تبليغاتX
نشریه الکترونیکی اندیشه سبز
بسم الله الرّحمن الرّحيم «»«»«» به وبلاگ اولين نشريه دانشجويي دانشگاه پيام نور خوي خوش آمديد «»«»«» اين نشريه از تمامي دانشجويان عزيز دعوت به همكاري مي نمايد «»«»«» انديشه سبز ؛ نشريه اي متفاوت
 
نشریه الکترونیکی اندیشه سبز
 
 
نشریه فرهنگی، سیاسی، دانشجويي و صنفی
 

 

صاحب امتياز: بسيج دانشجويي دانشگاه پيام نور خوي

مدير مسئول: علي بي غم
 زیر نظر شورای سردبیری


طراح روي جلد و پشت جلد: هادي حقيق

همكاران اين شماره :احد رحماني،فرشید یکانی،محمد علي اشرفي، فهیمه حقیق، الهام حسين لو، مينا اصغري، سريه تنها،
با تشكراز همكاري استادان محترم؛ علي امين خاني و حسن حاجي حسينلو

آدرس نشريه:
خوي،بلوار وليعصر(عج) ،خيابان دانشگاه،دانشگاه پيام نورخوي، دفتر بسيج دانشجويي- تلفن2334557

*************************************************************
**********************************

مقام معظم رهبري :

وظيفه همه دانشگاهها ودانشجويان اين است كه براي پر كردن دره علمي موجود ميان كشورما وجهان پيشرفته علم، تلاش فوق العاده از خود نشان دهند. اقتدار علمي منشأ قدرت اقتصادي،سياسي وفرهنگي است.

*************************************************************
**********************************

سخن اول:

سال پيامبر اعظم؛ درسها وپيامها

مقام معظم رهبري سال 1385 را به نام مبارك پيامبر اعظم (ص) مزين و سال جديد را با نام پر بركت آن حضرت آغاز كردند. در باره ي علل اين نامگذاري نكاتي را ميتوان برشمرد:

1-در شرايطي كه استكبار جهاني با يك برنامه از پيش تعيين شده و هماهنگ آمريكا و اروپا اهانت به ساحت مقدس پيامبر (ص) را در دستور كار خود قرار داد و با ترسيم كاريكاتور هاي موهن از آن نور پاك مي خواست چهره پيامبر رحمت (ص) را نزد ميليونها عاشق آن حضرت در جهان غرب كه تشرفشان به اسلام نزديك است منلرر جلوه دهد. با اعتراض صدها مييليون نفر از مسلمانان جهان باعث نوراني و محبوب تر شدن آن حضرت در جهان شد. مقام معظم رهبري با توجه به اين مسأله خواستند به سران استكبار و كفر و شرك بفهمانند كه چهره پيامبر (ص) بزرگتر از آن است كه با اين حركتهاي شوم و بي مبنا آسيب ببيند و همان گونه كه خداوند در قرآن فرمود (( يريدون ليطفئوا نورالله بافواههم و الله متم نوره و لو كره لمشركون)) مشركان و كفار مي خواهند نور خدارا با دهانهايشان خاموش كنند ولي بدانند كه نور خدا خاموش شدني نيست .خدا نورش را تمام و كامل خواهد كرد گرچه مشركان را خوش نيايد.

2-پيامبر اعظم (ص) در ميان همه فرقه هاي اسلامي نقطه وجدت وانفاق است. از اين رو مي توان سال جديد را سال تقويت وحدت ميان مسلمانان جهان و پرهيز از اختلافات دانست.و به اين نقطه حساس و اساسي توجه كرد كه تنها اميد دشمن اختلاف آفريني و دامن زدن به به اختلاف هاي مذهبي و قومي است بنابر اين بايد با گرد آوري همه مسلمانان پيرامون وجود نوراني پيامبر اعظم (ص) جهان بشريت را براي ظهور مصلح كل آماده ساخت.

3-خداوند بزرگ در قرآن كريم پيامبر اعظم (ص) را اسوه حسنه و بهترين الگو براي بشريت و ما مسلمانان معرفي كرده و از مسلمانان خواسته است تا از اين الگوي كامل پيروي كنند. زيرا پيامبر اعظم (ص) مجموعه تكامل يافته فضايل همه ي انبيا و اولياي خدا در طول تاريخ و درخشان ترين كهكشان عالم وجود است كه هزاران منظومه و خورشيد درخشان فضيلت و كرامت را در خود جاي دادده است. و از جمله ويژگي هاي آن حضرت، علم توأم با اخلاق ،حكومت همراه با حكمت، عبادت همراه با خدمت به خلق،جهاد توأم با رحمت ، عزت همراه با فروتني روز آمدي همراه با دورانديشي و صداقت با مردم در عين پيچيدگي سياسي است كه بايد مسؤللان امر و ملت بزرگوار ايران در اين ويژگي ها خود را به آن اسوه بزرگ نزديك مي كنند و براي رسيدن به آن جامعه تمدن بزرگ اسلامي كه هدف پيامبر اعظم (ص) بوده است خيز بزرگي بردارند.

4-يكي از جلوه هاي بزرگ پيامبر(ص) اين است كه ايشان و يارانش نسبت به كفارسخت گير و با مؤمنان مهربان بودند محمد رسول الله والذين معه اشداء علي الكفار رحماً بينهم.)) در سال جديد به عنوان سالي الگو براي سالهاي اينده بايد اين دو صفت پيامبر(ص) را در جامعه نهادينه كنيم .با دشمنان اسلام يعني آمريك، اروپا، اسرائيل، منافقان داخلي و نوكران حلقه به گوش كفار بايد با شدت برخورد كرد ولي با مردم مؤمن و خدا جوي كشورمان مهربان و دلسوز و بر اساس اصول مهر ورزي روبه رو شد. ديگر دوران لبخند زدن به روي دشمنان به سر آمده است بايد با دشمني كه جز زبان سلاح و موشك و بمب اتمي نميفهمد با همان زبان سخن گفت. چرا كه نرم سخن گفتن با دشمن موجب گستاخ تر شدن او خواهد شد. چنان كه مشاهده كرديم پذيرش مذاكره با آمريكا براي حل مسأله عراق از سوي آمريكايي ها به احضار نماينده ايران تفسير شد.

5-در سال پيامبر اعظم (ص) بايد ملت ايران با حفظ وحدت و تكيه بر قدرت عظيم ملي توؤم با ايمان الهي سنگر هاي علوم و فناوري پيشرفته را فتح كند و بنا به توصيه مقام معظم رهبري ((ايران بايد كشوري عالي شود و جوانان ما بايد با حركتي جهادي، علم را به فناوري، فناوري را به صنعت و صنعت را به توصعه كشور وصل و مرتبط كنند. و در يك كلمه همه احاد ملت در هر كجا كه هستند و به هر كاري كه مشغولند يك گام به جلو بردارند.

6-در سال پيامبر اعظم (ص) بايد به اين نقطه توجه جدي كرد كه اگر پيامبر(ص) اكنون در كشور ايران حكومت مي كردند و آژانس انرژي اتمي گزارش پرونده را به شوراي امنيت ميداد و شوراي امنيت از ايران مي خواست تا طي يك ماه آينده كليه فعاليت هاي هسته اي صلح آميز خود را به حالت تعليق در آورد. پيامبر(ص) با اين پديده چگونه برخورد مي كردند آيا در برابر فشار كفار و مشركان تسليم مي شدند و دست از فناوري هسته اي مي كشيدند يا با تكيه بر امدادهاي غيبي الهي و نيروي ملت مؤمن با تمام توان از عزت و سربلندي اسلام و كشور اسلامي دفاع مي كردند و دشمنان را سر جاي خود مي نشاندند.سيره عملي پيامبر(ص) در جنگ احزاب نشان دهنده اين نقطه مهم است كه اگر همه احزاب و اقوام با تمام امكانات پيشرفته خود براي به شكست كشاندن اسلام و مسلمانان آمدند باز هم تسليم نشويد، چرا كه اينجا جاي مذاكره و صلح و سازش نيست حيات و مرگ اسلام و مسلمين مطرح است با تكيه بر امدادهاي غيبي الهي بايد ايستاد و قطعاً پيروز خواهيم شد.گروهي از منافقان در جنگ احزاب با ايجاد جنگ رواني ،مسلمانان را ميترساندند.و مي گفتند اين جمعيتانبوه احزاب و گروههاي مساح براي جنگ با شما اجتماع كرده اند پس بترسيد و تسليم شويد ولي در چنين شرايط بحراني با تكيه بر خداوند ايمانشان افزايش يافت و گفتند خداوند براي ما كافي و بهترين وكيل است. در نتيجه جنگ پايان يافت و مؤمنان با نعمت و فضل الهي بدون هيچ گونه ناراحتي به پيروزي قاطع دست يافتند. و كفار و مشركان نا چار و شكست خورده با تلفات و خسارات سنگين فرار كردند.آري ما نيز در سال پيامبر(ص) نبايد از لشكر كشي كشور هاي غربي و بسيج امكانات پيشرفته شان بترسيم .بايد با اين فشار ها بر ايمانمان افزوده شود و بگوييم (( حسبنا الله و نعم الوكيل)) قطعا با نعمت و فضل الهي به پيروزي دست خواهيم يافت.

مدیر مسئول
shimi1357b@yahoo.com

*************************************************************
**********************************

يادداشت فصل:

دوهدف غرب از انتشار كاريكاتورهاي موهن

شكست هاى زنجيره اى امريكا در منطقه، قضيه انتخابات عراق، مصر، افغانستان، بوليوى و ناكامى غرب در پيگيرى اهداف ژئوپلتيك آنان در نقاط مختلف جهان و نهايتاً پيروزى حماس در انتخابات اخير فلسطين چالش جديدى را براى دستگاه ديپلماسى غرب پديد آورده است. از يك سو شعارهاى عوام فريبانه "دموكراسى خواهى" چاره اى جز پذيرش خواست مردم فلسطين براى آن ها نگذاشته و از سوى ديگر فشار لابى پر نفوذ صهيونيستى جهان غرب مانع از تعامل منطقى غرب با اين گونه پديده ها مى گردد. از اين گذشته ناكامى نظام سلطه و استكبار صهيونيستى در ايجاد اجماع جهانى بر عليه جمهورى اسلامى ايران در مقوله انرژى هسته اى به رغم عمليات مفتضحانه روانى بنگاه خبرى CNN امريكا در تحريف متعمدانه و هدفمند سخنان رييس جمهورى ايران فشار سنگينى را برگرده صهيونيزم بين الملل وارد مى كند.
مخالفت صريح دولت هاى غربى با حقوق طبيعى و مسلم ملت ايران، ژست دموكراتيك وحقوق بشر طلبانه آنان را دچار خدشه ساخته است. طرح هاى اخير رييس جمهورى اسلامى ايران در قضيه هولوكاست وحقوق بشر، تصميم سازان نظام سلطه صهيونيزم بين الملل را در مخمصه و تنگناى عجيبى قرار داده است.
دستپاچگى اخير عمال رسانه نظام سلطه حكايت از آشفتگى بنيادين در مبانى بنيانى آموزه ها و اسطوره هاى موجده آنان مى كند. لذا به نحوى درصددند "توپ در زمين خود را به زمين ديگران" بيندازند!
در همين راستا و دقيقاً به همين منظور غرب با اقدامى سخيف و ابلهانه در گام اول به درج كاريكاتورى كاملاً موهن در روزنامه دانماركى پرداخته و در گام بعدى به بهانه "پاسداشت آزادى بيان" به انتشار مكرر آن در روزنامه هاى اقمارى آلمان، فرانسه، اتريش، سوئد، سوييس، ايتاليا و ... پرداخته است.
به راستى اين همه "گرد و خاك كردن"! براى چيست؟ نظام سلطه در وراى فضاى مشوش و غبارآلود "گرد و خاك خبرى" اخير دنبال چه چيزى است؟
هژمونى صهيونيستى كه شبكه اختاپوسى رسانه اى جهان را در چنگ خود دارد به رغم اطلاع از تبعات منفى برخورد مستقيم و صريح با فكر و انديشه در اقدامى بسيار صريح به تهديد و تحديد كاملاً عريان متفكران و انديشمندان آزادانديشى كه بر خلاف تصورات موهوم صهيونيست ها درباره افسانه اسطوره اى هولوكاست مى انديشند، پرداخته است.
البته توجه به نقش كار ويژه هولوكاست در بقا و تداوم موجوديت صهيونيزم، علت چنين رفتار شتابزده- اما از روى ناچارى- آن ها را توجيه مى كند. چرا كه طرح هر گونه سوالى درباره هولوكاست، دروغ بودن آن افسانه را ثابت نموده و به تبع آن صهيونيزم جهانى را از ارتزاق و انتفاع از آن افسانه بنيادين بى نصيب خواهد نمود.
بنابراين توجه به اين مساله كه:
"سوژه سازى" و دامن زدن به آن با هدف انحراف افكار عمومى جهان از تمركز بر مسايلى نظير هولوكاست و نقض حقوق بشر در غرب صورت مى پذيرد كه فرآيند تفسير رفتار موهنانه اخير دستگاه تبليغاتى غرب را پيچيده تر مى كند.
نفس ترسيم كاريكاتور موهن بر عليه پيامبرى كه در كتب حتى تحريف شده آن ها بشارت به آمدن ايشان داده شده است امرى قبيح و محكوم است كه هر انسان موحدى را به اعتراض عليه آن وامى دارد. در اين كه چاپ و انتشار چنين تصويرى با هدف عبث قداست زدايى از ساحت رسول اكرم (ص) و شكستن قبح توهين به ايشان صورت گرفته شكى نيست (اگر چه كه هرگز توانايى خاموش نمودن آتش محبت مسلمانان به وجود قدسى آن دردانه خلقت را نخواهند داشت) اما انتشار پى در پى تصاوير مزبور با اهداف نهايى ذيل صورت مى پذيرد.
?- معرفى مسلمانان معترض به عنوان مخالفان آزادى بيان!
بايد گفت كه غرب دقيقاً به همين دليل است كه متعمدانه از عبارت "احترام به آزادى بيان" از ذكر دليل انتشار زنجيره اى تصويركذايى مزبور استفاده نموده اند.
?- حركت در سايه
هدف دوم غرب اين است كه ضمن ايجاد مشغله ذهنى براى مسلمانان جهان، هيجانات بغض آلود آنان را صرفاً بر سر يك "كاريكاتوريست ساده"! تخليه نموده و كارهاى مهم ترى چون "تنگ نمودن فضاى جهانى براى دو كشور اسلامى ايران و سوريه" و ساير كشورهاى جهان اسلام را در آرامش دنبال كنند.
اما بى شك آن چه مسلم است اين گونه تحركات مذبوحانه نه تنها موجب پيروزى دشمن صهيونيستى نمى گردد بلكه ضمن تقويت وحدت جهان اسلام، خذلان و خوارى را براى عاملان اين حوادث رقم خواهد زد.


