اقتصادي نيز با هدف پيشبرد مذاكرات اقتصادي تشكيل شد.اين مذاكرات كه به كندي و متأثر از مذاكرات هسته اي و سياسي پيش مي رفت، نتايج قابل توجه و مشخصي به همراه نداشت. تنها اثر تعهدات اقتصادي اروپا در پذيرش درخواست آغاز مذاكرات ايران با سازمان تجارت جهاني در سومين بار طرح (از زمان آغاز مذاكرات ايران و اروپا) در شوراي عمومي اين سازمان تجلي پيدا كرد. اين حادثه هر چند ماهيت سياسي داشت اما بازخورد اقتصادي براي ايران به همراه خواهد داشت. اما مرحله دوم برجسته شدن متغير اقتصادي در مساله هسته اي، تعهدات اروپا در طرح پيشنهادي آنها به ايران در آستانه آغاز به كار مجدد كارخانه ucf اصفهان بود كه از سوي ايران رد شد. تعهدات اقتصادي اروپا در اين طرح در بند 4 و در قالب همكاري هاي اقتصادي و تكنولوژيك نمودار شده است. براين اساس اروپا در مقابل تعليق كامل و دائمي فعاليت هاي هسته اي ايران، بر توسعه بلندمدت روابط اقتصادي با ايران تاكيد مي كند. اين روابط در شكل به رسميت شناختن همكاري بلندمدت در بخش انرژي با ايران، توسعه همكاري هاي علمي، تكنولوژيك و مديريت انرژي با ايران، ارتقاي تجارت، سرمايه گذاري و انتقال تكنولوژي به ايران، به نتيجه رساندن مذاكرات بر سر توافق همكاري و تجارت با ايران، حمايت سياسي اروپا از پيوستن ايران به سازمان تجارت جهاني و كمك فني به ايران براي اجراي اصلاحات عضويت، ايجاد يك كارگاه شركت كنترل صادرات، تعهد براي توسعه همكاري دوجانبه فني و علمي با ايران و تقويت همكاري در حوزه هايي چون حمل و نقل هوايي، ايستگاه هاي راه آهن، حمل و نقل دريايي، زلزله شناسي، كشاورزي، تغذيه و توريسم،ماهيت عملي به خود مي گرفت. باتوجه به پيش شرط اعلام شده اروپا كه معناي چون بازگشت به نقطه صفر، نبود، طرح مذبور از سوي ايران رد شد و در اولين گام ايران فعاليت كارخانه UCF اصفهان را آغاز كرد. تامل در تعهدات اقتصادي اروپا به ايران به ويژه در طرح پيشنهادي اخير دربردارنده چند نكته است: 1 _ اين تعهدات تكراري، نامشخص و بدون ضمانت اجرايي لازم بود. 2 _ با فرض پذيرش اين طرح از سوي ايران، امتيازات اقتصادي نمي توانست برگ برنده ايران باشد زيرا اولا: - همكاري هاي اقتصادي و تجاري با توجه به فضاي سياسي حاكم بر آن و اينكه اين همكاري ها در فرايند عادي طي شده، نمي توانست زمينه ساز همكاري ها نهادينه شده و موثر در روابط طرفين باشد. - اروپا در مراحل مختلف با هدف تحت فشار قراردادن ايران در زمينه هسته اي، همواره ايران را در حوزه اقتصادي و تجاري تشنه و ارضاء نشده قرار مي داد. - ايران اگر بروي اين همكاري ها كه نتيجه يك فرايند طبيعي و عادي نبود، حساب باز مي كرد، به نوعي امنيت اقتصادي خود را در مخاطره قرار مي داد و به اين ترتيب حصار امنيتي آن كاهش مي يافت. 3 _ به هرحال به نظر مي رسد گره زدن مسايل هسته اي بر ملاحظات اقتصادي چندان به صلاح نبوده است. در اين جهت هرچند اروپا حاضر به اعطاي امتيازات اقتصادي بي سابقه اي شده است، با لحن وجود نمي توان نسبت به تحقق آنها اميدوار بود. به هرحال شناخت و تحليل تنش و جايگاه متغيرهاي اقتصادي در قضيه هسته اي ايران، پيچيده و سخت به نظر مي رسد. شايد يكي از عوامل اين مهم، ماهيت سياسي و امنيتي صرف مساله است كه مسايل ديگر به ويژه متغير اقتصادي را در حاشيه قرارداده و مانع از ايفاي نقش واقعي و تاثيرگذار آن در فرايند قضيه شده است.


*********************************************
منابع : 1-همشهري ديپلماتيك - شماره 69(مقاله دكتر عليرضا سلطاني)
2- شبكه خبر دانشجو

تهيه وگرد آوري: ح - آرمان

*************************************************************
**********************************

جنبش دانشجويي در انقلاب اسلامي

اشاره: با تأسيس دانشگاه تهران، نخستين فرياد اعتراض ها در حوزه دانشجويي برخاست. شايد اين از ويژگي هاي ذاتي علم باشد كه پرسشگري و اعتراض را در دامان خود مي پروراند. آنان را از تقليد كوركورانه مي رهاند و استبداد و استعمار را به چالش مي طلبد. مقاله حاضر كه توسط يكي از كاربران براي ما ارسال شده است روايتي است از تبلور علم در حوزه دانشگاه و جنبش دانشجويي با هم مي خوانيم:
تاريخ مبارزات دانشجويان از زمان تأسيس اولين دانشگاه يعني دانشگاه تهران در سال 1313 آغاز شد. به دنبال تأسيس دانشگاه به جريان اصلي در روند حركتهاي دانشجويي در دانشگاه به تدريج بوجود آمد كه عبارتند از: 1- جريان ماركسيستي 2- جريان ملي 3- حركت اسلامي. جنبش دانشجويي با اين سه جريان، حضور فعال و آگاه خود را در صحنه تحولات سياسي كشور نشان داد. توجه به حركت ها و اعتراض هاي دانشجويان از همان آغاز تا پيروزي انقلاب اسلامي از عمق آگاهي سياسي آنان حكايت دارد. دانشجويان در فاصله سالهاي 32-1320 واكنشهاي مختلفي نسبت به رويدادهاي كشور نشان دادند از جمله: زماني كه دكتر مصدق مجلس چهاردهم را در اعتراض به سهيلي نخست وزير وقت و تدين وزير كشور به جرم دخالت در انتخابات ترك كرد، "دانشجويان به منزل وي رفته و او را با احترام به مجلس آوردند. اين اقدام از سوي حكومت خوشايند نبود، به همين دليل بر روي دانشجويان آتش گشوده شد و در اين واقعه رضا خواجه نوري شهيد شد." در جريان ملي شدن صنعت نفت ايران دانشجويان به بسيج معلمان، دانش آموزان و كارگران پرداختند. بعد از كودتاي 28 مرداد، در 16 آذر سال 1332، دانشجويان در اعتراض به سفر نيكسون معاون رئيس جمهور وقت آمريكا دست به تظاهرات زدند ومردم را به مقاومت فراخواندند و در اين اثنا پليس در صحن دانشگاه به روي دانشجويان آتش گشود و سه دانشجو به نام هاي شريعت رضوي، مصطفي بزرگ نيا و احمد قندچي به شهادت رسيدند. اين امر موجب بروز واكنش مردم شد كه اين روز را به نام روز دانشجو نامگذاري كردند. با مسلط شدن حكومت نظامي بعد از كودتاي 28 مرداد توسط فرمانداري نظامي تهران دانشجويان دست به مبارزه نيمه مخفي زدند. در سال 1336 به هنگام حمله اسرائيل به كانال سوئز دانشجويان مخالفت خود را با سياستهاي تهاجمي آمريكا و دولتهاي حامي اسرائيل در صحنه مسائل سياسي بين المللي با اعتصاب و تظاهرات نشان دادند. با تأسيس ساواك در روزهاي پاياني سال 1335 كنترل دانشجويان زيرنظر اين سازمان با شدت بيشتري صورت گرفت. ولي با وجود كنترل شديد دستگاه امنيتي، دانشجويان در مسائل مختلف سياسي به صورتهاي گوناگون مخالفت خود را نشان مي دادند. ضرورت اصلاح و دگرگوني امري نبود كه با فشار مأموران ساواك حذف شود، بلكه شكل خود را تغيير داد و تا سال 1357 به سه طريق به شرح زير ظاهر شد: الف - در قالب اعتراضهاي صنفي كه گاه منجر به اعتصاب و تظاهرات مي شد. ب- تكاپوي متناسب با تحولات سياسي ج- مبارزه مسلحانه.
الف) اعتراضهاي صنفي: اعتراضهاي صنفي دانشجويان كه گاهي نيز به خشونت كشيده مي شدند عبارتند از: اعتراض به تدريس چند نفر از اساتيد، عدم ارائه برخي از دروس، كيفيت غذا، جمع آوري بعضي كتابها، دستگيري و اخراج بعضي اساتيد و دانشجويان، واگذار نكردن خوابگاه در ترم تابستاني و لغو بعضي شهريه ها... كه ضمن اعتصاب با راهپيمايي، شكستن شيشه ها، نوشتن شعارهايي بر روي ديوار دستشويي، تجمع در محوطه دانشگاه، عدم حضور سر كلاس و خودداري از امتحان نارضايتي خود را نشان مي دادند.
ب) تكاپوي متناسب با تحولات سياسي: با وجود كنترل و خفقان پليس امنيتي در دانشگاهها، نيروهاي فعال دانشجويي در مسائل سياسي جامعه حضور داشتند و به مناسبتهاي مختلف سياسي حضور فعال خود را به نمايش مي گذاشتند، به عنوان نمونه با نخست وزيري شريف امامي در شهريور 1339 دانشجويان دانشگاه تهران، سازمان دانشجويان را تشكيل دادند. اولين كنگره انجمنهاي اسلامي در شهريور 1340 با شركت 12 انجمن افتتاح شد و مبارزات داخلي در اثر ارتباط با حلقه مبارزان خارج از كشور استوارتر شده و تكيه گاهي مطمئن براي ملت مبارز ايران شد.
دانشگاه و قيام 15 خرداد در وقايع 15 خرداد 1342 يكي از گروههاي فعال و مهم در مبارزه، اقدام دانشجويان بود. دانشجويان دانشگاه تهران به سرعت نسبت به دستگير امام خميني (ره) واكنش نشان دادند. بعضي از دانشجويان با سخنراني و تشويق ساير دانشجويان اقدام به راهپيمايي و تظاهرات در محوطه دانشگاه كردند و ضمن حمل تراكت بزرگي كه خبر از دستگيري آيت الله خميني مي داد با دادن شعارهاي ضد حكومتي در صدد راهپيمايي به طرف بازار تهران و حمايت از بازاريان در مبارزه عليه حكومت شدند. بسياري از دانشجويان در خيابانهاي اطراف دانشگاه اجتماع كردند كه تعداد زيادي از آنها توسط پليس دستگير شدند. در ادامه تظاهرات، دانشجويان با قطع سيم هاي تلفن دانشگاه و با سر دادن شعارهايي پلاكاردهايي از پارچه تهيه و بر سر در دانشگاه نصب كردند. دانشجويان با تكثير و توزيع نوار سخنراني روز عاشوراي امام فعاليت خود را در كوي دانشگاه گسترش دادند كه منجر به دستگيري و زنداني شدن گروهي از دانشجويان شد و آنان با تجمع خود دانشكده هاي مختلف را به تعطيلي كشاندند به طوري كه پليس به سختي توانست تظاهرات را سركوب كند. دانشجويان دانشسراي عالي تهران و دانشگاه پلي تكنيك نيز ضمن تجمع و دادن شعارهايي عليه شاه مردم را به شركت در تظاهرات ترغيب كردند. پانزده خرداد موضوعي بود كه دانشجويان در سالهاي بعد به مناسبت بزرگداشت اين روز به تظاهرات، تجمعات، اعتصاب و ... اقدام مي كردند. آنان در سال 1346 به هنگام مرگ مشكوك غلامرضا تختي، در سال 1348، در مخالفت به افزايش قيمت بليت اتوبوس حضور خود را در صحنه به نمايش گذاشتند. از اواخر دهه 1340 فعاليت دانشجويان بيشتر سياسي بود و فعاليتهاي صنفي نيز رنگ سياسي به خود گرفت. درخواست هاي دانشجويان از امكانات آموزشي و رفاهي به مسائل سياسي تغيير كرد و شعارهاي ساده جاي خود را به شعارهاي آزادي زندانيان سياسي، مرگ بر شاه، اتحاد، مبارزه ..." بر روي ديوار دانشكده هاي ادبيات حقوق... داد.
ج) مبارزه مسلحانه با رشد كمي و كيفي مبارزات دانشجويي : از اواخر دهه چهل و اوايل دهه پنجاه با دو حركت همسو مواجه هستيم: "حركت اول جنبش مسلحانه كه از سال 50 علني شد و در معرض قضاوت افكار قرار گرفت. دانشگاهها محل جذب نيرو براي جنبشهاي مسلحانه بودند و يك تحول بسيار عميق كيفي در حركتهاي دانشجويي بوجود آمد. حركت دوم مربوط به انقلاب فرهنگي بود كه بسياري از انديشمندان اسلامي با تكيه بر امكانات بالقوه دانشجويي راهي نو پيش روي جوانان گشودند. از جمله دكتر شريعتي، آيت الله مطهري، آيت الله طالقاني و ... با تأسيس كانونهاي فكري مانند حسينيه ارشاد تلاشهاي گسترده اي را جهت پي ريزي بيداري اسلامي آغاز كردند. در مقابل حكومت نيز دست به اقداماتي نظير: ايجاد سرگرمي، تفريح، ترتيب دادن كلوپهاي رقص و موسيقي و ... زد. يكي از وقايع مهمي كه در تاريخ مبارزات دانشجويي تأثير بسزايي گذاشت واقعه 5 و 6 اسفند 1351 دانشگاه تبريز بود كه در خواست صنفي دانشجويان با دخالت پليس تبديل به اعتصاب شد و بسياري از دانشجويان زخمي شدند و دهها تن روانه زندان شدند. مهمترين عامل اين حركت مخالفت با رياست دانشكده فني قيد شده است.
گسترش فضاي باز سياسي و حركتهاي دانشجويي با تغيير سياستهاي محمدرضا شاه بعد از به روي كار آمدن كارتر از حزب دموكرات آمريكا، شدت سانسور كاهش يافت و در زندانها به روي هيأتهاي بين المللي گشوده و سركوب محدودتر شد. به دنبال اين تحولات به عمر 12 ساله دولت هويدا خاتمه داده و يك تكنوكرات تحصيلكرده آمريكا (جمشيد آموزگار) مأمور تشكيل كابينه شد. در چنين فضايي فعاليت دانشجويان نيز شكل تازه اي به خود گرفت و دانشجويان در مبارزه با هدف سرنگوني حكومت علاوه بر شعارنويسي، تجمع، اعتراض ، اعتصاب و حمله به مأموران گارد... تظاهرات را به خيابانهاي اطراف دانشگاه كشانده و شكل تازه اي به روند مبارزه دادند. سال تحصيلي 57-56 براي دانشجويان با بحث در مورد مرگ دكتر شريعتي آغاز شد و به همين دليل دانشگاهها محل برگزاري حادترين افشاگريها از طريق برپايي نمايشگاهها، سخنراني ها، كنفرانس ها و آموزشهاي سياسي بود. دانشجويان ضمن برگزاري مراسم شعرخواني، سخنراني توسط كانون نويسندگان ايران همسو با رخدادهاي سياسي روز به مبارزه خود ادامه دادند. مانند صدور بيانيه و تحصن به مناسبت سالگرد وقايع مختلف، گسترش مجالس يادبود، ختم براي درگذشت نابهنگام دكتر شريعتي، حاج آقا مصطفي خميني، عكس العمل به انتشار مقاله توهين آميز نسبت به امام(ره) در روزنامه اطلاعات به امضاي رشيدي مطلق، قيام 19 دي قم و 29 بهمن تبريز. در بين دانشگاههاي ايران، دانشگاه تبريز و جنبش دانشجويي آن از اهميت خاصي برخوردار است. نقش دانشگاه تبريز جداي از نقش تبريز و آذربايجان در تاريخ معاصر ايران نيست. دانشجويان مذهبي دانشگاه تبريز پيش از ساير دانشگاهها موفق شدند هويت اسلامي خود را منسجم كنند و مبارزات سياسي خود را از دانشجويان چپي جدا كنند. اين دانشجويان در سال 1356 و 1357 در دو حركت مهم حضور يافتند: ابتدا در قيام تاريخي 29 بهمن مردم تبريز كه در اعتراض به سركوب خونين مردم قم در 19 دي 1356 صورت گرفت و ديگر واقعه 18 ارديبهشت دانشگاه تبريز كه به لحاظ اهميت از واقعه 16 آذر سال 1332 مهم تر است. پس از اين واقعه دانشگاه تبريز تا پيروزي انقلاب فعاليت آموزشي نداشت. اهميت ديگر جنبش دانشجويي تبريز در كادرسازي نيروهايي است كه مديريت مسائل بعد از انقلاب را بر عهده گرفتند بويژه دفاع مقدس.

هادي حقيق- رشته مديريت
E-mail: hadi_h222@yahoo.com

**************************************************************
**********************************

آذربايجان:

22

معرفي مشاهير آذربايجان.

افضل الدين خاقاني شرواني‌(1199-‌1266م)از شاعران بزرگ معاصر با نظامي‌گنجوي بود سياحتنامهء منظوم وي به نام تحفه‌العراقين و»ديوان‌«وي از آثار بزرگ تاريخ ادبيات شرق به شمار مي‌آيد كه زينت دهنده كتابخانه‌هاو‌موزه هاي بزرگ دنيا مي‌باشد.ديوان وي شامل قصايد فلسفي و مدحيه و فخريه و تركيب‌بند، ترجيع‌بند، غزل قطعه و رباعي بوده و در نوع خود بي‌نظير مي‌باشد در بين نوشتهاي اين شاعر گرانقدر رباعي‌هايش جايگاه‌ بخصوصي دارند رباعي نويسي بيش از هزار سال سابقه دارد واز قرن90 ميلادي شروع شده وتا به امروز ادامه دارد ومي توان گفت كه تمامي شعراي شرق در اين زمينه قلم خودرا به عرصه امتحان كشيده‌اند و پايه‌گزار اين نوع شعر در زبان تركي مهسَتي گنجوي(قرن 11و12م) مي‌باشد.درست است كه خاقاني شرواني درقصيده نويسي استاد عصر خويش بود در ادبيات هميشه قصايد وي مطرح بوده و رباعي هاي وي در درجه دوم قرار داشته ولي رباعي‌هاي اين شاعر به علت بعضي خصوصيت‌هاي خاص از آثار شعراي ديگر جدا مي نمايد.لازم به ذكر مي باشد كه خاقاني بسياري از رباعي‌هاي خود را در اثر مشاهده مسايل واقعي زندگي نوشته ، شكايت‌هاي وي از انسان‌هاي زمان و حوادث و اشخاص معين و بد‌بيني اطرافيان و بي عدالتي حكومت وخيانت‌كاري دوستان و ظلم حاكم بر جامعه و جنايتهاي كه در جامعه اتفاق مي افتد ودل نبستن به ماديات كه در رباعيهاي وي مطرح شده بيانگر اين مساله مي باشد وشاعر مسكن دردهاي خود را اخلاص اطرافيان وعشق پاك ومحبت ميداند كه دراين رباعي كاملا بيان مي كند.
عشقدير كؤنولدن هر دردي سيلن
عشقدير دنيادا هر دردي بيلن
عشقديرايله ين وارليقي يوخلوق
غمدن قورتاراسان آنجاق عشقيلن


وي همچنين درآثارش به عصري كه درآن زندگي مي كرد ومناظرطبيعي وطن خود نگاهي فلسفي داشته وبه زندگي آزاد ومستقل تاكيد مي كند :
خاقاني خوشلوقلا حيات سور مدام
غم يمه دنيادان آلمادين سا كام
غملي اولاندا خوش اول هميشه


وحس ميهن پرستي شاعردراين رباعي كاملا به چشم مي خورد
اولسام دا عزيزيم لايقلي بنده ن
سوسم ده بو گوزل شهرينيزي من
شيرواني ئوزومه كعبه سانيرام
كافرم دوندرسم ئوز، بو كعبه دن


همچنين شاعر در رباعي هاي خود به مستقل بودن ورزق حلال وبدون منّت وزندگي پاك وگسترش عدالت و راستي وصداقت تاكيد ميكند وازحسادت ودشمني وريا وحرص وطمع وحيله وغيبت وحرام وتكبر وكينه دوري گزيدن راسفارش ميكند .وبا نصايحي از قبيل :
» "ئوزونه زيان دگسه ده خالقا فايدالي اول«"
"»تكبر ولوغليقلا هيچ كس مرادا چاتماز" "سوز وئردين عمل ايت« "
"» طمعكار اولوب نفسه اويما"«
" »پاخيل ، نامرد ونانجيب آداملاردان اوزاق اول"«
"»انسان دنيايه ياخشيليق اتمق اوچون گلميشدير"«

به جلب اعتماد وكسب اعتبار درميان خلق وتلاش درزمينه هاي علمي وصنعتي وصرفه جويي وقناعت سفارش مي كند .خاقاني دررباعيهاي با مضمون وپرمفهوم خود، لقب» سوز خاقاني «(منبع سخن ) را به خود داده است كه نشان دهنده قدرت عجيب شاعر در رباعي مي باشد .درپايان چند رباعي از اين شاعر بزرگ تقديم خواننده هاي محترم مي نمائيم :

خاقاني اولموشدور سوزون خاقاني
دولودور لعليله سوزونون جاني
سوزه بوگون ايله رونق ويردي كي
فتح ايتدي اونونلا بوتون دنياني

خاقاني همت له ياشاسان اگر
اولمازسان منصبه قيزيلا نوكر
يولو اگري گيدن وزيردن باشدير
يولونو دوز گئدن مرد پياده لر

قارشيمدا هميشه بير بولهب وار
هر مثبت ايشه بير منفي طلب وار
آغ گوندوز اؤنونده وارقا راگيجه
هر قدم باشيتدا بيربي ادب وار

جانيم غم يوكونو چگدي نيچه ايل
ئوز گويه باخماق دامنه خوش دگيل
آو چوم بلكه مني سوينديره جاق
قفس ده ساخلايير بئله متصل

جوانليق گيجه مين صباحينا باخ
ياريسي قاب قارا‏، ياريسي دوم آغ
چكديگيم بو سويوق نفس دييه سن
آخردا باشيما قارا ياغديراجاق

به كوشش: توحيد جعفرزاده

*************************************************************
**********************************

كاروانسراهاي معروف خوي


از آن جايي كه شهر خوي جزو قديمي ترين شهرهاي آذربايجان مي باشد به طوريكه بر طبق روابات مختلف و مستند چندين ابنيه تاريخي و كهن اين شهر به سالهاي خيلي دور برمي گردد به نحوي كه ابن حوقل در سال 346 هـ . ق از حصار آجري خوي نام مي برد به اين ترتيب كاروانسراهاي خوي نيز داراي شناسنامه اي كهن مي باشند و ما سعي خواهيم كرد تا شمه اي از تاريخ كاروانسراهاي شهرمان را جهت آگاهي بيشتر دوستان به رشته تحرير در آوريم . مع الوصف در اين شماره به مشروح تاريخي چندكاروانسرا مي پردازيم:


1-كاروانسراي خان:

از بناهاي كهن شهرستان خوي ،كه در درون شهر و در مجموعه بازار قديمي خوي قرار دارد، كاروانسراي خان است ، كه هم اكنون حجره هاي آن مورد استفاده بازاريان مي باشد.