"يريدون ليطفئوا نورالله با فواههم والله متم نوره و لوكره المشركون"
مشركان مى خواهند نور خدا را با دهان هايشان خاموش سازند! و خداوند (حافظ و) تمام كننده نور خويش است و اگرچه مشركان اكراه كنند.

*************************************************************
**********************************

در افسانه بودن هولوكاست، شك نكنيد!!

 سال‌ها‌ پيش، چند سالي از انقلاب نگذشته، سينما عصر جديد را تازه راه انداخته بودند. يادم هست با مادرم رفتيم فيلمي ببينيم با نام چگونه فولاد آب ديده شد؟ گمان كنم فيلم روسي بود. چيز زيادي يادم نيست. فرض كنيد يك سرباز روس بود در جنگ جهاني دوم. صحنه اي از فيلم بود كه آلماني‌ها‌ اسيران را رديف كرده بودند. يك نفر آمد و گفت كمونيست‌ها‌، كميسرها، يهودي‌ها‌، كولي‌ها‌ و همجنس بازها يك قدم بيايند جلو. انگار مي‌خواستند اين عده را اعدام كنند. همان وقت از خودم پرسيدم: يهودي‌ها‌ ديگر چرا؟ ضديت يك نظام غير ديني را با پيروان يك دين خاص، درك نمي‏كردم.
هيتلر پيش از اين كه به قدرت برسد، يك بار به زندان افتاد و در زندان چيزهايي نوشت كه بعدها اسمش را گذاشت نبرد من و چاپش كرد. اگر اين كتاب، اولين كتابي نباشد كه مي‌خوانيد، از ناداني كودكانة نويسنده اش و اعتماد به نفس عجيب و غريبش تعجب خواهيد كرد. در جايي از همين كتاب، هيتلر توضيح داده است كه چرا با يهودي‌ها‌ دشمن است. دليلي ندارد با آوردن عين كلماتش خسته تان كنم. خلاصة حرفش اين است كه اين‌ها‌ پول داشتند و بازار را عليه من تحريك كردند و من را زمين زدند و من هم هر وقت بتوانم، تلافي اش را سرشان درمي آورم.اين، آغاز ماجرايي است كه بعدها با نام‌ها‌لوكاست معروف شد.حالا كمي از روي وقايع بپريم. سال 1945، شش سال از آغاز جنگ جهاني دوم گذشته است. بالاخره متفقين توانستند آن ديوانة سركش را شكست بدهند و حالا جنگ تمام شده است. چرچيل مي‌گويد دليلي ندارد كه كسي خودش را معطل مسخره بازي‌ها‌يي مثل دادگاه كند؛ كارگزاران هيتلر را بايد درجا اعدام كرد. اما خوشبختانه كساني هم هستند كه مي‌دانند در روند دادگاه، بسياري از مسائل مبهم روشن خواهد شد. جدال ميان دو گروه، تا پايان دادگاه نورنبرگ ادامه دارد. در تمام اين مدت، هيچ سند مكتوبي دربارة كشتار سازمان يافتة يهوديان نمي‏يابند. عده اي در دادگاه معتقد ند هيتلر دستور داده يهوديان را در اردوگاه‌ها‌يي مثل آشويتس با گاز زيكلون ب خفه كنند و بعد در كوره بسوزانند. همه چيز، مبهم است. شاهداني عليه متهمان شهادت مي‌دهند. بالاخره نهادهاي رسمي مي‌پذيرند كه هيتلر شش ميليون يهودي را با اين روش كشته است. لوح يادبودي مي‌سازند و جلوي آشويتس نصب مي‌كنند؛ روي لوح مي‌توانستي شش ميليون قرباني يهودي را بخواني. مي‌توانستي؟ بله. لوح، ديگر آن جا نيست.دولت اسرائيل هم كه بزرگ ترين مدافع حقيقي بودن‌ها‌لوكاست است، ديگر به رقم نهصد هزار مرگ در طول جنگ اكتفا كرده است. نهصد هزار مرگي كه معلوم نيست چندتايش به جنگ مربوط است و چندتايش بر اثر پيري، بيماري و مسائلي شبيه آن‌ها‌ بوده است. در دو سال آخر جنگ دوم جهاني، بيماري‌ها‌ي همه گير مثل وبا و تيفوس در تمام اروپا شايع شده بود. يقينا اين بيماري‌ها‌ ميان يهوديان و غير يهوديان فرق نمي‏گذاشت.
رنه سموئل سيرات، خاخام فرانسوي، با استناد به همان لوح كه ديگر نيست، براي پيشگيري از فراموش شدن‌ها‌لوكاست، پيش نويس قانوني را تهيه كرد كه آن را در جولاي سال 1990 در فرانسه تصويب كردند. براساس اين قانون هرگونه ترديد درباره‌ ها‌لوكاست، اعم از ترديد درباره كشتار يهوديان در جنگ جهاني دوم، وجود اتاق‌ها‌ي گاز و حتي كمترين ترديد در رقم شش ميليون يهودي مقتول، جرم است و هركس در فرانسه از اين قانون تخلف كرده و در اين موضوع‌ها‌ شك كند، به يك ماه تا يك سال زندان و دو هزار تا سيصد هزار فرانك جريمه محكوم مي‌شود. بعدها اين قانون را در ديگر كشورهاي اروپايي هم تصويب كردند. واتيكان و پاپ، شانس آوردند كه سال‌ها‌ پيش از تصويب اين قانون، بيانيه اي دادند و گفتند مدركي دال بر وجود اتاق‌ها‌ي گاز نديده اند و ندارند. دوسال پيش از تصويب اين قانون هم آرنو ماير، مورخ صهيونيست آمريكايي گفته بود بيشتر يهوديان در سال‌ها‌ي 1942 تا 1945 بر اثر امراض طبيعي مرده اند، نه جنگ يا كشتار. همين مورخ، امروزه نيز مي‌گويد دلايل وجود اتاق‌ها‌ي گاز، بسيار كم و ضعيف اند. البته چون او خود، يهودي و صهيونيست است، هنوز كسي در دادگاهي از او شكايت نكرده است.
منتقدين‌ها‌لوكاست مي‌گويند اگر هيتلر تمام چهار سال جنگ مشغول سوزاندن يهودي‌ها‌ بوده باشد، با توجه به تعداد كوره‌ها‌ و زمان سوختن بدن انسان باز هم تعداد قربانيان حداكثر 50هزار نفر خواهدبود نه 6ميليون نفر!
تاريخ نگاران تجديدنظرخواه، كساني هستند كه معمولا با يافتن شواهد جديد يا بررسي دوبارة شواهد قديمي، به اين نتيجه مي‌رسند كه آن چه تاريخ نگاران تا آن موقع گفته اند، احتمالا نقص‌ها‌ يا خطاهايي هم دارد. يكي از جاهايي كه تجديدنظرخواه‌ها‌ راجع به آن حرف دارند ـ و حرف‌ها‌شان هم كم و بي معنا و بي مدرك نيست ـ همين ماجراي‌ها‌لوكاست است. اما قانون سيرات نمي‏گذارد اين‌ها‌ حرف‌ها‌شان را بزنند. تنها قانون نيست. گروه‌ها‌ي خشني هم هستند كه كارشان تهديد كردن، فحش دادن، تخريب خانه و محل كار و ماشين و حتي كتك زدن و زخمي كردن تجديدنظرخواه‌ها‌يي است كه دربارة‌ها‌لوكاست حرف مي‌زنند. يك نصيحت؛ اگر مي‌خواهي تاريخ را بكاوي، قيد زندگي آرام را بزن. همة زندگي ات در خطر است. تاريخ اين طوري ثبت كرده امافراموش كن! به نفعت است
ـ آلمان نازي در دو سال آخر جنگ، مقدار زيادي گاز زيكلون ب توليد و در اردوگاه هاي اسيران جنگ استفاده كرده است.
ـ در اردو گاه ها يهوديان از ديگران جدا نبوده اند.
ـ گاز زيكلون، بيشتر به درد كشتن شپش و ساس مي خورد تا انسان. در همان زمان در آلمان، گازهاي كشنده تر و ارزان تري هم بوده است.
ـ در همان سال ها تيفوس در اروپا و خصوصا در اردوگاه ها كه هيچ امكانات بهداشتي نداشتند، شايع شده بود. عكس هاي اردوگاه ها كساني را نشان مي دهد كه از تيفوس، شديدا لاغر شده اند و دنده هاشان پيدا است.
ـ تجديدنظرخواه ها مي گويند آلماني ها نه مي خواستند و نه مي توانستند بيماران را مداوا كنند. تنها بدن، لباس و اتاق هاي اسيران را با زيكلون ب ضدعفوني مي كردند و اجساد كساني را كه بر اثر تيفوس مرده بودند، مي سوزاندند تا جلوي سرايت بيماري به مأموران خودشان را بگيرند.
ـ در آغاز جنگ، يهوديان اروپا سه ميليون و صد و بيست هزار نفر بوده اند. اين را سالنامة آماري يهوديان مي گويد. اين سالنامه را يهوديان آمريكا پيش از آغاز جنگ چاپ كرده بودند.
ـ آلمان پيش از جنگ، ششصد هزار يهودي داشت. هيتلر چهارصد هزار نفر از آنان را از آلمان اخراج كرد.
بسياري از يهوديان اروپا در طول جنگ به آمريكا مهاجرت كردند.
ـ پس از جنگ، آمار يهوديان اروپا حدود سه ميليون نفر بوده است. اين نيز آمار نسخة بعد از جنگ همان سالنامه است.
ـ آلمان تا به حال، بيش از صد ميليارد مارك خسارت ‌ها‌لوكاست به اسرائيل داده است و طبق قرارداد بايد تا سال 2030 هر سال به اسرائيل خسارت بدهد.
ـ اتريش و سوئيس نيز به اسرائيل، خسارت سالانه مي دهند.
ـ نورمن فينكلشتاين، يك محقق يهودي است كه پدر و مادرش سال ها در اردوگاه ها بوده اند. او كتابي نوشته با نام صنعت ‌ها‌لوكاست و مي گويد، ‌ها‌لوكاست يك واقعيت تاريخي نيست. بهانه اي است براي غرامت گرفتن. يك صنعت پول ساز است.
ـ اتاق هاي گاز را در بعضي اردوگاه ها پيدا نكردند و براي حفاظت از حقايق تاريخي، آن ها را پس از تصرف اردوگاه ها ساختند.
ـ اتاق هاي گاز بايد شديدا آب بندي شده باشند. اما نه نمونه هايي كه مي گويند اصل است و نه كتاب هايي كه از اين موضوع صحبت كرده اند، توصيفشان از اتاق ها نزديك به چنين چيزي هم نيست.
ـ حتي يك سطر نوشته در مورد‌ها‌لوكاست در اسناد نازي ها نيافتند. مي گويند هيتلر دستور داده كل ماجراي كشتار يهوديان را شفاهي انجام دهند! مسابقه كاريكاتور هولوكاست‏ و تهديد به مرگ
سيد مسعود شجاعى طباطبايى، كاريكاتوريست معروف و رييس خانه كاريكاتور كه متولى مسابقه كاريكاتور هولوكاست است، هم پس از اين كه هك كردن سايت "خانه كاريكاتور" ثمرى براى صهيونيست‌ها نداشت به مرگ تهديد شد.
"شريف نيوز" در همين راستا كه قضيه را جذاب يافت به جمع حاميان مسابقه پيوست و البته قرار است مدير مسئول سايت براى خود "بادى گارد" استخدام كند!
بنابراين اگر چند ماه ديگر "مسعود شجاعى طباطبايى" تصادف كرد و به دره‏اى افتاد يا سهوا به زير ماشين رفت، تعجب نكنيد! مى‏توان براى او هم يك مراسم مفصل گرفت و كلى حال صهيونيست‏ها را گرفت!
در همين زمينه، دادگاهي هم در اتريش، "ديويد ايروينگ" تاريخدان مشهور انگليسي را به خاطر انكار قضيه هولوكاست به سه سال زندان محكوم كرد. ايروينگ ديروز با حالتي متعجب از حكم دادگاه به خبرنگاران گفت، من در حكم دادگاه درخواست بازنگري مي‌كنم، كه يك نفر از حاضران در جلسه با صداي بلند به زبان انگليسي خطاب به ايروينگ گفت: "قوي باش خوشا به حالت."
 

*************************************************************
**********************************

پرونده اتمي ايران؛ از ديروز تا امروز


پرونده اتمي ايران در بحراني‌ترين شرايط خود قرار گرفته است؛ بحراني كه پس از سخنان سيد محمد خاتمي در 22 بهمن سال 81 آغاز شد، حالا آنچنان پيچيدگي و سرعتي پيدا كرده است كه پاياني براي آن متصور نيست.
زمستان 81، پس از اعلام دستيابي ايران به غني‌سازي اورانيوم، سي. ان. ان در پوشش خبري خودفروختگان مجاهدين خلق، تصاويري از مركز زيرسطحي نطنز منتشر كرد كه به مانند يك بمب خبري، جهان را تكان داد و موضوع پذيرش پروتكل الحاقي از سوي ايران را به اصلي‌ترين لبه تماس با غرب مبدل ساخت.