بازار خوي
مشهور است كه بعد از اينكه به دستور احمد خان دنبلي بازار گسترده خوي به طرح بازار وكيل شيراز ساخته شد كاروانسراي بزرگي ، پيوسته به آن بنا گرديد كه محل استقرار مسافران باشد و امروز به نام وي،كاروانسراي خان ناميده مي شود و اين سراي زيبا و وسيع ،مخصوص بازرگانان بود كاروانسراي خان در ضلع غربي بازار قديمي و مشرف بر خيابان طالقاني است، در يكي از درهاي ورودي كه به سوي بازار باز مي شود از سنگ هاي بكار رفته در دروازه سنگي استفاده شده است ،اين كاروانسرا به فرم چهار ايواني ساخته شده بود كه فقط دو ايوان آن در شمال و شرق باقي مانده است كه داراي آجرهاي مشبك و بسيار زيبائي از آجر قرمز رنگ و در داخل طاق ها، تزئينات آجر كاري به شكل ستاره ديده مي شود.
حوضي نسبتا" بزرگ از سنگ در وسط كاروانسرا وجود دارد.

كاروانسراي خان
نام كاروانسراي خان ، در اسناد دولتي ، به نام سراي خان ذكر شده است و قسمتي از اين اثر بي نظير تاريخي در خيابان كشي سال هاي 1312 و 1313 ش تخريب شده است. دو درب بسيار زيبا كه از سنگ هاي سياه و كرمي رنگ ساخته شده، يكي به سوي بازار باز مي شود و در طرفين اين درها سنگ بري هاي زيبائي وجود دارد . ولي با كمال تاسف در تعميرات مغازه هاي جانبي قسمتي از ستوده هاي آن ها زير آجر و گچ مانده است .


2- كاروانسراي ميرزا هاشم:

در مجموعه بازار قديمي خوي و به فاصله اندكي از كاروانسراي خان، كاروانسراي ميرزاهاشم قرار دارد، درب ورودي آن از بازار بوده و درب ديگري از تيمچه ميرزاهاشم و سومين درب نيز مشرف به پاركينگ اختصاصي است ،كه در سمت غربي ورودي واقع شده است.
اين كاروانسرا منسوب است به ميرهاشم پدر بزرگ آيت الله هاشمي خويي صاحب ترجمه نهج البلاغه . ميرهاشم از بازرگانان معتبر و معمر خوي بود ، حياط كاروانسرا تقريبا" هشت ضلعي و داراي چهار ايوان بوده كه هم اكنون سه ايوان آن باقي مانده و داراي آجرچيني بسيار زيبا مي باشد.
اين كاروانسرا احتمالا" توسط ميرهاشم ( ميرزا هاشم) در اوايل سلطنت قاجار ساخته شده بود و هم اكنون به نمام كاروانسراي شجاعي نيز معروف شده است.


3- كاروانسراي چيت ساز:

عباس ميرزا نايب السلطنه، در اجراي برنامه هاي اصلاحي خود، يك كارگاه ماهوت بافي نيز در خوي ايجاد كرده و بعداز بستن پيمان گلستان، دستگاه هايي را براي اين كار از روسيه خريداري و به خوي آورد . محل كارگاه در جايي بود كه بعدها به كاروانسراي چيت ساز معروف گرديد.
اين كاروانسرا در 14 ربيع الاول 1336 هـ . ق مورد حمله بلشريك هاي روسيه گرديد كه همراه با بازار به آتش كشيده شد. آلات و ابزار كارخانه مزبور تا چند سال پيش در كاروانسراي چيت ساز موجود بود. كاروانسراهاي متعدد ديگري نيز در خوي وجود داشت كه هنوز هم آثار بعضي مانده است.
از جمله : حاجي سياح از كاروانسرايي به نام كاروانسراي سيدمحمد نام مي برد.
در دروازه محله ( ميدان بسيج) نيز كاروانسرايي به نام كاروانسراي حيدرخان اميرتومان وجود داشت و قوشا كاروانسراها كه در بازار و كاروانسرايي در مقابل حمام ايل ( ائل حامامي ) و قپان قرار گرفته بودند كه بعضي كاروانسراها در توسعه و گسترش شهر كاملا" از بين رفته و فقط نامي از آنها ميان عامه مانده است و جاي آنها پاساژهاي متعدد ساخته اند مانند: فخري ، ضيائي و... …

شبنم اصلان آبادي

*************************************************************
**********************************

شجاعت وشناخت

"امانوئل كانت" فيلسوف شهير و تأثيرگذار آلماني در مقاله اي كوتاه اما بس مهم با عنوان "روشنگري چيست؟" مهمترين پرسش روشنگري را "جرأت دانستن داشته باش" معرفي مي كند. به معناي ديگر، نزد كانت با وقوع و شيوع روشنگري، شاهد ترويج و بسط نوع بديعي از شناخت هستيم كه با جسارت و جرأت آدمي، نسبت نزديكي برقرار مي كند. علاوه بر اين در تاريخ انديشه بشري آن كه نامش بيش از بقيه با جسارت و شجاعت عجين شده، سقراط است. او كه خود را موجودي مي دانست كه خداوندگار، وي را براي بيداري و آگاهي يونانيان و آتنيان فرستاده است با اين عنوان شناخته مي شود: "سقراط؛ مردي كه جرأت پرسيدن داشت."
اين دو نكته مي توانند باب ورود ما به بحث مهم "شجاعت در شناخت" باشند. به نظر مي رسد براي باز كردن بيشتر بحث، در چندين رويه و جنبه بايد به بحث پرداخت:

1-شجاعت در نقد

اصل و اساس ساحت "شناخت" نقد و پرسشگري است. پرسشگري، پارسايي ذهن و انديشه است و از اين رو مي توانيم سقراط وار بر اين رأي باشيم كه مهمترين نماد جسارت فكري، در پرسشگريهاي ناب و نيكوست. انسان چيزي جز قضاوتها، جهان بيني ها، عقايد و تصاويري كه از خود و جهان دارد، نيست و اينها با هم و در يك منظومه، هويت آدمي را شكل مي دهند. نقادي و پرسشگري راستين از اين مؤلفه ها، حمله بردن بر خود و شالوده شكني، فعاليتهاي شگرفي هستند و چه كاري از اين نقدهاي اصيل و بنيادين، گستاخانه تر و جسورانه تر است؟ تاريخ انديشه پر است از كشمكشهاي فراوان و جدي كه انديشه ورزان، با حوزه سركش و پر هياهوي شناخت و نقد داشته اند. "تئودورف" بر اين نكته پافشاري مي كند كه براي شناخت بايد از خود مايه گذاشت و انيشتين دشوارترين كار انساني را انديشيدن مي داند كه معمولاً اكثريت از آن گريزانند. اينها البته شواهدي هستند كه شجاعت فراوان نقادان و انديشه ورزان را نشان مي دهند.


2-شجاعت در شناخت

ما همه در ساحت امكانها قرار داريم. با اين همه، ناگزير از اخذ تصميم هستيم و از آنجا كه از ماهيت فرايند تصميم گيري شده و نتايج آن اطلاع كافي نداريم، گزينش هايمان مقطعي و نامتقن هستند. در اين ميان، گزينش انديشه و مقيد بودن به سير و سلوكهاي طاقت فرساي آن، شايد بيش از هر امر ديگري ممكن بودن گزينش هايمان را نشان دهد. در ساحت انديشه، ادعاها كوچك و راه رسيدن به آنها طولاني است. علاوه بر اين، انديشه هيچ پيش شرطي نگذاشته كه حتماً جواب و مقصدي فراروي سالك انديشه موجود است. گزينش انديشه به معناي گزينش آزادانه محال است و جسارت و شجاعت بسياري لازم است تا آدمي پاي در وادي بس مشروط و نامتعين آن بگذارد. شايد سالك راه انديشه اين گزاره را هميشه پيش چشم خود دارد كه: "هر سهل و آساني قابل شك و ترديد فراوان است" و بدين گونه سير و سلوك بزرگ و پر دردسر خود را آغاز مي كند. بر اين نظريم كه در جهاني زيست مي كنيم كه سير و سلوك آن منحصر به عرفان و وادي هاي رازآلود وجود آدمي نيست. هنر و دين و انديشه همه گستره هايي هستند كه به جستارها و سلوك هاي هيجان انگيز دامن مي زنند. در ساحت انديشه اما پيام سير و سلوكهاي انديشه ورزان را در اين ابيات ملاي روم هويدا مي بينيم كه:
گرچه عاجز آمد اين عقل از بيان عاجزانه كوششي بايد در آن
رو بجو يار خدايي را تو زود گر چنان كردي خدا يار تو بود
يار خوشتر دارد اين آشفتگي كوشش بيهوده به از خفتگي
باري، در گزينشهاي مشروط و نامتقن زندگي، انديشه در صدر قرار دارد و در آن آشفتگيها و سرگشتگي هايي ژرف وجود دارند و همين شجاعت و جسارت انديشه ورزي را نشان مي دهد.


3-شجاعت در بيان شناخته ها

اگر انديشه ورزي به شجاعت نياز دارد، ابراز نتايج انديشه ورزي به ديگران شجاعت مضاعفي را داراست و پرسشهايي چون: چه مي توانم بدانم؟ چه مي توانم انجام دهم؟ چگونه شناخت مشروط و نامتعين قابل انتقال به ديگران است؟ و تبعات ناخواسته اين ارتباط چيستند؟ بجد مطرح مي شوند. واضح است كه اين پرسشها ضرورتاً به انزواي انديشه ورز نمي انجامند، چرا كه عمل اجتماعي وي همين ابراز نظرهايي است كه بسي از انديشه ورزان بدان تعلق خاطر دارند. حركت لرزان در مسيري بس صعب و خطرناك كه متفكر براي ابراز نظرهاي خود انجام مي دهد، البته به شجاعت و جسارت نيازمند است و به شجاعت نقد و شجاعت انتخاب مسير انديشه، وزنه فربه تري عطا مي كند.