از بخار تا اتم
دستيابي ايران به انرژي اتمي، روياي ديروز و امروز ايرانيان نبوده است. اما حالا حكومت ايران ژاندارم آمريكا نبود تا شركتهاي مختلف براي برپايي هشت نيروگاه بزرگ اتمي‌اش صف بكشند. ايراني‌ها بايد آستين را خود بالا مي‌زدند، حتي اگر هم به غني‌سازي زير 5 درصد هم دست مي‌يافتند، خواب خرگوشي خارجي‌ها پاره مي‌شد، چون ايراني‌ها خود را وارد بازي كرده بودند؛ آنها انرژي بخار را يافته بودند و اگر چند سالي هم طول مي‌كشيد ولي سرانجام مي‌توانستد به همه چيز برسند.

پاشنه آشيل

حالا بازي نفس‌گير شده بود و در توافق سران نظام، شوراي عالي امنيت ملي و دبير آن محور مذاكرات بودند، مذاكراتي كه در چرخه‌اي تاريخي باز هم به سعدآباد رسيد و وزاري خارجه بريتانيا و آلمان و فرانسه را به تهران كشاند؛ حرف‌ آنها يك كلمه بود: "توقف غني‌سازي اورانيوم".
ايران "تعليق موقت و داوطلبانه" را پيش كشيد و مساله در بازي‌اي فرسايشي به پس و پيش كردن چند كلمه روي كاغذ رسيد. برنده و بازنده‌اي در كار نبود چرا كه هيچ كس قصد كوتاه آمدن نداشت؛ ولي معلوم مي‌شد كه هژموني كاپيتال سرمايه‌داري از چه چيز در هول و هراس افتاده است؟

چرا هزينه؟
دو جدال نيز در داخل جريان داشت؛ اول آناني كه تيم مذاكرات را به نرمش متهم مي‌كردند و شاهد اصلي خود را از توافقات سعدآباد و پاريس مي‌آوردند و ديگراني كه سراسيمه، در فكر بستن چمدان‌ها بودند و مي‌خواستند با سرعت نور، پروتكل الحاقي را در مجلس به تصويب برسانند.
اولي‌ها شايد تند مي‌رفتند، اما دومي‌ها چه؟ ترسيده بودند؟ اين را كسي نمي‌داند كه اين‌ها را در سر چه سودا بود، ليكن هر چه بود حرف از هزينه بالايي بود كه كشور مي‌پردازد تا چنين دستاوردي داشته باشد. گويي نه اهل روزنامه خواندن بودند و نه حافظه‌اي داشتند، تصور مي‌كردند كه اين تنها موضوعي است كه ايران با غرب در سه دهه اخير داشته و اگر بر سر آن كوتاه بيايد، همه چيز ختم به خير مي‌شود!

پايان تعليق
ايران، تابستاني كه گذشت، در روزهاي آمدن احمدي‌نژاد و رفتن خاتمي، به تعليق پايان داد؛ آن هم در شرايطي كه مذاكرات طولاني‌اش با اروپا تنها به دريافت چند امتياز خريد بويينگ و ايرباس و ورود به WTO و... رسيده بود. تيم مذاكراه كننده تغيير كرد و لحن ايران تند و تيزتر شد. حالا علي لاريجاني، هر جا مي‏نشست از آپارتايد هسته‌اي سخن مي‌گفت و احمدي‌نژاد، وعده صدور ارزان قيمت اتمي را به جهان مي‌داد.
همه اينها در حالي بود كه غربي‌ها راه را بسته بودند؛ چه به حساب G8 يا G7، غول‌ها گرد هم آمده بودند تا ايران نتواند به اين فن‌آوري بالا برسد. به هرقيمتي.

... نيمه راه
ايران برگ‌هاي زيادي براي رو كردن نداشت، چرا كه با ياراني نيمه‌راه مواجه بود؛ روس‌ها، عمده ترين شريك هسته‌اي، ايران را وجه‌المصالحه با غرب مي‌دانند و چيني‌ها هم اگر وام بانك جهاني برسد، از نفت 100 دلاري هم بيمي ندارد و هندي‌ها را هم كه مي‌شود با يك قرارداد نيم بند هسته‌اي خريد و اعراب نيز ترجيح مي‌دهند ايران ضعيف بماند تا انقلابش را در درون نگه دارد.
نظم نوين جهاني كار خودش را كرده بود. حتي اگر لاريحاني نامرئي به ژنو مي‌رفت و بعد از مسكو و پكن سر در مي‌آورد، جز اسد و كاسترو و چاوز، نمي‌شد روي حرف هيچ كسي حساب كرد.


عبور از خط
حالا پرونده ايران، از وين راهي نيويورك هم شد، آن هم در شوراي امنيتي كه رياست‌اش بر عهده يك جنگ‌طلب مشهور آمريكايي (جان بولتون) قرار گرفته است و از اين طرف رييس جمهور ما اعلام كرد كه دانشمندان ما به چرخه كامل توليد سوخت هسته اي دست يافتند، نبايد از تحريم ترسيد ، كه آن‌هايي ترسيده‌اند كه چند روزي است به كنايه مي‌گويند: "امنيت، امنيت، ما داريم مي‌آييم!" بايد كمربندها را محكم بست... و بايد سناريوهاي تازه را بررسي كرد.
انقلاب باز هم روياروي غول‌هاست، اما استوار، ايستاده است.

*************************************************************
**********************************

 

طرحي براي فردا

دستاوردهاي انقلاب امام كه نشأت گرفته از انديشه و بينش عميق ايشان بود عمدتاً چه مواردي است؟

 من بعضي از اركان انديشه امام را كه اصلا فصلهاي جديدي در مطالعات دين و انقلاب، جدا جدا و متصل باهم ايجاد كرد، عرض مي كنم :

1- امام در تعريف جديدي كه از مشروعيت ديني و مردمي ارائه كرد، روشن ساخت كه هر دو سوال افلاطوني "چه كسي بايد حكومت كند؟" - كه ركن مشروعيت محسوب مي شد - و همچنين سوالي كه آقايان معتقدند سوال جديدي است ولي ما معتقديم كه اين سوال ، قديمي و ريشه دار است و آن اين كه "چگونه بايد حكومت كرد؟"، به يك اندازه مهم بوده، قابل تفكيك از هم نيستند و در تئوري حكومتي او، هر دو سوال و همين طور بحث رابطه خردورزي و دينداري پاسخ گرفت.

2- كساني گمان مي كردند و البته هنوز هم مي گويند كه روشنفكري در يك دوره اي، خرافه زدايي از دين را به عنوان هدف اعلام مي كرد، اما در يك دوره ديگري كه ما اكنون با آن درگير و گرفتار هستيم، در واقع روشنفكري مي خواهد از دين، عقلانيت زدايي كند، يعني بگويد كه دين اصلا يك پديده عقلاني و عقلايي نيست و نبايد له و عليه آن استدلال كرد؛ به عبارت ديگر آمدن دين همان و رفتن عقل، همان. امام نشان داد كه چگونه دين براي برانگيختن عقل بشر، عقلها را تحريك كرده، سازمان داده و فعال مي كند؛ همچنين جمع عاقل بودن و متشرع بودن و اين كه چگونه شريعت و عقلانيت كاملاً باهم منسجم و در يك راستا هستند، از معادلات بزرگي بود كه امام آن را در انقلاب حل كرد و البته پيام جديدي هم بود و اصلا عقلانيت در تعريفي كه اسلام و تشيع دارد، معقوله اي جدا از شريعت و ديانت نيست.

3- همين طور امام مساله حق حاكميت الهي با مفهوم آرائ مردم، حقوق آنها، رضايت عامه، جمهوريت و اسلاميت و انتصاب و انتخاب را حل كرد و نشان داد چگونه مي توان جمهوريت را در چارچوب اسلام معنا كرده و انتخاباتي صد در صد دمكراتيك در راستاي اهداف شريعت و در چارچوب يك انتصاب عام الهي مطرح نمود.

4- معادله ديگري كه امام براي عصر جديد حل كرد، مساله رابطه دين و مليت بود. امام مفهوم "امت ديني" را مطرح كرد كه در برابر آن ممكن است كساني مفهوم "دولت - ملت" را علم كنند. امام بدون آن كه با افتخارات ملي در هيچ جايي درگير شود و اهانتي به هيچ نوع مليتي داشته باشد، نشان داد كه چگونه مي توان همه مليتها و نژادها را در ذيل مفهوم "امت ديني" به رسميت شناخت. در واقع امام با آن مفهومي از ناسيوناليزم و ملي گرايي مخالفت مي كرد كه ضدانساني بود؛ فلذا مي توان گفت كه امام با سيم خاردار كشيدن بين انسان ها به بهانه نژاد و مليت مبارزه كرد.

5- ابتكار ديگر، حل مساله جمع اصول گرايي و تكثرگرايي بود، يعني امام يك تكثرگرايي محدود، ضابطه مند و مشروط، كاملا در چارچوب اصول گرايي ديني اعمال كرد؛ اين كه چگونه بتوان رقابت و مباحثه داشت و در عين حال، در ذيل گفتمان اصلي پيش رفت، بدون اين كه تمامي مسائل را تحت عنوان قرائت بازي زير سوال ببريم. در جاهايي كه نصوص صريح وجود دارد، امكان بيش از يك قرائت درست وجود ندارد و بحث، بحث محكمات است، ولي در ساير مواردمتشابهات و موارد اختلافي كه جاي اجتهاد در آنها وجود دارد، امام كاملا باب تكثر و قرائت را در ذيل قرائت اصلي (تكثر قرائت با متد درست) باز كرد؛ البته امام به گره گشايي و حل مشكلات ديگري هم پرداخت كه به خاطر كمي وقت نمي توان در اينجا به آنها پرداخت.

پرسش: شما اشاره فرموديد كه ما در قرن 19 و ابتداي قرن 20، با مكاتب زيادي روبرو شديم كه به ترتيب در عرصه مجامع بين المللي ظهور پيدا كردند. فهواي بيانات شما، وقتي كه از ابتكارات حضرت امام ياد كرديد، اينگونه به نظر مي رسيد كه گويي امام به اين مكاتب توجه داشته اند؛ به عبارت ديگر از فهواي بيان شما چنين نظري را هم مي توان استنباط كرد. آيا مي شود چنين تلقي كرد كه امام به اين مكاتب نظر نموده و بعد سعي مي كردند تا نظر اسلام را در يك فضاي مناسبي طرح كنند يا اين كه امام ، يك منبع اصيلي داشتند كه آن را طرح نمودند و آن نظر،به نحوي كه ما امروز تبيين مي كنيم، بروز پيدا كرده است؟

پاسخ: البته روشن است كه خاستگاه تئوريك امام، يك خاستگاه تطبيقي با تاثيرپذيري از مكاتب و ايدئولوژي هاي مختلف نبود. ايشان البته به عنوان يك مرجع تقليد، كاملا حوادث اجتماعي و تاريخي را تحت مطالعه داشتند. آنطور كه نزديكان ايشان نقل كردند، مطالعات امام از انواع رمان هاي داخلي گرفته تا نوشته هاي روشنفكري با گرايش ماركسيستي يا ناسيوناليستي را شامل مي شد؛ در عين حال خاستگاه فكري ايشان كه يك خاستگاه محض ديني است هم روشن بود. امام به عنوان يك متفكر اسلامي، يك مجتهد و فقيه و در عين حال عارف و فيلسوف، در ابعاد مختلف ديني، جامعه را بررسي كرده و وارد عمل مي شد. من به سخن "الوين تافلر" در كتاب "جابجايي قدرت" اشاره مي كنم: "كار بزرگ امام اين بود كه براي اولين بار، يك نفر غرب را با تمامي محتوياتش ناديده گرفت و بجاي اين كه بنشيند و با ما به صورت جداگانه وارد بحث شود، در كل همه ما را دور زد." اين نكته، نكته بسيار مهمي است. بنابراين ضرورتي ندارد كه امام، تفصيلاً تمام ايدئولوژي ها و نظريه پردازان آنها را جدا جدا بررسي نمايد، در واقع اينها بيش از اين كه يك مكتب بمانند، مي توان گفت كه هر كدامشان يك گفتمان بودند يعني تمامي اين مكاتب به نحوي سيال بودند بخصوص كه قبلا عرض كردم با همه آنها به صورت گزينشي برخورد شد. يعني درگيري سوسياليزم و ليبراليسم، خيلي زود تبديل به يك سوسياليزم ليبراليزه شده و يا بالعكس شد؛ به عبارت ديگر اينها با هم تلفيق شدند. حتي خيلي از عناصر تفكر فاشيستي، امروزه در ديدگاهها و هژموني ليبرال سرمايه داري حفظ شده است. پس خود آنها هم به نحو خالص و با مرزهاي متمايز از هم باقي نماندند. امام به نحوي ناظر برتحولات آن زمان، بود. چون در يك بستر واقعي عمل مي كرد. نوع پيشنهادهايي كه امام در باب حاكميت مثل مساله انتخابات و مسائل ديگر مي كرد، نشان مي دهد كه ايشان كاملا در جريان آن تحولاتي كه در دو سده اخير در دنيا اتفاق افتاده بود، هست و در عين حال درصدد پيداكردن راهي است تا تمام وجوه جاري ساختاري در بحث حكومت را تبديل به حاملان اهداف ديني خودش نمايد و به نظر من، امام توانست اين كار را با ضريب بالايي از موفقيت به انجام رساند.

پرسش: مشابه مطلبي كه شما از تافلر نقل كرديد و آن اين كه امام غرب را دور زد، در نظر متفكران ديگري هم بروز كرده است. مثلا يكي از آنان مي گويد: امام به گونه اي نظرات خود را طرح كرد كه گويي اصلا فرهنگ غربي وجود ندارد. شخصي مثل "ريچارد ورتي" بر اين عقيده است كه ما مفاهيم رقيق و غليظ داريم، مفاهيم غليظ مثل سوسياليزم، ليبراليزم و انقلاب و مفاهيم رقيقي چون خوب، بد و ديگر مفاهيم ارزشي. در نظر او ما 2 دسته گفتمان سياسي داريم؛ يك دسته گفتمان سياسي از وراي كلمات غليظ به كلمات رقيق نگاه مي كند كه در اين حالت، ما به سمت يك اخلاق سياسي كه نتيجه اش يك نوع عقل گرايي ابزارانگارانه و سكولار هست، حركت مي كنيم اما گاهي ما آنقدر قدرت داريم كه از وراي اين مفاهيم رقيق به آن مفاهيم غليظ نگاه كرده و اصالت را به اين مفاهيم بدهيم. وقتي از وراي مفاهيم رقيق به مفاهيم غليظ نگاه مي كنيم، سياست ما اخلاقي است و قدرت امام در اينجا بروز مي كند. سياست اخلاقي سياستي است كه به تكليف تاكيد مي ورزد، فلذا انجام تكليف برايش مهم بوده ونتيجه برايش اهميت زيادي ندارد. آيا مي توان چنين نظري را در رابطه با رويكرد امام طرح نمود؟

پاسخ: در سوال شما چند نكته است كه نمي توان در اين وقت اندك به همه آنها رسيد. درجه غلظت يك مفهوم، جزء اصول موضوعه نظريه است كه بايد بررسي شود. در اينجا مثلا اين سوال پيش مي آيد كه وقتي امام مي فرمودند: "ما مامور به تكليفيم ، نه نتيجه" و البته در بعضي جاها از گفته ايشان سوء برداشت هم شد نظر واقعيشان چه بود؟ آيا اين به معني نفي محاسبه و مقدمات علي اتفاقات اجتماعي و در نظر نگرفتن اين كه كدام وسيله مقرون به صرفه است و به كدام هدف مي انجامد، بود؟ قطعاً اين نبود. مامور به تكليف بودن و نه نتيجه، يك موضع دقيقا ضد پراگماتيستي بود كه امام بواسطه آن مي خواستند به انقلابيون و مجاهدان بفهمانند كه شما نبايد بدنبال قدرت مجسم و مادي پيروزي به عنوان هدف اصيل باشيد بلكه به عنوان يك انقلابي مجاهد بايد تمام محاسبات لازم را بررسي كنيد، چون اين محاسبات جزء تكليف است و تكليف جداي از آنها نيست و در مرحله بعد وارد عمل شويد اما اين كه شكست مي خوريد يا پيروزمي شويد، مساله اي كاملا ثانوي است. در واقع امام مي خواست بگويد كه اگر از همان آغاز يك مجاهد و انقلابي مطمئن باشد كه پيروز مي شود و بعد وارد عمل شود؛ فعل او جهاد نيست زيرا در امر جهاد يك حالت خطركردني وجود دارد كه بايد هزينه آن را پرداخت. نكته اي در بيان شما وجود داشت كه بايد بيشتر به آن توجه كرد و آن تفكيك بين مفاهيم ارزشي و اخلاقي با مفاهيم واقعي اي كه دقيقاً نهادهاي جامعه ساز بر آنها بنا مي شوند، است. جهان و هژموني ليبرال سرمايه داري در طي حداقل نيم قرن اخير، سنت كمونيسم ستيزي اي را در دنيا پيش گرفت كه به پديدآمدن جنگ سرد دامن زد؛ اما پس از سقوط كمونيسم، نوك پيكان تمام اين ادبيات متوجه انقلاب جهاني و ديني امام شد فلذا آنها نظريه "توتاليتاريزم" و مفهوم "ايدئولوژي ستيزي" را مجددا احيا و طرح كردند تا بگويند كه اساسا مفاهيم ارزشي، اخلاقي و ايدئولوژيك و ارزش گذاري ها يك شبكه اي از مفاهيم اند و واقعيت هاي اجتماعي و مدني و تشكيل ساختارهاي اجتماعي در طرف ديگر بحث قرار دارند؛ اينها با يكديگر هيچ ارتباطي ندارند ولي انقلابيون مي خواهند كه اين دو را به زور به يكديگر ربط بدهند. يعني در عصر كنوني آن زرادخانه تبليغاتي غرب تغيير جهت داده و عليه امام و تئوري اي كه او مطرح كرد، فعال شده است. اينان يك نسب نامه ايدئولوژيك براي توتاليتاريزم چپ آوردند و آن را تصوير كردند. به گونه اي كه بشود آن را به تمام انقلاب هاي انساني، ظلم ستيز و مذهبي گسترش داد و بعد دامنه اين نظر را آنقدر وسيع كردند كه از ماركسيسم و فاشيزم شروع شده و تا بنيادگرايي مذهبي را دربرمي گرفت و اين مغالطه بسيار بدي بود؛ خصوصاً اين كه تمام مختصات بد ايدئولوژي توتاليتر به گونه اي كه آنها تفسير مي كنند، عينا در دكترين ليبرال سرمايه داري وجود دارد منتهي ظاهر آن آرايش شده است؛ به عنوان مثال آنها در پي اعمال انحصارطلبي در قدرت و ثروت بين المللي و حتي تكنولوژي جهاني و كنترل پليسي بر كل دنيا تحت عنوان نظم نوين جهاني هستند؛ يعني كنترل مركزي بر كل اقتصاد بين الملل. كاري كه شبكه كمپاني هاي سرمايه داري غرب بخصوص يهود در حال انجام دادن آن هستند، يكدست كردن فرهنگ جهاني تحت عنوان "دهكده شدن دنيا" ياتحت پوشش ايجاد يك فرهنگ واحد جهاني است؛ آنها در ابتدا تمام دنيا را استرليزه مي كنند و حتي سعي دارند تا آن پلوراليزم و ليبراليزم طبيعي قهري كه در دنيا بين جوامع بشري وجود دارد را منحل كرده و در ذيل يك گفتمان جزمي كه اسمش را مدرنيته گذاشته اند، قرار دهند.

پرسش: يعني بنا به فرمايش جنابعالي مي توان همان ايراداتي را كه در ادبياتي خاص عليه تمام ايدئولوژي هابكارگرفته مي شود، در خود ليبراليزم نشان داد؛ امابه صورت شكل يافته و آرايش شده آن.

پاسخ:
بله ، تنها لعاب تبليغاتي و ژورناليستي به آنها داده اند. تمام آن مختصاتي كه به عنوان روشهاي فاشيستي و نه ارزشهاي فاشيستي مي توان شمرد و آنها را نقاط ضعف ايدئولوژي دانست - كه البته بخش مهمي از آن به ايدئولوژي هاي بشري كه همه فرزندان مدرنيته بودند هم وارد است -در خود هژموني ليبرال - سرمايه داري، مو به مو در حال رعايت شدن است. اين وجوهي كه عرض كردم، وجوه آشكار بود اما مرتبه خيلي پنهاني تر كه ممكن است عجيب هم به نظر برسد اين است كه اين افراد در حال غلطگيري علوم اجتماعي و حتي مذهب با معيارهاي خاص خودشان هستند؛ به عبارت ديگر مي خواهند مذهب را ويراستاري كنند. در حقيقت خود تقسيم بشريت به جهان سنتي و مدرنيته، يك تقسيم ايدئولوژيك است و وقتي هم كه شما از آنها توضيح مي خواهيد كه مرزهاي موردنظر شما بين سنت و مدرنيسم كجاست و آرائ كدام متفكر يا كدام قطعه زماني، در تاريخ كدام كشور را مدنظر داريد، يعني درست زماني كه شما بخواهيد عميق بحث كرده و پرسشهاي دقيقي بپرسيد، مطلقاً پاسخ دقيقي به اين پرسش ها داده نمي شود و فقط يك هيمنه اي تحت عنوان مدرنيته و سنت و تفكيك جهان به اين دو بخش و بعد نگاه آمرانه از بلوك مدرن به بلوك سنتي در نگاه انسان امروز بوجود آورده اند. به نظر  من مجموع اينها تبديل به يك استبداد جهاني در سياست، اقتصاد، فرهنگ و با پشتوانه اي ميليتاريستي شده است همانطور كه هم اكنون هم ناوگانهاي آنها در تمام دنيا سايه به سايه همه هستند، يعني در همين لحظه هر واحد انساني توسط كلاهك هاي هسته اي هدف گيري شده و در زرادخانه هاي آنها براي هر يك از ما، سلاح هايي آماده شليك وجود دارد. به عبارت ديگر، در حاليكه شمشير طراحان نظم نوين جهاني، بالاي سر بشريت است، جهان را دعوت به فرهنگ واحد مي كنند و تحت عنوان شعارهاي پلوراليستي، ايدئولوژي هاي انقلابي سركوب مي شوند اما آنچه كه متقابلاً بعد از انحلال ايدئولوژي هاي انقلابي پيشنهاد مي شود، پلوراليزم نيست بلكه يك پيشنهاد خاص، واحد و كاملا جزمي است كه اخيرا حتي در خود اروپا هم به آن اعتراض مي كنند. حتي خود اين تئوريسين ها مي گويند كه به پيشنهاد ما فرهنگ غربي نگوييد بلكه اين اخلاق امريكايي است كه بايد بر تمام دنيا حاكم و غالب شود.

 من چند نمونه از اين تاكتيك هايي كه من به عنوان "جنگ رواني" از آنها تعبير مي كنم و براي خاتمه بخشيدن به انقلاب ها و بخصوص انقلاب ديني تحت آمريت غرب دنبال مي شود را متذكر مي شوم. مساله "ناكجاآبادگرايي" كه جزء همين خصلت هاي ايدئولوژي است و يا مفهوم "دولت ايده آل"، همگي از جمله مفاهيمي هستند كه خود تمدن غرب در طي چند دهه آنها را بمباران كرد و حتي هم اكنون هم به اين كار مشغول است ولي خود آنها در تئوري هاي جديدشان از "پايان تاريخ" سخن مي گويد. يعني خودشان ناكجاآبادهاي ديني و سوسياليستي و... را مي كوبند اما در عين حال يك ناكجاآباد غريزي براساس منافع ليبرال سرمايه داريشان بنا كرده اند و رسماً هم مي گويند اينجا آخر خط است، پياده شويد؛ به عبارت ديگر تاريخ را منجمد كرده و مي گويند آنچه كه ما مي گوييم انتهاي تاريخ است و ديگر از اين به بعد خبري نيست، چون ما مي گوييم خبري نيست! حتي مساله هزاره گرايي و مفهوم انتظار را هم مورد حمله قرار دادند براي اين كه روح اميد، انتظار، آرمان گرايي و انقلابي گري را در ملتها بكشند؛ اما بعد خودشان يك هزاره گرايي جديدي را جايگزين آن كردند. در حالي كه آنچه كه آنها مي گويند يك هزاره گرايي كاملا موهوم است؛ يا مثلا در باب مدينه فاضله مذهبي و حتي فلسفي كه تعبير ديگري از ناكجاآبادگرايي بوده و در واقع يك نوع جنگ رواني و مساله اي سياسي است، بيش از آن كه فلسفي باشد گفتند كه اين تز مبتني بر "انگاره رستاخيز"، موعودگرايي و بنا نهادن بهشت دنيوي است؛ خيالات، وعده، شور، دروغ و غير علمي مي باشد و مهندسي اجتماعي ايدئولوژيك و ناكجاآبادگرايي اصلا عملي نيست، علمي هم نيست براي اين كه بشر، اطلاعات كافي براي ساختن چنين جامعه اي را ندارد فلذا خطاهاي بشر را بايد به رسميت شناخت. گويي آنهايي كه جهانيان را به مدينه فاضله ممكن فرا مي خوانند، خطاهاي بشر را ناديده گرفته و در صدد ساختن بهشتي در دنيا هستند در حالي كه اين وعده بهشت در دنيا، وعده ايدئولوژي هاي دوران مدرنيته بوده و سخن اديان نيست. اديان، وظايف و حقوق انسانها را نشان مي دهند و مي گويند اگر به آنها عمل كنيد، در دنيا و آخرت به سعادت مي رسيد. اصلا بحث بهشت دنيوي كه ايدئولوژي هاي غربي از جمله خود ليبرال سرمايه داري تحت عنوان "پايان تاريخ" ارائه مي كنند در انقلاب ديني مطرح نشده است. اين افراد براساس آن تعريفي كه خودشان از ايدئولوژي امام ارائه مي دهند و اتفاقا براساس بينش امام هم نيست، شروع به كوبيدن همان تعريف خودشان مي كنند در حالي كه اصلا ربطي بين اين دو وجود ندارد؛ حتي اگر زماني اثبات شود كه مضراتي در ايدئولوژي ديني وجود دارد، بايد پس از آن اثبات كرد كه چه ربطي با آن تئوري اي كه امام گفته و انقلاب اسلامي مطرح كرده است، دارد و حالا پس از تمامي تهاجماتي كه به مفهوم مدينه فاضله شده، خود اين آقايان يك مدينه فاضله بدون فضيلت را به بشر پيشنهاد مي كنند.