4-شجاعت در "نمي دانم گويي"

گفتيم كه انديشه، ساحت ادعاهاي كوچك و كوششهاي فراوان براي ارايه دلايلي براي آن ادعاهاست. گستره انديشه فضاي تأملات بزرگ و تبعات ريز است و در آن بيش از جواب با سؤال و بيش از قطعيت با ابهام روبروييم. در ساحت انديشه، حس جهل بر حس علم مقدم است و اينها همه نقش "نمي دانم گوييها" را پر جلوه مي كنند. به قول انديشمندي "ما در حوزه انديشه هيچ چيز نمي دانيم و تنها نكات ريزي خوانده و شنيده ايم" و سالك انديشه به كم كردن بخش كوچكي از حجم بي منتهاي جهل خود بسي قانع و خشنود است. ما يكي از مظاهر شجاعت در "نمي دانم گويي" را در اين جمله بي تكلف و بي تعارف آلبرت انيشتين جستجو مي كنيم كه مي گويد: "نمي دانم كه در چشم خالق جهان چگونه ام. در چشم خودم اما كودكي را مي مانم كه در كنار دريا مشغول صدف بازي است."

*************************************************************
**********************************

تاثير دين در نوع نگاه ما به جنبش نرم افزاري وتوليد علم

اگر ما طرحي و ايده اي داشته باشيم كه با واقع هماهنگ نباشد اين طرح وايده ناموفق خواهد بود ما به لحاظ جهان بيني خداوند را مبدع و خلاق مي دانيم واين جهان ابداع اوست فعل ابداعي خداوند است و در كار خداوند تقليد نيست انسان هم كامل ترين مظهر خدا وند است و حظ وبهره اي از اين خلاقيت الهي در وجود او قرار دارد انسان فكور است . مختار است ،آزاد است ، چون جهان چنين است ، حاصل يك خلاقيت است وانسان موجودي است كه امكانات و توانايي براي خلاقيت و نوآوري در هر عرصه اي دارد و اين ها آن زير ساخت هاي فكري هستند كه به ما اجازه مي دهند اين كار را عملي كنيم اگر با اين كه فكر داريم ،اختيار داريم ،آزاد هستيم ، تكليف داريم، ولي از فكر و آزادي و اختيار و تكليفمان استفاده نكنيم و اين ها را راكد و ثابت بگذاريم، صرف داشتن قوه فكر و اختيار و تكليف ، الزام نمي كند كه اين ها عملي شوند ،مهم اين است كه اين امكانات و توانايي هايي را كه به ما داده شده به فعليت در آوريم و اين پتانسيل ها را محقق كنيم ،يعني طرح توليد علم طرحي است مطابق با ساختار عالم ومطابق با قابليت هاي انسان بنابراين انتظار بجايي است اگر ما براي بهتر شدنمان از اين امكانات الهي استفاده كنيم . شايد به يك تعبير بتوان گفت كه خود دين نوعي نگاه به عالم و آدم است و وقتي ما به عنوان يك انسان معتقد وملتزم به دين وارد قلمرو نظريه پردازي مي شويم بنابراين جهان بيني تا ثيري قطعي در زمينه نظريه پردازي دارد نگا ه و نوع تفسيري كه دين از عالم و روابط بين موجودات اين جهان به ما مي دهد تاثير تعيين كننده اي در نوع نظريه پردازي ديني دارد . وهمين است كه نظريه پردازي مبتني بر دين را از نظريه پردازي يك انسان غير متدين متمايز مي كند
گستره جنبش نرم افرازي: درباره جنبش نرم افزاري اولين پرسشي كه مطرح مي شود و در تعريف آن اثر مي گذارد اين است كه اين مقوله يا اين محور مربوطه به چه ساحتي است ساحت هاي علوم يا فرهنگ؟خوب است بدانيم كه آيا جنبش نرم افزاري به يكي ازشاخه هاي علوم ارتباط دارد يا يكي از مقولات عا م فرهنگي است؟ ديگر اين كه آيا خاستگاه طرح اين بحث يك خاستگاه ملي و درون كشوري است يا يك خاستگاه برون مرزي دارد؟ مثلا ،در غرب مطرح شده بعد به كشور ما كشيده يا نه يك مقوله اي است كه در كشور ما پيد ا شده است ؟ جنبش نرم افزاري مي تواند به ساحت هاي مختلفي وابسته باشد، مي تو اند تحليل جا معه شناختي يا مردم شناختي يا روان شناختي اجتماعي داشته باشد و مي تواند مربوطه به علوم ارتباطات باشد. چيزي كه امروز زير عنوان communication يا communications مطرح است.
در علوم ارتباطات هم جنبش نرم افزاري به قلمرو فناوري اطلاعات مربوطه است چون ارتباطات هم جنبه سخت افزاري دارد هم جنبه نرم افزاري ودر يك نگاه عام تري هم مي تواند يكي از مقوله هاي عا م فرهنگ باشد . زيرا بعضي از جامعه شناسان و مردم شناسان بحث مي كنند كه اصلا »فرهنگ « يعني چه و با »تمدن «چه فرقي دارد؟ آيا اين ها مترادف هستند يا رابطه عام و خاص دارند ؟ارتباطشان چگونه و در چيست ؟
زندگي در تفكيك فرهنگ و تمدن: چالش و درگيري شديدي بين نظريه پردازان جامعه شناسي و مردم شناسي وجود دارد ولي شايد با قدري تماسح بتوانيم بگوييم كه فرهنگ جنبه نرم افزاري زندگي بشر است و تمدن جنبه
سخت افزاري زندگي انسان است . خوب ، وقتي تمدن جنبه سخت افزاري باشد بيشتر به تكنولوژي ،صنعت و موارد عيني ، كه دستاورد تجربه ، دانش و توانش بشر است اشاره دارد اما فرهنگ به همه اين دستا ورد ها از جنبه نرم افزاري اطلاق مي شود . با اين نگاه، بحث جنبش نرم افزاري يا به هيچ يك از شاخه هاي علوم ارتباط ندارد يا همه را زير پوشش مي گيرد چون مقوله اي از مقوله هاي فرهنگ است . چرا كه خود فرهنگ بعد نرم افزاري زندگي بشر است كه دستاورد علم و تجرْبه و توانايي در ساحت هاي گوناگون است، پس با اين د و نگاه مي توان آن را وابسته به يك شاخه علمي خاص دانست و يا يك بحث فرهنگي فراگير تلقي كرد درپاسخ به اين سوال كه تعريف وتلقي ما از جنبش نرم افزاري چيست؟ خوب است بدانيم كه خاستگاه و بستر اصلي اين بحث كجا بوده است؟ آنچه ما اسمش را ‌‌» جنبش نرم افزاري « گذاشته ايم مقوله اي است كه در داخل كشور ما مطرح شده است ، شما چيزي به اين شكل در مغرب زمين نمي بينيد كه اسمش را جنبش نرم افزاري بگذارند آنچه امروزه در مغرب زمين مطرح است، اين است كه مي گو يند : كليت زندگي بشر را بر اساس يك قرداد و يك اعتبار وملاحظه خاص مي توان با برهه ها و نام هاي خاصي كه دارد تقسيم كرد :مثلا بگوييم، عصر فضا ، عصر اتم ، عصر هواپيما ،عصر نيروي بخار ، عصر الكتر يسته، عصرسنگ، عصر پارينه سنگي عصر...، اين تقسيم بندي ها اعتباري است و البته يك چيز واقعي نيست . بر اساس قرار داد و تعيين يك سلسله شاخص ها ، بر بر هه ي از زمان زندگي بشر اسم خاصي مي گذارند. مثلا مي گويند :آن وقت كه بشر دغدغه اصلي اش اين است كه چه طور مي شود از لاك زمين بيرون آمد ؟ عصرفضا ست .وقتي كه دنبال افزايش توانايي هاي خود بوده ،عصرالكتريسته است . زماني كه مي خواست از ابزار هاي طبيعي به ابزار هاي مصنوعي روي بياورد از سنگ به مفرغ يا قلع وارد شد تا اين كه به عصر كنوني رسيد. شايد يك اشتراك عمومي بين صاحب نظران و كساني كه در حوزه فرهنگ و انديشه قلم مي زنند وجود داشته باشد كه اين دوره را » عصرجامعه اطلا عات« گفته اند . البته اين قراردادي و اعتباري است و خا ستگا ه واقعي دارد. اصلي ترين دغد غه و دلهره بشر- هر چه با شد – خاستگاه واقعي آن عصر مي شود. چون چيزي كه دغدغه بشر كنوني را تشكيل مي د هد و چيزي كه بيش ترين سرمايه ها را به خود جذ ب مي كند و بيش ترين د گر گوني ها را در زندگي بشر ايجاد مي كند . » اطلا عات «و داد وستدآن است .»اطلا عات« به اين معناي عام و گسترده هم شامل علوم مي شود هم شامل فر هنگ . وقتي ما مي گوييم اطلاعات ، فقط به علوم ، فلسفه و يا جنبه هاي اكا د ميك تجربه هاي شناختي بشر توجه نداريم . منظورر مان از اطلا عات هر چيزي است كه بر زندگي بشر به عنوان رفتارهاي آگا هانه اثر دارد. بنا براين فرهنگ ، عرف، آداب و رسوم ، موسيقي ، تئاتر ، سينما ، فيلم ها، نوار ها ، د يسكت ها، لوح هاي فشرده ،لوح هاي سنگي و باستاني، اسناد و مدارك تاريخي ،كتاب ها و دانشنامه هاي رسمي، همه در دامنه وسيع اطلاعات قرار مي گيرند .