*************************************************************
**********************************

تهاجم فرهنگي؛انحراف فرهنگ

 

بحمدا... همه از وجود تهاجم فرهنگي ياد مي كنيم، حتّي مخالفان وجود تهاجم فرهنگي هم به نحوي ديگر و به زباني ديگر وجود آن را يادآوري مي كنند، شايد هم تهاجم فرهنگي اتفاقي است كه افتاده، و كار را تمام كرده و به جايي كه مي خواسته برود رفته، و ما فقط به دنبال گرد و غباري كه از اين مركب، يا مركب تيزپا در جادّه باقي است داريم مي دويم. اما هر چه هست اگر همه ي ما راست مي گوييم و واقعاً مي خواهيم با تهاجمات بيگانگان مقابله كنيم، چرا به قدر كفايت توجه نمي كنيم به اين واقعيت كه از مشت بزرگ و نيرومند و حتّي ظاهراًگره كرده ي ما كاري برنمي آيد و ضربه ي كاري حاصل نمي شود، تا وقتي كه انگشتان اين مشت با يكديگر سر جنگ و تهاجم دارند!؟ ما بعضاً به ارتشي مي مانيم كه مي خواهد در برابر دشمن واقعي يا فرضي اش صف آرايي كند، و مانور بدهد و ابراز قدرت نمايد، اما واحدهاي مختلف همان ارتش در همان حال مانور و ابراز قدرت به روي يكديگر شمشير كشيده باشند؛ چنين ارتشي خود دشمن خويش است، قبل از آن كه نوبت به بيگانه ها برسد. امروز بسياري از مردم دارند مي بينند كه جوان آنها حداقل به خاطر معضل مسكن(چه حداقلّي) از تشكيل خانواده محروم مانده است؛ آنگاه من و شما هر روز گاه بر سر فرهنگ، گاه بر سر اقتصاد، و گاه بر سر سياست جناح بندي مي كنيم، و دست به يقه مي شويم براي اثبات اينكه مثلاً راه سعادت از كجاست!؟ در حالي براي جوان امروز جامعه ي ما پيدا كردن دو متر جا، خود سعادتي است كه نگو و نپرس! چندي است كه گرد و باد مقابله با تهاجم فرهنگي در مطبوعات و رسانه ها زمين و آسمان را به هم دوخته است؛ اما دريغ و درد، كه بعضي از ما در اين مدت، هر روز كه از خواب برخاسته ايم، فكر تازه اي را در سر پرورانده ايم، براي اينكه آن روز نيز، نفر ديگري از ياران و همراهان خود را با صداي بلند و با طرح اتّهاماتِ حيثيّت شكن، از صف خويش اخراج كرده، يا به هر حال او را به اشدِّ وجه خارج از صف نشان دهيم. ما گاهي براي هدفهاي مقدس و بزرگ، شيوه هاي بسيار كوچك را به كار مي گيريم؛ چنان كه گاهي براي اموري بسيار جزئي، از شيوه ها و وسايل دفع كننده ي بسيار بزرگ و سنگين استفاده مي كنيم. مي خواهيم گاهي كوهي را با ناخنگير از جا بكَنيم، و گاهي كاهي را با جرثقيل؛ گاهي سر فيل را با دسته ي جارو بشكنيم، و گاهي سر پشّه نشسته بر صورت كسي را با ژ3(!!)

منبع: فرهنگ مهاجم،فرهنگ مولد

*************************************************************
**********************************


زندگينامه محمد سعيد ميرزايي

" محمّد سعيد ميرزايي متولّد 1355 و اهل كرمانشاه مي باشد . وي داراي مدرك كارشناسي زبان و ادبيّات فارسي ازدانشگاه آزاد اسلامي است و از سال 71 به طور جدّي فعّاليّت شعري خود را آغاز كرده است . او اوّلين مجموعه ي شعر خود را با عنوان ‌»درها براي بسته شدن آفريده شده« در سال 75 منتشر نمود . ميرزايي به نوعي ساختار شكني در غزل فارسي دست زده و سبك جديدي را در غزل معاصربه وجود آورده است . از ويژگي هاي بارز شعر او مي توان به توجّه شديد و بي اندازه به تازگي رديف و قافيه و استفاده از كلمات نامعمول در رديف و قافيه اشاره كرد . مانند بيت زير :

و مردبي مورد لحظه اي تصادف كه …
رسيده بود به زن كردهي تعارف كه …

جسارتهاي زباني ، داشتن لحن داستاني ، استفاده از گفتگو ، استفاده از وزن هاي مختلف ، جسارت در خيال ، كمترين استفاده از آرايه هاي ادبي و استفاده ي بسيار زياد از واژه هاي امروزي از ديگر ويژگي هاي شعر اوست . ميرزايي در بعضي جاها نحو زبان را به هم زده است :

" او را نمي ـ براي هميشه ـ توان سرود "

و هميشه فضاي عاشقانه غزل را حفظ كرده است حتّي اگر شعر سياسي بگويد ، دوميّن اثر وي در سال 78 با عنوان " مردبي مورد " روانه ي بازار كتاب شد . از ديگر آثار او مي توان به كتاب ( كفش هاي مكاشفه ) اشاره كرد . ميرزايي در اولين و دوميّن همايش شاعران جوان شبهاي شهريور عنوان نخست را به خود اختصاص داده است . با آرزوي توفيق براي اين شاعر جوان غزلي از ايشان را از كتاب " مردبي مورد "با هم مي خوانيم .

شايد آبي …


دو چشمهات كه راه ستاره را بلدند
جهان بي كلمه ، بي نشانه ، بي عددند

تمامي كلماتم به گريه مي افتند
دقايق توكي از راه مي رسي چه بدند

براي دين چشمان شايد آبي تو
تمام پنجره هاي شبانه در رصدند

كسي شبيه تو ـ چون ماه ـ از دريچه گذشت
هنوز غالب اشياء اسير جزر و مدند

دقايق» توكي از راه …...« " از تو مي پرسد
و سخت مضطرب از فكر او نمي رسندند

توكي ؟ تو كي ؟ تو ؟ و با اين سئوال ابرآلود
دهان پنجره هانيز باز و بسته شدند

تويك دقيقه ، تو يك ثانيه ، تويك لحظه
و از تو دفتر و ساعت چقدر حرف زدند

و هيچوقت ندانسته اند چشمانت
جهان بي كلمه ، بي نشانه ، بي عددند .

 

شعر تركي

الا يا ايهاالساقي

الا ساقي اولان گزديرقدح ايچدير مي نابي
كي عشقين اولي آسان، چتينليك اولدي سونراسي

منيم جانان ايوينده هانسي امن وعيشه اوميديم
كي قيشقيرماقدادير زنگلر، چاتين يوكلرله كارواني

بويا سجاده ني مي له، دئسه پيري مغان هرگاه
كي سالك دير، بيلير البت طريق ورسم يوللاري

ئوزوم سومكدن آخيردا، آديم گورنه پيسه چيخدي
كي گيزلين ساخلاماق اولماز، ياييلسين بونجا اسراري

قارانليق بيرگئجه،دهشتلي دالغا، بورلوغان قورخونج
نه بيلسين بيزلرين درد وغمين ساحل آداملاري

چاتيشماق ايسته سن حافظ ئوزون گيزلنمه جاناندان
اونو گورمك ديلرسن سه، ياپيشما بونجا دونياني

نقل از كتاب - يار بيزه قوناق گله جك-  اثر حسين فيض الهي وحيد(اولدوز)

*************************************************************
**********************************

آذربایجان...

خوی در یک قرن پیش:

مطلبي كه در ذيل مي خوانيد قسمتهايي از كتاب "آذرآبادگان" نوشته هوشنگ باختري است كه در سفري به شهرهاي مختلف آذربايجان به سال1320ه.ق به طبع درآورده است. آنچه از سطور اين كتاب مشهود مي باشد اين است كه نويسنده كتاب در مسير سفر خود از شهرهاي زنجان، ميانه، مراغه، سراب، اردبيل، آستارا، مشکين شهر، تبريز، مرند و خوي عبور کرده است و در اين ميان نسبت به شهرهاي تبريز و خوي علاقه مند بوده و نگاه تحسين آميزي به خوي داشته است. و اينك قسمتهايي از اين كتاب:
خلق و خوي خوئي ها را کمتر جائي دارد اصولا خوئي ها مردماني صميمي و معتدلند . اين اعتدال مزاج را در روابط اجتماعي مردم مي توان ديد که مراسم عيد يک نمونه کوچکي از آن است : در آستانه سال نو شهر به چند منطقه تقسيم شده و ريش سفيدان محل از پيش اين موضوع را به اطلاع همگان رسانيده اند . آنوقت در " گردشگه " ايام عيد هر روز يک محله با ميوه و شيريني در خانه هاي خود براي پذيرائي از ساير محلات مي نشينند و بدين سان ديدوبازديد عيد منحصر به قوم و خوش و بش با آشنايان نيست . مقدم همه کس در همه جا و همه وقت گرامي است . عمله و فعله و کارگر و کشاورز و شاگرد پادو به همان اندازه مقدمش گرامي است که تاجر و مالک و مدير کل . ايام گردش عيد از پر تحرک ترين و پرجنب و جوش ترين روزهاي اين شهر است . آدمي هست که در يک روز از صد - صدوپنجاه خانه سرکشي مي کند و با تمام همشهريان خود به گفتگو مي نشيند . يک چيز جالب ديگر خوئي ها در تدارک عيد آن است که يک روز قبل از روز چهارشنبه آخر سال مردم تمام روستاهاي اطراف خوي براي خريد عيد به شهر مي آيند به طوريکه به دليل کثرت جمعيت در معلبر شهر جاي سوزن انداختن نيست . بعد شهر را در آستانه سال نو دسته جمعي ترک مي کنند . خريد عيد آن هم در روز و ساعت معين و با اين حجم و اندازه علاوه بر اينکه برزگر خوئي را نو نوار مي کند و اهل بيت او را به نوائي مي رساند خود به خود سبب مي گردد که قسمت عمده اي از سور و سات شب عيد کسبه شهري نيز روبراه شود . خيابانهاي شهر را زير پا مي گذاريم . اصولا خوي شهري است قديمي با مردمي متدين زنان خوي همه باحجابند . در معابر عمومي شهر مانند همسايه اش مرند زن بي حجاب به ندرت ديده مي شود مگر اينکه از جاي ديگر آمده باشند . مردم اکثرا خوش قيافه و خوش برخورد و تيزهوشند . بايد دانست که رقم باسوادان خوي نسبت به جمعيت در مقايسه با شهرهاي مشابه بالنسبه بالاست . اين افزايش به کثرت مدارس مربوط نيست بلکه بيشتر ناشي از بيداري عمومي و هوشياري و توجه پدران و مادران به تربيت و آينده فرزندانشان است . در راهرو بازار زن و مرد در رفت و آمدند . کثرت سراهاي خوي و عظمت برخي از آنها توسعه و قدمت امر تجارت را در اين شهر در روزگاران گذشته که پيشترها برو بيائي داشته و عمده تجار پشم و برنج در زاويه ان متمرکز بوده اند را نشان مي دهد . " سراي خان " با آن نماي آجري و صحن وسيع و حوض بزرگ پرآب و رديف درختان تبريزي نيز امروزه از مزاکز مهم معاملات پشم و روغن و برنج خوي است . خوي از جمله شهرهاي نادري است که آب آن لوله کشي است و اين لوله کشي با همت خود مردم و در بيست سال گذشته صورت گرفته که آب زلال و گواراي چشمه سارها بدون مانع پيش قسط و حق انشعاب در در دسترس عموم گذاشته شده و جالب اينجاست که هيچکونه شير و کتري در ميان نيست و هر کس به اندازه نيرويش برمي دارد و ماهانه حدود پنجاه ريال يا کمتر و يا بيشتر به قدر وسعش مي پردازد . امروزه خوي در بين شهرهاي آذربايجان با نزديکي به بازارهاي معاملاتي چون ترکيه قفقاز و غرب و شرق آذربايجان و مرکز ايران و مجاورت با درياچه اروميه و وفور آب و برخورداري از جلگه و حومه وسيع خدادادي از يک موقعيت طبيعي و اقليمي کم نظيري برخوردار است که در صورت استفاده از امکانات موجود مي تئان سيماي شهر را دگرگون کرد . امروزه خطه خوي امکان هر گونه فعاليت اقتصادي اعم از توسعه دام داري هاي بزرگ با اتکاء به مراتع مصنوعي توليد علوفه و رشد و تکثير همه نوع محصولي را اعم از صيفي و سردرختي داراست . گلابي " پيغمبري " خوي در بازار ملک فارسي شهره است . سيب " فيرورق " خوي با انواغ سيب زنوز مانند سيب " قباله " " پائيزه " " سرخ " " گرده شيرين " و " بالجه اي " در عطر و طعم و طراوت برابر است . علاوه بر اين خوي سرزمين عسل است . هم اکنون هزاران کندوي زنبور عسل از نوع کندوي جديد چوبي يا سبدب و گلي در تمام جلگه و کوهپايه هاي خوي پراکنده است که از نوش گياهان شهدزاي دامنه هاي سرسبز و خرم و پر گل و رياحين ادامه آرارات و اطراف و اکناف سالانه هزاران کيلو عسل از نوع سبلان شانه هاي خود را پيوسته پر و خالي مي کنند . علاوه بر آن خربزه و هندوانه خوي را کمتر جائي دارد . هندوانه خوي بقدري در شيريني و تردي اعلاست که ئر موقع رسيدن محصول در جاليزارها اگر پرنده پر بزند بدون اغراق دهها هندوانه از ارتعاش هوا مي ترکد و بايد گفت هندوانه هاي خوي دل نازک تر از دل عاشق و معشوقند که به يک حرف تند و يا جزئي صدا مي شکند و شب ها که سکوت بيشتر است اين صدا واقعا شنيدني است ! که با جزئي پرخاش صدها هندوانه گریبان می درند وسینه چاک می کنند.

*************************************************************
**********************************

آشنایی با اماکن دیدنی شهرستان خوی

امامزاده سید بهلول

امامزاده سيد بهلول كه در ميان مردم شهرستان خوي به »امامزاده« مشهور است از نوادگان امام علي النقي (ع) مي باشد.
اين امامزاده در محله امامزاده قرار دارد ومناره هاي نقره اي آن از فواصل دور وحتي بيرون از شهر نگاه مسافرين را بخود جلب مي كند.
نماي بيروني ساختمان اين امامزاده با پنجره هاي متعدد وكاشيكاري كه بين آنها اسماء الهي ديده مي شود، زينت داده شده است. آيات سوره يس كه بصورت افقي بر سر در امامزاده در سمت راست نوشته شده به نماي بيروني معنويت خاصي بخشيده است.
در محوطه بيروني كه در چند سال اخير سرپوشيده شده است، آرامگاه شهدا وسادات بسياري قرار دارد، همچنين داخل حرم، مزار اولين فرمانده پس از انقلاب سپاهيان شهرستان خوي ، شهيد قربانعلي كوچري قرار دارد.
ساختمان امامزاده سيد بهلول تاكنون سه بار بازسازي شده است، آخرين بار در سال 1368 به طور كلي تجديد بنا شده است. هم اكنون اين امامزاده شامل حرم به وسعت 700 متر مربع ، حسينيه 800 متر مربع و مسجدي به نام صاحب الزمان به وسعت400 متر مربع وهمچنين داراي كتابخانه مستقل و مهمانپذيري زنانه براي نذورات ومجلس ختم و... در بالا سر امامزاده قرار دارد.همچنين در حدود 500 متري اين امامزاده، امامزاده‌ي ديگري نيز وجود دارد كه مشهور به ”بالا امامزاده“ يا ”امامزاده كوچك” مي‌باشد و به نقل از اهالي برادر كوچكتر مرحوم سيد بهلول مي‌باشد.
در ماه مبارك رمضان مسابقات قرائت قرآن در اين امامزاده برگزار مي گردد، همچنين در ماه محرم ميزبان هيئت هاي متعدد از شهرستانهاي مجاورمي باشد.
در جوار اين امامزاده ، مقبره امامزاده آقا مير هادي قرار دارد.
امامزاده سيد بهلول داراي سه هيئت عزاداري مي باشد ، مكتب الرضا، هيئت عزاداران محله امامزاده كه قديمي ترين هيئت حسيني در شهرستان خوي است و هيئت شيفتگان مهدي(عج) كه توسط پايگاه مقاومت شهيد كوچري كه در مجاورت اين امامزاده قرار دارد تأسيس شده است.
معجزات وكرامات امامزاده سيد بهلول از ياد وخاطره سالخوردگان هيچگاه فراموش نمي شود.

سریه تنها- دانشجوی روانشناسی

*************************************************************
**********************************

یک قطره از دريا

وصف مردمان و روزگاران از زبان مولا علی (ع)

 اي مردم در روزگاري كينه توز ، و پر از ناسپاسي و كفران نعمتها ، صبح كرده ايم، كه نيكوكار بدكار به شمار آيد، و ستمگر بر تجاوز و سركشي خود مي افزايد. نه از آنچه مي دانيم بهره مي گيريم و نه از آنچه نمي دانيم ، مي پرسيم و نه از حادثه مهمي تا بر ما فرود آيد مي ترسيم.

در اين روزگاران مردم چهار گروهند:

- گروه اول، اگر دست به فساد نمي زنند، براي اين است كه ، روحشان ناتوان، شمشيرشان كند و امكانات مالي در اختيار ندارند.

- گروه ديگر ،
آنكه شمشير كشيده شر و فسادشان را آشكار كرده اند، لشكر هاي پياده و سواره خود را گرد آورده ، و خود آماده كشتار ديگرانند. دين را براي به دست آوردن مال دنيا تباه كرده اند ، كه يا رئيس و فرمانده گروهي شوند، يا به منبري فرو رفته و خطبه بخوانند. چه بد تجارتي كه دنيا را بهاي جان خود بداني ، و به آنچه در دست خداست معاوضه نمايي.

- گروهي ديگر، با اعمال آخرت ، دنيا را طلب مي كنند و با اعمال دنيا در پي كسب مقامهاي معنوي آخرت نيستند، خود را كوچك و متواضع نشان مي دهند. گامها را رياكارانه و كوتاه بر مي دارند ، دامن خود را جمع كرده ، خود را همانند مومنان واقعي مي آرايند و پوشش الهي را وسيله نفاق و دورويي و دنيا طلبي خود قرار مي دهند.

- و گروهي ديگر
با پستي و ذلت و فقدان امكانات ، از دست آوردن قدرت محروم مانده اند. كه خود را به زيور قناعت آراسته . لباس زاهدان پوشيده اند. اينان هرگز ، در هيچ زماني از شب و روز ، از زاهدان راستين نبوده اند.

 در اين ميان گروه اندكي مانده اند ، كه ياد قيامت چشمهايشان را بر همه چيز فرو بسته ، و ترس رستاخيز، اشكهايشان را جاري ساخته، برخي از آنها از جامعه رانده شده، و تنها زندگي مي كنند، و برخي ديگر ترسان و سركوب شده و يا لب فرو بسته و سكوت اختيار كرده اند.، بعضي مخلصانه همچنان مردم را به سوي خدا دعوت مي كنند، و برخي ديگر گريان و دردناكند كه تقيه و خويشتن داري آنها را از چشم مردم انداخته است، و ناتواني وجودشان را فرا گرفته گويا در درياي نمك فرو رفته اند، دهن هايشان بسته، قلبهايشان مجروح است، آنقدر نصيحت كرده اند كه خسته شده اند، از بس كه سركوب شده اند ناتوانند و چندان كه كشته داده اند ، انگشت شمارند.


اي مردم بايد دنياي حرام در چشماننتان از پر كاه خشكيده و تفاله هاي قيچي شده دام داران، بي ارزشتر باشد، از پيشينيان خود پند گيريد پيش از آنكه آيندگان از شما پند گيرند، اين دنياي فاسد و نكوهش شده را رها كنيد ، زيرا مشتاقان شيفته تر از شما را رها كرد.


*************************************************************
**********************************


انتظار ومهدویت

انتظار در اديان غير اسلامي
مقوله ي انتظار و مهدويت، انديشه و عقيده اي است كه فقط مربوط به شيعيان و مسلمانان نمي شود؛ بلكه آمدن يك منتقم در همه ي اديان به گونه هاي مختلفي ذكر شده است. مسأله ي انتظار حتّي در ميان غربي ها هم وجود دارد. براي روشن شدن مطلب به چند نمونه از اين اعتقادات در زير اشاره مي كنيم، كه چگونه در طول تاريخ مردم از همان ابتدا منتظر يك منتقم بوده اند:

1ـ برهمنان از همان ابتدا بر اين عقيده اند كه در آخرالزمان، فردي به نام ويشنون ظهور مي كند، كه او بر اسب سفيدي سوار است، و شمشير آتشين در دست گرفته، و مخالفين را مي كشد و تمام دنيا را برهمن مي گرداند، و با اين وسيله سعادت بر دنيا حكمفرما خواهد شد.

2ـ ايرانيان باستان معتقد بودند كه، منتظر آنان گرزاسپه، پهلوان تاريخي آنان زنده است و در كابل خوابيده، او را صد هزار فرشته پاسباني مي كنند، تا روزي كه بيدار شود و قيام کند.

3ـ ايرانيان ديگر بر اين باور بودند كه كيخسرو، پس از تنظيم اداره ي كشور و تثبيت فرمانروايي، كسوت شاهنشاهي را به فرزند خود داد، و به كوهستان رفت؛ در آنجا آرميده تا روزي ظاهر شود، و شياطين را از جهان پاك گرداند.

4ـ يهوديان و پيروان حضرت موسي بر اين قائلند، كه در آخرالزمان فردي به نام ماشيع ظهور مي كند، و جهان را به سوي سعادت مي برد.

5ـ نصاري چند نظر دارند:
الف ـ معتقد به اين هستند كه ماهدي ظهور مي كند و عالم را مي گيرد.
ب ـ روشن ترين و بهترين عقيده ي آنان اين است، كه قرآن نيز به آن اشاره نموده و قايل به رجعت حضرت عيسي مي باشند، و حقيقت نيز همين عقيده است.

6ـ اهالي جزاير انگلستان از چند قرن قبل، منتظر ظهور آرتور در جزيره ي آوالون مي باشند، كه روزي خواهد آمد و نژاد ساكسون را در دنيا غالب خواهد كرد.

7ـ صربها نيز معتقدند كه ماركوكراليويج ظهور مي كند و او بر اريكه ي رهبري جهان تكيه مي زند. هر چه در اين عقايد دقيق شويم، در مي يابيم كه جهان در انتظار يك منتقم است، اما در هر ديتي و در هر فرقه اي، به يك شكل است، كه كاملترين آن در كاملترين دين خدايي مي باشد. در فلسفه ي كمال، ديروز و امروز و فردا به هم پيوسته اند، تاريخ گذر حيات نيست، كمال حيات است، و تا آنجا پيش مي رود كه مفهوم كمال تحقق يافته باشد. در هر انديشه و نگرشي، چه انديشه هاي ديني و چه مكاتب و انديشه هاي علمي همه معتقدند ديروز جهان به فرداي آن پيوند مي خورد؛ پرتو اين انديشه هاست كه در فلسفه ي اعتقادي تشيّع، (مهدويت) خوانده مي شود.

غروب

دنيا به دور شهر تو ديوار بسته است
هر جمعه، راه سمت تو انگار بسته است

 كي عيد مي رسد كه تكاني دهم به خويش
 هر گوشه از اتاق دلم تار بسته است

 از تو هميشه حرف زدن كار مشكلي است
 در مي زنيم و خانه ي گفتار بسته است

 بايد به دست شعر نمي دادم عشق را
 حتي زبان ساده ي اشعار بسته است

 وقتي غروب جمعه رسد، بي تو آفتاب
 انگار بر گلوي خودش تار بسته است

نجمه زارع

*************************************************************
**********************************

جنبش نرم افزاری چرا وچگونه؟

راهبرد استفاده عملي از علم يا نگرش ابزاري به دانش، از دستاوردهاي تمدن جديد محسوب مي‌شود. اين نگرش به علم، پايه اساسي توسعه فناوري در دنياي جديد است. به طوري كه امروزه علم جزو جدايي‌ناپذير تكنولوژي شده است. تلقي ابزاري از علم، به علوم تكنولوژيك ـ فني و مهندسي ـ محدود نيست. دانش اجتماعي شامل اقتصاد، جامعه‌شناسي، علوم سياسي و دانش مديريتي هم كه ذيل اين نگرش به علم توسعه يافته‌اند اين خصوصيت را مستقيم يا غيرمستقيم در خود متبلور مي‌سازند. در كشورهاي توسعه‌يافته، نقش علم در فناوري و تجزيه و تحليل مسائل اجتماعي، ميان نهادهاي علمي، اجتماعي و دولت ارتباط ساختاري برقرار كرده است كه پايه توسعه اجتماعي قرار دارد. در اين كشورها نهادهاي علمي در ارتباطي ارگانيك با مسائل اجتماعي و نيازهاي آن، دولت را در اداره جامعه ياري مي‌دهند. در اين ميان مي‌توان علم اقتصاد را مثال زد. اقتصاددانان به طور مستقيم و غيرمستقيم با تجزيه و تحليل مسائل اقتصادي، طرح تئوري‌هاي جديد و بررسي‌هاي كارشناسانه خود، در تدبير امور اقتصادي جامعه با دولت همكاري مي‌كنند. دانشگاه‌ هاي اقتصاد هم به وسيله تربيت نيروي متخصص مورد نياز اداره واحدهاي اقتصادي، در اداره امور اقتصادي جامعه دخيل هستند.

نهادهاي علمي و صنعتي، رابطه روشن‌تري دارند. علم، ابزار تربيت نيروي متخصص، توسعه تكنولوژي و حل مسائل صنعتي است. در تعامل اين دو نهاد، دولت به عنوان هماهنگ‌كننده و هدايت‌گر، نقش خاصي دارد. به طوري كه مي‌توان گفت، دولت، مراكز علمي و صنعت پايه اصلي نظام توسعه صنعت در سطح ملي را تشكيل مي‌دهد.

رابطه ساختاري اين نهادها در برخي از كشورهاي توسعه‌يافته در يك فرآيند تاريخي صورت تحقق گرفته است. در كشورهايي كه پس آنها به قافله كشورهاي پيشرفته پيوسته‌اند دولت‌هاي مدبر موفق شده‌اند به نحوي با الگوبرداري درست از كشورهاي پيشرفته و تطبيق اين الگو با شرايط اجتماعي خود، اين رابطه ساختاري را تنظيم كنند.

در كشورهاي توسعه‌نيافته دولت نتوانسته است نقش محوري تنظيم ارتباط اين نهادها را به درستي انجام دهد. از اين رو، رابطه ارگانيكي ميان دولت و مراكز علمي با جامعه در جهت توسعه اجتماعي و توليد ثروت و رفاه وجود ندارد. نهادهاي علمي در اين كشورها متأثر از سنت‌هاي غالب علمي در كشورهاي توسعه يافته هستند و كاركرد ناقصي ارايه مي‌كنند.

سنت‌هاي غالب علمي

نگرش ابزاري به علم و استفاده از آن براي توسعه فناوري يا تحليل مسائل اجتماعي و ارايه راهكارهاي حل اين مسائل، علم را به صورت نهادي در خدمت ارزش‌ها و خواست‌هاي صاحبان علم يا مراكز علمي و اجتماعي مربوطه قرار مي‌دهد و علم ـ به ويژه علوم اجتماعي ـ را به صورت مكاتب محلي، آميخته با ارزش‌ها و اعتقادات ايشان در مي‌آورد..