دين ودانشجو


پس آنچه امروز »جنبش نرم افزاري « ناميده مي شود . به اصلاح خاص . اصطلا حي است كه به د نبال بعضي از فرمايش هاي مقام معظم رهبري بيش تر بر جسته شده و منظور ازآن »سهيم بودن در اين جنبش وتلاش براي فعالانه و مسئولانه برخود كردن باآن است «.جنبش نرم افزاري اشاره به يك حركت فراگير ونافذ اطلا عاتي دارد كه گوشه گوشه زندگي ما را پوشش مي دهد و ما بايد به هوش باشيم كه نظا م ارزشي و مولفه هاي فرهنگ ديني خودمان را در اين تلا طم اطلا عاتي محافظت و پشتيباني كنيم . جالب است بدانيم كه وقتي واژه هاي انقلا ب نرم افزاري ونهضت نرم افزاري را در اينترنت
جست وجو كنيد.متوجه مي شويد كه دو ميليون و ششصد و پنجاه هزار سايت كه به گونه اي با اين واژه ها در ارتباط است ظاهر مي شود . اين آمار نشان مي دهد كه در فرهنگ غرب هم ،جنبش نرم افزاري با انگيزه هاي ديگر مطرح است . در همين راستا برخي از كارشنا سا ن فناوري اطلا عات بر اين باورند كه از اواخر دهه 1990ميلادي جهان شاهد يك انقلاب بزرگ و جهاني اطلا عات بوده است ولي در يك نگا ه گستر ده تر ، اين مسئله در مغرب زمين هم مطرح بوده كه عنوان كل قرن را به خود اختصاص داده است. اين هم به اين دليل است كه افراد بشر هر اندازه هم توسعه نيا فته يا در جوامع ابتدايي ساكن باشند، . ابزار هاي ريزش اطلاعات چنان فراگير وگسترده شده اند كه كسي نمي تواند
خود را از زير پوشش وبارش اطلاعات دور بدارد و هيچ كس نمي تواند ادعا كند حتي در ابتدايي ترين و دور افتا ده ترين جوامع،جلوه هايي از ريزش و تبا د ل اطلاعات مطرح نبوده است .يكي از دلايل مهم آن است كه مرزهاي جغرافيايي در هم نورديده شده است. يعني اكنون ديگر براي بشريت مرز مطرح نيست و جالب آن كه بر چيده شدن مرزها هم بيش تر به دليل جنبه اثر گذار فرهنگ است . امروزه كه بحث» فرهنگ جهاني« يا » جهاني سازي فرهنگ« مطرح شده به آن دليل است كه پس از برهه اي كه درآن اند يشه »تكثر گرايي« مطرح بوده و اهل اند يشه مي گفتند: اين برهه، هنگا مه تكثر فرهنگ ها است . خاطر نشان كردند كه تكثر فرهنگ ها قدمي بود ه براي فاصله گيري از آن برهه اي كه درآن روابط top(از بالا به پايين) بين انسان ها بر قرار بوده است. زماني مي گفتند : كره زمين به دو قسمت تقسيم مي شود كه ما مي گوييم : توسعه يافته و توسعه نيافته . از لحاظ فرهنگي هم مي گفتند : اين ها شهروند هاي فرهنگ برين و آن دسته شهروندان فرهنگ پايين هستند . بعد گفتند : اين ارتبا طا ت وامد ا ر طبقه بندي هاي دوران استعماراست وقتي بشر بخواهد به بلوغ فكري وفرهنگي برسد بايد به جا ي تقسيم فرهنگ به فراتر و فروتر . بحث فراواني فرهنگ هاي هم افق رامطرح كند. فرهنگ فراتر وفروتر از دستاورد هاي پست مدرنيست ها (فرانو گرا) بود كه به رغم خوبي هايي كه نو گرايي (مدرنيسم ) براي بشريت داشت ،آنچه معيار والگوي توسعه است ، سفيد پوست ها ي بالاي طبقه متوسط هستند كه شكل دهنده دانش و فرهنگ . توسعه ، تكنولوژي و همه چيز بوده اند . اين تقسيم بندي ابتكار فرانوگراهاست . بعد گفتند : چه كنيم كه از اين برهه بگذريم ؟ گفتند : به جاي فرهنگ فراتر و فروتر، از تكثر گرايي فرهنگي بحث كنيم : بگوييم : فرهنگ ها هر كدام در جايگاه خود شان باشند. ولي در تعامل وداد وستد قرار بگيرند . تكثر گرايي فرهنگي يكي از اولين دغدغه هاي اصلي فرانوگرا ها بوده است . وقتي اين ها كثرت گرايي فرهنگي را مطرح كردند، با چا لش جديدي مواجه شد ند، فرهنگ هايي كه مي خواهند با يكد يگر به صورت موزائيك (وهم افق ) هم زيستي داشته باشند – همان طور كه در يك موزائيك اجزاي تشكيل دهنده، سنگ ها ورنگ هاي مختلف هستند ، يك تركيب مختلفي است كه هر جزئي با قرارگرفتن در كنارجزء ديگر يك تركيب سوم را به وجود آورده است. اين جا گفتند : كثرت گرايي فرهنگي دو چهره مي تواند داشته باشد – اين بحث را بيشتر مردم شناس ها مطرح كرد ند .– گفتند : وقتي چند تا فرهنگ مي خواهند همزيستي داشته باشند . يا بايد بروند در يك ظرف سالاد قرار بگيرند يا بايد بروند در كوزه ذوب . كدام يك از اين ها را بر مي گزينيد؟ اين ها دو جور مي توانند همزيستي داشته باشند . اين دو اصطلاح را از عرف گرفته اند و خوب هم مي رساند كه چه طور دو جور همزيستي مي توانند داشته باشد . اين ها مي گويند : فرهنگ ها مي توانند مثل اجزاي مختلف يك سالاد كنار هم باشند كه هر چيزي خود ش باشد . ولي با تركيبش يك چيز خوش رنگ و خوش مزه درست مي شود به نام سالاد . خوب اين جا مي گويند :» كثرت گرايي فرهنگي مثل تركيب اجزا در يك ظرف سالاد است«. تكثر گرايي در يك ظرف سالاد به اين گونه است كه در آن گوجه،خيار ، هويج، قارچ، فلفل، سبزي و ديگر چيز ها هستند : هر يك از اين ها در كنار ديگري براي خود ش چيزي درست كرده اند به نام » سالاد«. اما ممكن است اين همزيستي به صورت» كثرت گرايي دريك كوزه ذوب الياژ ها« باشد_ ـ (پات) يعني كوزه يا پاتيل ـ مي گويند در » ميلتين پات« همه عناصر با يكد يگر ممزوج مي شوند . در نهايت، دستاورد ش مي شود آلياژ . در اين حالت، عناصر ذوب شونده هويت خود را از دست مي دهند . وقتي هويتشا ن را ا ز دست داد ند، آن سنتز چيز جد يدي است . مي گويند: اين در هر دو شكلش بي خود است . چون وقتي هيچ فرهنگي غا لب نبا شد، همه هويت ها از بين رفته است . پس اين چه فا يد ه اي دارد ؟ به هر حا ل زماني فراواني و تنوع فرهنگ ها مطرح است كه هر فرهنگي داد و ستد داشته با شد . وقتي مي خواهد چيزي بدهد بايد خود ش با شد تا هويت اصلي اش با قي بما ند و شاخص ها يي كه دارد باقي باشد . در عين حا ل تاثرداد وستدي هم دارد .بعد گفتند: همزيستي فرهنگي به صورت /»كوره ذوب « نمي شود . بايد به صورت»كاسه سالاد« باشد . »كاسه سالاد « اين روز ها در بحث جهاني سازي و دهكد ه جها ني مطرح است كه آ ن دهكد ه ،كد خدا دارد يا بي كد خدا است ؟ ظاهرا فرمايش مقام معظم رهبري در مسا له جنبش نرم افزاري به اين گسترد گي كه شامل داد و ستد فرهنگ ها باشد، نيست . علت طرح اين بحث اين است كه اولين تلقي و تداعي در ذ هن شنوند ه پس از شنيد ن واژه »نرم افزاري « فرهنگ است . فرهنگ جنبه نرم افزاري بشر در زند گي ، در كنا ر تمدن است . نرم افزاري كه منظور ايشان است ، احتمالا » فرهنگ « است با يك پسوندو آن بحث فرهنگ سازي است. » جنبش نرم افزاري« يعني آنچه مي تواند بعد نرم افزاري و يا فرهنگي و يا جهت دادن شنا ختي در جامعه ايجاد كند . يك بخشي از اين جنبش رايانه است و چيز هايي كه در قا لب نرم افزا رهاي رايا نه اي تو ليد مي شود . ما در اين زمينه خيلي كار هاي زمين مانده داريم . مناطق فراغ ما كم نيست و افسوس كه اين كاستي ها مورد توجه ما نيست. ما تمام تلاش هايي كه در حوزه – دست كم – كرده ايم اين بوده كه توانسته ايم سخت افزار ها يا منابع اوليه و دست اول ديني مان را نرم افزار كنيم و روي لوح هاي فشرده بيا وريم . ولي اين نرم افزارها همچنان به عنوان منابع خام دست اول مطر حند . ما با منابع كار بردي كه وارد بازار شوند و سطح عمومي جامعه را پوشش دهند . با آن جنبشي كه در مغرب زمين اتفاق افتاده كيلو متر ها فاصله داريم ،چون شاخص اصلي آن ها ، عصر اطلا عا ت است وتلاش مي كنند اطلاعا ت توليد شد ه خود شان را به هر قيمتي بفروشند . بنا برا ين در بازار مصرف گرايي يا در نظريه » مصرف گرايي « بر خلاف آنچه قبلا فقط در زمينه كالا هاي صنعتي و تكنولوژي مطرح بود، امروز بيشترين دغدغه ها بر كالا هاي فرهنگي و نرم افزاري هستند . امروزه از اقتصاد دانش و فروش دانش و فناوري در شكل نرم افزاري آن صحبت مي شود .

به كوشش : مريم مراد عليلو

*************************************************************
**********************************

گزارش دانشجويي

دغدغه هاي دانشجويي

دغدغه

 بدون شك دغدغه ، همزاد انسان است و هيچ فردي را در هيچ مقطعي از زندگي نمي توان يافت كه بدون دغدغه باشد . از كودكي گرفته تاهنگام كهنسالي، ولي دوره اي كه ما مي خواهيم به آن بپردازيم دوران دانشجويي است ، دوراني كه از نظر سني بهترين ايام زندگاني انسان در آن دوران طي مي شود . در ادامه از زبان تعدادي از دانشجويان ، دغدغه هاي آنان را ذكر مي كنيم اميدواريم كه شما نيز قلم به دست گرفته و براي درج در همين صفحه در شماره هاي آينده براي ما ارسال فرمائيد .

رمضاني __ـ مهيري(مديريت بازرگاني)
ترس ازبيكاري براي اكثر دانشجويان وجود دارد. چون يك مسأله عمومي است . من بدون آرامش خاطر ازآينده اي نه چندان معلوم به سرمي برم، شايد بيشترين دليل اين نگراني براي بيكارماندنمان، بي اعتباربودن دانشگاه پيام نورباشد، چون فارغ التحصيلان دانشگاههاي دولتي ـ علي رغم اينكه ازنظرعلمي دانشجويان دانشگاههاي پيام نور ازسطح سواد بالاتري نسبت به ساير دانشگاهها برخوردارندـ صدرنشين اند. درمورد ازدواج هم بايد بگوييم بدون داشتن آينده شغلي مناسب يك معزل است'". البته دوران خدمت سربازي هم فراموش نشود كه بدون داشتن كارت پايان خدمت هويت مان مشخص نيست، پس ازدواج فعلاً تا حداقل 30 سالگي منتفي است!


خانم الف.ب(آمار)

ترس ازبيكاري تاحدودي وجود دارد، شايد علتش تعداد زياد فارغ التحصيلان باشد درحاليكه ظرفيت گوياي چيز ديگري است. درمورد ازدواج نيز مزاحمتي نمي بينم چون شايد فقط تا كارشناسي ارشد ادامه دادم ولي درمورد آينده رشته ام وكارآيي اش اطلاع خاصي ندارم واطلاع دهي ازطرف دانشگاه هم صفر است.

صمد قرباني(مديريت بازرگاني)

در رشته ما بيكارماندن براي خانم ها كمتر است ، چون بنابه گفته اساتيد، بازار كار حتي براي منشي گري هم خانم ها راخيلي بهتر جذب مي كند. بنابراين به تحصيل فعلاً تاليسانس فكر مي كنم ، چون براي آينده ام رشته مديريت صنعتي را درنظر دارم كه به بيشتر به درد آقايان مي خورد. وضمناً به نظرمن تنها خدمت سربازي مشكلي در راه ازدواج است وازدواج ربطي به بيكاري ندارد(مسلماً خانمها همه شاغل خواهند بود وخرج زندگي بر دوش خانم ها خواهد بود!!!!).