امروز در جهان علم سنت‌هاي علمي غالبي حاكميت دارند كه در شرايط اجتماعي و مناطق فرهنگي خاصي شكل گرفته و در كشورهاي جهان ـ خصوصاً كشورهاي توسعه نيافته ـ ساري شده‌اند. اين سنت‌ها در حقيقت پارادايم‌هاي علمي هستند كه در آن الگوي نانوشته‌اي به صورت تئوري‌هاي مقبول و جاافتاده، روش‌هاي تحقيق و مسائل مشخص و كليشه‌اي با سازوكارهايي مانند رشته‌بندي علوم، روش تدريس، مجلات علمي و تخصصي و بورس‌هاي تحصيلي انديشه محصلان و تحقيقات محققان را در جهت ارزش‌ها و مسائل پارادايم شكل مي‌دهد. اين سنت‌هاي علمي متأثر از فرهنگ و شرايط كشورهاي توسعه‌يافته، در طول زمان شكل گرفته و نهادينه شده‌اند. اكثر نهادهاي علمي كشورهاي توسعه‌نيافته نيز مطابق اين الگوهاي جاافتاده، ساخت آموزشي خود را بنا كرده‌اند. يعني مطابق اين الگوها محتواي درسي، روش تدريس و الگوريتم ساختاري دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزشي خود را چنان كه در مجامع توسعه يافته رواج دارد شكل داده‌اند.

چنين نهادهاي عملاً هنوز از كشورهاي متروپل تغذيه مي‌شوند و شعبه‌اي از آكادمي بزرگ جهاني به حساب مي‌آيند. اين سنت‌هاي علمي يا پارادايم‌ها، نحوه نگرشي به دانشمندان مي‌دهد كه بوسيله آن به انتخاب مسأله، تجزيه و تحليل آن و في‌الجمله كار علمي مي‌پردازند. در نتيجه بسياري از دانشمندان علوم اجتماعي در اين كشورها در فضايي مجازي سير مي‌كنند و تحليل‌هاي علمي ايشان رابطه‌اي با مسائل جامعه خود ندارد. كار علمي بسياري از دانشمندان علوم تجربي نيز در جهت توسعه جامعه آنها نيست. اين دانشمندان غالباً سرگرم مقالات علمي مورد نظر مجلات معتبر جهاني يا در راستاي حل مسائل مورد نظر اين محافل كار مي كنند. مسائل پژوهشي آنها غالبا رابطه‌اي با نيازهاي صنعتي و تكنولوژيك كشورهاشان ندارد.

اختلاف ميان نحوه نگرش اين دانشمندان و مسائل علمي آنها با شرايط اجتماعي كشورهاي توسعه نيافته باعث كاركرد غلط بسياري از عالمان و كمك ايشان به رشد پديده توسعه نيافتگي دراين كشورها مي‌شود.

نهاد علم در جامعه ما به دو دسته نهادهاي سنتي و جديد تقسيم مي‌شود. نهادهاي سنتي، ميراث‌دار علوم اسلامي و سنت علمي گذشته ايران مي‌باشند. نهادهاي جديد شامل دانشگاه‌ها و مراكز آموزش عالي و متوسطه است كه تقريباً از 150 سال پيش در اين كشور مطابق الگوي كشورهاي غربي تأسيس شده‌اند.

نهادهاي جديد علمي، ساخت‌هاي وام‌گرفته‌اي هستند كه تحت تأثير سنت‌هاي رايج علمي و مشكلات ساختاري خود، با مسائل جامعه ارتباط ساختاري ندارند و نقش درستي در فرآيند توسعه جامعه ايفا نمي‌كنند. نقص نهادهاي علمي سنتي در عدم رابطه آنها با مسائل و نيازهاي جامعه جديد و ماندن در چارچوب‌ سنت‌هاي علمي گذشته ايران است.

براي اينكه تصور روشني از اين مشكلات ساختاري به دست آوريم، ذكر دو مثال مي‌تواند روشن‌گر باشد:

1ـ يكي از مشكلات ساختاري نهادهاي علمي جديد كشور، عدم رابطه ميان حوزه‌هاي صنعتي و دانشگاهي است. منظور از عدم رابطه، ناهماهنگي ميان دانشگاه و صنعت در تربيت نيروي انساني مورد نياز بخش صنعت در دانشگاه، عدم تعريف درست نيازهاي تحقيقاتي صنعت در دانشگاه‌ها و استفاده از ظرفيت علمي اين مراكز، ناتواني دانشگاه‌ها در پاسخ عملي و كاربردي به نيازهاي تحقيقاتي صنعت و مسائلي از اين دست مي‌باشد. جالب است بدانيم با وجودي كه اكثر درآمد كشور ما از فروش نفت خام تأمين مي‌شود، رشته مهندسي نفت كه به بررسي مسائل فني و مهندسي مخازن نفتي و بهره‌برداري از آنها مي‌پردازد، تا چند سال قبل در نظام آموزش عالي كشور جايگاه در خوري نداشت به طوري‌ كه تنها در دانشگاه صنعت نفت، شكل ناقصي از اين رشته به صورت گرايشي از مهندسي شيمي تدريس مي‌شد.

 2ـ معاملات ربوي در اسلام حرام است .از اين رو پس از انقلاب اسلامي، نظام بانكداري گذشته مطابق اول اسلامي اصلاح شد و الگوي جديدي از بانكداري مبناي كار قرارگرفت. در آغاز قرار بود تا الگوهاي ديگري نيز طرح شود و در عمل مورد آزمايش قرار گيرد تا الگوي بهينه از ميان آنها انتخاب شود. امروز با وجودي كه قريب پانزده سال از بانكداري اسلامي در كشور مي‌گذرد، هنوز ديگر الگوهاي بانكداري اسلامي طراحي و اجرا نشده است. اصولاً با وجود اهميت مسأله روش بانكداري، اين موضوع به اندازه نياز آن مورد بررسي نهادهاي علوم ديني جامعه قرار نگرفته و منابع علمي لازم در اين حوزه، كه شرط اول طراحي الگوهاي بانكداري لازم است توليد نشده است. بسياري تحقيقات و تأليفات انجام شده در اين حوزه نيز در چارچوب‌هاي سنتي خاصي قرار دارد كه ناظر به بررسي مسائل مبتلا به امروز جامعه نيست.

 1ـ شرايط فرهنگي

نهادهاي علمي جديد و قديم در جامعه ما دايره بسته‌اي هستند كه با مسائل اجتماعي رابطه ساختاري لازم را ندارند. اين مسأله به باورها، اعتقادات، روش علمي، محتويات درسي و سابقه علمي اساتيد و محصلين آنها باز مي‌گردد. حوزه‌هاي علوم مذهبي ما با تعريف ابزاري علم چندان آشنائي ندارند و حتي مي‌توان گفت به معني انتزاعي و مجردي از علم اعتقاد دارند كه فارغ از حاصل و نتيجه اجتماعي علوم ستايشگر آنهاست. (البته ما معتقد نيستيم هر علمي صرفاً بايد بوسيله نتايج اجتماعي آن مورد ارزيابي قرار گيرد).

اين جامعه معيارهاي ارزشي و علمي خاصي دارد كه هركس مطابق اين معيارها و ارزش‌ها حركت كند به مدارج عاليه علمي تعريف شده در اين مراكز مي‌رسد. اين معيارها ربطي به مسائل مبتلا به اجتماعي ندارند. به عنوان مثال لازم نيست هيچ فقيهي براي گرفتن مدرك اجتهاد توان اجتهادي خود را براي طرح مسأله‌اي جديد و تبين فقهي آن به كار بندد. به همين دليل امروز نوشتن شرح بر كتاب "عروةالوثقي" نوشنه مرحوم سيدمحمدكاظم يزدي كه قريب يك صد سال پيش تأليف ‌شده است، مبناي تعريف‌نشده‌اي براي رسيدن به حد اجتهاد محسوب مي‌شود. در نتيجه در حالي كه ده‌ها شرح عروة، محققانه در حوزه‌هاي علميه ما نوشته شده است، تعداد رسائل كارشناسي در بانكداري اسلامي به عدد انگشتان يك دست نمي‌رسد. از طرف ديگر تعريف مجرد و انتزاعي از علم كه امروز در جامعه ما رواج دارد، تا حدود زيادي معلول نگرش‌هاي سنتي است. علم در سنت مذهبي ما في نفسه امر مقدسي است. اين نگرش همان تصوير و معناي علم در سنت مذهبي ما را به تمام علوم بشري مي‌دهد و ستايشگر معني مطلق علم است بدون آنكه به وجه عملي و نفع حاصل از علوم براي جامعه توجه كند.

نهادهاي علوم جديد ـ همانگونه كه آمد ـ شعبه‌اي از آكادمي جهاني در كشور ما هستند كه مطابق معيارهاي تعريف‌شده اين آكادمي، ارزش‌ها الگوها و مسائل آن حركت مي‌كنند. منابع علمي غالباً توسط متروپل‌ها توليد مي‌شوند و مستقيم يا غيرمستقيم ـ ترجمه شده يا اصل ـ به دانشگاه‌هاي ما مي‌رسد. رشته‌هاي علمي، سرفصل‌هاي دروس و روش كار و تحقيق هم به همين صورت. اساتيد هم متأثر از سنت‌هاي علمي رايج سمت و سوي كار علمي دانشگاه‌ها را در جهت خط سير كلي اين پارادايم‌ها قرار مي‌دهند. در اين پارادايم‌ها، علمي بودن با انتشار نتيجه كار در نشريات معتبر علمي جهان يا به تعبير ديگر مقبوليت جامعه علمي است. معيارهاي اين مقبوليت در جهت حل مسائل مبتلا به جامعه علمي كشورهاي توسعه‌يافته تعريف شده است. اين مسائل غالباً قرابتي با مسائل مبتلا به جامعه ما ندارد. غالب مسائل آكادميك (مقبول جامعه علمي) در علوم فني و مهندسي به توسعه سرحدات علم بازمي‌گردد. تحقيق و پژوهش پيرامون اين مسائل به توليد مقالات علمي و دستاوردهايي مي‌انجامد كه مي‌تواند دستمايه توسعه فناوري‌هاي جديد قرار گيرد. به عبارت ديگر اين دستاوردها مايه توسعه فني و صنعتي كشورهاي توسعه يافته را تامين مي‌كند. غالب مسائل صنعتي كشورهاي توسعه نيافته از دسته مسائل مبتلا به انتقال دانش و تكنولوژي است و نهادينه ساختن آن است. فناوري‌هايي كه گاه مدتها پيش در كشورهاي توسعه يافته توليد شده وجا افتاده است. اين مسأله، علوم محضي چون فيزيك، شيمي يا حتي رياضي را نيز تا حدود زيادي در برمي‌گيرد.

در حوزه دانش‌هاي اجتماعي اين مسأله شكل پيچيده‌تري مي‌گيرد. تحقيقات علمي يا آكادميك در اين حوزه‌ها تقريباً از الگوريتم كلي زير تبعيت مي‌كنند:

1ـ طرح مسأله

 2ـ بررسي منابع علمي و تئوري‌هاي مربوطه

3ـ تجزيه و تحليل آماري و اطلاعاتي به وسيله تئوري‌هاي رايج "علمي" و منابع "معتبر"

4ـ در بسياري از موارد اين تحقيقات به ارائ مدل‌هاي كمي و رياضي مسأله ختم مي‌شود.

از آن جهت كه منابع علمي و تئوري‌ها غالباً به سنت‌هاي علمي حاكمي وابسته‌اند كه خارج از مرزهاي ما توسعه يافته‌اند. از اين‌رو نگرشي كه بر پايه آنها به مسائل بومي جامعه شكل مي‌گيرد از واقعيات اجتماعي ما فاصله دارد.

تئوري كلاسيك بازار در دانش اقتصاد رايج كه مبناي بسياري از تحليل‌ها و برنامه‌هاي اقتصادي امروز جامعه ما است گواه روشن اين مسأله است. اقتصاددانان ما تحت تاثير فضاي جهاني علم اقتصاد خصوصاً مباحث رايج در كشورهاي انگلوساكسوني كه بسياري از اساتيد ما دانش‌آموخته آنها مي‌باشند. مسائل مبتلا به اقتصادي كشور را با اين عينك مورد بررسي قرار مي‌دهند. در نتيجه بسياري از مسائل اساسي از ديد آنها پوشيده مي‌ماند.

از جمله مي‌توان به كاربرد اين تئوري در تجزيه و تحليل مسائل صنعت نفت كشور اشاره كرد از آنجائي كه اين تئوري اصولاً توجه چنداني به مسأله فناوري ندارد بررسي‌هاي اقتصادي صنعت نفت در جامعه ما نيز غالباً سمت و سوي بررسي مسائل عرضه و تقاضاي نفت را گرفته است. عدم توجه به تكنولوژي در تحليل بازار موجب فقدان تحليل‌هاي اقتصادي است كه راهكارهاي توسعه صنعتي نفت كشور را به طور كارشناسانه‌اي ديده باشد. اين فقر؛ تئوريك تأثير مستقيمي در عقب‌ماندگي صنعت نفت و استمرار وابستگي تكنولوژيك كشور در اين حوزه دارد.

2ـ مشكلات نهادي

عدم رابطه نهادهاي علمي و مسائل اجتماعي بيش از آنكه مسأله فرهنگي باشد به مشكلات ساختاري جامعه ما باز مي‌گردد. هر چند اين مشكلات ساختاري را نيز مي‌توان به نحوي به مسائل فرهنگي تحويل كرد. منظور از مشكلات نهادي نابساماني سازوكارهاي ارتباطي نهادهاي علمي با مسائل اجتماعي است اين سازوكارها عبارتند از:

1ـ اطلاعات

2ـ تقاضاي روشن نهادهاي اجتماعي 3ـ نابساماني يا عدم وجود مجاري انتقال پژوهش‌هاي علمي به حوزه‌هاي مديريتي يا نهادهاي اجتماعي (بازار، صنعت و ....)

4ـ كم توجهي مديران به لحاظ نتايج تحقيقات و پژوهش‌هاي علمي در عمل

5ـ ناتواني علمي و عملي دانشگاه‌ها در پاسخ به مسائل مبتلا به اجتماعي 6ـ بروكراسي اداري

7ـ عدم نهادهاي تشويقي و سياست‌هاي لازم براي سوق دادن رويكرد آكادميسين‌ها به مسائل مبتلا به اجتماعي به جاي مسائل جامعه علمي مربوطه

كشور ما از دسته كشورهايي محسوب مي‌شود كه توسعه به صورت فرآيندي طبيعي در سيري تاريخي در آن محقق نشده است و دولت‌ها نيز نتوانسته‌اند فرآيند توسعه را به طور اصولي هدايت كنند. در نتيجه نهادهاي جديد شامل مراكز علمي، صنعتي و بروكراسي اداري ما صورت‌هايي هستند كه خلقيات سنتي جامعه‌ ايراني و ساخت سازماني گذشته ما در آن منعكس شده است. ساخت سازمان‌هاي سنتي جامعه ما دوايري هستند كه فرد با حلقه‌اي از آشنايان و اطرافيان خود ايجاد مي‌كند و امور را به دست آشنايان و معتمدين خود مي‌سپارد. در گذشته اين ساخت سازماني در دربار وسيله سلطه طايفه‌ خاصي را بر جامعه فرآهم مي‌آورد و مناصب اداري مملكت به صورت امتيازي ميان درباريان و اطرافيان ايشان تقسيم مي‌شد. با ايجاد ساختارهاي اداري جديد مناصب عالي اداري و تخصصي يا امتياز توسعه واحدهاي صنعتي هم به همين خانواده‌ها رسيد و ساخت رابطه‌اي تا زيردست سازمان‌ها نيز گسترش يافت. در حالي كه ساخت سازمان‌هاي توسعه‌يافته مبتني بر تقسيم كار بر اساس تخصص و رشد افراد بر اساس شايستگي كاري و تجربه قرار دارد در بروكراسي كه در ايران شكل گرفت "هر ايراني مي‌دانست كه به واسطه شايستگي و لياقت كاري ]در آن[ رشد نمي‌كند". (1)

هر چند انقلاب ايران، بساط هزار فاميل حاكم گذشته را در هم پيچيد اما نتوانست از انتقال فرهنگ و ساخت سازماني گذشته ايراني به نظام اداري و مديريت كلان جامعه پس از انقلاب جلوگيري كند. در نتيجه تقسيم مناصب عالي و تخصصي جامعه بر اساس شناخت، اعتماد و روابط خويشاوندي به صورت ديگري در بروكراسي اداري پس از انقلاب ايران هم انعكاس يافت. به طوري كه بسياري از مناصب تخصصي در اختيار افراد غير متخصص و نزديكان و معتمدين مديران عالي نظام قرار گرفت. اصولاً روحانيت كه نظام عالي اجرايي كشور را در اختيار گرفت از ساخت سازماني سنتي ساده‌اي برمي‌خاست كه فرهنگ كار سازماني يعني تقسيم كار بر اساس تخصص و حركت در چارچوب‌هاي بروكراتيك را نداشت و بر حسب ضرورت انقلاب به عرصه مديريت اجرايي جامعه آمد. به همين دليل هم با مناصب و مدارج تخصصي و قواعد سازماني مبتني بر آن بسيار ساده انگارانه برخورد كرد. هرچند اقتضائات تثبيت نظام اداري كشور در اوايل انقلاب بسياري از مديرگماري‌ها را توجيه مي‌كرد اما اين آشفتگي‌ها هيچ‌گاه سامان نيافت و روحانيت نتوانست ضعف‌هاي اساسي خود در سازماندهي بروكراسي اداري بر اساس تخصص و حدود روشني از تعهدات ديني و اخلاقي مورد انتظار جامعه اسلامي را جبران كند.

امروز مي‌توان نشان داد كه بسياري از مقامات عالي اجرايي و تخصصي جامعه در اختيار مديراني است كه به دليل ضوابط سياسي، سوابق مبارزاتي قبل از انقلاب، روابط فاميلي و نزديكي به مديران عالي نظام و به طور كلي روابطي غير از تخصص، تجربه و نشان‌دادن شايستگي‌هاي عملياتي و اجرايي اين به اين مناصب رسيده‌اند. حاكميت سازو كارهاي روابطي را مي‌توان در قرار گرفتن افراد در سمت‌هاي سازماني مختلفي كه هيچ رابطه‌اي با هم ندارند به روشني مشاهده كرد. نظام اداري ذيل اين فرهنگ مديريتي اصولا مجال رشد و كار مناسبي براي متخصص نيست و افراد خلاق و با استعداد نمي‌توانند مدارج ترقي را متناسب با شايستگي عملي خود طي كنند. به همين دليل مهاجرت متخصصين يكي از مشكلات اساسي كشور مي‌باشد.

منبع درآمد سرشار نفت هم كمك مي‌كند تا الگوهاي سنتي حكومت- مانند آنچه زمان شاه در ايران رواج داشت- با رفتارهاي سنتي مانند سپردن امور به معتمدين و نزديكان (افراد فاقد تخصص و صلاحيت‌كاري) و عدم توجه به قوانين و مقررات اداري دوام پيدا كنند. يعني شايستگي يا ناشايستگي مديران دولتي حداقل در كوتاه مدت خود را نشان نمي‌دهد و درآمدهاي نفتي وسيله پوشش ضعف مديران كشور مي‌گردد.

اين عوامل دست به دست يكديگر مي‌دهند تا متخصص يعني توليدي دانشگاه فاقد تعريف روشني در نظام اداري و اجتماعي ما باشد. از طرف ديگر همان‌گونه كه آمد دانشگاه و مراكز علمي ما نيز توان تربيت نيروي انساني مورد نياز نهادهاي اداري و اقتصادي جامعه و علم معطوف و بافت به حل مسائل اجتماعي ما را ندارند. در نتيجه قسمت هاي كارشناسي هم علم مورد نياز اداره جامعه را ندارند هم روابط غير سازماني و معيارهاي غير كارشناسي سازماندهي آنها را معيوب كرده است.

ناتواني دانشگاه در پاسخ به نياز جامعه و ناهمخواني ساختارهاي اجتماعي با فرهنگ تخصص محوري تناقض نهادي مهمي را پيش روي توسعه جامعه قرار مي‌دهد.

به کوشش:طراوت صفوی-رشته مدیریت بازرگانی

*************************************************************
**********************************

دین گریزی

يكي از مظهرهاي غرور علمي در ميان قشر تحصيل كرده ما در گذشته حالت دين گريزي است. وقتي انسان به جهت مشتي محفوظات غرق در خود شد و خودخواهي و خودبزرگ بيني بر او چيره شد روح خضوع را از دست مي دهدو به همان نسبت كه تواضع در برابر مردم براي او سخت و طاقت فرسا مي شود خضوع در برابر دين خدا غير نيز براي او سخت و گران مي گردد و نمي تواند خود را در پيشگاه خالق شكسته و با تذلل در درگاه او طوق بندگي او را به گردن افكند و چون روح دين را خودشكني و خضوع در برابر معبود تشكيل مي دهد و تا انسان روحيه ي تعبّد و بندگي و خضوع پيدا نكرده، قدم در عالم دين نمي گذارد، از اينرو آنانكه كسي را برتر از خود نمي دانند و عاشق و شيفته خود و افكار و محفوظات خويشند هرگز نمي توانند در پيشگاه عظمت الهي زانو زده و پيشاني عبوديت بر آستان كبرياي او بسايند. آنان ولو در لفظ و گفتار ادعا نكنند، اما به زبان حال داعيه ي ربوبيت دارند و ديگران را موظف به كرنش در برابر خويش مي دانند و چون بر عبادت نفس خويش مشغولند هرگز به عبادت خالق تن درنمي دهند.

روايت از دين گريزي
روزي جمعي از سران اقوام عرب به حضور رسول خدا(ص) رسيده و تقاضاي تشرّف به اسلام را كردند؛ آنان از پيامبر خواستند كه تن به همه ي احكام اسلام دهند اما تنها در يك مورد پيامبر آنها را معاف دارد و آن اينكه اجازه دهد كه آنها نماز نخوانند! پيامبر پاسخ ردّ به تقاضاي آنها داده و فرمودند: ديني كه نماز در آن نباشد، خيري در آن نيست! يعني ديني كه خضوع در پيشگاه الهي در آن نباشد، ديني كه خودشكني را از آن حذف كرده باشند، دين واقعي نيست، جسدي است كه روح ندارد.
روشنفكران مآباني كه غرق در عالم مفاخر خيالي و كمالات وهمي خويشند و از علم واقعي و معرفت و كمال بويي نبرده اند، هرگز طاقت خضوع در درگاه حق را ندارند. خضوع آنان در برابر بت نفس است و بس! پديده ي دين گريزي در ميان صاحبان تحصيلات عالي در گذشته، علل و عوامل ديگري نيز داشته است كه مي توان به عدم علم و اطلاع آنان از حقايق اصيل الهي و بي خبري آنان از معارف ديني، رواج بعضي موهومات و خرافات به نام دين و دينداري و امثال آن اشاره كرد، اما دليل اصلي در اين پديده روح تفرعن و خودبزرگ بيني است كه درست در نقطه مقابل روح بندگي قرار دارد و دامن اغلب دانشمند نمايان را گرفته است.

*************************************************************
**********************************

صفحه یکرنگی - شعر دانشجویی

به ياد محمد رضا آغاسي

هان اي قلم از نهان برون آي

از حسرت اين جهان برون آي

حالي بنگر سكوت شب را

آن عاشق مرده از طرب را

بنگر كه چگونه مست مي گفت

از هيبت مي پرست مي گفت

از جام مي شكسته مي گفت

از پير كمر شكسته مي گفت

اوعاشق مردان خدا بود

ديوانه آل مصطفي بود

او رند وگرفتار بلا بود

از نسل شهيد كربلا بود

من مانده ام از كجا بگويم

او را به سخن خدا بگويم

وا... دمش وحي خدايي است

شورش بنگر چه كبريايي است

اي دل به جهان غمين شو امشب

تو ضجه اين جهان شو امشب

گو مرشد ما زپيش ما رفت

پيش شهدا پيش خدا رفت

توحيد جعفر زاده

_____________________________________________

 

خون خدا

ياهو

خرد پاي در گل زايثار توست

جنون نيز سر درگم از كار توست

اگر نيستي در دل وديده ها

چرا ديده ودل گرفتار توست؟

بساط ستم يخ زدو آب گشت

ولي همچنان گرم بازار توست

اگر باتو بيگانه شد آشنا

توخون خدايي خدا يار توست

ترا آن گروهي كه ارزان فروخت

ندانست دنيا خريدار توست

پس از قرنها بيرق مردمي

درعالم به دوش علمدار توست

رسد كي به كنه تو انديشه ها

كه افزون بر اين شاخه ها بار توست

شكوفايي باغ طبع »سهند«

به بوي نسيمي زگلزار توست

مرتضي باقري- رشته شيمي

 _____________________________________________

 

تقديم به ساحت مقدس آقا امام زمان(عج)

بيمار رنجور

مراهر چند سعي آن بود زعشق توجدا گردم
ولي اينك شده معلوم كه بي عشقت فنا گرد

تو آن صيّاد دل بودي كه جان را در قفس كردي
كجا آخر توانم من زعشق تو رها گردم

صداي ناله هايم را شنو در زوزه هاي باد...
چنان با آه مي نالم كه روزي من فدا گردم

پرشيب آسمان دل هواي غربتي مي داد
من آن بيمار رنجورم كه با وصلت دوا گردم

اگر كردم بدي برتو ببخشا مهربان من
كه با مهر نگاه تو از اين غربت جدا گردم

سمیه بشیر

_____________________________________________ 

خواب

دلم تنگ مي شود باز
                                     مثل تنگ براي ماهي

پلك نمي زنم

بگذار چشمانم مرداب بماند
                                      نيلوفر خيال ترا

پرسان ، پرسان هم نيامده باشي

              زمين گيرم مي شوي

تازه مي فهمي چقدر دست و پاگيرت شده ام

                    پلك مي زنم

                    حبس مي شوي

مرداب رود مي شود تو ماهي آزاد

تازه مي فهمي كوير سير نمي شود

                        تازه مي فهم خواب مي ديدم

سولماز حسن زاده- شيمي

 _____________________________________________

بيداري تاريخ

روزي در تاريخ بشر

لابه لاي زندگي خاك آلود

ميان آدمكشي هاي ناديده

همراه كشتي سوخته مادران دريا

كنار بچه هاي يتيم اقيانوس فقر

دوشادوش جنگ پدران با سرنوشت

مي آويزم به دست روزگار

ونااميدانه گردن كج خواهم كرد

از درخشش آفتاب به دور

زير پاهاي خون آلود درختان

ازجاده هاي وحشتناك كوير

وازبالاي قله بلند سياه

درقعر آسمان آبي بي خورشيد

فرياد خورشيد كجاست؟

باصداي زيباتر از گل مي زنم

باز مي گويم اي صاحب الزمان بيا

تابا صبح تو عهد ببنديم

وبا شبهاي تار اين روزگار

بشكنيم سكوت بي تو بودن را

سكينه قلي زاده- زيست شناسي- ورودي 81

_____________________________________________

كرامت سرخ                                                                                                           

آن روز بار ديگر

درگير و دار حادثه اي مغموم

پيشاني بلند زمزمه اي ناب

در ركعت گلوي تو

ضربت خورد

و آفتاب نارس يك مفهوم

درخانقاه خون تو كامل شد

باغ كرامت است گلوي تو

ياحسين

مرحوم سيد حسن حسيني
برگرفته از كتاب گنجشك وجبرئيل

_____________________________________________

 

كاريكلمتار                                                                                                          

"بزرگترين خيانت به آسمان داشتن بال و نپريدن است .

 براي اينكه گربه را فريب دهد خودش را به موش مردگي مي زد.

چون نمي توانست سيگار بكشد در امتحان نقاشي مردود شد .

تمام عكس هايي را كه از خورشيد گرفته بود سوخته بودند .

چون هميشه غصّه مي خورد هيچوقت گرسنه نمي شد .

ليلا اُخدر

_____________________________________________

 

 |+| نوشته شده در  شنبه 10 تیر1385ساعت 20:30  توسط شوراي نويسندگان  | 
  بالا  

Copyright©2006- This Site Designed By Hadi.h