خانم ز.د (زمين شناسي)

دغدغه ما آينده شغلي ماست ، چون چندان به چشم نديده ايم كه رشته هاي زمين شناسي دربازار كارچگونه اند، بلكه تنها برخوردمان با اساتيد خودمان است. علاوه برآن فكر مي كنم دراين رشته براي خانمها محدوديت بيشتري وجود داشته باشد. ازشاخه ها وگرايشات رشته مان هم بدليل اطلاع دهي ناقص ، نا آگاهيم . درمورد امكانات هم كمبود رابه شدت احساس مي كنيم. مسأله ديگر ازدواج است كه به شرط هم رشته بودن همسر شايد بتوان پيشرفت كرد ولي به هرحال براي ما محدوديتهاي زيادي وجود دارد.


خانمها »الف.الف«و»س.ح«(شيمي)

فعلاً به ادامه تحصيل تامقطع دكترا مي انديشيم وباديدن هم رشته هاي شاغلمان درخارج ازمحيط دانشگاه ، كمي ازنگراني مان رفع شده است. مسأله مهم اين است كه هيچ كس حتي خودما براي ايجاد گروههاي پژوهشي اقدامي نمي كنيم. ويك مسأله ديگر به محيط دانشگاه ما وبرخورد كاركنان آن با دانشجويان است كه دربسياري ازموارد درشأن دانشجو برخورد نمي كنند كه دراين مورد خاص اكثر دانشجويان اتفاق نظر دارند. چرابايد دردانشگاه افرادي مشغول به كارشوند كه سطح علمي شان حتي زير ديپلم است و بااين وجود داراي مسئوليتي هم هستند و راه ورسم و آداب معاشرت صحيح رااصلاً نمي دانند درحالي كه بسياري ازفارغ التحصيلان بيكار مانده اند؟؟؟


خانم »س.ف« (روانشناسي)

مشكل من اينست كه نمي دانم باخانواده ام بمانم ياازدواج كنم كه ريشه آن به خيلي چيزها برمي گردد ولي دوستم مي تواند اين دوراكنارهم ببيند. درضمن به علت كتابهاي پرحجم پيام نور دانشجو وقتي براي ايجاد گروههاي پژوهشي ندارد و تنها خيال است كه سطح علمي ماها بيشتر است چون تنها كتابهايمان تمام وقتمان را مي گيرند وماحافظان خوبي هستيم واطلاعاتمان درحد كتاب است نه درحد تجربه وپژوهش وفقط به درد موقع امتحان مي خورد وجالب است كه بگويم بازار كار رشته ما داغتر است، به دليل وجود مهد كودكها!!!!

تهيه:
 معصومه خان محمدي
ليلا طالبي

*************************************************************
**********************************
 

آفتاب كاغذي

اصول برنامه ريزي مديريتي رؤيايي از آب تا سراب

همانطور كه خوانندگان محترم نشريه انديشه سبز مستحضرند چندي است كه بخشي با عنوان آفتاب كاغذي در اين نشريه ايجاد شده كه با ديدي تيز بين در هر شماره يكي از معضلات اجتماعي و درد آور جامعه را مورد هدف قرار مي دهد و ظاهرا توانسته با اين رويكرد در بين خوانندگان خود جايي براي خود ايجاد نمايد. در اين شماره نيز سعي شده تا يكي از قديميترين و در عين حال حساسترين معظلات جامعه با عنوان اصول برنامه ريزي دقيق و مديريتي مورد كنكاش قرار گيرد و در فرصتي هر چند اندك و چند سطري اين مساله ريشه دار مورد بررسي قرار گيرد
همانگونه كه همه ميدانيم تا امروز و در طول 27 سال از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي شاهد اجراي سه طرح پنج ساله توسعه و عمراني در كشور بوده ايم و از آغاز امسال نيز اجراي چهارمين طرح از اين سري طرحها آغاز شده كه به گفته مسئولين امر اين طرحها داراي جامعيت خاصي در مورد امر توسعه و عمران كشور عزيزمان مي باشد و براي تنظيم و تدوين آنها ساعتها كار كارشناسي انجام شده و از نظرات و ديدگاههاي صاحبنظران مختلف در امور صنعتي و اقتصادي استفاده شده و با برنامه ريزي دقيق تمام جوانب عقب ماندگي و نيازمنديهاي ايران مورد توجه قرار گرفته و در هر پنج سال از اجراي اين طرحها كشور بسوي هدفي مشخص حركت مي كند . اما متاسفانه پس از شروع و اجراي هر يك از اين برنامه ها وقتي كه گزارش سازمان مديريت و برنامه ريزي در مورد درصد موفقيت و تحقق اهداف برنامه منتشر ميشود،اين گزارش حاكي از عدم موفقيت وزارتخانه هاي ذيربط و مسئولين اجراي طرحهادر رسيدن به هدفهاي تعيين شده مي باشد و اين نوع دلسردي و ياس و نااميدي در مردم از بابت وعده هاي داده شده و برنامه هاي محقق نشده ايجاد ميكند و اين در حالي است كه باز بنا به گفته همين آقايان و مجرييان طرحهاي ما داراي تمام امكانات و منابع لازم جهت پيشرفت و توسعه هستيم. وقتي ما در عصري زندگي ميكنيم كه به نوعي عصر رقابت و عصر استفاده بهينه از داشته ها جهت جهش سريع اقتصادي است چرا ما نبايد جايگاه خود را در اين دنياي پر تلاطم و پر جنب وجوش ندانيم و با خوش خيالي و خيره سريهاي بي مورد خودمان را در بين افكار باطل و تنگ نظريهاي برخي از مسئولين گم كنيم و حاصل آن نيز قرار گرفتن در ناكجا آبادي باشد كه داراي هيچ اصولي از توسعه انساني و اقتصادي نباشد.وقتي كه تقريباً يكسال قبل،رئيس جمهور وقت در سخنراني خودشان حرف از آمادگي ايران اسلامي جهت نوعي جهش و يا خيزش اقتصادي به ميان آوردند يك لحظه به فكر فرو رفتم و با خود گفتم كه طبق نظريه لوستو، توسعه اقتصادي داراي چند مرحله است كه جهش اقتصادي در مرحله سوم اين نظريه قرار دارد و اين مرحله بعد از مراحل جامعه سنتي و مرحله ما قبل خيزش مي باشد كه متاسفانه ما هنوز در مراحل اوليه آن قرار گرفته ايم و آمادگي لازم را جهت اين جهش نداريم. درست است كه در طي اين سالها كارهاي بزرگ و مهمي انجام شده و قدمهاي بلندي جهت ساختن زيربناهاي اساسي براي ساختن ايران نوين برداشته شده و نبايد منكر آنها شد،ولي بايستي دانست كه در زمره كشورهاي در حال توسعه،كشوري مانند چين نيز با آن همه توسعه و پيشرفت قرار دارد كه اكنون در عرصه توليدات صنعتي جايي را در دنيا براي خود باز كرده و ما نيز كه از نظر برنامه ريزي و زمان بندي اجراي طرحهاي توسعه اي دچار نوعي بي ساماني و سر در گمي هستيم در زمره اين كشورها قرار گرفته ايم و در اين مقايسه بايد گفت كه فرق جهش ما با چيني ها به مانند جهش يك شناگر از روي سكوي پرتاب شنا با جهش يك دونده ماهر در مسابقات قهرماني جهان هست كه ما مانند شناگر وقتي از روي سكو بالا مي پريم و ادعاي جهش مي كنيم پس از مدتي بالا رفتن با كله رو به پايين مي آييم و آنوقت بر خلاف شناگري كه درون آب مي افتد ما بر روي زمين سنگلاخي مي افتيم كه عاقبت آن بر همگان روشن است و چيني ها وقتي مانند دونده قبراق شروع به جهش مي كند با سرعت هرچه تمام تر به سوي هدف خود حركت مي كنند البته نبايد با اين تمثيل و مقايسه دچار نا اميدي شد و دست از پا درازتر از پيمودن راه بازماند .ما واقعاًمسير خوبي را اغاز كرده ايم و بايد با اميدواري به افق ايران 1400 كه افقي روشن است نگريست ولي بايد تكليفمان را خودمان روشن كنيم و نيز بايد اين نكته را هم باور داشت كه از چشم بادامي هاي چيني ،ژاپني وكره اي هيچ چيز كم نداريم و يا از پسران مو طلايي اروپايي نه تنها چيزي كم نداريم بلكه از نظر فكر انديشه و اراده از آنها هوشيارتر وبرتر هستيم كه موفقيتهاي كسب شده توسط فرزندان اين مرزوبوم در رقابتهاي علمي جهاني نظير المپيادهاي علمي فيزيك و شيمي و زيست شناسي و نيز مسابقات روباتهاي فوتباليست ويا مسابقات بتون و همچنين موفقيتهاي چشمگير علمي در عرصه نانو تكنولوژي و نيز علوم هسته اي خود بيانگر اين ادعا و نشانگر استعدادهاي فراوان اين جوانان غيور و برومندو آمادگي آنها جهت شركت در جهاد عظيم علمي براي بهتر ساختن ايران مي باشد ولي مهمترين عامل بازدارنده اين جوانان در عرصه هاي مختلف كه علي رغم داشتن اين همه نيروي مستعد، باز كار ما لنگ مي زند ،نداشتن برنامه ريزي مشخص و كارشناسانه و نيز نداشتن مديراني كار آمد و مجرب جهت هدايت اين امكانات بسوي افق روشن توسعه و پيشرفت كشور مي باشد كه اگر به اين عامل،عامل سرمايه هاي مادي و ذخاير عظيم زير زميني را هم اضافه كنيم بايد واقعاً به حال خودمان افسوس بخوريم. واقعاً اشاره اين نكته ضروري است كه برنامه ريزي موتور محركه نظم بخشيدن به نيروها و امكانات در جهت توسعه متعادل و موزون با آهنگي خوشايند است.كه متاسفانه عدم دقت و توجه به اين امرويا شايد نوعي كج انديشي اين توسعه متعادل را به توسعه اي ناموزون ويا حتي گاهي عقب ماندگي تبديل مي كند كه اموال وسرمايه هاي ملي بيهوده به هدر مي رود.در برنامه ريزي بايستي با تدبر،گذشته را ديد،مدبرانه حال را پيمودوآگاهانه به آينده نگريست وبايستي دانست كه تدبر حاصل انديشه است،انديشه اي ناب ،برگرفته از اصول اسلامي،چراكه مملكت ما يك مملكت اسلامي است كه اين دين نيز دين انديشه و تفكر است و در اثنا انديشه ناب ميسر و محقق نخواهد شد مگر اينكه درست و واقع بينانه ببينيم! ببينيم آنچه را كه داشته ايم، داريم وخواهيم داشت.ما بايد بدانيم كه در گذشته نفت را داشته ايم ولي امكانات استخراج آن را نداشته ايم،حالا امكانات و نفت را با هم يكجا داريم و در آينده حتما اين نفت را نخواهيم داشت وبايد چاره اي براي آن بيانديشيم.بايد بدانيم كه امكانات منطقه آذربايجان با خوزستان يكي نيست و نيز امكانات خراسان با مركز كشور يكي نيست.بايستي با برنامه ريزي صحيح و اصولي و بهره گيري كار آمد و منطقي از داشته هاي هر منطقه از كشور امكان اين توسعه موزون را در سراسر كشور يكجا و هماهنگ فراهم نماييم وطوري نباشد كه در دل دشت وسيع آذربايجان(به طور مثال همين خوي خودمان)سراغ چاه نفت رفته در حالي كه اين منطقه سرمايه گذاري در امر كشاورزي و صنايع تبديلي را مي طلبد و در خوزستان از كنار چاههاي نفت آن بسادگي گذشت و بي هدف دنبال امر ديگري بود و البته نبايد اين فكر به ذهن خواننده محترم خطور كند كه نويسنده اين متن از حاصلخيزي خاك خوزستان بيخبر است ،بلكه بايد اين امر را قبول كرد كه از ميان ارجح و ارجحتر بايد ارجحتر را انتخاب كرد .باذكر چند مورد مشخص از نداشتن برنامه ريزي دقيق توليدي و صادراتي در كشوري كه ساليانه باعث تحميل چندين ميليون دلار ضرر ارزي به بخشهاي مختلف ميشود مطلب را ادامه مي دهيم: 1. ايران از دير باز هم از نظر طرح ورنگ وهم از نظر كيفيت جايگاه جهاني را درامر توليدوعرضه فرش داشته كه با بي توجهي مسئولين درعرض چند سال كشور هاي مانند چين ،هندوتركيه با استفاده از ضعف ايران وبا تقلب ازطرحهاي ايراني فرشهايي با كيفيت پايين تر و با قيمت ارزانتر توليد و عرضه كرده اند كه به موقعيت جهاني ايران لطمه زيادي زده اند. 2 . در مورد توليد وعرضه زعفران باز ايران جايگاه اول جهاني را داشته كه رنگ و طعم اين محصول گران قيمت ايراني گوياي اين امر است ولي بدليل نداشتن بسته بندي زيبا ودلنشين اين فرصت از ما گرفته شده و كشوري مثل اسپانيا با استفاده از اين فرصت با خريد و بسته بندي اين محصول بازارهاي جهاني را بنام خود در دست گرفته است. 3 .موارد ديگري همچون عسل عالي سبلان و خوي و نيز محصولات كشاورزي با كيفيت عالي كه ميتوانند منبع درآمد خوبي براي كشور باشند . به دليل نداشتن برنامه مشخص صادراتي بدون كمترين بهره اي در دست توليدكنندگان آنان مي مانند. به هر حال بايستي مطلب را جايي خلاصه كرد چون تمام مطلب در اين مقال نمي گنجد ولي جاي اين اميدواري است كه با تغيير دولت و استقرار دولت جديد (آقاي احمدي نژاد)كه شعار اصلي خود را عدالت و توجه فرا گير به تمام مناطق كشور قرار داده است . فرصت سوزيهاي گذشته جاي خود را به فرصت سازي بدهند و به جاي شعارهاي خوشرنگ و فريبنده با ديدي باز عمل گرايي را اصل قراردهد.بايد دانست كه با تلفيق نيروي جواني با امكانات ناب داخلي و بومي ميتوان مسير توسعه را با سرعت پيمود و آنگاه انتظار جهش اقتصادي را داشت و البته باز هم بايد گفت كه نبايد كار دولتهاي قبلي را ناديده گرفت بلكه در جوي همراه باتفاهم و همكاري ملي گامهاي بلند توسعه را در بستر امن برداشت و با استفاده بهينه از امكانات تمام مناطق كشور كمبودهاي گذشته را جبران نمود. مثلاًدر مورد شهر خوي مي توان با تسريع در ساخت سد آغ چاي،احداث جاده خوي-وان، احداث كارخانجات تبديل دانه هاي روغني، ايجاد مسير راه آهن خوي،و يا احداث كارخانه ذوب آهن با استفاده از معادن غني اين شهر نوعي اميد به آينده را در دلهاي افسرده اين مردم رنج كشيده ايجاد كرد و نا اميدي هاي مردم اين خطه از كشور را برطرف كرد.

مهدي حاجي زاده

*************************************************************
**********************************
 

طنز:

چند خبر كوتاه از پيام نور برره:
شير فرهاد كوله بار عشقش را به دانشگاه آورده بيد تا با ليلون در دانشگاه عشق در وَكنند (اَ...) ولي... داستان عشقولانه اين دوعاشق ترمز بريده ازچشم حراست دانشگاه (اي كه گفتي يعني چه؟) دورنمانده بيده وهردو به كميته انظباطي دعوت وَشدن تا وفهمن كه دانشگاه جاي عشق در وكردن نبيده...

جان نثارهم جزء دانشجويان پيام نور برره بيده كه طبق معمول پاچه‌خواري اساتيد را وَكرده تا نمره اي از آنها وَگيره، ولي اساتيد ما خام اين پاچه خواري ها نَوَشن و وَگوين اعتراض وَده تا شايد روزي سبز وَشه...

جان نثار



عده اي دانشجويان كه همگي جزء نوابغ برره بيدن در كلاسهاي رفع اشكال! شركت نَوَكنن و ويگولنزج: وخواهيم آخر ترم همه را حفظ وكنيم ونمره قبولي از خودمان دروكنيم وعده اي ديگر ويگولنزج: محيط سالن هاو حياط دانشگاه بهتر بيده!! هواي آزاد باعث فعاليت سلول هاي ما وشه...

اونوقتا كه رئيس دانشگاه مشخص نبيده، سالارخان وسردارجون ورئيس پيام نور فسا ازخودشان مذاكره در وكردن تا تصميم وگيرن كدامشان اين مسئوليت خطير را برعهده وگيره...

كولي برره با آوردن اجناس فرنگي جوانان برره را تشويق به خريدن لباسهاي فرنگي وكرده كه دانسته ويا نودانسته لباسهايي كه همشان آب رفته بيدن را وپوشن وبه دانشگاه ويان. خاك وچوك اگه وبيني چه شكلي وشدن...

بوفه روزهاي پيام نور هم با چايي نخود والبته به جاي خولنجون ونوچوفسكو با غذاهاي اشرافي ازجمله خمير برنج و خورشت شن وماسه، با آب نخود اضافه به دانشجويان سرويس در وكنه...

البته بايد وگوييم كه ديروز هم در بوفه، مجلس نخودچي خورون وبلاگ نويساي پيام نور برره برگزار وشد.

سانلي

افاضات بيست و چهار عيار
در سنه 1410 هجري قمري مردمي ادب دوست، مدرسه اي بنا نهادندي وزين! آنان مغزهاي فراري اطراف و اكناف ايالات و ولايات را جمع كردندي و آنها را به تحصيل علوم گماشتندي و شهريه بگرفتندي!

اگر شهريه را دادي كه دادي
و الا همچو پشمك پيشِ بادي


از كرامات آن مردم علم دوست آن بودندي كه هر سال محصلين بيشتري جمع كردندي و شهريه بيشتري بگرفتندي. تا بدانجا كه ديگر جا براي راه رفتن نيز نبودندي!

الا اي قشر دانشجو بدانيد

اگر مات است با عينك بخوانيد
به سالن ها ترافيك است سنگين

درنگي، دنده سنگين تر برانيد

ولي آن مدرسه ي فضل پرور فعالتر از آن بودندي كه در مقابل سيل مشتاقان كم بياورد! آنچنانچه:

به وقت صبح تا واق واق كنِ سگ
 بجوشد علم چون خونابه از رگ


اوضاع به همين منوال بود تا اينكه يكي از همين زير پا ماندگان عرصه ترافيك مدرسه مختلط، جان به لب شده و افاضاتي اينچنين بر زبان راند، باشد كه رستگار شود!

قسم بر مكتب زرد و قشنگت
ژتون هاي غذاي هفت رنگت
قسم بر نرخ آن شهريه ثابت
كه برده آبرو از اسم ثـــابت
به پارك پر درخت و پر نمايه
به نيمكت هاي گرم زير سايه
قسم بر آن چمن هاي چو سبزي
 تمام رنگ و بوي قورمه سبزي
قسم بر فارغان از امر تحصيل
عديده مردم در رفته زين خيل
قسم بر اين ورودي هاي تــــازه
شماري مليوني، بي حد و بازه
قسم بر نون و مـاست و آب و ديزي
شنو اكنون كلامي زير مـيزي
عزيزان كــــرم خــاكي پا ندارد
به جان عمه اينجا جا نـدارد!

هادي حقيق

*************************************************************
**********************************
 

من يه همزبون مي خوام يكي از جنس خودم

يادم مي آد يه روزي توي روزنامه خوندم كه"اميد بين نسل سومي ها زياد شده". حتي توي تلويزيون هم شنيدم كه گفت:"اميد به زندگي درميان ايراني ها، 10سال افزايش پيداكرده است." من مي خواهم بگويم : بله، اميد به زندگي زياد شده، اما نه براي من وامثال من.بلكه براي بي غم ها. براي به قول ياروگفتني، اونايكه پولشون ازپارو بالا مي ره، براي اوناييكه به قول خودشون به زندگي لبخند زده اند تا زندگي هم به روي آنها بخندد.نه براي من كه هرچي بخوام به زندگي لبخند بزنم زندگي غمناك تر وبي محبت تر مي شود. نه براي من كه هرچي مي كوشم تا غم رابه زندگي راه ندهم ، اندوه ازروزنه اي كوچك وارد مي شود، مني كه هرچه بخوام به زندگي لبخند بزنم ، افسردگي بيشتر مي شود وشبيه هيولايي مي شود كه دندانهاي سياه وزشت بدتركيبش رانشانم مي دهد.مني كه هرچه بخوام به زندگي كردن علاقه نشان دهم ، مرگ مانند پارچه اي رنگارنگ، مرا به سوي خودش مي كشاند ودست آخر هم درخود فرو مي برد. زندگي اميدوارانه براي كي؟ براي چي؟ به چه اميدي؟ شايد تنها به اين اميد كه روزي خدا دست مراهم بگيرد وبه من هم كمكي بكند.
انگارخداهم بامن قهر كرده ، فراموشم كرده، به خداماهم آدميم، دل داريم، شعور داريم، احتياج به محبت داريم . خدايا لااقل تو اين محبتت را ازمن وامثال من دريغ نكن.
روانشناسها مي گويند:بهترين كساني كه مي توانند به درد دل آدم گوش كنند، پدرومادرها هستند.حتماً باآنها مشورت كنيد تا موفق شويد.آخر مشورت باكي؟ بامادري كه 35 سال باتو اختلاف نظر دارد يا با پدري كه نظرات وافكارش مربوط به 40 سال پيش است. مشورت باكدامشان؟ درست است، بايد ازتجربه هايشان استفاده كنيم ولي باور كنيد بعضي وقتها دربعضي مسايل آنقدر ماقبل تاريخ حرف مي زنند كه آدم ديوانه مي شود. من هم مجبورم تمام غصه هايم را بريزم توي دلم . دلي كه چند وقت ديگر براثر غصه ها منفجر مي شود، به نظر شما تاكي مي توانم جلوي اين انفجار رابگيرم؟ بابا! من يه همزبون مي خوام ، يكي ازنسل خودم ، يكي كه حرف همديگر رابفهميم. باهم همدرد باشيم. يكي ازجنس خودم. آخر چرانبايد توي اين محيط بزرگ به اسم دانشگاه جايي نباشد كه درد دل مارولااقل گوش كنند؟
مي گويند گريه التيام بخش است. آدم راسبك مي كند وآن دل پر ازغصه وغم راخالي مي كند. باور مي كنيد آخرين باري كه گريه كردم يادم نمي آد ؟ تا مي خوام گريه كنم يادم مي آد كه "مگرمرد گريه مي كند؟" آخر كدام مرد؟ مردي كه ذره اي به اواعتنا نمي شود ؟ مردي كه ازمرد بودن فقط اسم آن رايدك مي كشد؟ مي خواهم ازشما بپرسم : مگرمردها حق ندارند گريه كنند؟ شكايت كنند؟ از زندگي گله كنند؟ از اين همه بي حرمتي ناله كنند؟ ازاين همه تحقير، فرياد بكشند وازاين همه بي اعتمادي....؟ واقعاً حالم ازاين دنيا به هم مي خورد. دنياي زور، تزوير، دروغ، ريا، مكروحيله وتهمت. واقعاً براي ملتي كه اين همه از آزادي مي گويند متأسفم. ملتي كه هنوز مفهوم آزادي رانفهميده اند، هنوز نمي دانند اگر واقعاً آنطور كه مي خواهند آزاد باشند تا كي كارهاي دلخواهشان را خواهند كرد.
حالا بااين حرفها شما فكر مي كنيد من چه طور آدمي هستم؟ يك راه حلي به من نشان بدهيد كه ازاين همه افسردگي ، پرخاشگري وعصبانيت خلاصي يابم، شما رابه خدا كمكم كنيد.


ع - مهيار

*************************************************************
**********************************
 

جايگاه عدالت


سه چيز است كه همه مردمان به آن نياز دارند: امنيت، "عدالت" و فراوانى.امام صادق(ع)
عدالت جايگاه رفيعى در دايره آراء و عقايد مومنانه و اصلاح جامعه دارد به طورى كه امام على(ع) مى فرمايد:" جامعه را چيزى جز اجراى "عدالت" اصلاح نمى كند. اهميت عدالت به حدى است كه خداوند حكيم مى فرمايد: "ما پيامبران را با دليل هاى روشن فرستاديم و به آنان كتاب و ميزان داديم تا مردمان بر اساس عدالت زندگى كنند" و تاكيد مى كند:" اعدلوا هو اقرب للتقوى"؛، براى رسيدن به تقوا نزديك ترين راه اجراى عدالت است.
رسول گرامى اسلام يك ساعت اجراى عدالت را بهتر از هفتاد سال عبادت دانسته اند؛ "عدل ساعة خير من عبادة سبعين سنة". پس عدالت جايگاه رفيع و شايسته اى دارد و بدون اجراى عدالت، جامعه در مسير شايسته قرار نمى گيرد و انسان نيز به مرزهاى بلوغ فكرى و شخصيتى نزديك نمى گردد. ما بسيار شنيده ايم كه در وصف عدالت گفته و نوشته اند اما دايره اجراى عدالت در مفاهيم و كلام محبوس مانده و هرگز به مرحله فعليت و ميدان تجربه و آزمايش وارد نشده است. چه بسا اراده هاى محكمى نيز براى اجراى عدالت وجود داشته باشد اما در عمل ما نتوانيم از ثمره هاى حكومت عدل بهره مند گرديم، چرا؟ چون كه طبق روايت منقول از امام صادق(ع) مردمان به سه عامل امنيت، عدالت و فراوانى احتياج دارند و آنها در كنار هم هستند و نمى توان به صورت تك محورى بر اجراى هر كدام از آنها تاكيد كرد.
بنابراين اگر اجراى عدالت در جامعه اى كم رونق است حتما بايد به دو عامل ديگر نيز توجه داشت و دانست كه با وجود امنيت و فراوانى و بهره مندى مردم، اجراى عدالت پررونق مى گردد. در اينجا روى سخن نگارنده با انديشمندان و صاحبان قلم كه در خصوص عدالت به ايراد خطابه، سخن و نگارش مى پردازند مى باشد و ضرورت دارد توجه نمايند كه عدالت به تنهايى نمى تواند نياز آدميان را برطرف كند، بلكه حتما بايد در خصوص امنيت و فراوانى و تمتع مردمان نيز طرح ها و برنامه هاى قابل اجرا داشت.
وقتى در جامعه امنيت و احساس امنيت كم سو باشد و انواع و اقسام امنيت روانى، اقتصادى، سياسى و اجتماعى در معرض مخاطره باشد، چراغ عدالت به تنهايى نمى تواند براى تن خستگان رنجور از آلام بى عدالتى آسايشى و فراغتى فراهم نمايد. وقتى كه هنوز رانت هاى سياسى و اقتصادى كه حاصل چندين سال مديريت تكنوكرات ها و مدعيان اصلاح طلبى است، امنيت سياسى و اقتصادى كانون هاى اقتصادهاى خرد و معيشتى را به خطر انداخته و سياست در خدمت اقتصاد و اقتصاد در خدمت سياست قرار گرفته است، خيلى نمى توان اميدوار بود كه بتوان بدون فراهم نمودن بسترهاى امنيت، عدالت را اجرايى كرد.
بنابراين، اين روايت از امام صادق(ع) را كه امنيت، عدالت و فراوانى را در كنار هم مى داند، نبايد از خاطر برد و ضرورت دارد در آينده هرگاه خواستيم از عدالت بگوييم از دو اصل ضرورى فوق نيز غافل نشويم ، اجرايى شدن عدالت را در افق گسترده ترى كه برآورده شدن نياز آدميان است ببينيم و آن امنيت، عدالت و فراوانى است. شايد يكى از امتيازات مكتب ما نسبت به ديگر مكاتبى كه شعار عدالت مى دهند در اين است كه عدالت را از نوع كيفى مى داند نه كمّى و عدالت را در كنار امنيت و فراوانى تعريف مى نمايد.
 

*************************************************************
**********************************

شعر دانشجويي

يامهدي

ماه بدريم آشكار اول ، گؤزلريم گريان اولوب
حسرت وصليندن اي گول، خانه لر ويران اولوب

بوغم هجراني چكماخ بيزلره ممكن دگول
گَل كي دونيا گوْزلريمده، گوشة زندان اولوب

وصف حسنون شعره گلمور، ناتوانم، نيليوم؟
جمله مافيها سنون توصيفيوه حيران اولوب

ميوة باغ نبي سن ، رمز اسرار علي
هجرتيندن اودلانوب مهدي، اوركلر قان اولوب

تئز يته اي كاش او گونكي، قصد ديدار ايتموسن
پس گؤره رسن مقدمينده ، جانيميز قربان اولوب

اي سعادت معدني ئوزدن حجابين تئز گوتور
امّتين ظلمتده دور، چوخداندي گول پنهان اولوب

بيت الاقصاني چكوب زنجيره بير ننگ اولدوزي
بارالها قوم موسي گورنه بي وجدان اولوب

چوخ مسلمانلار يِيوب سيلي اجانبدن بوگون
چوخلار ئوز كاشانه سيندن، ايندي سرگردان اولوب

پردة غيبتدن اي مهدي جمالون ظاهر ائت
گَل كي بولبوللرده گولسوز بي سروسامان اولوب

گَل قوتار بوخلقي ظلمتدن عزيز مصطفي
ظلم الينده امّت جدون بوگون نالان اولوب

بيزده يعقوبوخ ولي بيزلرده يوخدور كوينگين
مه جمالون گوزلريمده ، يوسف كنعان اولوب

عزتي يازميش تمناي ظهوريندن بوشعر
قائم آل محمد ، مادر ديوان اولوب

مصطفي عزتي - ورودي81

____________________________________

معماي سادگي

باز امشب سوز سردي درگرفت
جان مجنونم غمي ديگر گرفت

آه سردي بروجودم بارشد
ناله ازاين سينه ام بسيارشد

بي مروتها شبي جا مي زدند
روز ديگر حربه برما مي زدند

 دوستي ها را زباني كرده اند
دشمني رامهرباني كرده اند

عشق را ازخود تمنا مي كنند
سادگي را يك معما مي كنند

غرق عالمهاي متروك شبند
غافل از سرماي عالم در تبند

قلب عاشق را به پيكان مي زنند
روي منبر دم زانسان مي زنند

خود پرستي را مرامي كرده اند
مرد عاشق راحرامي كرده اند

توحيد جعفر زاده

____________________________________

تراژدي پوسيدن

طراوت شكسته شعر هايم
بمان

اينجا زمان بدون تو
شعور عاطفي واژه هايم را مي درد
وسايه هاي شوم عنكبوتيان بي رحم
بر روي شانه هاي سايه ام
عجيب سنگيني مي كند
بمان

لابه لاي هفته هايي كه خط زده ام
به خاطر شقايقي كه تنها
بدون تو
در دست هاي عرق كردة يك چوپان
تراژدي پوسيدن را
جاودانه مي نوازد
زينب ميرزا محمودي-علوم تربيتي

____________________________________

اشتياق

 فرشته ها دل من رابه آسمان ببريد
مرا به ديدن آن يار مهربان ببرييد

به شوره زاردلم يك جوانه روييده است
به زير بارش باران بي امان ببريد

شب است وثانيه ها ازسكوت لبريزند
هميشه باز بياييد وهر زمان ببريد

دلم بهانه گرفته است وروي رفتن نيست
مرا نه عارف سالك كه ميهمان ببريد

دراشتياق پريدن شبي كه خواهم مرد
دو بال خسته بگيريدو نيمه جان ببريد

دلم قرار نمي گيرد اين قفس تنگ است
مرا زشهر غريبم به آشيان ببريد

زينب عليزاده

____________________________________

غم تو

دوباره ابروان توكمان سينه مي شود
تمام عاشقي تو دوباره كينه مي شود

ازآن شرار چشم تو درون دست هاي من
تمام ردّ دست تو دوباره پينه مي شود

چه شد بگو عزيز دل كه سهم من دوباره از
تمام خنده هاي تو، غمي غمينه مي شود

دوباره اين حكايت هميشگي كه عاقبت
به پشت خنده هاي من غمت زمينه مي شود

همين كه پيش پاي تو به خاك بوسه مي زنم
وجود استخوان تو دوباره چينه مي شود

مسعود آقازاده

____________________________________

سن سيز

سن سيز قالان گئجه نين نه اؤلدوزي نه آيي
نه حياتين دادي وار نه گونلريمين سايي

سن سيز عومورگونلريم ورق ورق داغيليب
نه يازيندان ياز قاليب نه ده ياييندان يايي

سينمده كي نفس لر دوْيوْن اؤلور بوْغازدا
 آغلاييب بوْشالماقدان يوخ گوزلريمين پايي

بو ليل لي سو كي مني آپاريب بوغاجاقدي
قوي جوشقون اولسون سويي، قوي درين اولسون چايي

بيستون داغي اولوب بايقوشلارين يوواسي
گلمير داها فرهادين نه هارايي نه هايي

بير بويله سوز ايچينده بير سوزواردي كي گولوم
سن سن گئجه لريمين هم اولدوزي هم آيي

سن منيم هرنه گيم سن ،وارليغيم ،اؤمودومسان
اولا بيلمز گوزه ليم هئچ كيمسه سنين تايي

نِي ني ييرم دونياني سن سيز، كي سن سيزمنه
بيردي ايكي دونيانين شيرين ليگي نن زايي

بو فيكريله ياتيرام كي گله سن يوخوما
چيخادمارام ياديمدان سن سويله گن لاي لايي

مرتضي باقري - شيمي

____________________________________

تمام مي شود
به يك
محال است
ببخشيد
وتو هر روز در خيال من
از نو زاده مي شوي
مثل شيشه هاي بغض كرده .

ومن با انگشتانم
طرح قلبي به رويت مي كشم
بي آنكه بدانم خواهي باريد
سولماز حسن زاده - شيمي

*************************************************************
**********************************
 

زندگينامه